وقتی روزها سنگین اند
به نام خدا
فریده تلفنی از رفتارهای عصبی و اهانت های شاهین گفت، متاثر شدم- از یکی از دوستان در مورد استعلام حقوقی سوال کردم که خیلی مهم است وگفت هنوز پاسخ نیامده- حاذقی در مورد یک حکم انتظامی مشورت کرد که گفتم به دیوان عدالت اداری باید دادخواهی شود- فخرالدین رفته بود پیگیر پرونده خودش و گفت او را مجددا احضار کرده اند برای تفهیم اتهام جدید بر اساس نقض تحقیقات دادگاه- با فاطمه تصویری صحبت کردیم با آمین وخوشحال شد- پرونده هم بالاخره دیروز گویا برای رسیدگی به تجدید نظر خواهی به دادگاه های تجدید نظر ارسال شده، امیدوارم که به لحاظ زندانی دار بودن زودتر به شعبه ارجاع و تعیین تکلیف شود- حسین گفت دستگاه موسیقی را که قمر سفارش و همسرم برایش تحویل گرفته بود به قمر داده واو هم پیام داد تشکر کرد، بنده خدا حسین ودامادش خوب موقعی بودند وزحمت کشیدند وآن را بردند با خودشان- همسرم اطلاع داد به عیادت خسرو رفته و او از آی سیو به بخش منتقل شده و روند درمان را هم از دکتر سوال کردم و تشکر کردم از او وخدا قوت گفتم-شیخی برای معرفی شخصی به یک دوست مشترک گفت ومشورت کرد ودر مورد یکی از دوستانش هم گفت که نتیجه منفی همان بود که من گفته بودم - فروردین باز زنگ زد ودنبال شماره تلفن قاضی سابق خودش که وکیل شده بود- حج حسن و همسرش تماس و احوال پرسی کردند تشکر کردم- با منظم وشکوه ودوستان دیگری در مورد موضوعی که گفته وپیشنهاد داده اند مشورت کردم- قاسمی مشورت کرد در مورد ایجاد فروشگاهی در شهرشان- با همسرم دکتر رفتیم طول کشید چند ساعت وشلوغ بود وهمه خسته شدیم وآمین هم وکمی هم عصبی شدم، سری به خانه شهرام وخانواده اش هم زدم، آمین را هم بردم خانه قبلی را دید از بیرون ومتاثر شد که عادت کرده بود ومن هم- سری به رضا هم زدم واز میهمان نوازی خودش وهمسرش تشکر کردم؛ دخترش بسیار منتظر آمین بود که دیر شده بود نشد ببرم؛ رضا مشورتی هم داشت واسترس که گفتم اصلا موضوع مهمی نیست.