به نام خدا
تولد پوران را تبریک گفتم وکلی خوشحال شد و تولد یکی از دوستان را هم تبریک گفتم خوشحال شد و یاد مادر خدابیامرزش بود و به دوستان محترم هم اطلاع دادم-دادگاه رفتم صحبت کنم برای پرونده که فردا هست ورییس دادگاه در مرخصی بود وگفتند پرونده به دادرس ارجاع خواهد شد و شاید هم به کارشناس ارجاع شود-ناهار خودم را دعوت کردم به چلوکبابی وعالی بود و برای همسرم هم گرفتم بردم وبعد هم سری زدیم واز تلاش های او برای اسباب و وسایل به تنهایی متشکرم- سری به خسرو زدم بیمارستان وفردا عمل دارد وشب هم رفتم بیمارستان و رضایت برای عمل نوشتم برای عمل وهم اتاقش هم بیماری بود محترم ومرد جالبی است- سری به فیلی زدیم وبرای آمین هم عینک بلو کنترل گرفتم که در گوشی هست وآفتابی وخوشحال شد- سری به منصوری زدم وکارهای آداپتور موبایل ها را انجام دادم- سری به یاسی وفریده زدم با همسرم خوشحال شدند- حسین ودامادش آمدند برای پیگیری کارش- حسین برای تغییر شماره تلفن سامانه ثنا مشورت کرد که برایش انجام دادم- قمر دستگاهی خریده بود از برنامه دیوار که نمیدانست چگونه بگیرد؟ و همسرم رفت چون نزدیکی ما بود آن را گرفت وآورد تا برایش بفرستیم- مادرم تماس واحوال پرسی کرد وخواهرم هم مشورت برای خانه کرد- برای اصلاح موی سر رفتم نزد افشین و نبود ونزد مهدی آرایشگر دیگری رفتم که در همان حوالی است وبعد هم افشین پیام داد وعذرخواهی کرد که نبوده ودر مسیرم به مغازه ای که مرتبا می رفتیم کپی می گرفتیم سری زدم وخوشحال شد که فقط برای احوال پرسی رفته بودم- حاذقی برای دریافت وخرید سیم کارت عذرخواهی کرد که نتوانسته پول تهیه کند-صبح کارشناس یکی از وزارت خانه ها گفت که به جای دیگری منتقل میشود وبرای پاسخ هم گفت بعید میدانم دیگر پاسخی بدهند!! که کاملاً معلوم است دیگر با اوضاع واحوال قضیه- الیاس آمد وگفت فردا می آید وخسته بود از راه- حمیدی مشورت کرد واز پرونده سوال کرد- امید گفت میرود شیراز ماموریت کوتاه از شرکت شان- رضا گفت با خانواده آمده وقرار شد سری به او بزنم- شلوغی در شهر وترافیک برای تمهیدات مراسم تشییع جنازه رهبر شهید در شهر ملموس است- آقاپور در مورد کارهای دوستش و موارد بانکی آن مشورت کرد- الی عکس فرستاد از هلال ماه کامل در شهر محل اقامت شان که زیبا بود- دانشجو از دادگاه امیر محمود گفت وراضی بود- یکی از شکات دنبال آدرس خانواده اینها هست و ناراحت است و گفت میخواهد درِ خانه آنها برود - لادن همسایه مان از قتل پسر عمه اش گفت در امیدیه، متاثر شدم.