آفتاب تا غروب
به نام خدا
یکی از دوستان احوال پرسی واز پیگیری هایش گفت برای بانک- حسن تماس واطلاع داد که بالاخره به سالن دیگری منتقل شده که خودش میخواست وکمی آرامش داشت- ناعم احوال پرسی وگفت فردا سری میزند- حسین برای کارهایش تماس گرفت واز نظر دوستش که تازه وکیل شده گفت که در جریان پرونده نبوده و اظهارنظر کرده- نجفی تماس واز پیگیری هایش گفت که شکایت در یک شهری کرده ووکیل گرفته است- به عظیمی نتیجه کارش را گفتم که عملا از من کاری ساخته نیست- یکی از دوستان هم که پیگیر کمیسیون پزشکی خدمت خود است از نگرانی برای اعلام نتیجه گفت که تا الان نتیجه نداده اند- عمران احوال پرسی کرد- نامه های امین را نهایی کردم که فردا ببرد به بازپرس وسازمان تامین اجتماعی بدهد وبه بازرسی کل کشور هم منعکس کردم- دارایی تماس گرفتم که ببینم نتیجه چه شده؟ کسی پاسخگو نبود- رضا داماد حسین از ارجاع نامه اش گفت که امیدوارم نتیجه بخش باشد- به میرزا آقایی برای مشکل دوستش گفتم که عملا فعلا کاری از دوستان من برنمی آمد- فاطمه آمده بود واز شوق وذوق خودش برای تهیه جهیزیه گفت وگفت سرکار مدتی است نمی رود-احمد زاده تماس واحوال پرسی کرد- از حیدری سوال کردم برای بستری شدن همسرش که گفت هنوز نوبت نرسیده- پاسخ یک گزارش نقض اصل ۳۴ قانون اساسی از معاونت اجرای قانون اساسی آمد که نوشته در صلاحیت ما نیست وبه دیوان عدالت اداری منعکس شود! حتی به خودشان زحمت نداده اند یک توضیح بخواهند از آن مرکز ومرجع ویا به دیوان عدالت اداری منعکس کنند- به رستم نتیجه بررسی ام را دادم که نتیجه ای نداشته- یکی از دوستان هم تماس ودرددل کرد از اوضاع خودش- سهام هم از توقیف بودن خط ونحوه فروش آن پرسید- به قائم مقام نتیجه جستجوی آن شخصی که دنبالش بود را گفتم- حاذقی مشورت داشت برای کارهایش- قاسمی برای فعالیت وایجاد مرکز گاز گفت گفتم اول به گاز شهر خودش برود- تولد آرش را تبریک گفتم- اریک تماس واحوال پرسی کرد- فاطمه دختر آزما از رای دیوان عدالت پرسید- یکی از دوستان هم احوال پرسی کرد وخواست سری به او بزنم- شراره هم آمد .