به نام خدا
دیدن خسرو رفتم وسایل او هم در بخش قبلی بود که به انبار داده بودند گرفتم و به دخترش که در آی سیو بود دادم، بسیار درد داشت وچندان بهوش نبود، از دیدنش در این شرایط درد بسیار متاثر شدم- رضا رفت شرکت شان ودرخواست خود به مدیرعامل را تحویل داد وامیدوارم توجه شود وبعد هم رفتند، تلفنی با ایران واحمد وعلی و رستم جداگانه احوال پرسی کردیم- آمین تب داشت دکتر بردیم ونسخه داد وبا دکتر هم احوال پرسی کردم خیلی وقت بود او را ندیده بودم ودر مطب هم بودم فروردین تماس ومن نمی فهمم چه میخواهد؟ میخواهد قاضی پرونده قبلی اش که اکنون وکیل شده وکالت او را بر عهده بگیرد ودنبال شماره او بود- یک گوشی قدیمی و پرخاطره در سایت دیده بودم سفارش دادم رسید، جالب است، خوشحال شدم- رضا زنگ زد واحوال پرسی کرد وخواست سری بزنم به او- با دوستان مرتبط برای پرونده مشورت کردم تلفنی- زی زی احوال پرسی کرد تشکر کردم از توجهش- آقاپور در مورد یکی از دوستانش مشورت کرد وکنفرانس کرد با او صحبت کردم و راهنمایی کردم- شخصی از طرف حسن زنگ زد ومشکلات حقوقی داشت ومشورت داشت من متوجه نشدم دقیقا چه میگوید؟ به یکی از دوستان ارجاع دادم وحسن هم خودش زنگ زد وگفت تحقیق از او تمام شده وبه زندان دلالت شده ومیخواست وکیل بگیرد.