تقویم ورق میخورد
به نام خدا
یکی از دوستان اطلاع داد که یکی از مقامات محلی شهرشان عوض شده که من البته اورا نمیشناختم، باید دید یکی از دوستان ما هم در شهرشان تغییر میکند؟- حاذقی برای کاری مشورت کرد و تماس گرفته بود- شاهین لطف کرد وسیم کارت دوستم را گرفت وخیلی زحمت کشید که تشکر کردم، چون کارت ملی قدیمی دارد نتوانسته بود سیم کارت را بگیرد، از ثبت احوال سوال کردم برای افراد مانند او چه باید کرد؟ که ببینم چه پاسخ میدهند؟-امروز با عجایب دیگری مواجه شدم که دسترسی به پرونده برای من وسایر شکات بسته شد واگر مشکل واختلال سیستم نباشد یعنی پرونده محرمانه شده است؛ در مورد این قضیه با دوستان مرتبط و وکلا مشورت کردم برای آنها هم عجیب بود- احمد در مورد خواهرزاده اش مشورت کرد که پول دارد و میخواهد برای من بفرستد وگفتم اشکال ندارد فرستاد که کار کنم-عمران از ابتلا به سرطان همسر برادرش گفت وگفت در ژاپن پس از بمباران اتمی این موضوعات شیوع دارد- همسرم برای درمان رفت و رفتم همراهش باشم وبعد هم باید دکتر رفت ببینم نظرشان چیست؟- امید از ماموریت برگشت-ربیعی مشورت کرد برای موضوعات دیگری؛ فایل های مختلفی بازکرده که میخواهد همزمان به همه رسیدگی کند- با پیکانی وسپس برای کار او با لطفی مشورت کردم چون با گزارش اصلاحی پرونده ای را قطعی کرده عملا کاری نمیشود کرد و کار بسیار اشتباهی را رفته است- زمانی مشورت کرد برای نحوه تسویه بدهی هایش در بانک وقرار شد که بانک برود اول ببیند چه میگویند؟- امیری از رفتن خودش به شورای حل اختلاف و پزشکی قانونی گفت برای پیگیری روند شکایت- تورج سوالی داشت که پرسیدم گفتم وخوشحال شد- جعفرزاده گفت پدرش بیمار است واحوال پرسی کردم وآرزوی شفای عاجل دارم- همسر شهید حیدرپور گفت قرار بوده برای شکایت به مرکز وکلا بروند که کنسل شده پارسال توصیه کرده بودم برای شکایت دادسرا برود- یکی از دوستان هم برای یکی از دوستانش که سیم کارت توقیف است مشورت کردکه راهنمایی کردم- زینب گفت دخترش دنیا مرخص شده از بیمارستان- سری به دفتر خدمات فنی زدم که مدتی است نرفته بودم وخیلی خوشحال شدند نگران شده بودند از من خبری نداشتند.