به نام خدا

دادگاه رفتیم، رییس دادگاه خودش آمد با تاخیر دادگاه تشکیل شد اما چون من ذی نفع نبودم اجازه حضور در دادگاه را ندادند که قانونی هم هست اما خیلی خوب بود که وکیل این شرکت و محسن را دیدم والبته تولدش را که دیروز بود تبریک گفتم تشکر کرد و تعجب کرد وجالب اینکه به من میگفت خسته نشدید از دادگاه؟ گفتم برای شما که بد نیست، وجود پرونده! وگفت چرا تمام نمی کنید؟ گفتم چرا باید تمام کنم؟ وباز رفتارها و تهدیدهای آنها را گفتم و... ووکیل خوانده دیگر از اصفهان هم آمده بود که خانم دیگری بود ومحترم و وکیل حسین هم پس از دادگاه گفت رفتار دادگاه خوب بوده وبه عدم ابلاغ یک ابلاغیه به یک شرکت ایراد گرفته که ادامه دار است فعلا و وارد ماهیت نشده واز دادگاه فعلا راضی بود، هرچه پیش آید خیر است ان شاالله- یکی از دوستان هم بازپرسی اصفهان رفته بود که گفت چون ذی سمت نبوده اطلاعات دقیقی نداشته اما لوایح را خوانده بود واستنباط او این بود بعید است بازپرس بر اساس این لوایح موقوفی تعقیب صادر کند- الیاس آمد وعصر هم عیادت خسرو رفتیم بیمارستان که البته او را ندیدیم زیرا در اتاق عمل بود وهرچه ماندم از اتاق عمل خارج نشد ولی در جلوی اتاق عمل اتفاقی دخترش را برای اولین بار دیدم و تا شب تلفنی سوال کردم گفت کامل به هوش نیامده ودرد بسیار زیادی داشته و در آی سیو بود، آرزوی شفای عاجل دارم وامیدوارم فردا بتوانم سری بزنم وحالش بهتر باشد از دکتر هم احوال پرسی کردم پیامکی وخدا قوت گفتم- فاتحه مادر یکی از دوستانم رفتم که اتفاقا مجاور بیمارستان بود وکمی ماندم وفاتحه خواندم وبرگشتیم عبداله را هم دیدم واحوال پرسی کردم- با پسر الیاس تلفنی صحبت کردم وگفت از کیش به تهران آمده ودر کارگاه نان و اقلام اینگونه کار میکند- عمران و شکوه و موالی از روند دادگاه و پرونده هرکدام جداگانه پرسیدند-داماد حسین دنبال کارش رفته بود وبنا شد دنبال کنم و ارگ را که همسرم خریده بود برای قمر قرار شد که با خودشان برای او ببرند- امروز فوت دونفر بسیار متاثرم کرد اول فرزاد جمشیدی مجری توانمند تلویزیون که آخرین بار او را در پرواز کرمان دیدم واحوال پرسی کردیم و گاهی با من در تماس بود واخیرا هم کسی را در قم با من اشتباه گرفته بود که زنگ زده بود وبعد یک فعال سیاسی بنام زارع فومنی که روحانی بود ومن البته ندیده بودم وی را و شنیده بودم مبتلا به سرطان است وبازداشت بود- فاطمه احوال پرسی واز ذوق وشوق تهیه جهیزیه هایش گفت ومن ناراحت پدر ومادر او هستم با این هزینه ها والبته شخصا چنان اعتقادی به این جهیزیه های کامل ندارم- پروانه و جنتیان هم جداگانه از توقف عملیات بانکی در بانک ملی که مشکلات عدیده ای ایجاد کرده گفتند- حسین از بستری شدن حبیب در بیمارستان گفت که آرزوی شفای عاجل دارم، سالهای متمادی زندان او را در آن شرایط به این بیماری ها دچار کرده که کاملا قابل درک است- بهروز پیش نویس لایحه ای را برای تقدیم به دادگاه برای پسرش مشورت کردم که ویرایش کردم و برایش فرستادم- یکی از دوستان از تقدیم شکایت گفت برای مفقودی یکی از بستگانش- ربیعی از تکمیل مدارک دیگری به بانک گفت وگفت احتمالا سه ماه دیگر طول میکشد.