جنگ از دور خبر است؛ از نزدیک زندگی
به نام خدا
بازهم مناطقی از کشورمان بمباران شد وخواهرم نیز تماس واز اخباری نگران شده بود که گفتم من صدایی و خبری نشنیده ام؛ ورییس جمهور آمریکا تهدیدهایش را زیاد تر کرد، امروز تیکه هایی از کودکان معصوم دانش آموز مینابی که اخیرا کشف شده با حضور خانواده ها در فضایی سرشار از غم به خاک سپرده شد؛ غم بزرگی مرا فراگرفت از دیدن این صحنه ها؛ لعنت به جنگ- عمران آمد سری زد و باهم رفتیم دادگاه تجدید نظر که سوال کردم چرا سامانه بسته شده؟ وتوضیحاتی دادند که امیدوارم در دوسه روز آینده باز شود ولایحه ها هم ثبت شده بود و عصر هم حسین لایحه خودش را فرستاد که احتمالا شنبه ثبت میشود باید دید بالاخره پس از مطالعه پرونده رای خواهند داد یا اینکه وقت رسیدگی تعیین میشود؟ ویا نقض؟ با یکی از شکات دیگر هم صحبت کردم که گفت او هم لایحه ای خواهد فرستاد- عصر دیدن شخصی رفتیم برای پرونده مشورت تا ببینم چه خواهد شد؟ مطالب مفیدی گفتند- فردا سالروز فوت حسین دوستم است یادش گرامی باد به دخترش وخواهرش پیام دادم ودخترش متنی احساسی از پدرش نوشت بسیار متاثرم کرد، او به من پیام داده بود که مرخصی آمده وزنگ زدم کلی صحبت کردیم خوشحال شدیم فردا وپس فردا زنگ زدم جواب نداد وبعد به خواهرش زنگ زدم وگفت درحال دفن او هستیم! بدنم سرد شد بنظرم آخرین کسی که با او تلفنی صحبت کرد من بودم- میلاد تصادف کرده و در مورد اختلافات پیش آمده با طرف مقابل گفت ومشورت کرد گفتم تامل کند تا بداند او میخواهد چه کند؟- حاذقی از کارهای ثبتی حسین گفت ومیخواست هندیجان هم برود برای بازار ته لنجی که شب فیلم وعکس های آنجا را فرستاد، زیبا بود، تشکر کردم؛ حسین هم زنگ زد و برای همین موارد گفت ووکیل او هم پیام داد که اخطاریه رفع نقص از دادگاه آمده که آدرس شرکت شناسایی نشد! گفتم دفاتر شرکت را تخلیه کرده وآدرس هم به ثبت شرکت ها نداده اند که تخلف وجرم است و همین را پاسخ دهد به دادگاه وچطور وکیل معرفی کرده اند؟- دادستانی کل در مورد پاسخ نامه مرکزاطلاعات مالی به من پاسخ داد که باید با دفتر دادستان کل تماس بگیرم که پاسخگو نبودند- کارشناس پرونده ما در بازرسی یکی از وزارت خانه ها هم زنگ زدم هنوز نامه را امضا نکرده بودند وگفتند از اول ماه به جای دیگری میروند، بسیار از رفتار ایشان وصبوری شان متشکرم وبسیار بانوی پیگیر وباسوادی اند- تولد اشرفی را تبریک گفتم وکادوی تولد فرستادم وبه دوستان مشترک هم اطلاع دادم- کاشانی احوال پرسی کردم- امیری گفت حالش خوب نبوده وآرزوی شفای عاجل دارم- سارا دختر فیروزه همچنان دنبال اشتغال به کار میهمانداری است درهواپیما ونام هواپیمایی ای را گفت که من اولین بار بود می شنیدم- شب در اتوبان ده ها موتورسیکلت رادیدم و جالب بود بنظرم رالی بود فیلم برداری کردم اما نفهمیدم بالاخره چه بود؟- لطفی در مورد استفتاء شرعی مشورت کرد برای پرونده قضایی اش- خلیل همسایه مان برای تهیه یک دارو مشورت کرد- اریک احوال پرسی کرد تصویری- ابول پس از مدتها پیام داد که حالش مساعد نبوده وخواست توجیه کند و... که پاسخی ندادم- سهام برای فروش موبایل خودش که رجیستری هم هست مشورت کرد.