روزنوشت های مقاومت زندگی
به نام خدا
دکتر جزایری گفت برگشته است خوشحال شدم وبه دوستان هم که پیگیر بودند برای درمان اطلاع دادم- خواهرم وشوهر وفرزندش تماس واحوال پرسی کردند- یکی از دوستان اطلاع داد لوازم داخل ماشین را سرقت کرده اند و شانس آورده بیمه بدنه است، متاثر شدم- رضا ساندویچ فروش از جمع آوری دکه ها گفت وناراحت بود از رفتار شهردار ناحیه- الیاس از بعض رفتارهای قضایی در محل شان ناراحت بود و پرونده هایش را رها کرده در این راستا، گفتم باید با دقت والبته با صبوری پیگیری کنی وناامید نشوی- لایحه حسین آماده شد ونهایی که فردا بفرستد به دادگاه تجدید نظر وامیدوارم توجه شود- امین رفت سیم کارت جدید گرفت و گفتند سیم کارت سوخته بوده وموضوع خاصی نبوده- احوال پرس دختر دوستم شدم ولی حس کردم همچنان مشکلات هست ولی چیزی نگفت، نمیدانم چه کمکی میتوانم بکنم؟- یکی از دوستان هم از پیگیری روند کارهایش گفت ومعلوم نیست بالاخره چه میخواهد انجام دهد؟- یکی از دوستان بخشی از خاطرات و زندگی نامه خودش را فرستاد که کلی خاطرات مشترک باهم را ( بدون اینکه آشنایی با هم داشته باشیم) در من زنده کرد- تلفنی با آزما صحبت کردم واز تشدید بیماری دخترش گفت، متاثر شدم وبه دخترش هم گفتم برای دکتر ودرمان بیاید درخدمتیم- صاحب خانه بدهی داشت و کمی پول داشتم برایش فرستادم تا پول برسد وبعد قرارداد را تمدید کنم، پول سیم کارت را هم هنوز نفرستاده حاذقی که با اکراه به وی گفتم او هم منتظر پول از دوست دیگری است.