قدم جدید قضایی و نظارتی

به نام خدا

پیامک آمد که بالاخره پس از ۶ روز که پرونده به دادگاه تحویل شده بود، ثبت مجدد شد، حال باید دید دادگاه چه اتخاذ تصمیمی در این خصوص واتهامات واعتراضات به قرارها خواهد کرد؟ ودوتن از شکات هم تلفنی در مورد ارجاع پرونده و پیامک اطلاع رسانی که برایشان رفته جداگانه مشورت کردند- از وزارت دارایی هم مجددا نامه ای به سازمان مالیاتی رفته که پس از این همه مکاتبات، نفیا یا اثباتا اظهار نظر کنند و من نیز مجددا پیرو این نامه به بازرسی کل کشور منتقل کردم تا ببینم در عمل چه خواهد شد؟- مالک خودرویی که به آیینه آن زده بودم بعد از دوروز تماس گرفت وعذرخواهی کردم مجددا و مبلغی را گفت که برایشان فرستادم-یکی از اساتید مصاحبه ای در مورد دکتر لاریجانی کرده بود در تلویزیون وبسیار ارزشمند، دو موضوع را اشاره کرد که بنظرم سهوی بود با عذرخواهی و نهایت احترام برای ایشان نوشتم وبسیار بسیار تشکر کردند که شرمنده شدم که نشان تواضع ایشان است- سهام مشورت کرد برای اختلافی که با یک دوست مشترک دارد ونگران بود طبق معمول-یکی از دوستان در مورد پیگیری یکی از وکلا گفت که توجه نکرده بود مدتی واکنون خواسته اند ادامه دهند وبرادرش هم احوال پرسی کرد تشکر کردم- روز جهانی ماما را به کسانی که میشناختم تبریک و خداقوت گفتم-سالار تماس وپیگیری داشت که نتیجه نداشت ومن کسی را نمیشناختم- احوال پرس یکی از دوستان شدم که خوب بود- ناعم برای کارهایش مشورت کرد که من متوجه نشدم دقیقا چه میخواهد؟- آرش هم برای یکی از بستگان خودش گفت که پیگیر کارهای قضایی وانتظامی است وراه را دارند اشتباه میروند- فدوی گفت مشکل دوستش حل شده وحساب وی باز شده خوشحال شدم- یکی از اشخاصی که در بیمارستان نگهبان بود ومرد شریفی است را یادش افتادم واحوال پرسی کردم گفت چند سال است دیگر بیمارستان نمیرود- دکتر سیاوش تماس ومشورت هایی داشت که پاسخ دادم-ربیعی از پیگیری هایش گفت که امیدوارم حل شود- یکی از دوستان در مورد پیگیری های خودش برای مکان دادسرا ودادگاه انتظامی قضات گفت- شاهین زاد در مورد دوستش مشورت کرد- سیامک در مورد کارهایش مشورت کرد.

باز جنگ؟

به نام خدا

عصر اخباری از موشک به بندری در امارات وتحرکاتی در خلیج فارس آمد که نمیدانم مقدمه جنگی دیگر است یا حل خواهد شد؟ باز موجی از نگرانی وسردرگمی را ایجاد کرد که ادامه دار است یا خیر؟- به پریسا و زهرا جداگانه پیام دادم و تولدشان را تبریک گفتم وآرزوی سلامتی دارم، پریسا بسیار خوشحال شد وپیام داد که یادم بوده و..-برادرم آمد سری زد واز دیدنش خوشحال شدیم وهمسرم مسافرت بود اما بچه ها وفاطمه هم بودند- امروز دادگاه رفتم وپرونده هنوز ثبت مجدد نشده بود، موقع خروج آن ورزشکار سابق را که موجب کشته شدن دونفر شد را دیدم با خانواده اش و پک های عمیقی به سیگار می زد و استرس داشت از او احوال پرسی کردم بنظرم جا خورد، به همین ارتباط هم زنگ به یکی از دوستان زدم واحوال پرسی کردم از بهشت زهرا آمده بود و هنوز داغ دختر جوانش را دارد وخاطره ای از این شخص گفت؛ سری هم به یکی از بزرگان زدم گفت قضات وکارمندان بسیار متعجب اند از پیگیری مستمر تو از پرونده ودقیق واحترام واینکه نمیشود هم تو را پیچاند واین خودش داستانی شده که محکم وبدون خستگی دنبال پرونده ای حتی در شرایط جنگی!- آمین لباس پرستاری و پزشکی میخواست به فروشنده لباس نظامی زنگ زد ونداشتند وخاله اش برایش پیدا کرد وخرید وخوشحال شد که متشکرم از او- یکی از دوستان گزارشی از پیگیری هایش داد برای دوستم وامیدوارم به نتیجه برسد- الیاس احوال پرسی کرد وگفت هفته آینده می آید سری بزند- صبری احوال پرسی کرد- با وکلا ودوستان بزرگواری در مورد پرونده مشورت کردم- تلفنی احوال پرس فرید شدم که در حال ترخیص از بیمارستان بود-آرش پیگیر فامیلشان بود که گفتم دادگاه ها در اینگونه موارد بسیار با احتیاط عمل میکنند -فروردین تماس و بیشتر منتظر این است یک ماه بازداشت تمام شود وشاید با قرار تامین رها شود- فدوی از مکاتبه مجدد بانک تجاری با بانک مرکزی برای دوستش گفت- تورج ومحسن وعمران جداگانه از دعوت به ناهار در روزهای آتی گفتند- خسرو دنبال داروهایش بود که پیدا نکرد وچشم پزشک هم رفته بود که چشمش را باز کرده وقرار شد دوهفته بعد برای تعیین نمره چشم نزدیک برود-ناعم احوال پرسی وخواست بیاید سری بزند که نشد- شاهین برای متن نامه شرکت شان مشورت کرد وقرار شد اصلاح کند- بنازاده گفت مشکل دامادش حل شده خوشحال شدم- سیامک از رشت اطلاع داد دادگاه به نفع خواهرش رای داده خوشحال شدم- نیرومندی امامزاده صالح بود زیارت قبولی گفتم-لطفی مجددا برای متن استفتای شرعی مشورت کرد ونهایی شد- نظری از افزایش حقوق مهرداد گفت که به مهران اطلاع دادم- از لادن وشوهرش برای نتیجه بازسازی خانه شان پرسیدم که خودشان کمی تعمیر کرده اند وهنوز پولی به آنها پرداخت نشده- احوال پرس یکی از دوستان و جداگانه از نورالدین شدم شکر خدا خوب بودند- توکلی بسیار لطف دارد واحوال پرسی کرد- به آیینه ماشینی که زدم مالک آن زنگ نزد وامروز از همان مسیر گذشتم دیدم یادداشت من همچنان روی شیشه ماشین است و گویا مالک اصلا سراغ ماشین خودش نرفته، عجیب است.

زمان هم پاک نمی کند

به نام خدا
ظهر رفتم بیمارستان و خسرو چشم دیگرش را هم عمل کرد ودر فرصتی که در اتاق عمل بود و کارهای بعد از عمل سری به شاهین زدم در آن حوالی واحوال پرسی کردم و گپ وگفت وبعد از عمل هم خسرو را خانه آوردم که گویی پس از ناهار راحت نبود و رفت، چند بار تماس گرفتم که خانه اش رسیده باشد- پیگیر نامه هایی از دارایی شدم که هنوز امضا نشده بود-برای کارهای معوق یکی از دوستان با دوستی تماس واز ایشان خواستم پیگیری کند وبا هم متصل شدند وامیدوارم راهی بیابند- امین طایر ووسایل موتور خودش را خریده بود و قیمت ها سرسام آور بود- عصر پست رفتم هزینه صندوق را بدهم چندین برابر پارسال و تازه علی الحساب پرداخت کردم- سینا از وضع جنگ و آینده پرسید که سوال خودم هم هست و معلوم نیست چه خواهد شد؟- بستگان آرش مدارک را فرستاد وموضوعی خانوادگی است ونمیدانم چه باید کرد؟ حال او را هم درک میکنم- امیری از خراب شدن گوشت های خود برای خرابی یخچال وتعمیر ماشین گفت و هزینه های بسیار دراین روزها- حاذقی احوال پرسی و در مورد پرونده ها مشورت کردیم- حسین اطلاع داد برای نهایی کردن شعبه عمان به آن کشور رفته گفتم از فرصت اینترنت استفاده کند وگوشی خودش وبرنامه هایش را آبدیت کند!- تورج چند بار تماس ومشورت هایی حقوقی داشت-در مسیرم امروز با ماشین سهواً به آینه یک ماشین زدم وکمی خسارت دید، صاحب آن نبود یک یادداشت گذاشتم وشماره وبا عذرخواهی که به من زنگ بزند تا آخر شب زنگ نزد- ناعم احوال پرسی کرد- احوال پرس فرید شدم هنوز از بیمارستان مرخص نشده و کمی درد داشت- مسعود تماس وگفت مدتی است وارد ملک شده ودر یک بنگاه کار میکند وخواست سری به او بزنم وبرایش برکات آرزو کردم- ساکی تماس و مشورتی برای یکی از بستگانش داشت- صادقی تماس وگفت چند ماه دیگر بازنشست میشود وبرای جمع آوری سوابق وتشویق های خودش مشورت کرد- بایکی از دوستان برای ملک مشورت کردم- جابر احوال پرسی کرد تشکر کردم- احوال پرس نظری شدم که شکر خدا خوب بود خبری از او نداشتم نگران شدم- لطفی مشورتی برای موضوعی خلاف بین شرع داشت- سروش گفت اینترنت پرو را نگرفته و رد کرده چون امتیاز آن را اخلاقی نمیداند- جعفر همسایه مان گفت هنوز خبری از حل مشکل او با شرکت فولاد نشده است- تلفنی با آرمین وپدرش صحبت کردم.زمان هم پاک نمی کند

به نام خدا

ظهر رفتم بیمارستان و خسرو چشم دیگرش را هم عمل کرد ودر فرصتی که در اتاق عمل بود و کارهای بعد از عمل سری به شاهین زدم در آن حوالی واحوال پرسی کردم و گپ وگفت وبعد از عمل هم خسرو را خانه آوردم که گویی پس از ناهار راحت نبود و رفت، چند بار تماس گرفتم که خانه اش رسیده باشد- پیگیر نامه هایی از دارایی شدم که هنوز امضا نشده بود-برای کارهای معوق یکی از دوستان با دوستی تماس واز ایشان خواستم پیگیری کند وبا هم متصل شدند وامیدوارم راهی بیابند- امین طایر ووسایل موتور خودش را خریده بود و قیمت ها سرسام آور بود- عصر پست رفتم هزینه صندوق را بدهم چندین برابر پارسال و تازه علی الحساب پرداخت کردم- سینا از وضع جنگ و آینده پرسید که سوال خودم هم هست و معلوم نیست چه خواهد شد؟- بستگان آرش مدارک را فرستاد وموضوعی خانوادگی است ونمیدانم چه باید کرد؟ حال او را هم درک میکنم- امیری از خراب شدن گوشت های خود برای خرابی یخچال وتعمیر ماشین گفت و هزینه های بسیار دراین روزها- حاذقی احوال پرسی و در مورد پرونده ها مشورت کردیم- حسین اطلاع داد برای نهایی کردن شعبه عمان به آن کشور رفته گفتم از فرصت اینترنت استفاده کند وگوشی خودش وبرنامه هایش را آبدیت کند!- تورج چند بار تماس ومشورت هایی حقوقی داشت-در مسیرم امروز با ماشین سهواً به آینه یک ماشین زدم وکمی خسارت دید، صاحب آن نبود یک یادداشت گذاشتم وشماره وبا عذرخواهی که به من زنگ بزند تا آخر شب زنگ نزد- ناعم احوال پرسی کرد- احوال پرس فرید شدم هنوز از بیمارستان مرخص نشده و کمی درد داشت- مسعود تماس وگفت مدتی است وارد ملک شده ودر یک بنگاه کار میکند وخواست سری به او بزنم وبرایش برکات آرزو کردم- ساکی تماس و مشورتی برای یکی از بستگانش داشت- صادقی تماس وگفت چند ماه دیگر بازنشست میشود وبرای جمع آوری سوابق وتشویق های خودش مشورت کرد- بایکی از دوستان برای ملک مشورت کردم- جابر احوال پرسی کرد تشکر کردم- احوال پرس نظری شدم که شکر خدا خوب بود خبری از او نداشتم نگران شدم- لطفی مشورتی برای موضوعی خلاف بین شرع داشت- سروش گفت اینترنت پرو را نگرفته و رد کرده چون امتیاز آن را اخلاقی نمیداند- جعفر همسایه مان گفت هنوز خبری از حل مشکل او با شرکت فولاد نشده است- تلفنی با آرمین وپدرش صحبت کردم.

میان شلوغی جهان

به نام خدا

رضا گفت کارشناسی رسمی که امتحان داده بود قبول شده واحوال پرسی کرد خوشحال شدم و تبریک گفتم- ظهر دادگاه رفتم تا با رییس دادگاه صحبت کنم هرنظری دارد زودتر تعیین تکلیف کند که ایشان نبود وپرونده هم برای ثبت مجدد رفته بود و امروز از موضوعی مطلع شدم که برایم عجیب بود این رفتار، البته کمی سعی کردم پس از مشورت با دوستان درک کنم موضوع را از دریچه چشم آنان- سروش تماس ودر مورد پیامکی که برای فعال شدن اینترنت پرو برایش آمده وهیچ درخواستی نداشته مشورت کرد-در کانال های تلگرامی خبری از فوت آقای رضا جعفری قاضی سابق و وکیل فعلی دادگستری دیدم و عکس بسیار شبیه سرپرست پیشین دادسرای کارکنان دولت که به دوستان اطلاع دادم ولی بعدا مشخص شد برداشت من از آقای جعفری که کارکنان دولت بود اشتباه است وایشان خوشبختانه در قید حیات است ورضوان خدا بر آن مرحوم باد که من نمیشناختم ولی با سه نفر از دوستان هم در این ارتباط صحبت کردم وبهانه ای شد برای احوال پرسی- خسرو هم احوال پرسی و گفت فردا برای عمل چشم میرود، خداکند زودتر برای فتق هم اقدام کند که بسیار زجر میکشد از آن- احوال پرس دانشجو هم شدم که خوب بود شکر خدا- فدوی تماس وپیگیر کار دوستش بود که گفتم ظاهرا موضوع جدیدی است و باید به بازرسی و بخش نظارت بانک مربوطه تماس بگیرد در ابتدا- حسن گفت دادسرا رفته برای اجرای ادامه تبعید وآنها ناراحت که چرا فرار میکند؟! گفته نمیتوانم بروم و دادگاه رفته وبه او گفته اند تبدیل به مجازات جایگزین واحتمالا حبس میشود وفقط ناراحت بود که کارش را از دست ندهد- نظر فقهی یکی از مراجع را یکی از اساتید برایم فرستاد که صریح نظرشان را داده اند وبه وکلای محترم منعکس کردم- سالار مشورتی داشت واحوال پرسی که تشکر کردم - لطفی نیز مشورتی حقوقی وشرعی داشت که راهنمایی کردم- تولد یکی از دوستان را تبریک گفتم وخوشحال شد- به بنا زاده در مورد کاردامادش گفتم که دیگر خبری از او نشده و گفت بخش اعظمی از کار او خوشبختانه حل شده- قندهاری تماس واحوال پرسی کرد که بسیار از لطف او تشکر کردم دوست پرخاطره بسیار قدیمی من- تلفنی از فرید هم احوال پرسی کردم که عمل کرده است ودر بیمارستان بود وبه دوستان مشترک هم اطلاع دادم.

جمعه در سفر نیم روزی

به نام خدا
در شب روز ملی معلم به معلمان واساتید گرانقدری که میشناختم پیامک تبریک روز معلم گفتم واز اینکه در همه اقشار مختلف قدر این جامعه نخبه آن چنان وباید دانسته نمی شود و اکثریت این عزیزان در کوچه پس کوچه های زندگی خسته وفرسوده میشوند بسیار ناراحتم؛ خداقوت میگویم و سلامت وآرامش وبرکات برای فرد فرد آنان خواهانم-ظهر قصد کردم آمین را ببرم نمک آبرود وتله کابین و وقتی به او گفتم وآماده شد تازه یادم آمد که امروز جمعه است وممکن است مسیر شلوغ وترافیک باشد! بهرحال رفتیم و رفت کمتر اما برگشت ترافیک شدید بود وآخر شب آمدیم، خط دیگری از تله کابین رفتم که گویا خط قبلی روزهای تعطیل بسته است این هم خوب بود اما شلوغ بود بالا وخط یک بنظرم محیط بِکر تری داشت وقایق سواری در دریا وبعد هم رستوران وخرید وتونل های زیاد در مسیر جذابیت های زیادی برای او داشت وخیلی خوشحال و مشعوف شد، به بچه های دیگر هم گفتم اما نیامدند در برگشت مشکلات جاده در شهر را که مرتبا هم می بینم به مرکز ۱۳۷ شهرداری زنگ زدم گفتم- آرش تماس و گوشی را به یکی از بستگانش داد ومشورت کرد، متاثر شدم برای شرایط خانوادگی-حسن زنگ زد گفت فردا میرود برای اجرای تبعید مجددا که احضار شده بوده- صبری احوال پرسی کرد- فرید تماس واز مشکلی در دادگستری گفت که من متوجه نشدم دقیقا چه میخواهد؟ گفت فردا میخواهد عمل کند- برای پرونده حسین با دوتن از وکلا مشورت کردم- فروردین هم از کارهایش گفت تلفنی ومشورت برای اعاده دادرسی اش- جواد وضعیت گذاشته بود که یکی از همکارانش در صنف فوت کرده تسلیت وآرزوی سلامت برایش کردم.

میان فکرها واتفاق های کوچک

به نام خدا

سری به آرش زدیم واحوال پرسی و مشورتی هم داشت ومقداری گوشت ومرغ و ماهی گرفتیم وقیمت ها بسیار زیاد وخودش هم قبول داشت که خیلی گران شده ونمیداند چه کند؟ وفروش بسیار افت کرده است- سری هم به دوستم بابک زدم که بیمار شده بود واکنون بهتر بود ودر مغازه الکتریکی کار میکند، با عمران هم تلفنی صحبت کرد وخیلی خوشحال شد ومقداری هم از او وسایل مورد نیاز خریدم- امید از افزایش شدید قیمت ماشین گفت- شب در مسیرم جلوی مسجد آمین با لباس راهور پرچم گردانی کرد و خوشحال شد ودر طول روز هم در مسیر که با من بود با پلیس های راهور احوال پرسی میکرد وهردو خوشحال میشدند- به شهره برای اینکه آمین هرجا برود اگر اتفاقی افتاد مسئولیت آن با کسی است که برده و کسی که آنجا نزدش بوده تذکر دادم، تصور کرد منظورم شخص اوست که گفتم خیر، از زحمات او متشکرم ومدیون، کلی گفته ام- با دوست جوانم جعفری هم احوال پرسی کردم خوشحال شد که با آمین هم صحبت کرده- حسین تماس ودر مورد کارش مشورت کرد وپرونده وهمچنین با حاذقی در این مورد مشورت کردم واو هم به وی زنگ زده بود- فریبا ومهران همسایگان قدیمی برای افزایش حقوق برادرشان مشورت وسوال کردند که من سر در نمی آوردم گفتم با بخش مربوطه تماس بگیرند- ربیعی احوال پرسی وتلفنی از بلاتکلیفی بخش های اقتصادی گلایه کرد وبشدت نگران است- با ارمیا وارسیا جداگانه احوال پرسی کردم وجویای حال پدرشان شدم- احوال پرس یکی از دوستان مرتبط پرونده شدم که نگران وی بودم که پاسخ نداده بود وشهرستان بود وخوشحال شدم از حال وسلامت او مطلع شدم-فیلتر شکن تمام شده بود وامروز از یکی از دوستان ارزان تر هم شده خریدم- فروردین تماس واحوال پرسی کرد وبرای اطلاع به خانواده اش مشورت کرد- به علی نقی پیام دادم وعذرخواهی کردم ‌که در مراسم خانواده نیرومندی وی را ندیدم چون زودتر بلند شدم وخارج شدم واو بعد از من رفته بود- امروز در خبرها ناگهان با انتصاب سرپرست برای بیمه مرکزی ایران و بانک ملی مواجه شدم توسط وزیر دارایی وخیر است ان شاالله- صانعی از معرفی خودش به تخلفات اداری گفت ومتعجب بود- یکی از دوستان از نحوه برکناری خودش گفت که رقیب وی مانع ایجاد میکند، متاثر شدم- سالگرد فوت پدرِ جفری است که به او پیام دادم ویاد پدرش را گرامی داشتم- یکی از دوستان حرم رضوی بود وعکس فرستاد که زیارت قبولی گفتم-آخر شب صدای پدافند شدید آمد وتعجب کردم وبعد دیراوی هم تماس واخبار را شنیده بود ونگران بود واحوال پرسی کرد ودر اخبار هم پیگیری کردم اما مورد خاصی را متوجه نشدم.

گذر از یک مرحله دیگر قضایی

به نام خدا

اول صبح دادسرا رفتم وپرونده ها برگ شماری وکارتن شد وحسب دستور دادستان وبازپرس با پیک ویژه به دادگاه ارسال شد ودادگاه هم رفتم وقرار شد مجددا هفته بعد برای پیگیری مراجعه کنم، در دادگاه یکی از وکلای فعال در فضای مجازی را هم دیدم که پیش از این هم دیده بودم و احوال پرسی کردیم واز اطاله دادرسی پرونده اش گلایه داشت- دو اتفاق جالب امروز هم افتاده اول اینکه در دادسرا مطلع شدم هردو وکیل محسن به دیدن او رفته اند با مجوز بازپرس که عالی است برای ختم ادعای کذب آنها دال بر ممنوع الملاقات وی هرچند تحقیقات کامل صورت گرفته است ودوم وکیل اول وی پس از ارسال پرونده به دادگاه لایحه ای به بازپرس نوشته و گفته طبق دستور دادگاه قرار بوده فلانی(من) ادله و توضیحات خودش را به بازپرس میداد برای نقض تحقیقات و چرا نداده؟!! نمیدانستم از این لایحه وناآگاهی وکیل خوشحال باشم یا ناراحت ودلم بسوزد؟ بازپرس و دفترش هم متعجب بودند، خیر است ان شاالله-وزارت دارایی هم گفتند نامه ها هنوز امضا نشده- عصر با آمین رفتیم فاتحه مادرِ نیرومندی ودر مسجد تورج ومحسن وشهیدی را هم دیدم و گویا بعدا هم علی نقی رفته بود که ندیده بودم- بعد با آمین رفتیم برایش از همان فروشگاه لباس نظامی؛ لباس راهور خریدم وخیلی خوشحال شد وفروشندگان هم از اینکه مجددا رفتیم نزد آنها، در راه پلیس های راهور را هم دیدیم وآمین خدا قوت گفت وآنها هم خوشحال شدند از تکریم لباس خودشان توسط آمین؛ باران شدیدی هم آمد که با احتیاط آمدم لیز نخوریم ونگران سرماخوردن وی بودم که کتم را تن او کردم وخوشبختانه تا شب علائمی بروز نداد- فروردین از زندان تماس گرفت وبرای کارهایش مشورت کرد باز سراز حرفهایش در نیاوردم-عمران گرمسار رفته بود وبرای کارهایش رفته بود که نهایی نشد تا هفته بعد- یکی از دوستان احوال پرسی کرد وبیمار بود که بهتر شده بود- خسرو قرار بود بیاید که طبق معمول ناهماهنگ وحال نداشت ونیامد- شعرباف احوال پرسی ومشورت کرد برای نحوه اخذ وکالت از زندانی در زندان- فدوی در مورد دوستش مشورت کرد که یک مرحله حل شده ولی مجددا ممنوعیت ایجاد شده است-پریسا لایحه تجدید نظر خواهی فرستاد که قرار بود دوستش به حکم تمکین کند که احتمالا پشیمان شده وامیدوارم در دادگاه تجدید نظر تبرئه شود- روز روان شناس را به کسانی که میشناختم ودر این عرصه فعال اند تبریک گفتم وخدا قوت-احوال پرس جنتیان هم شدم که بیمار ودر خانه است وقرار شد عیادت وی بروم- یکی از دوستان هم از آزادی دوستش گفت که خوشحال شدم با اینکه نمیشناختم.

بعد از سفر

به نام خدا

دادسرا رفتم و کیفرخواست آماده بود وپرونده در حال برگ شماری بود وقرار شد فردا بفرستند دادگاه، خودم هم سعی میکنم بروم که ان شاالله زودتر ارسال شود ولی اینکه رسیدگی میشود بالاخره یا باز با رفع نقص اعاده میشود؟ نمیدانم، سوال کردم وکلای محسن هم برای ادامه مطالعه پرونده نرفته بودند و زندان هم که گویا برای ملاقات وی نرفته اند! خیر است ان شاالله- عصر حکم دادگاه تجدید نظر محمد آمد که رای دادگاه بدوی را برای افتراهایی که زده بود تایید کرده است وبه نحوه دفاع وکیل ایشان در جلسه دادرسی بدوی و استدلال های جالب و بلاوجه او تاکید کرده است- پرونده دادخواست حسین هم به شعبه دادگاه ارجاع شده و باید دید چه تصمیمی بدوا اتخاذ می کند؟ با یکی از دوستان وکیل و وکیل او و حاذقی هم در این ارتباط مشورت جداگانه کردم- پیگیر پرونده گزارش فرار مالیاتی هم شدم که هنوز هم پاسخی نداده اند و قرار شد پیگیری کنند مجددا، از پرونده قضایی هم هنوز خبری ندارم بازپرس چه تصمیمی در این بخش پرونده گرفته اند؟- مغازه نقل ونبات مجاور مسجدی که کفش هایم را دفعه قبل سرقت کردند رفتم ابتدا به مسجد سرپولک رفتم که اشتباه گفته بودند والبته خوب شد که آن مسجد قدیمی را هم دیدم والبته شبستان آن بسته بود و تلفنی هم با طوسی صحبت کردم که بچه آن محل است؛ خرید کردم بسیار مهربان وعالی و فروشنده ها هم جوانان بسیار محترم وتبریزی بودند وشیرینی هم از همان حوالی خریدم قیمت تفاوت زیادی با حوالی ما داشت- در مسیرم کتابفروشی ابوترابی هم رفتم روبروی مسجد فخر الدوله که قدیمی وکتاب های جالب وپرخاطره ای داشت، حیف که نسل جدید هم برای گرانی وهم موارد دیگر توجه چندانی به کتاب ندارد، خودشان هم پیر مرد محترمی بودند- امید از وضعیت اینترنت پرو وبازار سیاه ایجاد شده گفت که البته در اخبار دیدم رییس قوه قضاییه دستور رسیدگی به این وضعیت را صادر کرده است وباید دید چه خواهد شد؟- الیاس احوال پرسی واز کارهایش ودیدن یک شخصی و بیماری ای که برای فرزندش پیش آمده گفت ومعجزه وار نجات وشفا یافته- خسرو احوال پرسی کردو گفتم بیاید سری بزند که قرار شد فردا بیاید اگر بیاید- شعرباف وناعم وعلیان هم جداگانه احوال پرسی کردند- دوستانی گفتند فردا برای مراسم مادر نیرومندی خواهند رفت وخواستند با هم برویم- دوست فروردین پیام داد وخواسته اش از زندان برای بازپرسی را گفت که گفتم لایحه بدهد بهتر است- میثم از لینک پرداخت اینترنت پرو برای خودش گفت و مشورت کرد، گفتم خودم هم ندارم بدانم داستان چیست؟- ابوالفضل از احضاریه دادگاه برای سارقان گوشی همسرش برای انجام تحقیقات گفت که مایل نبود دنبال کند و حوصله نداشت ومشورت کرد دنبال نکند و شب هم عکس هایی از مزار سلطانی فرستاد که شلوغ بود نمیدانم چه مناسبتی است؟- با سیامک احوال پرسی کردم و بیمار بود وگفت کارخانه را فروخته و میخواهد خانه بخرد ودنبال تسویه مالیاتی هم بود- آمین هم کلاس هایش رفته بود ومن نمیدانم در این شرایط چگونه کلاس های حضوری برگزار میشود؟-شب ولادت باسعادت حضرت امام رضا علیه السلام هم هست که به همه ارادتمندان و شیعیان تبریک عرض میکنم.

روز در سفر

به نام خدا

صبح خواستم از مسیرهای دیگری که مدنظرم بود بروم وجاهایی را ببینم پس از صبحانه ودم ظهر حرکت کردم ابتدا به روستایی رفتم که پدر وخانواده خسرو بودندو فاتحه ای خواندم وبه او هم که در بیمارستان بود زنگ زدم خوشحال شد و بعد هم به امامزاده ای رفتم وبر سر مزار شهید شیرودی رفتم وفاتحه خواندم وجالب اینکه اتفاقی به شیرود رفتم واتفاقی بر سر مزار شهید شیرودی رفتم وبعد متوجه شدم سالگرد شهادت اوست؛ رضوان الله تعالی علیه- در یکی از شهرها هم به مغازه خانم مهندس رفتم وملیکا بود وبعد خودش ونوه اش آمدند از دیدنشان خوشحال شدم و کادویی هم دادم وراه افتادم به ادامه مسیر و سری هم در یکی از شهرها به شیخی زدم وناهار میهمان او بودم وبسیار خوشحال شدم از دیدن او واز میهمان نوازی اش هم متشکرم و نمک آبرود هم تا الان نرفته بودم مانند شهرهای دیگری که ندیده بودم وفرصت نکرده بودم بروم و تا بالا رفتیم وخیلی جالب بود وزیبا وبرگشتیم و آخر شب هم برگشتم ورسیدیم؛ چون تا الان ندیده بودم جالب بود برایم وروحیه ام عوض شد، میخواستم از مسیر نور وآمل هم بیایم وآن مسیر را هم ببینم که نشد واز همان مسیر که رفته بودم برگشتم وشب دیدم در چندین راه اتوبان هم ایست بازرسی بود وزیاد بود؛ عجیب بود-یکی از دوستان هم دادنامه ای فرستاد ومشورت کرد- الیاس گفت کارش انجام شده ومیرود و هفته بعد می ِآید- خسرو خیلی خوشحال شد که سر مزار پدرش وخانواده اش رفته بودم وهمچنین شهید شیرودی- امروز شنیدم بالاخره کیفرخواست اصلاحی برای پرونده ما صادر شده که امیدوارم فردا بروم دادسرا و تعیین تکلیف شود- فاطی برای قبض تلفن و اخطار آن تماس گرفت واحوال پرسی هم- سروش احوال پرسی وبرای اینترنت پرو مجددا مشورت کرد و فیلتر شکن- حسین تماس گرفت وبرای قرار داد وتمدید آن مشورت کرد وگفتم دادخواست هم داده شده وامیدوارم زود ارجاع شود وبا حاذقی هم مشورت کند- نیرومندی اطلاع داد مادرش فوت کرده تسلیت گفتم وبه دوستان هم اطلاع دادم- رضا مش عوضی احوال پرسی کرد ونگران اوضاع جنگ بود- وکیل محترم در مورد سیم کارت وپرونده آن گفت-الی احوال پرسی کرد و بیمار بوده که احوال پرسی کردم- مودب حرم رضوی بود ویاد پدر و برادرم ‌که زیارت قبولی گفتم- حسن گفت اخطاریه آمده برای ادامه تبعید اگر صحیح باشد باید برود- امیری گفت یک ماه ونیم دیگر وقت کمیسیون است که مشورت کرد- علیان احوال پرسی کرد- اریک هم مجددا تصویری صحبت کرد که نگران من بود تشکر کردم.

یک مسافرت کوتاه

به نام خدا

فدوی از پیگیری های دوستش برای بسته شدن حسابش گفت که فعلا به نتیجه نرسیده-زی زی تلفنی احوال پرسی کرد وتشکر کردم از لطف او- جفری تصویری صحبت کرد واحوال پرسی کرد و گفت طرح هایی داشته که احتمالا با تاخیر همراه است- اریک تصویری احوال پرسی کرد و تشکر کردم- یکی از دوستان از ایجاد مشکل برای یکی از دوستان خودش گفت ومشورت کرد- ناعم احوال پرسی کرد- با اشفعی و وفا برای بازار عجیب پول های اسکناس نو صحبت کردیم که چرا این قدر گران شده؟ ظاهرا با آن قاچاق ارز میکنند!- یکی از دوستان اطلاع داد که مشکل پسرش شکر خدا حل شده وبه سرکار خود برگشته- منظم برای یکی از دوستانش مشورت کرد به دو نفر از دوستان ارجاع دادم- شاهین هم مشورت برای سرمایه گذاری این روزها کرد-الیاس گفت رسیده و من نتوانستم او را ببینم وعذرخواهی کردم چون عصر رفتیم یک مسافرت کوتاه وشب رسیدم وکلا مسیری که در ذهن داشتم عوض شد و کلا از این مسیر تا الان نیامده بودم و ندیده بودم جالب بود وشب میهمان یکی از دوستان شدم که البته خودشان نبودند ومجموعه زیبایی دارد وبسیار کریمانه میهمان نوازی کردند که متشکرم، خوشبختانه یا متاسفانه اینترنت وآنتن دهی موبایل مناسبی نداشت که باعث شد شب زودتر بخوابم والبته خسته هم بودم.

اردیبهشت انتظار

به نام خدا

احوال خانم مهندس را پرسیدم که شکر خدا خوب بود وهنوز مجال نیافته ام سری به او بزنم- تولد نگار را تبریک گفتم که خوشحال شد و تولد یکی از دوستان هم هست فردا که مدتی هم بود از وی خبری نداشتم وپیام داد واحوال پرسی کردم وتولدش را هم تبریک گفتم- شاهین مشورت برای کارهایش کرد ‌که دارد پیگیری میکند- فروردین پیام داد که بالاخره گویا دچار مشکل شده، و نتوانستم با او صحبت کنم زیرا گوشی موبایل او خاموش بود بقدری متوجه نشدم چه میگوید و صحبت نکرد دقیق تا اینگونه شد ومتاثر شدم واقعا- یکی از دوستان موضوعی را گفت از همین موضوعات سرکاری وکلاهبرداری که اصرار داشت صحت دارد وبررسی کردم دروغ است وموضوع حافظ هم کاملا دروغ بود که مشخص هم بود وبه او تلفنی گفتم ناراحت شد چون بسیار امیدوار بود- یکی از دوستانم با نگرانی از اتفاقی که یکی از دوستانش با خانواده اش نموده تعریف کرد و متاثر شدم وگفتم باید دید دادگاه ومجاری قانونی چه میکنند؟ با مواردی که تعریف کرد برایم سوالاتی هم البته پیش آمد- یکی از دوستان کارهایش را پیگیری کرده وملاقات هایی هم داشته وامیدوارم به نحو صحیح پیگیری شود واز مرجع قانونی درست- ناعم احوال پرسی کرد- یکی از دوستان هم که خبری از او نبود تماس گرفتم بیمار بود واحوال پرسی کردم- منظم تلفنی پیگیر دادخواست شد که پیامکی نرسیده؛ گفتم برای همین قطعی سامانه است حتما والبته پرونده دیگری را پس از چند روز دیدم ارجاع شده و پرونده امید هم هنوز ارجاع نشده است- بابک دوستم هم پس از مدتی تماس واز بیکاری و بی مشتری بودن آژانس خودش گفت ومشورت کرد- امیری کمیسیون پزشکی قانونی رفته بود برای شکایت خودش که قرار شد اسناد را برای کمیسیون بفرستند- رحمتی برای تهیه متن تشکر از بیمارستان محل بستری برادرش مشورت کرد که نوشتم برایش و احوال پرسی هم کرد- به ابوالفضل نوشتم مزار حسین املتی را پیدا کند وفاتحه ای هم از جانب من لطفا بخواند- عمران گفت در محدوده میدان فردوسی ساختمانی را در حال تجهیز اند برای دادگاه عمومی گفتم احتمالا برای مجتمع کارکنان ودادسرای انتظامی است که بمباران شده بود- ذبیح گفت خدا به او پسری عطا کرده که ۲۶ اسفند به دنیا آمده ومشمول طرح کمک هزینه تولدها از اول فروردین ۱۴۰۵ نمیشود و۴ روز کم است گفتم عین قانون است وحتی اگر ۲۹ اسفند هم باشد نمیشود- عوارض سالیانه ماشین ها را دادم گفتم کمکی بسیار ناچیز به شهرداری باشد در این دوران- یکی از دوستان از مکاتبه ای که شده وبرایش عجیب بود سوال کرد ومشورت- یکی از دوستان هم برای پسرش که تعدیل شده بود مشورت کرد وان شاالله حل شود- یکی از شکات پرونده هم از روند پرونده واینکه چرا وکلای محسن به دیدن او نمی روند؟ گفت؛ گفتم وکیل دومی نامه گرفته برود وهنوز دیر نشده و مهم اثبات دروغگویی بود وادعاها که حاصل شد.

همچنان لعنت خدا بر جنگ

به نام خدا

رفتم کوچه جاجرودی را ببینم که در جنگ اخیر موشک باران شده؛ واقعا صحرای محشر بود وهمچنان آوار برداری میکردند، سخت متاثر شدم بخصوص پس از شنیدن و دیدن عکس های شهدای دانش آموز، هم بمباران شده وهم به خانه ای راکت زده اند، مردم هم می آمدند و عکس و فیلم می گرفتند و متاثر میشدند- در ادامه مسیرم رفتم به یک ماست بندی که شیربرنج و لبنیات خوبی در حوالی دروازه شمیران شنیدم دارد و محله آنجا و مغازه و فروشنده همه خوب بودند و مهربان و خرید هم کردم، در فضای مجازی مطلع شده بودم واین قدرت تبلیغات است- سری به یکی از دوستان زدم و ناهار هم خدمت ایشان بودیم ومشورت هایی داشت که در حد خودم راهنمایی کردم- با شاهین هم قرار داشتم که با اندکی تاخیر رسیدم واز تلاش واراده اش تقدیر کردم ودر سه مورد راهنمایی میخواست ومشورت که راهنمای کردم وباید دید چه میشود؟ ویکی دیگر از دوستان را هم در همان حوالی جداگانه دیدم و از دیدنش خوشحال شدم وبخصوص اینکه گفت پیگیر آن جوانی شده که دنبال کرده بود و حل شده است وجالب اینکه در محلی که قرار داشتم تابلوی وکیلی را دیدم که غالباً در دادسرا می دیدم ونمیدانستم دفترش اینجا هست و زنگ زدم وبهانه ای شد که تلفنی هم با او صحبت کردم واحوال پرسی- تولد مودب و فرشته وعباس را هم جداگانه پیام دادم و تبریک گفتم- فروردین تماس و بازهم کلی مطالب و توضیحات داشت و عدول از ادعای اینکه مشکل او حل شده که چندان توجه نکردم وسرهم از حرفهایش در نمی آورم- حاذقی مشورت کرد برای کاری که با دکتر سیاوش مشورت کردم- مهندس از امیدیه هم پیام داد و احوال پرسی کرد- قیم برای پرونده اش مشورت کرد که همچنان گفتم باید مراجعه حضوری کند ولی توجه نکرده- مادرم احوال پرسی کرد وتشکر کردم از لطف او- از ایمان حال نورالدین را پرسیدم که گفت باید آنژیو کند -سهام هم از مشکلات و ناراحتی هایش از پیمان گفت ومشورت کرد.

در هوای تعادل

به نام خدا
تولد مرتضی را تبریک گفتم و کادوی تولدش؛ قبضش را پرداخت کردم و کادوی تولد امینی و فاضل را هم یادم رفته بود که شارژ فرستادم، خوشحال شدند- اول صبح همسرم اطلاع داد مادر فاطمه عروس خواهرش فوت کرده که بیماربود ومتاثر شدم وبرای افشین وفاطمه تسلیت فرستادم وبه خانواده هم اطلاع دادم- ربیعی دکتر فرستاده بودم رفت واز ادب وباسوادی دکتر میعاد گفت که قرار شد برود آزمایشات را تجدید کند وامیدوارم نتیجه بخش باشد- عصر حافظ آمد واحوال پرسی و عید دیدنی ومشورتی هم داشت که بنظرم از اساس دروغ است ولی شنبه پیگیری میکنم وبهانه ای هم شد احوال پرس خسروی شدم وخوشحال شدم از اینکه حالش خوب است- سهام در مورد راه ارتباطی با جاهایی خواست که گفتم چون پیام رسان بله دارد از آنجا اقدام کند- در اخبار دیدم میگویند پدافند فعال شده که البته حوالی ما نبود و بعد اطلاعیه دادند که جایی مورد اصابت یا حمله واقع نشده بوده- احوال پرس خسرو شدم که حال نداشت وگفت کارتش را خالی کرده اند و....- امیری مدارک فرستاد وقرار شد برود کمیسیون پزشکی قانونی- صانعی مشورت برای محل کارش ومشکلات همکارانش گفت که راهنمایی کردم وبا حمیدی هم مشورت کردم، بعید است در این حالت سرخود کاری کرده باشند- قبض های موبایل ها و تلفن ها را دادم وبرق که گران تر هم شده- دکتر حسین ویکی از دوستان وشمالی از همشهری ها وناعم وعلیشاهی و زارعی جداگانه تماس واحوال پرسی کردیم- شهریار گفت نامه اش هنوز نرسیده به پادگان که پدرش هم گفته بود وگفتم دفتر فرمانده نیرو تماس بگیرد وپیگیری کند- شاهین گفت فردا اگر شد او را ببینم ومشورتی داشت- در مورد اینترنت پرو هم دیدم به وکلای خوزستان هم گفته اند سیم کارت ایرانسل آنها فعال میشود واین هم داستانی شده-فروردین گفت مشکلش حل شده؛ عجیب بود نه به آن شوری نه به این سرعت!- احوال پرس حسین از همسرش شدم که قرار شد فردا بیمارستان برود- ایران عکسی از یک ماشین فرستاد که مورد اصابت واقع شده در خیابان دیده بود، متاثر شدم.

فعلا ادامه آتش بس

به نام خدا

فعلا که گفتند رییس جمهور آمریکا آتش بس اعلام کرده ولی مطالبی انتشار میدهد عجیب وغریب، مشخص است اطلاعات او بسیار مخدوش است از جمله در مورد صدور حکم اعدام برای چند خانم وبعد اعلام کرد ایران از اجرای حکم منصرف شده و حداکثر یک ماه به آنان حبس میدهد!! به گونه ای که قوه قضاییه اطلاعیه داد و بسیاری دیگر مطالب او را هم با این اطلاعات خام زیر سوال بردند، عالی ترین مقام سیاسی ونظامی یک کشور بزرگ واین مطالب عجیب واقعا نوبر است- برای پیگیری دادخواست حسین دادگاه رفتم وهنوز ارجاع نشده بود وکارشناس پرونده را هم در دادگاه دیدم که مرد بسیار دقیق وشریفی است واز پرونده پرسید واحوال پرسی کردیم وظهر هم همسر حسین زنگ زد و از تشدید سرفه هایش گفت و دکتر معین را پیدا نکردم ولی به او پیام دادم که تا آخر شب جواب نداد واو را برای سیتی اسکن بیمارستان بردند تا دکتر شنبه ببیند، آرزوی شفای عاجل دارم- دادسرا رفتم هنوز پرونده از دادستان اعاده نشده بود، یکی از همشهری ها را هم که دنبال پرونده خودش هست دیدم که از رفتار بازپرس ناراحت بود برای صدور قرار منع تعقیب یا موقوفی تعقیب برای متهمشان که گویا دادستان ایراداتی هم گرفته به این قرار، وکلای محسن برای ادامه مطالعه پرونده به بازپرسی نرفته بودند وبازپرس مطالبی از وکلا گفت، جالب بود والبته نحوه رفتار آنان ولی پرونده را بخوانند خوب است حداقل از این نظر که متوجه میشوند خیلی به آنها حقیقت را نگفته اند یا آنی نیست که روایت میکنند- آرایشگاه رفتم که پسر جوان خوبی است در همان حوالی دادسرا ویک رستوران غذای خانگی هم دیدم که بسیار جالب وخوشمزه وقیمت مناسب بود که باید بیشتر رفت، عمران هم آمده بود و تعریف کرد از آن؛ از بیماری کلیوی دوستش گفت و مشکلات او که متاثر شدم وبرای کار خودش هم کسی را به عنوان کفیل معرفی کرده ‌که امیدوارم کلا حل شود، در مسیرهم یک وانتی پرتقال های عالی با قیمت مناسب میفروخت که خریدیم- آمین را بردم برای لباس نظامی اش کمر بند کوچک کردم و همچنین با لباس نظامی اش نزد گشت های انتظامی و راهور با آنها احوال پرسی کرد؛ بسیار ذوق کرد وآنها هم بسیار خوشحال شدند- شب ربیعی آمد احوال پرسی و سری زد و از کارهایش گفت که معطل مانده- امیری شکایت از دو دندان پزشک داشت که به دادسرای جرائم پزشکی ارجاع شد وتلفنی هم با آمین صحبت کرد- احوال پرس برادرم وخواهرها ومادرم جداگانه شدیم وتلفنی صحبت کردیم- شکوهمند تلفنی از عدم پیدا شدن نامه شهریار گفت که گفتم با صادر کننده نامه تماس بگیرد وپیگیری کند- مازیار هم پیامکی احوال پرسی کرد زنگ زد من روی موتور بودم ومن زنگ زدم او جواب نداد ونشد صحبت کنیم- سالگرد مرحوم حاجی بشیری است که یادش را گرامی میدارم وبه پسرانش هم پیام دادم- طوبی احوال پرسم بود که تشکر کردم- اریک پیام داد احوال پرسی کرد تشکر کردم- سروش آخر شب برای اینترنت پرو وگستره ی آن و پیام که برای پدرش آمده گفت و گفت داماد وخواهرش هم فعال کرده اند.

استمرار یا نقض آتش بس؟

به نام خدا

به یکی از بزرگواران سری زدم برای تبریک سال نو که ایشان را دوبار رفته بودم ندیدم و گزارشی هم از پرونده ها را گفتم- دادسرا رفتم و دیدم وکیل محسن در حال مطالعه پرونده بود وگویا از دیروز شروع به مطالعه کرده و تا امروز تنها چهارجلد را خوانده بود وبیست جلد دیگر را ظاهرا باید در فرصت کوتاهی بخواند، وچگونه تا الان نخوانده بود؟ بازپرس گفتند که در چند روز آینده پرونده ها را به دادگاه اعاده خواهد کرد وبه بازپرس در حضور وکیل گفتم یک سال بازداشت محسن چند روز دیگر تمام میشود وباید بازداشت او تقلیل واز این پرونده به لحاظ سقف حداقل بازداشت بنحوی رها شود ولی البته که از زندان آزاد نمیشود؛ چون قرارها ومحکومیت های دیگری دارد، در همین وقت یک آقا هم آمد واعلام وکالت کرد یعنی دووکیل در پرونده؛ عالی بود برای خانواده بی پول ومستاصل، بعدا مشخص شد وکیل جدید وکیل شخص دیگری هم در دادسرای کارکنان است که متهم ودوست محسن است وچه تقارن بسیار ارزشمندی! خانم وکیل لایحه ای نوشت بالاخره و اعلام کرد محسن هیچ ممنوع الملاقات نبوده واشتباه برداشت کرده بودند! و همه ادعاهای محسن کذب بود و محدودیت را هم به نامه ای از بازپرس اشاره کرده که اشتباه بود وبه خود او پیامک دادم که مدرک باشد ولایحه ای هم به بازپرس نوشتم اگر بشود فردا تحویل دهم در پرونده باشد؛ به آنها شمه ای از رفتار این خانواده و شهامتی که برای دیدن من ندارند و شروع به تخریب من کردند که شاید من بترسم و... اما محاسبات آنها اشتباه بود و این نامه را هم فقط برای محمد وفرید است ولاغیر که ساکن ایران نیستند والزام قانونی است برای پیشگیری از جرم، کاملا مشخص است هردو نفر بر اساس معرفی دیگران و اظهارات این خانواده وارد پرونده ای شده اند که امیدوارم موکل وموکلان خود را تبرئه کنند- یکی از وکلا از لایحه ودادخواست خود گفت که به دادگاه فرستاده باید دید ارجاع به کجا میشود؟ و با یکی از وکلای دیگر وحاذقی هم مشورت کردم- خزایی که در بیمارستان بود احوال پرسی کرد از آن بیمارستان رفته و بسیار مرد مودبی بود تماس گرفت و احوال پرسی کرد وتمایل داشت به همان بیمارستان برود با یکی از بستگان مشورت کردم و او هم گفت خودش هم خسته شده ودیگر نمیرود؛ خبر نداشتم- با ایران واحمد و امید وامین جداگانه در مورد رفتارهای وکلا و محسن وگذشته وآینده صحبت کردیم- به یکی از وکلای مطرح در پرونده تماس گرفتم ببینم همچنان وکیل است یا خیر؟ پاسخ صریحی نداد وقابل درک است- دکتر سعید تلفنی از پرونده و نتیجه آن پرسید- فدوی گفت دوستش شکایت را ثبت کرده وامیدوارم حل شود- یکی از دوستان را قرار بود ببینم که به بعد موکول شد و دنبال دارو هم بود که این روزها بسیار مورد تقاضاست ونایاب- حافظ گفت اگر شد فردا سری میزند- اریک احوال پرسی کرد وتشکر کردم- امید اطلاع داد دادخواست ضرر وزیان به دادگاه داده که رسیدگی شود- بازهم امشب حرف وحدیث وشایعات وسوالات برای استمرار یا عدم استمرار آتش بس در همه جا هست؛ باید دید چه میشود؟ ولی من حس بدی ندارم ونگرانی خاصی، خیر است ان شاالله