به نام خدا

احمد نامه مرکز اطلاعات مالی را تحویل داد وبعد بازپرسی رفت ولی چون از اصحاب دعوی نبود ونامه را استحضاری فرستاده بود بازپرس نگرفت که من لایحه او وضمائم آن را پیوست لایحه ای برای بازپرسی بصورت سیستمی فرستادم تا ضمیمه پرونده شود- از افشین دوستم نتیجه پرونده سرقت منزل خواهرش را پرسیدم که گفت هنوز نتیجه حاصل نشده است- به افشین دوست دیگرم که پیگیر دوست خانوادگی شان بود موضوعات را گفتم وعجیب اینکه چند بار زنگ زدم و موبایلش خاموش بود نگران شدم- باصادقی دوست حسن در مورد کارهای خودش و حسن صحبت کردم وبنا شد بعدا دنبال کنم برایش و مشورت - با جمال در مورد شکایت های وکیل وخودش صحبت کردم- دکتر حسین موضوعی را که گفته بودم لطف کرد پیگیری کرد وامیدوارم به نتیجه برسد- یکی از دوستانم از اینکه پس از ۸ سال دوستش که بسیار به هم علاقه داشتند به خاطر موارد مالی او را رها کرده ورفته بسیار ناراحت وغمناک بود وبه من گفت، متاثرم کرد، گفتم هرکاری بتوانم انجام بدهم در خدمتم، او را درک میکنم- تولد یکی از دوستان را تبریک گفتم خوشحال شد که یادش هستم- خسرو تلفنی کنفرانس با ناعم صحبت کرد؛ کمی بهتر بود- عصر برای خرید اعتبار کالا برگ با همسرم رفتیم - زلزله در خوزستان صبح آمده با ریشتر بالا ولی خوشبختانه تلفات جانی گویا نداشته با خانواده و دوستان تلفنی احوال پرسی کردم، آرمان هم که مشغول درس خواندن برای امتحانات است با مادرم تلفنی صحبت کرد- امین گفت سیم کارت موبایلش در حال مکالمه بوده که قطع شده وزنگ زد به اپراتور گفتند مشکلی نیست وسیم کارت سوخته وقرار شد فردا برود بگیرد- یکی از دوستان از مذاکرات خودش با یک دوست مشترک گفت- شب فینال جام جهانی بود که من اصلا در فوتبال نیستم اما آخر بازی متوجه شدم اسپانیا برنده شد وبعد در فضای مجازی دیدم خیلی ها خوشحال اند بیشتر به خاطر موضع گیری های آرژانتین واسپانیا در جنگ اخیر نسبت به کشورمان- با سروش تلفنی احوال پرسی کردم- زینب ومادرش در مورد شکایت خودشان به دادسرای نظامی مشورت کردند- صانعی برای پسرش مشورت کرد که برای دکه اش با شهرداری دچار مشکل است ورضا دوست ساندویچ فروش هم از برخورد شهرداری با خودشان گفت- فرامرز از شکایت خودش به تصرف عدوانی در دادسرا گفت که به کلانتری ارجاع شده- ایمان احوال پرسی کرد وشماره ای به او زنگ زده و پاک شده ودنبال یافتن آن بود- آمین هم بسیار با آداب در حال تربیت است اما گاهی بازخورد آن را در اجتماع نمی بیند و متعجب به من نگاه میکند ومن پاسخی ندارم مانند چرا راکبان موتور سیکلت کلاه ندارند؟ ویا از چراغ قرمز رد میشوند؟ کمر بند نمی بندند و وقتی از خط عابر پیاده رد می شویم نمی ایستند و.... چه بگویم؟.