به نام خدا
تا نیمه شب اخبار تهاجم ها را میخوانم ومتاسف میشوم وپس از ساعاتی خوابیدن اخبار را با بیدار شدن چک میکنم ، روزگار سرزمین خسته و شهروندان چون من است- حاذقی آمد سری زد واحوال پرسی کرد و مشورت هم کردیم برای موضوعات مختلف- خسرو تماس واحوال پرسی کرد واز هزینه ها ومشکلات داروهایش گفت- یکی از دوستان هم برای کارهای رفتنش به جنوب مشورت کرد بنظرم بیشتر نگران جنگ است وسرایت آن- الیاس برای هدیه ای به همسرش وپیگیری تغییر نام وی گفت- با ملکوتی صحبت کردم وتولد نوه اش هم بود وبا همسرش هم احوال پرسی کردم - احمد آمد سری زد و نامه هایش را نهایی کردیم که فردا اقدام کند واو هم گرفتار این خانواده شده که نام او را وارد شرکت ها کرده اند بدون هیچ منفعتی به عنوان مدیر وبازرس وهیات مدیره که خوشبختانه اظهارنامه رسمی داده بود واز فساد بیشتر وایجاد مشکل برای خودش جلوگیری کرد- مادر الی فیلمی از یک شهر زیبایی که من هم رفته بودم فرستاد جالب بود- کارواش ماشین همسرم را بردم جالب بود نیمه اتوماتیک و خیلی تعریف کرد از نوع شستشو ومواد آن وامین گفت آنجا میرفته- محمد پور که بیمار در اتاق خسرو در بیمارستان بود ومرخص شده احوال پرسی کرد وحال خسرو را پرسید- ساکی در مورد وضعیت خواهرزاده اش برای سردفتری گفت که شاغل هم هست واو را اخراج نمی کنند- اریک احوال پرسی و نگران شروع مجدد جنگ بود وحال خانواده ما- حسین احوال پرسی کرد واز وخامت چشم خودش گفت- زینب عکس دنیا را فرستاد واز وضع او و سقط کردنش گفت که از فردا میخواهند شکایت قضایی کنند.