جنگ از دور خبر است؛ از نزدیک زندگی

به نام خدا
بازهم مناطقی از کشورمان بمباران شد وخواهرم نیز تماس واز اخباری نگران شده بود که گفتم من صدایی و خبری نشنیده ام؛ ورییس جمهور آمریکا تهدیدهایش را زیاد تر کرد، امروز تیکه هایی از کودکان معصوم دانش آموز مینابی که اخیرا کشف شده با حضور خانواده ها در فضایی سرشار از غم به خاک سپرده شد؛ غم بزرگی مرا فراگرفت از دیدن این صحنه ها؛ لعنت به جنگ- عمران آمد سری زد و باهم رفتیم دادگاه تجدید نظر که سوال کردم چرا سامانه بسته شده؟ وتوضیحاتی دادند که امیدوارم در دوسه روز آینده باز شود ولایحه ها هم ثبت شده بود و عصر هم حسین لایحه خودش را فرستاد که احتمالا شنبه ثبت میشود باید دید بالاخره پس از مطالعه پرونده رای خواهند داد یا اینکه وقت رسیدگی تعیین میشود؟ ویا نقض؟ با یکی از شکات دیگر هم صحبت کردم که گفت او هم لایحه ای خواهد فرستاد- عصر دیدن شخصی رفتیم برای پرونده مشورت تا ببینم چه خواهد شد؟ مطالب مفیدی گفتند- فردا سالروز فوت حسین دوستم است یادش گرامی باد به دخترش وخواهرش پیام دادم ودخترش متنی احساسی از پدرش نوشت بسیار متاثرم کرد، او به من پیام داده بود که مرخصی آمده وزنگ زدم ‌کلی صحبت کردیم خوشحال شدیم فردا وپس فردا زنگ زدم جواب نداد وبعد به خواهرش زنگ زدم وگفت درحال دفن او هستیم! بدنم سرد شد بنظرم آخرین کسی که با او تلفنی صحبت کرد من بودم- میلاد تصادف کرده و در مورد اختلافات پیش آمده با طرف مقابل گفت ومشورت کرد گفتم تامل کند تا بداند او میخواهد چه کند؟- حاذقی از کارهای ثبتی حسین گفت ومیخواست هندیجان هم برود برای بازار ته لنجی که شب فیلم وعکس های آنجا را فرستاد، زیبا بود، تشکر کردم؛ حسین هم زنگ زد و برای همین موارد گفت ووکیل او هم پیام داد که اخطاریه رفع نقص از دادگاه آمده که آدرس شرکت شناسایی نشد! گفتم دفاتر شرکت را تخلیه کرده وآدرس هم به ثبت شرکت ها نداده اند که تخلف وجرم است و همین را پاسخ دهد به دادگاه وچطور وکیل معرفی کرده اند؟- دادستانی کل در مورد پاسخ نامه مرکزاطلاعات مالی به من پاسخ داد که باید با دفتر دادستان کل تماس بگیرم که پاسخگو نبودند- کارشناس پرونده ما در بازرسی یکی از وزارت خانه ها هم زنگ زدم هنوز نامه را امضا نکرده بودند وگفتند از اول ماه به جای دیگری میروند، بسیار از رفتار ایشان وصبوری شان متشکرم وبسیار بانوی پیگیر وباسوادی اند- تولد اشرفی را تبریک گفتم وکادوی تولد فرستادم وبه دوستان مشترک هم اطلاع دادم- کاشانی احوال پرسی کردم- امیری گفت حالش خوب نبوده وآرزوی شفای عاجل دارم- سارا دختر فیروزه همچنان دنبال اشتغال به کار میهمانداری است درهواپیما ونام هواپیمایی ای را گفت که من اولین بار بود می شنیدم- شب در اتوبان ده ها موتورسیکلت رادیدم و جالب بود بنظرم رالی بود فیلم برداری کردم اما نفهمیدم بالاخره چه بود؟- لطفی در مورد استفتاء شرعی مشورت کرد برای پرونده قضایی اش- خلیل همسایه مان برای تهیه یک دارو مشورت کرد- اریک احوال پرسی کرد تصویری- ابول پس از مدتها پیام داد که حالش مساعد نبوده وخواست توجیه کند و... که پاسخی ندادم- سهام برای فروش موبایل خودش که رجیستری هم هست مشورت کرد.

تقویم ورق میخورد

به نام خدا
یکی از دوستان اطلاع داد که یکی از مقامات محلی شهرشان عوض شده که من البته اورا نمیشناختم، باید دید یکی از دوستان ما هم در شهرشان تغییر میکند؟- حاذقی برای کاری مشورت کرد و تماس گرفته بود- شاهین لطف کرد وسیم کارت دوستم را گرفت وخیلی زحمت کشید که تشکر کردم، چون کارت ملی قدیمی دارد نتوانسته بود سیم کارت را بگیرد، از ثبت احوال سوال کردم برای افراد مانند او چه باید کرد؟ که ببینم چه پاسخ میدهند؟-امروز با عجایب دیگری مواجه شدم که دسترسی به پرونده برای من وسایر شکات بسته شد واگر مشکل واختلال سیستم نباشد یعنی پرونده محرمانه شده است؛ در مورد این قضیه با دوستان مرتبط و وکلا مشورت کردم برای آنها هم عجیب بود- احمد در مورد خواهرزاده اش مشورت کرد که پول دارد و میخواهد برای من بفرستد وگفتم اشکال ندارد فرستاد که کار کنم-عمران از ابتلا به سرطان همسر برادرش گفت وگفت در ژاپن پس از بمباران اتمی این موضوعات شیوع دارد- همسرم برای درمان رفت و رفتم همراهش باشم وبعد هم باید دکتر رفت ببینم نظرشان چیست؟- امید از ماموریت برگشت-ربیعی مشورت کرد برای موضوعات دیگری؛ فایل های مختلفی بازکرده که میخواهد همزمان به همه رسیدگی کند- با پیکانی وسپس برای کار او با لطفی مشورت کردم چون با گزارش اصلاحی پرونده ای را قطعی کرده عملا کاری نمیشود کرد و کار بسیار اشتباهی را رفته است- زمانی مشورت کرد برای نحوه تسویه بدهی هایش در بانک وقرار شد که بانک برود اول ببیند چه میگویند؟- امیری از رفتن خودش به شورای حل اختلاف و پزشکی قانونی گفت برای پیگیری روند شکایت- تورج سوالی داشت که پرسیدم گفتم وخوشحال شد- جعفرزاده گفت پدرش بیمار است واحوال پرسی کردم وآرزوی شفای عاجل دارم- همسر شهید حیدرپور گفت قرار بوده برای شکایت به مرکز وکلا بروند که کنسل شده پارسال توصیه کرده بودم برای شکایت دادسرا برود- یکی از دوستان هم برای یکی از دوستانش که سیم کارت توقیف است مشورت کردکه راهنمایی کردم- زینب گفت دخترش دنیا مرخص شده از بیمارستان- سری به دفتر خدمات فنی زدم که مدتی است نرفته بودم وخیلی خوشحال شدند نگران شده بودند از من خبری نداشتند.

روزنوشت های مقاومت زندگی

به نام خدا
دکتر جزایری گفت برگشته است خوشحال شدم وبه دوستان هم که پیگیر بودند برای درمان اطلاع دادم- خواهرم وشوهر وفرزندش تماس واحوال پرسی کردند- یکی از دوستان اطلاع داد لوازم داخل ماشین را سرقت کرده اند و شانس آورده بیمه بدنه است، متاثر شدم- رضا ساندویچ فروش از جمع آوری دکه ها گفت وناراحت بود از رفتار شهردار ناحیه- الیاس از بعض رفتارهای قضایی در محل شان ناراحت بود و پرونده هایش را رها کرده در این راستا، گفتم باید با دقت والبته با صبوری پیگیری کنی وناامید نشوی- لایحه حسین آماده شد ونهایی که فردا بفرستد به دادگاه تجدید نظر وامیدوارم توجه شود- امین رفت سیم کارت جدید گرفت و گفتند سیم کارت سوخته بوده وموضوع خاصی نبوده- احوال پرس دختر دوستم شدم ولی حس کردم همچنان مشکلات هست ولی چیزی نگفت، نمیدانم چه کمکی میتوانم بکنم؟- یکی از دوستان هم از پیگیری روند کارهایش گفت ومعلوم نیست بالاخره چه میخواهد انجام دهد؟- یکی از دوستان بخشی از خاطرات و زندگی نامه خودش را فرستاد که کلی خاطرات مشترک باهم را ( بدون اینکه آشنایی با هم داشته باشیم) در من زنده کرد- تلفنی با آزما صحبت کردم واز تشدید بیماری دخترش گفت، متاثر شدم وبه دخترش هم گفتم برای دکتر ودرمان بیاید درخدمتیم- صاحب خانه بدهی داشت و کمی پول داشتم برایش فرستادم تا پول برسد وبعد قرارداد را تمدید کنم، پول سیم کارت را هم هنوز نفرستاده حاذقی که با اکراه به وی گفتم او هم منتظر پول از دوست دیگری است.

آدم ها قوی تر از خبرهای تلخ اند

به نام خدا

احمد نامه مرکز اطلاعات مالی را تحویل داد وبعد بازپرسی رفت ولی چون از اصحاب دعوی نبود ونامه را استحضاری فرستاده بود بازپرس نگرفت که من لایحه او وضمائم آن را پیوست لایحه ای برای بازپرسی بصورت سیستمی فرستادم تا ضمیمه پرونده شود- از افشین دوستم نتیجه پرونده سرقت منزل خواهرش را پرسیدم که گفت هنوز نتیجه حاصل نشده است- به افشین دوست دیگرم که پیگیر دوست خانوادگی شان بود موضوعات را گفتم وعجیب اینکه چند بار زنگ زدم و موبایلش خاموش بود نگران شدم- باصادقی دوست حسن در مورد کارهای خودش و حسن صحبت کردم وبنا شد بعدا دنبال کنم برایش و مشورت - با جمال در مورد شکایت های وکیل وخودش صحبت کردم- دکتر حسین موضوعی را که گفته بودم لطف کرد پیگیری کرد وامیدوارم به نتیجه برسد- یکی از دوستانم از اینکه پس از ۸ سال دوستش که بسیار به هم علاقه داشتند به خاطر موارد مالی او را رها کرده ورفته بسیار ناراحت وغمناک بود وبه من گفت، متاثرم کرد، گفتم هرکاری بتوانم انجام بدهم در خدمتم، او را درک میکنم- تولد یکی از دوستان را تبریک گفتم خوشحال شد که یادش هستم- خسرو تلفنی کنفرانس با ناعم صحبت کرد؛ کمی بهتر بود- عصر برای خرید اعتبار کالا برگ با همسرم رفتیم - زلزله در خوزستان صبح آمده با ریشتر بالا ولی خوشبختانه تلفات جانی گویا نداشته با خانواده و دوستان تلفنی احوال پرسی کردم، آرمان هم که مشغول درس خواندن برای امتحانات است با مادرم تلفنی صحبت کرد- امین گفت سیم کارت موبایلش در حال مکالمه بوده که قطع شده وزنگ زد به اپراتور گفتند مشکلی نیست وسیم کارت سوخته وقرار شد فردا برود بگیرد- یکی از دوستان از مذاکرات خودش با یک دوست مشترک گفت- شب فینال جام جهانی بود که من اصلا در فوتبال نیستم اما آخر بازی متوجه شدم اسپانیا برنده شد وبعد در فضای مجازی دیدم خیلی ها خوشحال اند بیشتر به خاطر موضع گیری های آرژانتین واسپانیا در جنگ اخیر نسبت به کشورمان- با سروش تلفنی احوال پرسی کردم- زینب ومادرش در مورد شکایت خودشان به دادسرای نظامی مشورت کردند- صانعی برای پسرش مشورت کرد که برای دکه اش با شهرداری دچار مشکل است ورضا دوست ساندویچ فروش هم از برخورد شهرداری با خودشان گفت- فرامرز از شکایت خودش به تصرف عدوانی در دادسرا گفت که به کلانتری ارجاع شده- ایمان احوال پرسی کرد وشماره ای به او زنگ زده و پاک شده ودنبال یافتن آن بود- آمین هم بسیار با آداب در حال تربیت است اما گاهی بازخورد آن را در اجتماع نمی بیند و متعجب به من نگاه میکند ومن پاسخی ندارم مانند چرا راکبان موتور سیکلت کلاه ندارند؟ ویا از چراغ قرمز رد میشوند؟ کمر بند نمی بندند و وقتی از خط عابر پیاده رد می شویم نمی ایستند و.... چه بگویم؟.

روایت امید در روزهای سخت

به نام خدا
یاسان هدیه هایی فرستاد برایمان دوستش آمده بود وتشکر کردم از لطف او- ساکی برای خواهر زاده اش مشورت کرد که گفتم بعید است بشود در این مرحله نتیجه ای بدهند- حاذقی آمد سیم کارت را به او دادم وقرار شد که قسطی پرداخت کند دلم نمی آمد جای دیگری بفروشم وامیدوارم بتوانم مجددا تهیه وبخرم، در این شرایط راه دیگری نبود- با احمد وعمران وآمین رفتیم هایپر خرید آخر شب وخوب بود واحمد هم پولی دستش بود به من داد امانت تا کار کنم- دارایی زنگ زدم همچنان نامه امضا نشده بود هنوز-با دکتر حسین مشورت کردم برای موضوعی که قرار شد دنبال کند-یکی از دوستان دیگر هم مشورت داشت که راهنمایی کردم- شنیدم کسی ادعای نایبی امام زمان کرده واز زنان کلاهبرداری کرده در گناباد که دستگیر شده عجیب بود واقعا، از چند نفر سوال کردم اطلاع دقیق نداشتند از کم وکیف آن- خسرو احوال پرسی و بیشتر دنبال این بود ناعم سری به او بزند عیادت- به همسر دوستم که پیگیر یک سارق بود که سر آنها کلاه گذاشته راهنمایی کردم-سهام از خیانت در امانت یکی از بستگانشان گفت که گفت پیش از این من پیش بینی کرده بودم ولی خودم دقیق یادم نیست ومشورت کرد- یکی از دوستان دیگر هم مشورتی در مورد وکالت داشت- زینت ومادرش از روند پرونده گفتند که ضارب را هم شناسایی کرده اند وقرار شد دادسرای نظامی شکایت کنند- با شاهین در مورد کار یکی از دوستان در مورد سیم کارت مشورت کردم- گودرزی تماس واحوال وکمی گپ زدیم خوشحال شدیم- امید هم ماموریت رفته رشت از محل کارش، از شغل خودش راضی است شکر خدا، برای پرونده محسن هم گفت وقت نکرده اجراییه را پیگیری کند- پیگیر استفتای منظم شدم که گفتند هنوز پاسخ نداده اند یکی از مراجع- تامین اجتماعی زنگ‌زدم برای نامه امین که رسیده وبه کارشناس ارجاع شده بود- حسین در مورد مستاجرش گفت که با اشتباه وکیلش گزارش اصلاحی تنظیم و مجددا درگیر شده است وخراب کرده وکیل- حسن تماس وگفت وکیل گرفته وقراردادهای وکالت را هم برادرش فرستاد-حسین در مورد خانه سازمانی برای دامادش مشورت کرد- تولد فاضلی را تبریک گفتم خیلی خوشحال شد.

صبح با بررسی خبر جنگ شروع میشود نه آفتاب

به نام خدا
تا نیمه شب اخبار تهاجم ها را میخوانم ومتاسف میشوم وپس از ساعاتی خوابیدن اخبار را با بیدار شدن چک میکنم ، روزگار سرزمین خسته و شهروندان چون من است- حاذقی آمد سری زد واحوال پرسی کرد و مشورت هم کردیم برای موضوعات مختلف- خسرو تماس واحوال پرسی کرد واز هزینه ها ومشکلات داروهایش گفت- یکی از دوستان هم برای کارهای رفتنش به جنوب مشورت کرد بنظرم بیشتر نگران جنگ است وسرایت آن- الیاس برای هدیه ای به همسرش وپیگیری تغییر نام وی گفت- با ملکوتی صحبت کردم وتولد نوه اش هم بود وبا همسرش هم احوال پرسی کردم - احمد آمد سری زد و نامه هایش را نهایی کردیم که فردا اقدام کند واو هم گرفتار این خانواده شده که نام او را وارد شرکت ها کرده اند بدون هیچ منفعتی به عنوان مدیر وبازرس وهیات مدیره که خوشبختانه اظهارنامه رسمی داده بود واز فساد بیشتر وایجاد مشکل برای خودش جلوگیری کرد- مادر الی فیلمی از یک شهر زیبایی که من هم رفته بودم فرستاد جالب بود- کارواش ماشین همسرم را بردم جالب بود نیمه اتوماتیک و خیلی تعریف کرد از نوع شستشو ومواد آن وامین گفت آنجا میرفته- محمد پور که بیمار در اتاق خسرو در بیمارستان بود ومرخص شده احوال پرسی کرد وحال خسرو را پرسید- ساکی در مورد وضعیت خواهرزاده اش برای سردفتری گفت که شاغل هم هست واو را اخراج نمی کنند- اریک احوال پرسی و نگران شروع مجدد جنگ بود وحال خانواده ما- حسین احوال پرسی کرد واز وخامت چشم خودش گفت- زینب عکس دنیا را فرستاد واز وضع او و سقط کردنش گفت که از فردا میخواهند شکایت قضایی کنند.

همچنان بمباران جنوب

به نام خدا
بمباران شبانه در جنوب کشور وشهرهای آن وتخریب پل هایی که ارتباطات را مختل وشهروندان عزیزی هم به شهادت رسیدند بسیار متاثرم کرد، تلفنی با مادرم وخانواده هم صحبت واحوال پرسی کردم- پس از چند روز واتس اپ من مجددا راه اندازی شد، تا باز ببینم باز دوباره محدود میشود؟ عجیب است واقعا وعلت ناشناخته-با آمین وخانواده برای خرید رفتیم وخودش هم کفش وصندل ودمپایی میخواست خرید خوشحال شد- احمد تماس و مشورت هایی مالی داشت ودر مورد کار خودش هم امین گفت چون حقوق پایین بوده خارج شده وبرای پرونده اش و اظهارنامه هایی که نتیجه نگرفته مشورت کرد وقرار شد مجددا تاکید وبه مقامات قضایی ونظارتی هم گزارش دهد- با شهرام وایمان وایران و احسان جداگانه احوال پرسی و آمین هم صحبت کرد که خوشحال شدیم- خانم مالی از داستان جدید وعجیب و غریبی این بار برای دنیا گفت، متاثر شدم- حسن تماس و با عمران وروستا وعلیان هم کنفرانسی صحبت کرد، روستا هم عکس هایی از خودش با لباس نظامی و بسیجی فرستاد که امیدوارم غیر واقع نباشد وکار دست خودش بدهد- رضا هم احوال پرسی ودر مورد کارها وشرکت مشورت کرد- احوال پرس احسان شدم گفت کمی بی حوصله است نگرانش شدم- حمیدی مشورت کرد ومن هم مشورتی داشتم که راهنمایی کردند- الیاس هم مشورتی داشت که با دوستان آگاه مشورت کردم- ربیعی از نتیجه کارهایش گفت- با شکوه در مورد پرونده اجراییه دختر تبرایی مشورت کردم.

جنوب زخم خورده

به نام خدا
بمباران شدید در اهواز نگرانم کرد و در بمپور شهادت سربازان در آسایشگاه خود سخت متاثرم کرد، به دوستان وعزیزانی که میشناختم پیامک دادم واحوال پرسی کردم- تلفنی به آرمین زنگ زدم مشغول بازی دیدن فوتبال جام جهانی بود وبا علیرضا هم جداگانه صحبت کردم و مادرم وخواهرها هم- الیاس با پسرش آمد سری زد واز کارهای امروزش گفت واز گرما کلافه هم بود در مسیر وتلفنی حال خسرو راهم پرسید که جواب داد و کمی درد داشت- دختر تبرایی تماس ومشورت داشت در مورد مشکل برای زمینی که پس از سالها اجراییه صادر شده- با احمد احوال پرسی کردم واز کارهایش واحتمال جابجایی اش گفت- تامین اجتماعی برای نامه امین تماس گرفتم که قرار شد شنبه دنبال کنم- استاد محسن تماس ومشورتی برای صدور اجراییه داشت برای چکی که برای تخلیه صادر کرده- دختر دوستم که وکیل است مشورت داشت برای شکایت انتظامی که از او شده- بازرسی کل کشور نسبت به گزارش تامین اجتماعی نوشته سو نیت احراز نشد آنهم بدون بررسی واخذ توضیح از آن سازمان جالب بود، صرف نظراز نتیجه اعتراض نوشتم تا شاید کمی توجه شود!- اجرای احکام در پرونده ای که شکایت کرده ام از محمد ودیگری برای افترا دیدم احضاریه فرستاده برای اجرای حکم برای آنها باید دید چه خواهد شد؟- بهروز همسایه مان گفت وسایل دخترش را که برده بودند پلیس اعاده کرده اما مدارک او وپسرش را هنوز نداده اند- صبری پس از مدتی تماس واحوال پرسی کرد.

جنگ وحال وهوای جنگ

به نام خدا
سحر امیدیه را بمباران کردند و همان وقت پیامک دادم به کسانی که میشناختم و احوال پرسی کردم وامروز هم نقاطی از اهواز وشهرها ومراکز دیگری در جنوب بمباران شد ومتاسف شدم واندوهی مرا گرفته است، لعنت به جنگ- دادگاه رفتم وپرونده آخر وقت رسید واز قضات رسیدگی کننده تعریف میکنند که به جزییات توجه میکنند وبسیار خوب است اگر اینگونه باشد وباید دید نتیجه چه خواهد شد؟ خیراست ان شاالله- الیاس قرار بود سری بزند که برنامه هایش به جمع بندی نرسید وگفت بعدا سری میزند- با وکلا در مورد پرونده مشورت کردم-حاذقی هم سوالی در مورد آزمون کانون وکلا داشت- یکی از دوستان هم مشورتی در مورد تامین اجتماعی داشت که گفتم از خود آن سازمان سوال کند بهتر است ومتن نامه را نهایی کردیم تا ببرد- اشفعی از تماس با جفری گفت که تایید نکرد چنین رویه ای را- شرفی تماس واحوال پرسی کرد- به تامین اجتماعی هم زنگ زدم برای نامه امین که قرار شد فردا یا شنبه دنبال کنم- فیلی به زیارت عتبات رفته بود که زیارت قبولی گفتم والتماس دعا- حسن هم تلفنی کنفرانس با زمانی صحبت کرد- خسرو بیمارستان بود واحوال پرسی کردم- افشین دوستم برای یکی از دوستانش که دچار مشکل شده مشورت کرد واطلاعات دقیقی نداشت-خانم مالی احوال پرسی و مشورت کرد برای نوه اش- امیری از تعیین وقت برای شورای حل اختلاف گفت که باید برود برای شکایت از یک دندان پزشک که پزشکی قانونی هم نظر داده بود.

بازهم جنگ؟

به نام خدا

امروز مناطقی در کشور بمباران شد و بازتهدیدهایی که جنگ ادامه وگسترده تر خواهد شد وموجی از نگرانی ایجاد کرده است وامیدوارم حل شود این غم بزرگ و نگرانی واندوه که با جبران خسارت های بزرگ هم ممکن نیست - رفتم دادگاه وپرونده در دادگاه تجدید نظر تعیین شعبه شده بود اما فیزیک پرونده به شعبه هنوز نرسیده بود؛ به شکات و مطلعین دیگر هم اطلاع دادم که اگر خواستند دنبال کنند و وکیل همسرم نیز یک لایحه تکمیلی به دادگاه فرستاد و خواستار توجه قضات رسیدگی کننده شد-آمین با خاله اش آرایشگاه رفته بود همان حوالی و تشکر کردم از لطف او-الیاس آمد سری زد خبر نداشتم آمده و مشورتی هم داشت که راهنمایی کردم وبایکی از دوستان مشترک هم مشورت تکمیلی کرد- حسن تماس و با حق روستا و وکیل خودش هم کنفرانسی صحبت کرد و عمران هم- حسین هم تلفنی از پرونده پرسید و نگرانی هایش- خسرو پس از چند روز تماس گرفت؛ پاسخ پیام هاو تلفن را هم نداده بود و حالش کمی بهتر بود شکر خدا اما گفت درد دارد- شیرگیر و زمانی هم جداگانه احوال پرسی کردند- با حمیدی مشورت کردم برای پرونده-یکی از دوستانم هم اطلاع داد اربعین عتبات عالیات میرود؛ پارسال رفته بود با خواهرش واز آنها سرقت کرده بودند ویکی از دوستانم خودش را به آنها رساند و کمک کرد- واتس اپ من که محدود شده بود باز با اعتراض باز شد ولی بلافاصله تا پیامک فعال سازی آمد وفعال شد در کمتر از یک دقیقه محدودیت برقرار شد عجیب است که دوباره اعتراض نوشتم تا بررسی شود- قائم مقام گفت دوستشان را که خبری نداشتند از وی و من پیدا کردم تماس گرفته و مشورت کرد برای کارهای قضایی و گفت هرشب در نماز مغرب مرا دعا میکند- سینا از اوضاع واحوال روحی گلایه کرد وحق دارد و درک میکنم.

هم قدم زمان

به نام خدا
جفری تماس ودر مورد ایده های اقتصادی اش مشورت کرد وچون سردر نمی آوردم به یکی از دوستان متخصص در این ارتباط ارجاع دادم با او صحبت کرد- با ناعم و عمران ناهار بودیم وسری به یکی از دوستان در رستوران او زدیم که احوال پرسی هم کردیم- امین نامه خودش در مورد تامین اجتماعی را به بازپرس داد تا پیوست پرونده شود و رونوشت را هم به سازمان تامین اجتماعی تحویل داد- یارا امروز نمرات کارشناسی اش را با معدل بالا گرفت، فیلمش را همسرم برایم فرستاد وپیش از آن نمیدانستم اگر نه میرفتم، عکس شهرام را هم در کلاس گذاشته بود و یادش به خیر، به او تبریک گفتم وبرایش نوشتم حتما شهرام الان خیلی خوشحال است- در مورد این شرکت ها و خانواده و مواردی حقوقی با وکلا ومشاوران حقوقی و متخصصین امر مشورت کردم و ذی نفع هایی که باید اقدامات بعدی چگونه باشد؟- یکی از دوستان هم از پیگیری کارهایش گفت- حسن زنگ زد وکنفرانس کردم با خمیس آبادی هم صحبت کرد- به دارایی زنگ‌زدم گفتند پیش نویس نامه مجدد برای تسریع در رسیدگی تهیه شده که هنوز به امضای نهایی نرسیده است- جمال همسایه مان مشورت برای کارهایش کرد وبه یکی از دوستان معرفی کردم- امروز مطلع شدم بالاخره پرونده به دادگاه تجدید نظر رسیده اما هنوز تعیین شعبه نشده که احتمالا تا فردا مشخص میشود وامیدوارم به شعبه ای برود که با دقت بیشتری مطالعه واتخاذ تصمیم کنند- علی چاقه هم اطلاع داد که رای دادگاه تایید حکم غیابی بوده ودیدم وکیل هم دارد وگفتم تجدید نظر خواهی کند و درخواست عفو وتبدیل و تخفیف مجازات- احوال پرس یکی از دوستان وکیل شدم که متاسفانه کمی بیمار بود و هیچ خبری از او نداشتم وگفت دوره نقاهت را سپری میکند و کمی رها شده از بیماری وامیدوارم استمرار داشته باشد- از یکی از دوستان دیگر وکیل هم پیگیر وکالتش شدم که همزمان مشغول به کلر است و تاکنون هم رها از خدمت نشده که معطل مانده است.

آفتاب تا غروب

به نام خدا
یکی از دوستان احوال پرسی واز پیگیری هایش گفت برای بانک- حسن تماس واطلاع داد که بالاخره به سالن دیگری منتقل شده که خودش میخواست وکمی آرامش داشت- ناعم احوال پرسی وگفت فردا سری میزند- حسین برای کارهایش تماس گرفت واز نظر دوستش که تازه وکیل شده گفت که در جریان پرونده نبوده و اظهارنظر کرده- نجفی تماس واز پیگیری هایش گفت که شکایت در یک شهری کرده ووکیل گرفته است- به عظیمی نتیجه کارش را گفتم که عملا از من کاری ساخته نیست- یکی از دوستان هم که پیگیر کمیسیون پزشکی خدمت خود است از نگرانی برای اعلام نتیجه گفت که تا الان نتیجه نداده اند- عمران احوال پرسی کرد- نامه های امین را نهایی کردم که فردا ببرد به بازپرس وسازمان تامین اجتماعی بدهد وبه بازرسی کل کشور هم منعکس کردم- دارایی تماس گرفتم که ببینم نتیجه چه شده؟ کسی پاسخگو نبود- رضا داماد حسین از ارجاع نامه اش گفت که امیدوارم نتیجه بخش باشد- به میرزا آقایی برای مشکل دوستش گفتم که عملا فعلا کاری از دوستان من برنمی آمد- فاطمه آمده بود واز شوق وذوق خودش برای تهیه جهیزیه گفت وگفت سرکار مدتی است نمی رود-احمد زاده تماس واحوال پرسی کرد- از حیدری سوال کردم برای بستری شدن همسرش که گفت هنوز نوبت نرسیده- پاسخ یک گزارش نقض اصل ۳۴ قانون اساسی از معاونت اجرای قانون اساسی آمد که نوشته در صلاحیت ما نیست وبه دیوان عدالت اداری منعکس شود! حتی به خودشان زحمت نداده اند یک توضیح بخواهند از آن مرکز ومرجع ویا به دیوان عدالت اداری منعکس کنند- به رستم نتیجه بررسی ام را دادم که نتیجه ای نداشته- یکی از دوستان هم تماس ودرددل کرد از اوضاع خودش- سهام هم از توقیف بودن خط ونحوه فروش آن پرسید- به قائم مقام نتیجه جستجوی آن شخصی که دنبالش بود را گفتم- حاذقی مشورت داشت برای کارهایش- قاسمی برای فعالیت وایجاد مرکز گاز گفت گفتم اول به گاز شهر خودش برود- تولد آرش را تبریک گفتم- اریک تماس واحوال پرسی کرد- فاطمه دختر آزما از رای دیوان عدالت پرسید- یکی از دوستان هم احوال پرسی کرد وخواست سری به او بزنم- شراره هم آمد .

شب بیستم تیرماه گرم

به نام خدا
خانواده درگیر تکمیل وباز پیرایی خانه اند وخدا قوت واقعا- واتس اپ بازهم به لطف خدا وصل وبرقرار شد پس از ایمیل بازی با پشتیبانی آن- به امین توصیه کردم موضوع وصول اخطاریه تامین اجتماعی را کتبا به بازپرس و سازمان تامین اجتماعی گزارش دهد تا در سوابق بماند- حسین از اوضاع قضایا گفت و از پرونده ونگرانی هایش گفت- دوست حسن تماس وبرای پرونده اش گفت که قرار شد به وکیل مراجعه کند- با حاذقی تماس ومشورت کردم وخواهرم نیز احوال پرس همسرش شد- تولد فاطمه دختر احمد را تبریک گفتم به مادر وپدرش- عظیمی مشورتی داشت که من بالاخره متوجه نشدم دنبال چیست؟- امید در مورد پرونده اش گفت که گفتم اگر موعد اعتراض گذشته واعتراض نکرده به دادگاه لایحه دهد وبرود حضوری که پرونده را به اجرای احکام بفرستند- یکی از دوستان از بی اطلاعی از پسرش گفت که به شهر دیگری رفته و جواب تلفن نمیدهد وآخر شب گفت که اورا از طریق اسنپ پیدا کرده- یکی از دوستان هم احوال پرسی کرد وگفت از فردا پیگیر کارهای بانکی اش خواهد شد- بابک گفت سیروس فوت کرده یادم نبود ایشان را وعکسش را هم نفرستاد؛ همسایه قدیمی بوده، روحش شاد- شاکر از مشکلات خانوادگی با دوستش گفت ومشورت کرد.

و تدفین رهبر شهید

به نام خدا
تشییع رهبر شهید وخانواده شان در حرم رضوی پایان یافت ونماز را هم وصی ایشان فرزند ارشدشان آقای سید مصطفی خامنه ای اقامه کردند- با آمین هایپر رفتیم وبعد سری به بچه ها زدیم و با آمین سرگرم بودند- لایحه ای را که طرف دعوی پرونده حسین فرستاده خواندم وبا وکیلش در این خصوص مشورت کردم وگفت چندان مهم نیست- واتس اپ من که محدود شده بود ولی از صبح پیامک فعال سازی یا تماس نمی آید عجیب است هم محدودیت آن هم رفع محدودیت به این شیوه- میرزا آقایی مشورتی برای یکی از دوستانش داشت- حسن تماس وگفت جایی هم مشغول نشده واز وضعیت بهداشتی ومعیشتی آنجا بسیار ناراحت است- تولد یکی از دوستان قدیمی را تبریک گفتم وتولد مریم دختر خاله را هم، خوشحال شدند- شمس گفت کافه را بسته وبه دفتر جدید کار دیگری مشغول شده؛ طبق معمول از این شاخه به آن شاخه می پرد!- به شاهین ومیلاد هم اطلاع دادم- یکی از دوستان از جراحی همسرش گفت و آرزوی شفای عاجل دارم واحوال پرسی کردم- علی چاقه گفت دادگاه رای غیابی را تایید کرده که گفتم تجدید نظر خواهی کند- حسین آخر شب زنگ زد واز وضعیت خانواده ها و کارهای اجاره و مستاجر خودش گفت.

بازهم بمباران

به نام خدا
از دقایقی پیش خبرها از بمباران مناطقی در جنوب کشور حکایت دارد همچون دیشب که ارتش اعلام کرده ۸ شهید از اعضای خودش داشته، امیدوارم ادامه پیدا نکند و امروز هم تشییع رهبر شهید وخانواده اش در عتبات عالیات است وقرار است فردا در مشهد در جوار امام رضا آرام بگیرند که تا الان اعلام شد زمان آن با تاخیر به ساعت ۱۴ فردا موکول شده، گویا رییس جمهور هم از عراق برگشته وباید دید با این وضعیت مشکلی در برگشت پیکرها نباشد، الیاس هم زنگ زد نگران بود گفتم خیراست ان شاالله- تخت آمین را آوردند و نصب کرد و خوشحال شد که تخت دارد در اتاق خودش وبا فاطمه و آرمین و عمه ها هم صحبت کرد تصویری- رویا سری زد و با یاسان هم تلفنی صحبت کردیم خوشحال شد- رضا تلفنی از وضع شرکت و کارهایشان گفت- حسن زنگ زد وگفت یک زندانی تشنج کرده و فوت کرده؛ جوان بوده متاثر شدم وبرای خودش هم قرار شد گویا مشغول به کار شود آنجا- برای سررسید بیمه امین زنگ زدند که به خودش هم زنگ زدند اما هنوز نبرده بود و خودش هم از ابلاغی برای استنکاف از بازرسی تامین اجتماعی گفت که چون کارفرما نیست جایی احتمالا مربوط به شرکت های محسن است، شانس آورد که علاوه بر شکایت در پرونده قبلی وپیش از آن اطلاع به نهادهای نظارتی ذی صلاح، در پرونده فعلی هم که فرار مالیاتی و طلب های تامین اجتماعی است گزارش رسمی به دادستان داده ودر بازپرسی درحال رسیدگی است وامروز هم در روند پرونده دیدم بازپرس پیگیری نتیجه از آنها کرده- مازیار احوال پرسی کرد واز پرونده پرسید- بازهم خلافی برای ماشین آمده که فروخته ایم وهمسرم نگران امتیاز منفی برای گواهینامه خودش هست که با آرمان رفته بود آرایشگاه واز ابوذر فکر کنم امضا گرفته!- یک سوال در سامانه انتشار ودسترسی آزاد به اطلاعات پرسیده ام پس از ۷ سال پاسخ داده اند! عجیب است واقعا- شب بازهم برای بار چندم واتس اپ من قفل شد بازهم اعتراض نوشتم ببینم باز میشود یا خیر؟ عجیب است- مهندس امروز باز لطف کرد وخیلی شرمنده ام کرد که برای فعال سازی یکی از حساب مجازی شخصی ام اقدام کرد وهرکاری کردم پول نگرفت وحساب نکرد- سهام در مورد نحوه استعلام شماره تلفن هایی که به نام اوست مشورت کرد راهنمایی کردم- حسین زنگ زد و گفت برادر زن دیگرش صبح تصادف کرده ودر جاده یک نفر را که کارگر راهنمایی بوده کشته است والان با وجود داشتن همه مدارک وبیمه زندان است؛ متاثر شدم .

ادامه تشییع رهبر شهید

به نام خدا
امروز تشییع در قم هم با احترام وانبوه جمعیت همراه بود ونماز را هم آیت الله جوادی خواند با عبارت و حالی عمیق وبعد پیکرها به نجف اشرف انتقال یافت تا در عتبات عالیات هم تشییع شود وسپس در جوار بارگاه رضوی آرام گیرند- آمین را هم کلاس ورزش بردم وساعتی هم منتظر ایستادم تا کلاس تمام شود وبعدهم در پارک بازی کرد با دوستش- همسرم سری به خانواده عروس زد که مدتی بود که سری نزده بود- احوال پرس خانواده شدم با آمین- یکی از دوستان پیگیر موضوع درمان خودش بودکه قرار شد بعد از تعطیلات دنبال کنم- امروز سالروز تولد شهرام است که روحش شاد ان شاالله و تولد علی هم هست که تبریک گفتم خیلی خوشحال شد- سانازهم از کادوی تولدش خوشحال شد- آگهی های آژانس مهاجری وشرکا وبستنی در دهه ۵۰ را دیدم که برای همسایگان فرستادم وخوشحال شدند وتجدید خاطره شد- حاج علی همسایه مان هم مشورتی برای چک سالها پیش داشت که پاسخ دادم- رستم هم مشورت در مورد تماسی که با او گرفته اند گفت ونمیدانست چیست؟- عمران هم احوال پرسی کرد- خسرو گفت مرخص شده- حسن تماس وگلایه از وضع آنجا داشت.

نیمه تیرماه گرم

به نام خدا
مراسم تشییع رهبر شهید در تهران با انبوه جمعیت برگزار شد و فردا هم قرار است در قم تشییع صورت گیرد- شب با بچه ها برای خرید وسایل هایپر رفتیم با تخفیفات خوبی بود وسالها بود نرفته بودم آن فروشگاه- دکتر سعید تماس واحوال پرسی کرد - دیدن یکی از دوستان قدیمی رفتم وحضوری هم مجددا فوت برادرش را تسلیت گفتم وبرای کارهایش مشورت کرد وجالب بود دل نگرانی هایش مثل همیشه- مشاور املاک تماس واز نتیجه کار پرسید که از زحماتش تشکر کردم- خسرو گفت احتمالا فردا مرخص میشود- با خواهرم صحبت کردم در مورد خانه وجداگانه هم با آرمین صحبت کردیم- نیمه شب پیامک اطلاع رسانی برای حسین آمده بود از سازمان تامین اجتماعی که نگران شده بود و بعد دیدم که گویا برای همه کارفرماها رفته بوده که این سازمان در اطلاعیه ای عذرخواهی کرد- تولد ساناز را تبریک گفتم وخوشحال شد- الی و مادرش فیلم های طبیعت آنجا را فرستادند جالب بود وباران.

مصلی پس از ۳۷ سال

به نام خدا
ناعم ظهر آمد سری زد و باهم مصلی رفتیم؛ مراسمات رسمی تقریباً تمام شده اندکی خلوت تر بود یاد ۳۷ سال پیش افتادم مراسم وداع با امام و اکنون وداع با رهبر شهید و۳۷ سالی که به اندازه ۵۰۰ سال تجارب تلخ وشیرین بر من رفته است، باموتور رفتیم و به سهولت رفت وبرگشتیم با وجود گرما- با صاحب خانه با همسرم رفتیم همسر ودخترش هم بودند صحبت کردم وبه توافق هایی رسیدیم که ان شاالله خیر است- حکم ابقای آقای محسنی در مقام رییس قوه قضاییه هم توسط رهبر رسانه ای شد که طبق معمول موجب تحلیل های مثبت ومنفی در فضای مجازی شد ولی امیدوارم با تجاربی که دارند در دوره آتی تحول ونوآوری ملموس تری را آغاز کنند- از رضا سوال کردم نتیجه استرس ونگرانی ای را که داشت حل شد ؟ که خوشحال بود ومن هم خوشحال شدم واز راهنمایی تشکر کرد- با یکی از دوستان در مورد حسن صحبت کردم که اگر بشود او را جای مناسبی بفرستند- به ابراهیم همسایه مان پیام تسلیت فرستادم که داریوش با تاخیر شهادت دامادش را گفته بود- حسین از مشکلات خانوادگی با خانواده همسرش گفت و شب هم تولدش را تبریک گفتم وبه دوستان مشترک هم اطلاع دادم- تولد دختر نجفی را هم تبریک گفتم خوشحال شدند- با عمران صحبت کردم در مورد خانه- برای بیمه موتور امین هماهنگ کردم.مصلی پس از ۳۷ سال

به نام خدا

ناعم ظهر آمد سری زد و باهم مصلی رفتیم؛ مراسمات رسمی تقریباً تمام شده اندکی خلوت تر بود یاد ۳۷ سال پیش افتادم مراسم وداع با امام و اکنون وداع با رهبر شهید و۳۷ سالی که به اندازه ۵۰۰ سال تجارب تلخ وشیرین بر من رفته است، باموتور رفتیم و به سهولت رفت وبرگشتیم با وجود گرما- با صاحب خانه با همسرم رفتیم همسر ودخترش هم بودند صحبت کردم وبه توافق هایی رسیدیم که ان شاالله خیر است- حکم ابقای آقای محسنی در مقام رییس قوه قضاییه هم توسط رهبر رسانه ای شد که طبق معمول موجب تحلیل های مثبت ومنفی در فضای مجازی شد ولی امیدوارم با تجاربی که دارند در دوره آتی تحول ونوآوری ملموس تری را آغاز کنند- از رضا سوال کردم نتیجه استرس ونگرانی ای را که داشت حل شد ؟ که خوشحال بود ومن هم خوشحال شدم واز راهنمایی تشکر کرد- با یکی از دوستان در مورد حسن صحبت کردم که اگر بشود او را جای مناسبی بفرستند- به ابراهیم همسایه مان پیام تسلیت فرستادم که داریوش با تاخیر شهادت دامادش را گفته بود- حسین از مشکلات خانوادگی با خانواده همسرش گفت و شب هم تولدش را تبریک گفتم وبه دوستان مشترک هم اطلاع دادم- تولد دختر نجفی را هم تبریک گفتم خوشحال شدند- با عمران صحبت کردم در مورد خانه- برای بیمه موتور امین هماهنگ کردم.

مهیای اقامه نماز

به نام خدا
مراسم تشییع رهبر شهید و خانواده اش در مصلی هست وفردا هم گویا قرار است توسط آیت الله سبحانی نماز میت در مصلی برگزار شود وبرای همین فردا در کل کشور تعطیل رسمی اعلام شد، شب هم در مسیر راه های ارتباطی اتوبان ها بسیار شلوغ بود با اینکه با موتور بودم اما به سختی عبور کردم، طوبی هم گفت برای اقامه نماز می آیند وبرمیگردند- یکی از دوستان وکیلم آخر شب زنگ زد واز مشکلاتی برای یکی از بستگانش گفت تعجب کردم از شیوه رفتارش وقرار شد مشورت بیشتر کنیم- با عمران سری به خسرو زدیم در بیمارستان و بهتر بود شکرخدا، تلفنی با امین وآرمان و اشرفی و الیاس هم جداگانه صحبت کرد که جویای حال او بودند، دخترش هم بود- با آرمین وخواهرانم جداگانه آمین صحبت کرد ومادرم واحوال پرسی کردیم- حسن از زندان زنگ زد وگریه کرد از شرایط سخت آنجا، وقتی او گریه کند معلوم است چقدر سخت است وضع نامناسب بندها- امروز از خبر فوت خانم پارسی پور در خارج از کشور مطلع شدم، نویسنده بودند وکتاب خاطرات او را خوانده بودم- حسین احوال پرسی و از گرمای اهواز گفت- داریوش اطلاع داد داماد برادرش ابراهیم افسر پرواز بوده و در جنگ اخیر شهید شده خبر نداشتم ومتاثر شدم- برای خانه ای همسرم رفت دید وفیلم آن را هم فرستاد باید بررسی کنم کلا خوب بوده- عبدالامیر از مشکلات با شورای شهرشان گفت ومشورت کرد- قاسمی که دنبال اخذ نمایندگی در شهرشان است با عمران مشورت کرد وگفت این بنده خدا خودش هم نمیداند چه میخواهد بکند؟- محمد جعفر احوال پرسی کرد- یکی از دوستان مشورت کرد برای شخصی متاسف شدم- بهروز از تشکیل دادگاه پسرش گفت که گفته اند به جزای نقدی محکوم میشود وخیر شده فعلا به خیر گذشته- با یکی از دوستان احوال پرسی ومشورت کردیم واز اوضاع کاری خودش گفت- جعفر پاکستانی از فوت یکی از همسایگان قدیمی گفت.

شروع تشییع رهبر شهید

به نام خدا
مراسم تشییع رهبر شهید با ادای احترام میهمانان خارجی و ملی در مصلی تهران شروع شد، فردا مراسم عمومی آغاز میشود واحتمالا پس فردا صبح نیز نماز میت اقامه میشود- خسرو زنگ زد درد داشت وحالش نسبتاً کمی بهتر بود وبه بیماری که کنار او بستری بود زنگ زدم مرخص شده بود و او را دیده بود و از حالش گفت- دوست حسن گفت برای وکیل مدارک خودش را فرستاده وامیدوارم که حل شود میگوید زیر فشار نزولی هاست- حاذقی برای لایحه به دادگاه سردفتران مشورت کرد- قائم مقام تماس ومشورت برای دوستان خودش گفت- خواهر دوستم جعفری تولدش بود که به آمین گفتم و تولدش را تبریک گفت و خوشحال شدند- تولد همسر یکی از دوستان را تبریک گفتم تشکر کردند- فرشید از تعیین وقت رسیدگی دادگاه در ماه آینده گفت- احوال پرس آرمین و خواهرم شدم.

وقتی روزها سنگین اند

به نام خدا
فریده تلفنی از رفتارهای عصبی و اهانت های شاهین گفت، متاثر شدم- از یکی از دوستان در مورد استعلام حقوقی سوال کردم که خیلی مهم است وگفت هنوز پاسخ نیامده- حاذقی در مورد یک حکم انتظامی مشورت کرد که گفتم به دیوان عدالت اداری باید دادخواهی شود- فخرالدین رفته بود پیگیر پرونده خودش و گفت او را مجددا احضار کرده اند برای تفهیم اتهام جدید بر اساس نقض تحقیقات دادگاه- با فاطمه تصویری صحبت کردیم با آمین وخوشحال شد- پرونده هم بالاخره دیروز گویا برای رسیدگی به تجدید نظر خواهی به دادگاه های تجدید نظر ارسال شده، امیدوارم که به لحاظ زندانی دار بودن زودتر به شعبه ارجاع و تعیین تکلیف شود- حسین گفت دستگاه موسیقی را که قمر سفارش و همسرم برایش تحویل گرفته بود به قمر داده واو هم پیام داد تشکر کرد، بنده خدا حسین ودامادش خوب موقعی بودند وزحمت کشیدند وآن را بردند با خودشان- همسرم اطلاع داد به عیادت خسرو رفته و او از آی سیو به بخش منتقل شده و روند درمان را هم از دکتر سوال کردم و تشکر کردم از او وخدا قوت گفتم-شیخی برای معرفی شخصی به یک دوست مشترک گفت ومشورت کرد ودر مورد یکی از دوستانش هم گفت که نتیجه منفی همان بود که من گفته بودم - فروردین باز زنگ زد ودنبال شماره تلفن قاضی سابق خودش که وکیل شده بود- حج حسن و همسرش تماس و احوال پرسی کردند تشکر کردم- با منظم وشکوه ودوستان دیگری در مورد موضوعی که گفته وپیشنهاد داده اند مشورت کردم- قاسمی مشورت کرد در مورد ایجاد فروشگاهی در شهرشان- با همسرم دکتر رفتیم طول کشید چند ساعت وشلوغ بود وهمه خسته شدیم وآمین هم وکمی هم عصبی شدم، سری به خانه شهرام وخانواده اش هم زدم، آمین را هم بردم خانه قبلی را دید از بیرون ومتاثر شد که عادت کرده بود ومن هم- سری به رضا هم زدم واز میهمان نوازی خودش وهمسرش تشکر کردم؛ دخترش بسیار منتظر آمین بود که دیر شده بود نشد ببرم؛ رضا مشورتی هم داشت واسترس که گفتم اصلا موضوع مهمی نیست.

از دل غبار

به نام خدا
دیدن خسرو رفتم وسایل او هم در بخش قبلی بود که به انبار داده بودند گرفتم و به دخترش که در آی سیو بود دادم، بسیار درد داشت وچندان بهوش نبود، از دیدنش در این شرایط درد بسیار متاثر شدم- رضا رفت شرکت شان ودرخواست خود به مدیرعامل را تحویل داد وامیدوارم توجه شود وبعد هم رفتند، تلفنی با ایران واحمد وعلی و رستم جداگانه احوال پرسی کردیم- آمین تب داشت دکتر بردیم ونسخه داد وبا دکتر هم احوال پرسی کردم خیلی وقت بود او را ندیده بودم ودر مطب هم بودم فروردین تماس ومن نمی فهمم چه میخواهد؟ میخواهد قاضی پرونده قبلی اش که اکنون وکیل شده وکالت او را بر عهده بگیرد ودنبال شماره او بود- یک گوشی قدیمی و پرخاطره در سایت دیده بودم سفارش دادم رسید، جالب است، خوشحال شدم- رضا زنگ زد واحوال پرسی کرد وخواست سری بزنم به او- با دوستان مرتبط برای پرونده مشورت کردم تلفنی- زی زی احوال پرسی کرد تشکر کردم از توجهش- آقاپور در مورد یکی از دوستانش مشورت کرد وکنفرانس کرد با او صحبت کردم و راهنمایی کردم- شخصی از طرف حسن زنگ زد ومشکلات حقوقی داشت ومشورت داشت من متوجه نشدم دقیقا چه میگوید؟ به یکی از دوستان ارجاع دادم وحسن هم خودش زنگ زد وگفت تحقیق از او تمام شده وبه زندان دلالت شده ومیخواست وکیل بگیرد.

لحظه های پراکنده

به نام خدا

دادگاه رفتیم، رییس دادگاه خودش آمد با تاخیر دادگاه تشکیل شد اما چون من ذی نفع نبودم اجازه حضور در دادگاه را ندادند که قانونی هم هست اما خیلی خوب بود که وکیل این شرکت و محسن را دیدم والبته تولدش را که دیروز بود تبریک گفتم تشکر کرد و تعجب کرد وجالب اینکه به من میگفت خسته نشدید از دادگاه؟ گفتم برای شما که بد نیست، وجود پرونده! وگفت چرا تمام نمی کنید؟ گفتم چرا باید تمام کنم؟ وباز رفتارها و تهدیدهای آنها را گفتم و... ووکیل خوانده دیگر از اصفهان هم آمده بود که خانم دیگری بود ومحترم و وکیل حسین هم پس از دادگاه گفت رفتار دادگاه خوب بوده وبه عدم ابلاغ یک ابلاغیه به یک شرکت ایراد گرفته که ادامه دار است فعلا و وارد ماهیت نشده واز دادگاه فعلا راضی بود، هرچه پیش آید خیر است ان شاالله- یکی از دوستان هم بازپرسی اصفهان رفته بود که گفت چون ذی سمت نبوده اطلاعات دقیقی نداشته اما لوایح را خوانده بود واستنباط او این بود بعید است بازپرس بر اساس این لوایح موقوفی تعقیب صادر کند- الیاس آمد وعصر هم عیادت خسرو رفتیم بیمارستان که البته او را ندیدیم زیرا در اتاق عمل بود وهرچه ماندم از اتاق عمل خارج نشد ولی در جلوی اتاق عمل اتفاقی دخترش را برای اولین بار دیدم و تا شب تلفنی سوال کردم گفت کامل به هوش نیامده ودرد بسیار زیادی داشته و در آی سیو بود، آرزوی شفای عاجل دارم وامیدوارم فردا بتوانم سری بزنم وحالش بهتر باشد از دکتر هم احوال پرسی کردم پیامکی وخدا قوت گفتم- فاتحه مادر یکی از دوستانم رفتم که اتفاقا مجاور بیمارستان بود وکمی ماندم وفاتحه خواندم وبرگشتیم عبداله را هم دیدم واحوال پرسی کردم- با پسر الیاس تلفنی صحبت کردم وگفت از کیش به تهران آمده ودر کارگاه نان و اقلام اینگونه کار میکند- عمران و شکوه و موالی از روند دادگاه و پرونده هرکدام جداگانه پرسیدند-داماد حسین دنبال کارش رفته بود وبنا شد دنبال کنم و ارگ را که همسرم خریده بود برای قمر قرار شد که با خودشان برای او ببرند- امروز فوت دونفر بسیار متاثرم کرد اول فرزاد جمشیدی مجری توانمند تلویزیون که آخرین بار او را در پرواز کرمان دیدم واحوال پرسی کردیم و گاهی با من در تماس بود واخیرا هم کسی را در قم با من اشتباه گرفته بود که زنگ زده بود وبعد یک فعال سیاسی بنام زارع فومنی که روحانی بود ومن البته ندیده بودم وی را و شنیده بودم مبتلا به سرطان است وبازداشت بود- فاطمه احوال پرسی واز ذوق وشوق تهیه جهیزیه هایش گفت ومن ناراحت پدر ومادر او هستم با این هزینه ها والبته شخصا چنان اعتقادی به این جهیزیه های کامل ندارم- پروانه و جنتیان هم جداگانه از توقف عملیات بانکی در بانک ملی که مشکلات عدیده ای ایجاد کرده گفتند- حسین از بستری شدن حبیب در بیمارستان گفت که آرزوی شفای عاجل دارم، سالهای متمادی زندان او را در آن شرایط به این بیماری ها دچار کرده که کاملا قابل درک است- بهروز پیش نویس لایحه ای را برای تقدیم به دادگاه برای پسرش مشورت کردم که ویرایش کردم و برایش فرستادم- یکی از دوستان از تقدیم شکایت گفت برای مفقودی یکی از بستگانش- ربیعی از تکمیل مدارک دیگری به بانک گفت وگفت احتمالا سه ماه دیگر طول میکشد.

از صبح تا شب

به نام خدا
تولد پوران را تبریک گفتم وکلی خوشحال شد و تولد یکی از دوستان را هم تبریک گفتم خوشحال شد و یاد مادر خدابیامرزش بود و به دوستان محترم هم اطلاع دادم-دادگاه رفتم صحبت کنم برای پرونده که فردا هست ورییس دادگاه در مرخصی بود وگفتند پرونده به دادرس ارجاع خواهد شد و شاید هم به کارشناس ارجاع شود-ناهار خودم را دعوت کردم به چلوکبابی وعالی بود و برای همسرم هم گرفتم بردم وبعد هم سری زدیم واز تلاش های او برای اسباب و وسایل به تنهایی متشکرم- سری به خسرو زدم بیمارستان وفردا عمل دارد وشب هم رفتم بیمارستان و رضایت برای عمل نوشتم برای عمل وهم اتاقش هم بیماری بود محترم ومرد جالبی است- سری به فیلی زدیم وبرای آمین هم عینک بلو کنترل گرفتم که در گوشی هست وآفتابی وخوشحال شد- سری به منصوری زدم وکارهای آداپتور موبایل ها را انجام دادم- سری به یاسی وفریده زدم با همسرم خوشحال شدند- حسین ودامادش آمدند برای پیگیری کارش- حسین برای تغییر شماره تلفن سامانه ثنا مشورت کرد که برایش انجام دادم- قمر دستگاهی خریده بود از برنامه دیوار که نمیدانست چگونه بگیرد؟ و همسرم رفت چون نزدیکی ما بود آن را گرفت وآورد تا برایش بفرستیم- مادرم تماس واحوال پرسی کرد وخواهرم هم مشورت برای خانه کرد- برای اصلاح موی سر رفتم نزد افشین و نبود ونزد مهدی آرایشگر دیگری رفتم که در همان حوالی است وبعد هم افشین پیام داد وعذرخواهی کرد که نبوده ودر مسیرم به مغازه ای که مرتبا می رفتیم کپی می گرفتیم سری زدم وخوشحال شد که فقط برای احوال پرسی رفته بودم- حاذقی برای دریافت وخرید سیم کارت عذرخواهی کرد که نتوانسته پول تهیه کند-صبح کارشناس یکی از وزارت خانه ها گفت که به جای دیگری منتقل میشود وبرای پاسخ هم گفت بعید میدانم دیگر پاسخی بدهند!! که کاملاً معلوم است دیگر با اوضاع واحوال قضیه- الیاس آمد وگفت فردا می آید وخسته بود از راه- حمیدی مشورت کرد واز پرونده سوال کرد- امید گفت میرود شیراز ماموریت کوتاه از شرکت شان- رضا گفت با خانواده آمده وقرار شد سری به او بزنم- شلوغی در شهر وترافیک برای تمهیدات مراسم تشییع جنازه رهبر شهید در شهر ملموس است- آقاپور در مورد کارهای دوستش و موارد بانکی آن مشورت کرد- الی عکس فرستاد از هلال ماه کامل در شهر محل اقامت شان که زیبا بود- دانشجو از دادگاه امیر محمود گفت وراضی بود- یکی از شکات دنبال آدرس خانواده اینها هست و ناراحت است و گفت میخواهد درِ خانه آنها برود - لادن همسایه مان از قتل پسر عمه اش گفت در امیدیه، متاثر شدم.

نبض امروز

به نام خدا
تولد خسرو را به او پیام دادم و به دوستان مشترک و خانواده اطلاع دادم واز او خبری نبود و با دکتر وی تماس گرفتم گفت با تاخیر آمده وبستری شده وباید عمل اصلی انجام شود واگر شد فردا بروم دیدن او وآرزوی شفای عاجل دارم- امروز روز جالبی بود از جهاتی واز افاضاتی از محسن مطلع شدم وباز مطالبی نوشته بود که تصمیم داشتم از وی شکایت کنم تا آنها را اثبات کند اما با مشورت بیشتر فعلا تامل کردم تا ادامه دهد ومرا سرگرم نکند بخصوص استدلال های جالبی داشت که ناشی از عدم اطلاع به پرونده است وحسین اطلاع داد صندوق اصفهان باز خواستار بستن پرونده است در اصفهان که چون امکان داشت بازپرس اطلاع دقیقی نداشته باشد لایحه ای مستند فرستاد واز طرفی وکیل او نیز از لایحه وکلای صندوق در پرونده دیگری خبر داد که باید خودش در دادگاه پاسخ دهد هرچند در این مورد با چندین نفر از خبرگان حقوق مشورت کردم اما نظر ایشان همچنان همان است وان شاالله که موفق اند- یکی از دوستان هم تلفنی از پیگیری کارهایش گفت وامیدوار است- افشین آرایشگر از سرقت منزل یکی از بستگان خودش گفت که چهره ها کامل واضح بود وبرای تشخیص هویت رفته- الیاس گفت شاید فردا بیاید برای پیگیری کارهایش، سوالی هم برای یکی از دوستانش داشت سیستمی سوال کردم وپاسخ بلافاصله آمد ومنفی بود برای نحوه شرکت در دانشگاه بدون کنکور- قرار شد سری به مهندس بهروز بزنم که دیر پیام را دیدم به بعد موکول کردم- عموغلام احوال پرس عمو رحمان شد که خبر دقیقی نداشتم و گفتم از رضا پیگیرم- داماد حسین اطلاع داد میخواهد برای پیگیری کارهایش بیاید که گفتم قدمشان روی چشم- از منصوری سوال کردم نتیجه کار مولایی چه شد؟ که گفت خوشبختانه حل شده- نگار برای انتقال درون استانی مشورت کرد که من اطلاعاتی نداشتم- فیلم وکلیپی از شهدای اوین در سالگردشان در محل ساختمان اداری بسیار متاثرم کرد- زینب و دوستش جداگانه سوالاتی قضایی داشتند پاسخ دادم.

امروز در چند خط

به نام خدا
تولد یکی از دوستان را تبریک گفتم خیلی خوشحال شد که یادم هست- امروز هم با وکلا و کارشناسان علوم بانکی صحبت کردم ومشورت برای حسین وبه وکیل انتقال دادم- برای شرکت در مراسم فاتحه عموی محمود به مسجد رفتم وشوهر خواهر ودایی اش وبستگان دیگری که میشناختم از قدیم هم بودند واحوال پرسی کردم وقرار شد بعدا سری به آنها بزنم- سری هم به منصوری زدم واحوال پرسی وخوشحال شد ونشد با مولایی تصویری صحبت کنیم زیرا سرکلاس بود بعداپیام داد- بنگاه رفتم ومشورت کردم برای خانه وراهنمایی خوبی کردند که تشکر کردم- خسرو زنگ زد واز صحبت با دکتر خودش گفت که قرار است بستری شود برای عمل- فروردین تماس وراهنمایی کردم از چه طریقی اقدام کند اگر توجه کند- پروین احوال پرسی کرد که تشکر کردم واز فرانک هم پیامکی احوال پرسی کردم خوشحال شد- یکی از دوستان هم اطلاع داد که از فردا به محل کار خودش برمیگردد هرچند برایش دیدن آن مکان موشک اصابت شده وشهادت دوستانش بسیار سخت است- به رضا گفتم خودش باید مراجعه کند به شرکت گاز وپیگیری کند موضوع خودش را- احوال پرس بهروز خان شدم وقرار شد حوصله داشت خبردهد تا بروم عیادت- لطفی گفت بستری شده خبر نداشتم واحوال پرسی کردم.

شب مادر

به نام خدا

برای اطاله دادرسی اصفهان ؛حسین به قوه قضاییه در سامانه تظلم خواهی کرد باید دید بازپرس بالاخره چه خواهد کرد؟- با خسروخان تماس ودر مورد بیماری و عمل برادرش صحبت کردم که خبر نداشت وبعد با او صحبت کرده بود وقرار شد با او دیداری داشته باشیم وهماهنگ کند- با مادرم تماس وتولدش را تبریک گفتم وکادو هم فرستادم خوشحال شد واز شوهر خواهرم نیز احوال پرسی کردم که سرماخورده است- ایمان تماس واحوال پرسی کرد وتعجب کرد که برای تاسوعا وعاشورا نتوانستم بروم- با منظم برای دادگاه مشورت کردم و در مورد دادخواست هم با دوستان دیگری مشورت کردم- عمران احوال پرسی کرد- برای تهیه پول مورد نیاز با مشاوران موبایل فروش مشورت کردم برای فروش احتمالی سیم کارت- نجفی برای مشکل حقوق ورزشی دوستانش مشورت کرد- صادقی تماس واز نزدیکی بازنشستگی اش گفت و از نرفتن من برای تاسوعا وعاشورا گفت- فروردین ودوستش تماس و مطالبی وادعاهایی دارد که من سردر نمی آورم و دوستش هم قبول داشت- همسر شهید حیدرپور اطلاع داد فردا برای دیدنشان مقامی میرود واز مشکلات محل خدمت اش گفت- حاج احمد از اخطاریه پرداخت هزینه دادرسی گفت که باید پرداخت کند.

شب شام غریبان حسین

به نام خدا

در شب شام غریبان حسینی آرزوی قبولی طاعات وعبادات وحاجت روایی همگان را دارم- الیاس خواست سری به مخمل بزند برای عیادت و با رستم هم صحبت کرد و هماهنگی که نشد و همسرم هم پیام داد که راضی به زحمت نیست، خودم هم حدس میزدم وبه الیاس گفتم و تلفنی هم در این ارتباط با سوسی صحبت کردم وبعد با طوبی- عمران از تشدید بیماری همسرش گفت که آرزوی شفای عاجل برای آن بانوی محترم وصبوری برای وی دارم؛ حیدری هم مشابه همین را گفت برای همسر محترمش- محمود اطلاع داد عمویش فوت کرده که تسلیت گفتم وشنبه مراسم فاتحه است که ان شاالله بتوانم بروم- حسین و عظیمی وجعفرزاده هم جداگانه احوال پرسی کردند که تشکر کردم- به رویا نوشتم اگر آمین را دادند نگه دارند یا... مسئولیت قبول نکنند که بزرگوارانه چشم گفتند؛ این روزها در جریان موارد نیستم وطبق معمول به نظاره نشسته ام وچند بار هم که تماس گرفتم با شهره در دسترس نبود- عبدالرضا پسر مرحوم حاج مهدی، اخبار مراسم شهادت عمویش در حسینیه شهدا در محل را فرستاد که با حضور مقامات واستاندار بوده- چند پیامک سرعت غیرمجاز ماشین آمد که فروخته بودیم برای ابوذرفرستادم گفت خلافی را تسویه میکند- زلزله ای بسیار شدید در ونزوولا آمده که موجب خسارت های شدید جانی ومالی شده؛ مانند زلزله رودبار در سال ۱۳۶۹ موقع بازی های جام جهانی والان هم تکرار شده- مستند بمباران اوین را در کانال تلگرامی بی بی سی دیدم و افسوس خوردم وبرای دوستان هم فرستادم.

شب عاشورای حسینی

به نام خدا
شیرگیر پیام داد که هیات میرود وخواست شب بروم آنجا وقول ندادم و عصر یکی از دوستان دیگر هم تماس گرفت وخواست بروم آنجا، البته از این همزمانی تعجب کردم آن هم یک مکان که مشخص شد دیشب اتفاقی همدیگر را دیده اند، شب رفتم که من رسیدم زیاد شلوغ نبود اما بعدا بسیار شلوغ شد وجوانان با شور عزاداری میکردند ساعاتی ماندم وعزاداری و بعد برگشتم غذای نذری هم دادند که ان شاالله حاجت روا باشند، حس خوبی داشتم ویکی از دوستان مشترک دیگر را هم آنجا دیدم که بانی بود- امروز هم سالگرد مسعود است که ظهر تاسوعا فوت کرد؛ تجسم اخلاق کامل وبا او آن شد که نباید میشد وآرزوی آرامش ابدی برایش دارم وهمه کسانی که او را میشناختند و همسایگان از خوبی های او میگفتند که تا لحظه مرگ تدریس را رها نکرد وچند نسل را درس داد وبهروز هم گفت سالروز پدرش هست همسایه قدیمی مان که انگار دیروز بود با غلام پسرش رفتند کسی را که غرق شده بود پیدا کنند که خودش هم غرق شد، روحش شاد و سالگرد مرحوم سید محمد هم هست که روحش شاد ان شاالله وهمچنین سالگرد زن عمو هم هست که ان شالله در آرامش ابدی باشد، پیام به بستگان وهمسایگان هم دادم- بازهم امروز واتس اپ من قفل شد که اعتراض نوشتم و احتمالا تا فردا باز میشود، این چندمین بار است که تکرار میشود- یکی از دوستان هم زنگ زد ودعوت کرد برای هفته بعد بریم شمال که تشکرکردم از لطف او واطلاع داد محمد جعفر در حرم حضرت علی نجف است که من دقت نکرده بودم و فکر کردم مشهد است- حسین تلفنی از مشکلات برادر همسرش گفت مجددا- با خواهرم در مورد اجاره بها وهزینه ها وفروش احتمالی سیم کارت گفتم ومشورت کردم- خانم مالی احوال پرسی واز بی توجهی وکیلی که گرفته گفت- منظم اطلاع داد مشکلات وی حل شده و در مورد پرونده مشورت کردیم- محمودی هم تلفنی احوال پرسی کرد و از کارهایش گفت و خواسته بود چندبار دیدار کنیم ‌که میسر نشده- فروردین پس از مدتی تماس وگفت استعلام کرده اند و نامه اش را تایید نکرده اند وگفته اند محکوم میشود- به ملکوتی پیام دادم وتولدش را تبریک گفتم وبه دوستان مشترک هم اطلاع دادم‌.

شب تاسوعای حسینی

به نام خدا
در شب تاسوعای حسینی وایام محرم الحرام باید بیشتر برای هم دعا کنیم که دعا درحق یکدیگر به اجابت نزدیک تر است- برای سرعت بخشیدن به اینکه پرونده به دادگاه تجدید نظر برود و در سیستم مشخص هم نبود که محسن به حکم اعتراض کرده یا نه؟ دادگاه رفتم ومدیر دفتر هم نبود ومرخصی بود، درخواست کتبی به رییس محترم دادگاه دادم وموافقت کرد و بابررسی منشی دادگاه مشخص شد اعتراض کرده اما ثبت نشده بود وتصویر آن را گرفتم، خواندم جالب بود وعجیب، وکیل او روایتی را در قالب تجدید نظر خواهی نوشته که کوچکترین انطباقی با حقیقت و حتی اوراق پرونده ندارد وگویی محسن خیریه داشته و دائم به همه پول قرض میداده و پولهایش را وصول نمیکرده هیچ، حتی به بدهکاران خود یک پیام نمیداده که پول هایم را بدهید وباز دوباره قرض میداده!!! ودر مورد پولی هم که به پشتوانه وثیقه ما گرفته وبا خیانت تسویه نکرد ومن مجبور شدم تسویه کنم و وثیقه را آزاد کنم جوری نوشته که انگار ما به او پول داده ایم و طرف او ما بوده ایم؟!! لایحه را برای شکات دیگر و مطلعین فرستادم ولی خانم وکیل زرنگی کرده و در صدر تجدید نظر خواهی قید کرده حسب الاظهار موکل تا از تبعات احتمالی لایحه خلاف واقع فرار کند؛ در دادگاه یکی از وکلا را دیدم که در دادسرا می دیدم و احوال پرسی کردم ویک وکیل جوان دیگر را آشنا شدم - ناهار خودم را دعوت کردم به قیمه که چند روز پیش در مسیر با آمین دیده بودم وعمو صفر هم مدیر و آشپز بود و بسیار میهمان نواز وخوشمزه هم بود غذا و برای بچه ها هم گرفتم بردم خانه خوششان آمد- دارایی زنگ زدم جواب دو نامه بازرسی این وزارت خانه هم گفتند هنوز نیامده- حسین از دادگاه و برادر همسرش گفت- یکی از دوستان فروردین هم زنگ زد وگفت فردا میخواهد تماس بگیرد ومشورت کند، مدتی بود زنگ نزده بود و نمیدانم بالاخره چه کرد؟- دختر دوستم که وکیل است در مورد پرونده موکل خودش واختلافات خانوادگی آنها مشورت کرد گفتم از دادیار بخواهید استعلام کند و راهنمایی کردم- حاذقی از پرونده پرسید و نظرات خوبی داشت که تشکر کردم- آرمین با شوق زنگ زد و فکر کرده بود من رفته ام، زنگ زده بوده خانه مادرم و گفته نرفته ام ناراحت شد و من هم، بهرحال طوری رفتار کردند که من نروم وماشین هم نداشتم که بروم و بلیط هواپیما و قطار هم پیدا نکردم ودر راس آنها دیگر حال وحوصله ای از این رفتار نداشتم-منظم از مشکل عجیب وغریبی که برای یکی از طرف های پرونده هایش به وجود آمده گفت که تصور کرده اند او آمر بوده و درگیر آن بود ودر مورد لایحه خانم وکیل هم گفت می بینم نظرم را میدهم- یکی از دوستان هم از ارسال مدارک پرونده بانکی اش به سرپرستی گفت- علی چاقه گفت دادگاه رفته برای رسیدگی به واخواهی که سردر نمی آورم که چه میگوید بالاخره- حسین از مراسم پسر صاحب خانه قبلی اش گفت که از بهروز دامادشان سوال کردم وبه او گفتم، خودش هم آگهی را پیدا کرده بود- بهروز همسایه دیگرمان برای تهیه لایحه دفاعیه برای پسرش مشورت کرد- محمد جعفر در حرم مطهر رضوی بود و آرزوی قبولی طاعات و حاجت روایی برایش دارم و تشکر کردم یاد من بوده- آمانوئل احوال پرسی کرد و از پایان جنگ اظهار خوشحالی کرد تشکر کردم- امید گفت میرود خانه خانواده همسرش وامین هم گفت شمال میرود-بنازاده هم در مورد پولی که اشتباه به حساب کسی واریز شده مشورت کرد.