خبر در گذشت رییس جمهور و پایان اردیبهشت ماه


به نام خدا
صبح رسما اعلام شد رییس جمهور وهیات همراه در سانحه دیروز درگذشته اند وپیام رهبری با اعلام ۵ روز عزای عمومی صادرشد والبته بعدا هیات دولت چهارشنبه را برای مراسم تشییع تعطیل رسمی اعلام کرد وگفتند جلسه خبرگان هم فردا طبق تاریخ مقرر قبلی برگزار میشود- با شکوه برای تهیه لایحه واظهارنامه جعفر مشورت کردم وهماهنگی شد- حسن تماس واز ابلاغ یک سال حبس دیگربرای یک شکایت دیگر از خودش گفت؛ بهرحال اگر رضایت را نگیرد و دیه را هم راهی برای پرداخت پیدا نکند فعلا باید بماند وبعد هم برای تحمل تبعید به محل تبعید برود- شکوهمند برای یک متن تسلیت مشورت کرد- علی احوال پرسی و دنبال تهیه پول برای چک فردای خودش بود- شب به میعاد وشوهرش برای سالروز تولد پسرش پیام دادم وخوشحال شدند و بهروز همسایه ی مان هم جداگانه- داروهای یکی از دوستان هم که نایاب بود پیدا کردم وشب رفتیم فرودگاه برایش با بار فرستادم که برود بگیرد؛ خیلی خوشحال شد ودعا کرد ولی برای دوره های بعد درمان چه میخواهد بکند؟- هرمز پیامکی از خاطرات دوران معلمی وتکریم یکی از شاگردانش پس از سالها گفت- با آمین برای دیدن موتور که برای تعمیر داده ایم رفتیم خوب پیش میرود- خانم شهیری برای عمل جراحی نزد یک دکتر متخصص مشورت کرد گفتم بهتر است ابتدا نزد دکتر جزایری برود- جعفری نژاد برای موضوع پرونده دیگری مشورت کرد-تاجری برای اخذ رضایت از شاکی خودش گفت وراهی برای تفاهم بود- از داریوش پسر محمد طاهر پرسیدم برای دندان هایش چه کرد؟گفت فعلا هیچ- چیکا ویک دوست دیگر که زندانی بودند واکنون به کشورشان رفته اند پیام تسلیت برای شهادت رییس جمهور فرستادند تشکر کردم وخوشحال شدم از توجهشان- خواهرِ اسدلو برای یافتن شغل برای دخترش مشورت کرد.

روز عجیب برای کشور


به نام خدا
عمران ماشین را برد برای تعمیر نزد فرهاد وخوشبختانه مشکلی نداشت بسیار خوشحال شدم وکلی از هزینه هایم هم کم شد تا بتوانم به مصارف دیگری برسانم ومدیریت کنم- سری به خانه سنتی تراب زدم وغذاهای محلی ومحیط بسیار زیبای آن؛ آبگوشت خوبی هم داشت؛ دفعه قبل میخواستم بروم که سمپاشی داشت و تعطیل بود- در سه راه امین حضور دو تیکه اقلام مورد نیاز خانه را از یک فروشگاه خریدم که فروشنده خوب وحاذقی داشت با تخفیف هم داد- در مسیر شخصی را دیدم که قیافه اش خیلی خیلی آشنا بود اما تطبیق نمیدادم بعد متوجه شدم مراقب روزهای سخت بوده است؛ گفت خارج شده از آن فضا ولی یادش بود مرا دقیق و امید راهم؛ کمی عجیب بود و دیدن ناگهانی او کمی مضطربم کرد وعجیب؛ حس خوبی نداشتم؛ ان شاالله خیر است- در مسیر رفتن برای خرید کفش برای همسرم حوالی میدان سپاه بودم که رادیو خبر سانحه هوایی برای هواپیمای حامل رییس جمهور را منتشر کرد بسیار متاثر شدم ودر فواصل متعدد اخبار را از رادیو و شبکه های اجتماعی دنبال کردم چون در ترافیک هم معطل بودم تا آخر شب هم هنوز هلی کوپتر را پیدا نکرده بودند واگر چه از اوضاع واحوال مشخص است که چه شده است؟- کفش طبی هم خریدم که خوشحال شد؛ مدتی بوده میخواسته این فروشگاه برود و فرصت نشده بود برایش- امین هم اطلاع داد محسن گفته برای سعید نمیتواند بیمه رد کند وخودم پیشنهاد دادم که خویش فرما انجام دهد نمیدانم چرا اقدام نمیکند؟- همسر آقای شهیری از صدور حکم غیابی دادگاه برای پرونده شکایتشان گفت که خواستم برایم بفرستد ببینم چیست؟-جعفری نژاد هم مشورت برای یک پرونده کرد - احوال پرس میرزاحسینی شدم که گفت درمان ادامه دارد؛ آرزوی سلامتی برایش دارم- جعفر هم از تماس با وکیل برای کارش گفت که با وکیل هم صحبت کردم برایش- یک جوان را دیدم در خانه تاریخی برای طب سنتی جالب بود اما نمیدانم چرا حرف هایش به دلم ننشست یا غلو میکرد- بهروز همسایه مان هم از راهنمایی وکیل برای طرح شکایت از وکیل برای جعل گفت.

موتور گردی امروز


به نام خدا
امین آمد برای تهیه موتور برایش رفتیم واز دوستم موتور خرید؛ خوشحال شد؛ از خوشحالی اش خوشحالم اما نگرانی ای عمیق هم دارم وآن عدم استفاده از کلاه است وبعد نداشتن گواهینامه که یک روزه هم هست اما تلاش برای گرفتن نمی کند- برای آمین هم یک کلاه گرفتم تا عادت کند برای سوار شدن با موتور؛ خوشحال شداما باید کمی عادت کند؛ تجربه نداشته- برای سرویس های موتور قبلی امین چند جا رفتیم متاسفانه قیمت های بسیار پرت وپلایی میگفتند وبالاخره نزد جوانی که قبلا رفتم؛ رفتیم فعلا موتور را دادم تا سرویس هایش را انجام دهد وبعد نوبت صافکاری یا تراشکاری و...برسد؛ چند روزی احتمالا طول میکشد و برای ماشین هم که با فرهاد صحبت کردم سرویس وبازدید کند از عمران خواستم زحمت بکشد ماشین را ببرد فردا؛ امیدوارم نیاز به تعمیرات اساسی و جلوبندی نداشته باشد- نهار کبابی حاج عبدالله در خیابان ایران رفتیم که مدتی بود میخواستم بروم وفرصت نمیشد و با موتور بودن باعث شد بتوانم بروم خوب وسنتی بود- سیم کارت امیر محمود هم معامله شد وبنام شد؛ خوشحال شد؛ خوشحالم که او هم مشکلش حل شد- طوبی برای خرید گوشی با مولایی مشورت کرده بود وبعد هم قیمت آن با قیمت شهرخودشان تفاوت داشت گفتم اگر همان است آنجا بخرد- فرش ها را برای شستشو بردند و از قالیشویی هایی که فقط مختص فرش فروش هاست گفت کسی که آمد آنها را برد؛ این صنعت هم گویا عالمی دارد و سره از ناسره را به سختی میشود تشخیص داد- عمران موتور برق را که نو وآکبند هست آورد وآن را خریدم که مشکلاتش رفع شود البته بخشی از آن؛ مدتها دنبال فروش آن بود- در مسیر موتور سواری امروز خانه امینیان را دیدم ویاد خاطراتی افتادم سال ۷۰ و۷۱ که آقا آنجا بود وخانواده ی شان و خبری از آنها مدتهاست نداریم- مادر الی اطلاع داد که وسیله برای کامپیوتر که امید برایشان تهیه کرده بود رسیده وتشکر کرد واز امید هم وگفت گچ دست الی هم باز شده- ابول از مشکلات مالی وبویژه پس از پدر گفت که تشدید شده ومن نمی فهمم با وجود ماشین چرا تلاش وکار نمی کند؟- به امید گفتم برای کارهایش در توانم باشد کمک میکنم وبنا شد در این مقطع بخشی به خودش بدهم با نظارت مادرش هزینه کند- سروش پیام داد واز محدوده کریم خان زند که دارد به فضای فرهنگی تبدیل میشود گفت واینکه دوستانش هم آنجا وسایل وآثار خود را می فروشند- برای مشکل بهروز دوست وهمسایه مان با ساکی صحبت کردم بنا شد تا با او مشورت کند- کلیپ های بسیار تلخ سیل وباران و خسارت های مالی و جانی در مشهد را که می بینم بسیار بسیار متاثر میشوم وماه پیش هم یک کودک در محدوده چهار محال وبختیاری در آب غرق شد و مادر وپدرش واهالی بشدت دنبال یافتن جسد او بودند وتلخ و کمتر می یافتند؛ امروز ذبیح دوستم که قصاب است اطلاع داد بالاخره جسد پیدا شد بازهم متاثر شدم از دیدن آن پیکر؛ در مقابل تلاش بسیار ارزشمند بهزیستی برای یک نوزاد که با عمل های پزشکی و تجویز عینک قوی برای اولین بار باعث دیدن و بینایی برای او شدند خرسندم کرد؛ نگاه های او از پشت عینک ضخیم برای اولین بار و معصومیت او بسیار تکانم داد- امروز روز آخر نمایشگاه کتاب بود ومیخواستم غرفه ناشران دانشگاهی بروم که میسر نشد.

و کمی آسودگی خیال بیشتر


به نام خدا
حسین مشورت برای اجاره منازل برای آمدن کرد؛ راهنمایی کردم- برای امین با یکی از دوستان صحبت کردم وخودش هم رفت دو نمایندگی برای موتور صحبت کرد و بنا شد فردا اگر شد برویم تهیه کنیم- تاجری برای لایحه در خواست استفاده از نهادهای ارفاقی مشورت کرد ومتاسفانه بعد طبق سلیقه خود عمل میکند وطبیعی است که به نتیجه مطلوب نمیرسد- با فرهاد برای تنظیمات ماشین صحبت کردم بنا شد بعدا ببرم بازدید کند- تولد ساجدی را تبریک گفتم وبه دوستان هم اطلاع دادم؛ خوشحال شد- جعفر همسایه مان گفت نتوانسته بهروز همسایه دیگرمان را ببیند؛ با وکیل صحبت کرده بود واز او پرسیدم بیشتر دوره کلاس بود ونتوانسته دنبال کند- احوال لشنی را پرسیدم را که مدتی بود خبری از او نداشتم شکر خدا خوب بود- برای داروهای یکی از دوستان هم صحبت کردم که بنا شد دنبال کنند وتهیه شود؛ نگران بیماری اش هستم- با یکی از منسوبینم برای خرید کفش های طبی رفتم که معروف هم هست و کفش خرید؛ خوشحال شد: از خوشحالی اش خوشحالم-پریسا همسایه مان برای سفر به مشهد با توجه تغییرات شدید جوی این روزها مشورت کرد- سهام برای به روز رسانی گوشی ها اطلاعیه فرستاد واحوال پرسی کرد.

با خیالی آسوده


به نام خدا
قدری حساب وکتاب هایم را سروسامان دادم وبدهی ها را تسویه کردم که البته احتمالا یکی دو روز دیگر هم کار دارد؛ خیالم آسوده شد وخوشحالم از این بابت هرچند با تاخیر- عمو میهمان خواهرم وخانواده اش بود با همسر وبچه هایش وخواهران دیگرم هم بودند البته خبری از او نشد برای شکایتی که از راه وشهرسازی داشت- عمران گرمسار بود وتلفنی چند بار از کارها وپیگیری هایش گفت- امین اصفهان بود و با محسن؛ در راه برگشت از او خواستم از مغازه مجاور عباس عرقیات بیدمشک که بسیار آرامش بخش است بخرد ولطف کرد گرفت وآخر شب آمد؛ در ترافیک هم معطل شده بود- ملکی تماس واز روند درمان خودش ومشکلاتی که برای گچ گرفتن پا دارد گفت- برای موضوعی که ارسیا گفت بررسی کردم کذب بود وبعدهم خودش هم بررسی کرده بود همزمان و احراز نشد گفتم توجه نکند به این موضوعات همان ابتدا- علی دانشگاه بود ودر مورد مشکلات مالی خرید خانه گفت- امیر محمود برای بنام کردن سیم کارت چون روز ۵ شنبه هم بود نتوانست هماهنگ کند وبه شنبه موکول شد- دکتر کوه کن تماس واز وصول کتاب هایی که خواسته بود گفت و خیلی تشکر کرد وبعد با اصرار هزینه پست کتاب ها را برایم واریز کرد- تولد مجید دوست جوانم را تبریک گفتم خیلی خوشحال شد- روز ارتباطات و روابط عمومی را به تعدادی از فعالان این عرصه که می شناختم تبریک وخدا قوت گفتم؛ خوشحال شدند- همسرم برای تعیین تکلیف صندوق که مکررا پیامک می آمد رفت وبنا شد تسویه وتعیین تکلیف شود- برای آمین شیرهایی که نایاب است واو هم عادت به آنها دارد سفارش دادم وامیدوارم زودتر برسد- مادر الی هم باز یک داستان دیگری داشت و موبایلش آنتن دهی ندارد وبرایش پیگیری کردم وبا خاموش روشن کردن حل شد- لادن هم از مصاحبه مجدد دخترش با یک ایرلاین گفت وامیدوارم تلاش هایش به نتیجه برسد- بهروز دیگر همسایه مان هم از شیادی یک وکیل و اخذ شناسنامه جعلی برای دخترش گفت که میخواست شکایت کند گفتم ظاهرا رابطه وکیل و موکلی نیست و اثبات سخت است اما مشخصات وکیل را بیابد تا بررسی کنم.

جایگاه امروز در این ماه


به نام خدا
برای کارهای بانکی با آمین شعبه بانک رفتیم وکمی هم راه رفتم و امیدوارم وصول شوند تا حساب های دیگر را تادیه کنم؛ دو ماه است معطل این حساب وکتاب ها هستم- عصر هم برای اصلاح موی سر آمین به آرایشگاه ویژه بچه ها رفتیم بر خلاف دو بار قبل گریه کرد وخیلی ناراحت شدم بنظرم هم خسته بود و هم از سروصدای تلویزیون وگریه بچه های دیگر کمی متاثر بود بعد به رستوران بچه ها بردمش و اسب سواری خوشحال شد- بازهم رفتار نامناسب یکی از نزدیکانم آخر شب متاثرم کرد ولی ادامه بحث ندادم- برای شستشوی فرش ها با یگانه مشورت کردم وقرار شد هماهنگی کند- تولد دختر نگار یادم آمد که امروز است پیام فرستادم برای خودش وهمسرش خوشحال شدند؛ فردا هم تولد پسر نسرین است واز پیام من برای تولدش خیلی خوشحال شدند خودش وهمسرش- امیر محمود اطلاع داد که تصمیم گرفت بالاخره سیم کارت را بفروشدوقرار شد برایش پیگیری کنم و برای پرونده اش هم هنوز به تصمیم نرسیده بازپرس با وکیل او صحبت کردم گفت چون کثیرالشاکی است اینگونه است- سمیر گفت دو ماه است از بانک رفته وبه من پیام داده بوده اما من متوجه نشده بودم وبه شرکت بیمه رفته؛ امروز از یک کارمند شعبه متوجه شدم که گفت- عباس مانند همیشه از شکایت خودش و روند آن واین بار در دادسرای ویژه روحانیت گفت-خسرو احوال پرسی کرد وگفت در مترو بوده متوجه ایست قطار شده وبعد متوجه شده شخصی زیر قطار افتاده وبعد در اخبار هم من دیدم گویا دختر خانمی بوده بسیار متاثر شدم- ابول تماس واز تشدید مشکلات خودش پس از فوت پدر گفت و قدری دلداری دادم بیشتر درد دل کرد- جعفر از ملاقات با وکیل ومشورت با او برای شکایت از شرکت که قانون را اجرا نمیکند گفت وقرار شده وکیل او با من مشورت کند- شرفی از اوضاع واحوال خودش وشرکت گفت- مولایی از پیشنهاد مجدد شریک مغازه شان گفت که گفتم بنظرم هر راهی میخواهد برود اگر زور میگوید- وسایل جانبی کامپیوتر را امید برای الی تهیه کرد وبرایش فرستاد؛ تشکر کردم- جودیکا و گودی هم جداگانه پیام دادند واحوال پرسی کردند- جوان هم گفت دکتر سیاوش پاسخ نداده و گفتم درگیر مراسم فاتحه اند لابد- علی برای پولهایی که نیاز دارد مجددا گفت- از دکتر سعید احوال پرسی کردم که دندانش را عمل کرده؛ خوشحال شد.

شب و روز باران اردیبهشت


به نام خدا
از شب باران خوبی در حال بارش است شکر خدا وحال من هم با باران بهتر و تا صبح کتاب خاطرات سرتیپ هاشمی را هم تمام کردم و تعدادی از اشکالات را هم نوشتم وبرای یکی از اشخاص موثر هیات معارف فرستادم وبسیار تشکر کرد؛ دوجلد کتابی را هم که از نمایشگاه خریده بودم برای آقای دکتر پست کردم - سروش آخر شب اطلاع داد زمان برای آمدن به نمایشگاه کتاب ندارد ومتاثر بود؛ من هم-عباس از پیگیری روند کارهایش گفت وامور قضایی اش- یکی از دوستان از مشکلات خودش گفت ومشورت کرد و دیگری هم تلفنی از مشکلات کاری و ازدحام کاری برای یک دوست مشترک گفت- امین از راهی برای حل وفصل بخشی از بدهی محسن گفت وامیدوارم این بار حل شود البته بعید است بتواند این بدهی ها را مجموعاً تادیه کند وخدا ختم به خیر کند؛ موضوع ضمانت حسین و سیم کارت هم هست وهمه را گرفتار کرده- با امیر محمود که دنبال فروش سیم کارت خودش بود صحبت کردم ومشتری پیشنهاد دادم بنا شد مشورت بیشتر کند بخصوص اینکه گفت ممکن است سیم کارت پدرش را هم بخواهد بفروشد؛ امیدوارم کار ناصحیحی نکند دوباره- حسن اطلاع داد دادگاه درخواست پابند را برای دوستش نپذیرفته و قابل پیش بینی هم بود زیرا محکوم حکم را اجرا نکرده وخود را به زندان معرفی نکرده است که توصیه اولیه من بود- جعفر باز از پیشنهادات عجیب وغریب خود گفت باز خواستم دیگر جواب او را ندهم باز دلم سوخت؛ به شکوه گفتم با او مشورت حقوقی کند وغیر آن باز عمل نکند واگر توجه نکرد هر کار میخواهد بکند- ارسیا پیگیر مشکل شخصی بود که قبلا گفته بود وبا یکی از دوستان سوال کردم آیا صحت دارد اولا یا دروغ است؟ وبعد مشورت حقوقی کنم؛ در مورد حساسیت های عجیب وغریب پدرش هم گفتم وسوالی که دارد که قبول داشت- با سعید دوستم صحبت کردم برای کارهای بیمه اش و به همسرش هم پیام دادم از امین خواستم با محسن صحبت کند ببینم میشود کاری کرد که کمکی بشود به حال او؟- در فضای مجازی سرقت در کمال خونسردی چند نفر در غرب تهران و ترس کودکان وبانوان بسیار بسیار متاثرم کرد از این رو وقتی که آن لحظات تلخ و شوکه کننده ای را که این ها تحمل کرده اند تجسم میکنم هزاران بار خدا را شکر میکنم دزدهایی را که وارد خانه مان شده بودند آرمان ندیده بود با اینکه در اتاق بود- مادر الی در مورد قاب لب تاپ گفت و من سر در نمی آورم وبه امید گفتم برایش چک کند اگر میشود؛ خودش هم بنظرم زمان ندارد ومن هم مطلع نیستم و الی هم بی خبر از قضیه ظاهرا- یکی از بستگان رفیعی فوت کرده؛ دکتر سیاوش گفت پسر عمه اش بوده؛ متاثر شدم وبه پدر وعموها وپسر عمویش هم تسلیت گفتم- خسرو هم پس از چند روز تماس واحوال پرسی کرد واز اوضاع واحوال عالم هپروت میگفت وافسوس واقعا- توکلی برای کمک به یک کمپ ترک اعتیاد گفت که گفتم خودش باشد ببینم چه باید کرد؟- ابوالفضل گفت سرهنگی که نزد او امتحان گواهینامه دادم آمده مغازه وبا او صحبت کردم خیلی خوشحال شد وگفتم همیشه یادشان هستم- زمانی سوالی در مورد بازنشستگی یک شخصی داشت که از یکی از دوستان سوال کردم و راهنمایی کردم- حسن هم تماس و دوستش هم صحبت کرد وگفتم هرچه وکیل میگوید عمل کند چون او اشراف به قضایا بیشتردارد؛ حسن هم با تحمل شلاق ها باید برای تبعید و پرداخت قسط اقدام کند تا رها شود وبه رضا هم گفتم دیگر مجال کار اشتباه ندارد وکسی هم نیست کمکش کند.

در هفت قدمی خرداد و حس خوب


به نام خدا
با دکتر کوه کن که دکتر حسین شماره داده بود تماس گرفتم واز کتاب خاطرات گفتم بسیار خوشحال شد که با او تماس گرفته ام و قرار شد ایرادات سهوی کتاب را هم بنویسم وبرای او هم بفرستم وگفت با امیر هاشمی هم صحبت میکند وخواست دوجلد کتاب هم برای او تهیه کنم که در مسیر نمایشگاه رفتم واز غرفه تهیه کردم و جوانی هم در آن غرفه بود که شماره سرهنگی را دادند تا اشتباهات را برایش بفرستم؛ تشکر کردم؛ غرفه دفتر نشر معارف انقلاب هم جز خاطرات سال ۱۳۸۰ که خریداری کرده بودم کتاب جدید دیگری نداشت واز دوناشر دیوان عالی وپژوهشگاه قوه هم چند جلد کتاب خریدم و انتشارات مجد مجددا نقض شماره های سالنامه را گفتم و خانم وآقایی بودند تشکر کردند و در غرفه معاونت حقوقی وتنقیح قوانین هم به نحوه انتشار pffابلاغی بانک کشاورزی ایراد گرفتم در سایتdoticکه بسیار تشکر کردند وچک هم کردند درست بود- یکی از دوستان را هم پس از مدتها دیدم خوشحال شدم وشدند- برای عمران ابلاغیه دادگاه تجدید نظر و دادگاه بعدی عمومی برای رسیدگی به پرونده آمده بود وامیدوارم نتیجه مطلوب حاصل شود- علی با من در مورد کارهای خودش و مشکلات مالی که گریبانگیر وی هست گفت با خواهران ومادرم وشوهر خواهرم هم در این ارتباط صحبت کردم ومتاسفم واقعا از این وضعیت- حسن اطلاع داد حد بر او جاری شده و بسیار اذیت شده وحالش بهم خورده است در راه برگشت به زندان بود- دکتر حسین هم احوال پرسی کرد تشکر کردم از لطف او- احمد از بستگانمان در مورد نحوه اخذ کیوسک از شهرداری برای میلاد برادر زاده اش مشورت کرد که گفتم قبلا هم سوال کرده ام واگذار نمی کنند- تولد رویا را تبریک گفتم وآرزوی موفقیت وسلامت دارم- ابوالفضل تماس واطلاع داد در امتحان آیین نامه گواهینامه قبول شده وخوشحال شد-جعفر اطلاع داد نتوانسته با شکوه صحبت کند و بعد شکوه گفت به یکی دو روز دیگر موکول کرده ودندان پزشکی بوده- از سعید برای بیمه اش سوال کردم که انجام نداده است متاسفانه- ارسیا در مورد مسدود کردن حساب شخصی مشورت کرد- فرانک از پیگیری هایش در آموزش وپرورش گفت و امیدوار بود رسیدگی شود- ایمان نورالدین گفت دوستش از زندان تماس گرفته ومشکلاتش را شرح داده است- یکی از دوستان دیگرم هم برای کلاهبرداری یک صرافی گفت که گفتم باید به دادسرای محل یا بانک مرکزی شکایت ببرد- امید نزد دکتر جزایری رفته بود و از رفتار او بسیار خوشحال بود وموضوع خاصی نبوده شکر خدا.

روزهای آخر اردیبهشت


به نام خدا
مولایی تماس وبرای مغازه ی شان مشورت و اطلاع هم داد پسر دایی اش مجددا دچار مشکل شده؛ متاسف شدم- امروز در فضای مجازی خواندم دکتر زیبا کلام برای تحمل دوران محکومیت های خود زندان رفته؛ کتاب او تحت عنوان آخرش چه میشه را در حال رونمایی بود؛ عجیب بود این تقارن؛ سالها پیش در سفر مشهد او را در هواپیما دیده بودم- آمین با مادرش نمایشگاه کتاب رفت و سرگرم بود وکتاب های مختلفی هم خریده بود؛ خودم میخواستم غرفه های دیگری را که نرفته بودم بروم که جعفر همسایه مان آمد و احوال پرسی کرد ومشورت برای کارهایش که تا جایی که میتوانستم راهنمایی کردم وبرای همین نشد نمایشگاه بروم و اگر فرصت کنم به فردا موکول کردم؛ سروش هم آخر شب احوال پرسی کرد وگفتم بیاید باهم نمایشگاه برویم که خیلی دوست دارد بیاید اما برنامه دانشگاه او هم مانع بود- تلفنی با فاخر وسعید و بهروز همسایگان قدیمی مان صحبت کردم وجعفر هم وخیلی خوشحال شدند- ساعتها وقتم را خواندن کتاب حسام خاطرات آقای هاشمی گرفت و نکاتی را هم یادداشت کردم که برایشان بفرستم که غالباً اشتباهات تایپی اند- با شکوه برای جعفر صحبت کردم که برود نزد او برای مشاوره حقوقی قضیه اش- ملکی دکتر رفته بود واز روند درمان خود گفت که جلسه بعدی اوایل خرداد ماه است- عمران گرمسار رفته بود و گفت بنا دارد برای رفع مشکل دخترش ماشین همسرش را بفروشد واز فروش کتاب هایش که کلی خاطره با آنها دارد پشیمان شد- ناعم از اینکه اطلاعات گوشی اش با خرید گوشی جدید از بین رفته گفت وگفتم وقتی حرف گوش نمیدی صحیح که راهش را گفته بودم چه کنم؟- حاذقی تماس وپیشنهاداتی برای خانه داشت وخواهرم هم مشورت کرد که گفتم بررسی بیشتر کنند- عمو غلام برای موضوعی که راه وشهرسازی استان به او ظلم کرده گفت وگفتم نامه ای بنویسد ومن ببرم بازرسی وزارت راه تا بررسی کنند- واعظ در مورد استعلام حقوقی از شورای نگهبان گفت و وقتی رویه را هم گفتم زیر بار نمیرود و حوصله بحث هم با او ندارم- یکی از دوستان هم برای واردات ماشین نظرات خودش را فرستاد و قرار شد مجددا تکمیل کند وبفرستد- جوان از تماس با دکتر سیاوش گفت وبنا شد که دیدار او برود وامیدوارم راهی پیدا شود ایده هایش را دنبال کند- تاجری از پرداخت جزای نقدی گفت و رای فرجامی دیوان برای خودش را فرستاد که رای برائت نقض شده و احتمالا وقت دادگاه مجددا تعین میشود- آریان از اینکه توصیه مرا عمل کرده وابتدا به شعبه بانک رفته و قول مساعد داده اند وبه مدیرعامل نکشید گفت وخوشحال بود واز موفقیت برای ادامه تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد؛ خوشحال شدم- ساکی از پیگیری برای وکالت موضوع تبصره ماده ۴۸ گفت که لیست هنوز تکمیل نشده- حسن اطلاع داد اعزام به مرجع قضایی است واحتمالا برای اجرای شلاق حدی است- یکی از منسوبینم هم پیگیر بیمه های ماشین بود که مشورت کرد.

روز مطالعه


به نام خدا
تولد مژده را تبریک گفتم وخوشحال شد وتولد دوست دیگری را هم جداگانه- یکی از دوستان در مورد تحصیل ومشکلات دانشگاهی اش مشورت کرد- برای جوان با دکتر سیاوش صحبت کردم و بنا شد وقت بگذارد و با او صحبت کند و از نتیجه کارهای حسین هم سوال کردم که بنا شد روند آن را اطلاع دهد و امیدوارم حل شود- جعفر اطلاع داد فردا اگر شد مرا ببیند- صادقی هم مشورتی برای یکی از اشخاص داشت که قبلا تذکر داده بودم احتیاط کند- یکی از دوستان هم از روند سوال وجواب همکارانش و فضای محلی گفت- الی احوال پرسی کرد وخواست تصویری صحبت کند که احتمالا خواب رفت!- ابول در فکر تلگرام پریمیوم و...بود که فکر میکرد مجانی است- یکی از دوستان هم تماس ومشورتی برای ماشین های وارداتی داشت از نوع حقوقی آن البته که من سر در نیاوردم وبنا شد بنویسد- واعظ در مورد سوالی حقوقی وابهامی شرعی مشورت کرد وهرچه گفتم سوال نامفهوم واشتباه است زیر بار نمی رفت من هم حوصله نداشتم به خودش واگذار کردم هرکار دوست دارد بکند- از فرانک سوال کردم برای پیگیری کارهایش که منتظر بررسی بازرسی اداره شان است- ملکی گفت پایش شکسته وعجیب بود نگران شدم اون از بینی وصورت واین هم پا؛ گفتم نزد دکتر جزایری فقط برود که گفت بیمارستان رفته و پا را گچ گرفته- ایمان نورالدین از بازداشت دوستش و مسائل مالی گفت ونگران بود- شاهین پسر یاسی هم برای نحوه سربازی و معافیت پرسید که گفتم فعلا چنین امکانی نیست- آرین هم در مورد وام بانکی و دیر بودن آن گفت که برایش پیش نویس نامه ای نوشتم وگفتم اول شعبه برود اگر نتیجه نداشت ومساعدت نشد به دفتر مدیرعامل بانک بدهد- تا دیر وقت ساعتها کتاب خاطرات حسام هاشمی را خواندم جالب وتلخ است گاهی.

روز امید


به نام خدا
امید ومادرش برای دیدن مادر دختر مورد علاقه اش رفتند و مادرش من حیث المجموع نظرش مثبت بود والبته نگرانی هایی هم طبیعی است که دارد؛ امیدوارم که خدای بزرگ مانند همیشه کمک کند- نمایشگاه کتاب در مصلی رفتم و تعدادی هم کتاب خریدم وامیدوارم مجال مطالعه همه را داشته باشم؛ انبوهی کتاب در صف مطالعه است که وقت نکرده ام هنوز بخوانم؛ خاطرات آقای امیر سرتیپ حسام هاشمی را با دقت بیشتری خواندم که جالب بود- یکی از دوستان مشورت واحوال پرسی کرد- ابول آگهی مراسم پدرش را فرستاد که تلفنی هم عذر خواهی کردم که نتوانستم بروم- تصویری طبق معمول با علاقه آمین با خواهران ومادرم صحبت کردم ونگران علی هم هستند- حسین برای تهیه وفعال کردن بسته اینترنت موبایل خود کمک خواست برایش فعال کردم- حسن هم تلفنی احوال پرسی کرد وخبر خاصی نداشت از حکم خودش- سیروس گفت خاله وپسرخاله اش در انفجار گاز در خانه بشدت سوخته وفوت کرده اند بسیار متاثر شدم وبرای خواهران وبرادرانش پیام تسلیت فرستادم- امین همسایه دیگرمان پیام داد واز مهاجرت قریب الوقوع خود و خانواده خبر داد.

بیستمین روز اردیبهشت


به نام خدا
میخواستم برای شرکت در مراسم فوت پدر ابول بروم گفتند باران زیاد است و راه هم؛ فعلا منصرف شدم و با خودش هم مشورت کردم و عذرخواهی کردم- میخواستم نمایشگاه کتاب هم بروم که دیر وقت شد وکمی هم خوابیدم و ان شاالله اگر بشود به فردا موکول کردم - با خواهرم در مورد علی صحبت کردم وبعد هم به زینت پیام دادم بالاخره متوجه نشدم داستان چیست؟- با شرجی تلفنی برای عدم اعتراض به حکم محکومیت پسرش برای دیه مشورت داشت راهنمایی کردم- رای دادگاه دال بر خلع ید ملک مادرم به نفع او صادرشد وامیدوارم زودتر به قطعیت برسد وحل شود- امید برای رفتن فردا نزد خانواده دختر مورد علاقه اش گل وتمهیدات دیگر گرفت؛ ان شاالله خوشبخت باشند.

اندوه و شادی


به نام خدا
شب تولد مولایی است والبته دقیق متوجه نشدم بیست ویکم است یا فردا بیستم؟ خیلی خوشحال شد؛ به دوستان مشترک هم اطلاع دادم- صبح چک کردم آنتن گوشی قدیمی ام که رفته بود برگشته وبا تماس همتا قرار شد که بررسی کنند و حل شده- حسین تماس و احوال پرسی کرد وبرای درمان چشمش گفت که میخواهد بیاید- صبح ابول تماس واطلاع داد پدرش فوت کرده که بسیار متاثر شدم و تسلیت گفتم؛ باید هماهنگ کنم و برای مراسم او بروم اخیرا تلفنی با من صحبت کرد ؛ رضوان الله تعالی علیه- شهرام اطلاع داد دختر عمویش که در تصادف اخیر هم بوده و زخمی شده بود ومجروح فوت کرده؛ متاثرشدم وتسلیت گفتم وشب هم تلفنی با مسعود صحبت کردم وتسلیت گفتم؛ گفت خواهرش هم حالش خوب نیست وآرزوی شفای عاجل دارم- آمین با خاله اش استخر رفته بود وخسته آمد و خوابید- امید برای وقت گرفتن از دکتر ارتوپد گفت وبرایش از دکتر وقت گرفتم هفته آینده برود وان شاالله مشکلی نیست ودنبال ترمیم دندان هایش بود و نمونه های آن را نشان داد- خسروخان تلفنی احوال پرسی کرد تشکر کردم- با شرفی مشورت کردم واحوال پرسی- امین از امکان تحقق پرداخت بدهی های محسن گفت ولی مشخص نیست که مابقی را کی میخواهد تادیه کند؟ وامیدوارم باز داستان دیگری پیش نیاید- آرمان نمرات مدرسه را آورد عالی بود؛ خیلی خوشحال شدم و کادو دادم وتشویق کردم- عباس فراهانی ودخترش هم از مشکلات پیش آمده گفتند وامیدوارند حل شود این داستان- با ناعم برای گوشی و تعویض آن صحبت کردم- یکی از دوستان هم مشورت کرد وسوال که راهنمایی در حدی که میدانستم کردم- فاطی زنگ زده واحوال پرسی کرد واز امکان فروش خانه شان و تنهایی خود گفت ومشکلات برای اجاره خانه- جمشید در مورد مشکلات خود در دانشگاه با یکی از اساتید گفت- فرانک از شکایت از همکارش بخاطر اتهام زدن و فحاشی گفت و مراجعه به ناحیه آموزش وپرورش وبرخورد بد آنجا وهمچنین خواهرش افسانه هم از پیگیری برگشت پرونده خواهرش در دیوان گفت گفتم با وکیل مشورت کند-ساجدی احوال پرسی کرد تشکر کردم-ملکی گچ بینی را درآورده ومجددا بنا شد هفته بعد برود- یاسان سوالی برای یکی از دوستانش داشت که گفتم از اشفعی سوال کند بهتر است- پسر دکترحسین دنبال یافتن مشتری برای سیم کارت خودش هست که قبلا خریده بنا شد برایش دنبال کنم.

روز خوب بهاری و قم گردی


به نام خدا
از عمران خواستم با من بیاید قم برویم وتا آنجا هم رانندگی کرد ومن خوابیدم وناگهان گفت رسیدیم!- نهار سری به رحم خدا زدیم که آبگوشت برایمان درست کرده بود وبقدری با سلیقه و باطعم عالی و پیاز تبریز که بعد از خوردن آن عمران خوابید ومن دلم میخواست همان جا ساعتها بخوابم؛ واقعاً عالی درست کرده بود وچنین آبگوشتی نخورده بودم؛ دلم بسیار برای تنهایی اش سوخت ووسایلی تهیه کرده بود که ازدواج کند ودر پی یافتن زن مورد علاقه اش بود که تاکنون پس از طلاق همسرش نیافته؛ بسیار تشکر کردم از او؛ باورم نمیشد روزی اورا ببینم ودر منزلش میهمان باشم نهار تهیه کند- برای خرید زیتون هم رفتیم وعمران نهال هم میخواست که کسی نبود اما زیتون خریدم که سفر قبلی تعطیل بود- سری به هم به لبنیاتی زدم ومقداری اقلام برای خانواده خریدم که سفارش داده بودند- به عباس هم در مسیر سری زدم خوشحال شد و از مغازه مجاور او شربت های بیدمشک خریدم که واقعا محشر و آرام کننده است وبا عباس هم حرم حضرت معصومه رفتم وابتدا شیخان هم فاتحه ای خواندم ومزار آیت الله صانعی هم که مدتی پیش آمده بودم بسته بود وحرم رفتم و در صحن عتیق مزار فتحعلی شاه را هم دیدم که البته اتاق اداری شده!و سنگ مزار هم زیر قالی و یک گلدان بود؛محیط بسیار زیبایی داشت- مجددا در برگشت در شیخان بر سر مزار آیت الله ملکی تبریزی هم فاتحه ای خواندم -دیدن یکی از دوستان را که بخاطر او رفته بودم رفتم وکوتاه وچند بار هماهنگی بهم میخورد وخوشحال شدم از دیدنش- در برگشت مهر وماه هم رفتم وشام وچای ودر طول مسیرهم تصادف وحشتناکی دیدم که خوشبختانه صدمه جانی نداشت وخدا بسیار به آنها رحم کرده بود برای سرعت یک جوان- الی ومادرش تماس تصویری واحوال پرسی کردند و در پی یک وسایل کامپیوتر بودند- علی تماس و در پی موضوعی مالی بود که گفتم باید کمی تامل کند وتوضیح بیشتری نداد وبعد خواهرم گفت خانه را فروخته اند؛ خلاصه عجیب است کارهایشان ونمی خواهند کمک هم بگیرند ویا مشورت- صبری تلفنی متن دادنامه رد اعسار را خواند بنا شد برای من بفرستد تا مشورت کنم- امینی هم تلفنی احوال پرسی واز نامه هایش برای پیگیری پرونده هایش گفت- ناظمی برای موضوعی که سر کسی کلاه گذاشته اند واوقافی بوده مشورت کرد و راهنمایی کردم چگونه اقدام کند- جعفر همسایه مان خواست مرا ببیند امروز هم که میسر نشد ومسافرت بودم وعذرخواهی کردم-به سعید و همسرش برای اینکه امکان بیمه خویش فرما هست گفتم وامیدوارم دنبال کنند-حسن زنگ زد وگفت دوستش برای چندمین باررفته بود برای اجرای حکم باز با توقف اجرای حکم برگشته واو هم با من صحبت کرد خیلی خوشحال شدم وامیدوارم که حل شود مشکل او؛ گفت استدعای اعاده دادرسی مجدد داده اند وشعبه متوقف کرده- یک نفر دیگر هم از برگزاری دادگاه خود گفت و بقدری بهم ریخته است که من متوجه نمی شوم اصلا چه میخواهد؟- با آرمین وخواهرم وهمسرش هم تلفنی وتصویری صحبت کردم خوشحال شدم- حسین دوست جوانم هم گفت با برادرش دیدن دکتر سیاوش رفته واز مشورت های لازم با او گفت- مولایی مشورتی در مورد مشارکت در مغازه پدری اش گفت که گفتم احتیاط کند مشکلی باز پیش نیاید- امید اطلاع داد جمعه با مادرش برای دیدن نامزدش میروند؛ گفتم ان شاالله خیر است- سهام گفت میهمانانش رفته وآنها را همراهی کرده؛ تشکر کردم- لطفی تلفنی از تماس آن خانم مدعی حل مشکل ملک گفت که گفتم توجه نکند؛ معلوم نیست داستان چیست؟- حاذقی هم از پیگیری های خود برای ملک از طریق اداره ثبت گفت؛ امیدوارم که حل شود.

کمی رسیدگی به کارهای شخصی در هوای بارانی


به نام خدا
سال پدر زن شهرام است ویادش را گرامی داشتم وبه آنها هم پیامکی دادم؛ خوشحال شدند یادم بوده؛ کاش در دوران حیات ایشان وی را دیده بودم ولی فقط در مراسم تدفین بودم متاسفانه- ظهر نهار میهمان شهره بودیم تشکر کردم از لطف او- ملکی برای در آوردن پانسمان های جراحی بینی رفت و بنا داشتم خودم هم بروم از دکتر تشکر کنم که دیر هماهنگی شد و هدیه ای برای قدردانی از او در منزلشان بردم و البته ناراحت شد اما بعد تشکر کرد ؛ مرد شریفی است- سری به جوان زدم واز او عسل خریدم وعسل های عالی دارد و در مورد توسعه کار خودش مشورت کرد- سری به احمدی زدم وکفش هایی را که آورده بود دیدم وخریدم وکادوهایی برای دوستان دیگر- تورج دوستم سوالی حقوقی داشت و در حدی که میدانستم راهنمایی کردم- با شرفی در موضوعی مشورت کردم وتشکر کردم از لطف او- نیرومندی پیگیر راهی برای مرخصی بود که من نمی شناختم- احوال شاهین را پرسیدم با اینکه مغازه زده وسرگرم بود اما راضی نبود- حاذقی اسنادی از ملک مادرم را پیدا کرده بود که گفتم با لطفی مشورت کند وتشکر کردم.

شروع نیمه دوم اردیبهشت


به نام خدا
دو وام را که بستگانم گرفته بودند تسویه کردم- ماشین را کارواش بردم و خورده ریزهای جانبی ماشین را هم دو کارگر کارواش انجام دادند واز رفتار یک شخص گفتند که ماشینش را طی کرده واکس بزنند وبعد زیر حرف وتوافق زده و رفته؛ از رفتارش متاثر شدم- سری به دو دوست جوانم زدم و مشورت هایی داشتند برای کارهایشان که کمی هم طول کشید- دیر وقت هم بود در مسیر خودم یک غذاخوری رفتم و برای خودم کباب بناب سفارش دادم؛ خوب بود- جعفر همسایه مان بنا شد مرا برای کارهایش ببیند که به بعدا موکول کردم؛ متاسفانه به حرفهای من گوش نداد و شکایت نکرد وبه وعده وعید های دیگران دل خوش کرده- حسین از هماهنگی وتوافق با خواهر وشوهرخواهرش گفت برای نگهداری پدرش و از وصول اخطاریه تامین اجتماعی گفت که بنا شد فردا دنبال کند-امینی تلفنی از پیگیری هایش از اجرای احکام دادسرا برای پرونده اش واستفاده از نهادهای ارفاقی گفت و شکایت از روند شکایتش به معاونت نظارت دادگستری استان- حسن گفت دوستش امروز حکمش اجرا نشده وامیدوارم حل شود وفرصتی به او داده شود- احمد اطلاع داد برای دوره آمده وبنا شد هماهنگ کنم سری به او بزنم- راجا بازهم تماس وموضوع دیگری را دنبال کرد که در توان من نبود؛ مرتب مسائل مختلف را پیگیری میکند؛ جالب است- سهام حساب کاربری اینستا برای وسایل آمین فرستاد؛ تشکر کردم- ایران اطلاع داد با اشرفی هماهنگ کرده وسیم کارت بنامش شده؛ از همکاری اشرفی هم تشکر کردم- احوال عرفان را پرسیدم که راضی بود از اوضاع واحوالش وطراحی ها؛ جالب اینکه شکوهمند وجلالی هم اطلاع دادند پدرش با آنها تماس گرفته وجویای حال من شده؛ چند سالی است بخاطر رفتارهای عجیب وغریب وبی فکری هایش با او حرف نمیزنم- مجید دوست جوانم اطلاع داد شکایت دادخواست جدیدی علیه او ثبت شده ونگران بود؛ ان شاالله حل شود بهرحال رفتار خودش هم با آنها اصلا شایسته نبود برای ادعای خسارت.

اردیبهشت در نیمه ماه


به نام خدا
اجاره وبعضی حساب وکتاب های خودم را انجام دادم و تا ماه بعد را؛ خدا کند زودتر طلبی که دارم را تادیه کنند تا بخشی از حساب وکتاب ها وپولهایی که باید به دیگران بدهم را هم پرداخت و تسویه کنم- آمین سرگرم بازی با برادران بود وکمی هم خوابید وخلاصه مشغول بودند برادرها- با توصیه واخطار دکتر سعید دیروز که کلی پیاده روی کردم وامروز هم نیم ساعت در خانه پیاده روی کردم وبعدش اما خوابم برد عمیق؛ باید دوباره عادت کنم به پیاده روی شاید این مشکلات ونتایج آزمایشات معتدل شود- حیدری دوستم پس از مدتها تماس و برای ابلاغیه ای که برای علیرضا پسرش آمده مشورت کرد وبنا شد بفرستد مدارک را تا ببینم- حسین تلفنی با ناراحتی از اینکه برادرش پدرش را به بیمارستان برده وآنجا رها کرده گفت ورفته بودند او را آوردند؛ خدا خیرش دهد ان شاالله- با خواهران ومادرم تصویری صحبت کردیم وآمین هم- آرمان برای پیدا شدن عارضه هایی پوستی با میعاد مشورت کرد ونسخه نوشت که تهیه کرد و داروهای تقویتی مرا هم تهیه کرد که باید هفته ای یکی دوبار مصرف کنم- کادوی تولد زهرا را فرستادم خوشحال شد- سالروز فوت مادر نواسیری هم هست که یادش را گرامی میدارم؛ خوشحال شد یادم بود- شهره هم امتیازات طلایی ایران کارتش حاصل شد بالاخره- راجا از حل شدن کار دوستش برای گزینش گفت؛ خوشحال شدم- مادر الی اطلاع داد انگشت الی در خواب شکسته وآن را به زمین میزده!!! تعجب کردم وعکس فرستاد که گچ گرفته اند؛ احوال پرسی کردم- زن بابک همسایه مان از اینکه گروهی کلاهبرداری سازمان یافته مجازی کرده اند گفت وبرای طرح شکایت کیفری مشورت کرد- پریسا هم امروز تولدش بوده ونمیدانستم و تبریک گفتم خوشحال شد- مهران دوستم هم از کار خودش ناراضی وبرای بیماری های مادرش مشورت کرد بنا شد جواب آزمایشات هم بیاید تا برایش مشورت کنم- شکوهمند گفت شیخی احوال پرس من بوده واو هم گفته خبری ندارد؛ تشکر کردم گفتم چند سالی است با او حرف نمی زنم- آخر شب سوسی پیام داد واحوال پرسی و هشدار داد مراقب خود باشم و نگران است؛ زنگ زدم و از خواب عجیب وغریب دوستش نسبت به من گفت که مرا هم نمی شناسد دال بر ضرر مالی و جانی؛ خیر است ان شاالله گرچه بسیار متعجب شدم.

قم گردی در باران


به نام خدا
امروز رفتم قم که مدتی بود میخواستم بروم ابتدا بهشت معصومه رفتم ومتوجه شدم مدتی است پیکر آقای خسروشاهی را از این آرامستان با اجازه مراجع خارج وطبق وصیت به کنار کتابخانه خودشان برده ودفن کرده اند ورفتم کتابخانه را یافتم و فاتحه ای هم خواندم-سرای ایرانی را با انواع واقسام کالاها مقداری دیدم والبته بسیار شلوغ بود-قبرستان های بیات و نو هم رفتم والبته آشفته بودند هرچند قبرستان نو را در حال بازسازی بوده اند- حرم حضرت معصومه سلام الله علیها رفتم و زیارت کردم و به مادرم هم زنگ زدم تصویری سلام وزیارت کرد ودر مسجد جمکران هم رفتم که البته سالها بود نرفته بودم وبسیار تغییر کرده بود وبزرگ وشلوغ هم بود ونشد مسجد مقام بروم-سری به عباس هم زدم و بسیار خوشحال شد از سر زدن به او ومیخواستم حمام قدیمی را هم بروم که دیگر وقت نبود وبازهم از مشکلات قضایی خود گفت که من متوجه نمیشوم و پیچیده است- یک دیزی قدیمی که تعریف کرده بودند در چهارمردان بود اما بقدری سنتی بود که همراهانم اکراه داشتند ومن هم بلند شدم وعطایش را به لقایش بخشیدم- لبنیات مشهور با گاوهای جرسی را هم مقداری وسایل خرید کردم وبعد مجتمع بازار شهر هم رفتم برای نهار وجالب بود والبته مجال نیافتم مغازه های دیگر را ببینم- مجتمع زیتون فدک هم تعطیل بود که خرید کنم واین همه مسیر هم رفتم اما تلفن هم جواب نمیدادند- در رفت وبرگشت بارش باران وباد بی وقفه ادامه داشت و مراکز بین راهی هم شلوغ ونشد در مه وماه برویم- تولد زهرا دختر سعید را تبریک گفتم خوشحال شد- نیرومندی شرحی از پیگیری هایش برای اخذ رضایت هایش گفت ونگران عدم تمدید مرخصی اش بود- احمدی از کفش های جدید آمده گفت وبنا شد بعدا به او سری بزنم- فاضل سوالی در مورد یک تابلو در شهر داشت ومرجع ونحوه سوال برای آن.

باران های شدید بهاری


به نام‌خدا
باران صبحگاهی یک باره آمد وهوای روز را هم عوض کرد وبعدا در اغلب جاها دیدم باران حسابی آمده و مادر وخواهرانم هم گفتند باران زیاد آمده ودر شهرهای دیگر هم حال دوستانی که میشناختم را پرسیدم وخوشحال بودند علیرغم آب گرفتگی فراوان در بعضی از مناطق؛ شکر خدا خواهرم هم بهتر بود و آرمین هم سوال کردم حالش خوب بود- با امین اول صبح شعبه بانک رفتم وچک های محسن را گرفتم به امین دادم به او بدهد تا رفع سو اثر شود ومشکلاتش رفع شود-پاسخ آزمایشات آمد وبرای دکتر سعید فرستادم وگفت شاید داروها را تغییر دهد ومقداری هم باید حتما راه بروم وورزش کنم که مقداری باید وزن کم کنم لزوماً- ملکی امروز عمل کرد و عصر هم منزل رفت وبا دکتر صحبت کردم و بسیار تشکر کردم وهزینه هم نگرفت که حتما باید جبران کنم این لطف ومرحمت شان را- ابول گفت در راه طالقان رفته و فیلم و عکس هایی از آنجا فرستاد جالب بود- صبری تلفنی از رد اعسار خود به دلیل مشخص نبودن عین خواسته و هزینه معادل گفت که گفتم باید دادنامه را ببینم که موضوع چیست؟- با نصراللهی تلفنی صحبت واحوال پرسی کردم خوشحال شد وگفت میخواهد برای خواستگاری کسی برود بافت کرمان!- از اژدری نتیجه پیگیری هایش برای رستوران را سوال کردم که گفت نتیجه ای نداشته؛ مشخص است برنامه درستی ندارد- با یکی از دوستان هم صحبت کردم که از کارها وبرنامه هایش گفت- شکوه دادنامه های دیوان برای شکایت بچه ها را فرستاد وبرای دادخواست خودش هم در مرحله تبادل لوایح است با وزارت دارایی- بهمنی قطر بود واز فرودگاه قطر فیلم فرستاد جالب بود- به منصوری و مولایی برای کار نا صحیح مجید نسبت به استاد کار سابق خودش گفتم که بسیار غیر اخلاقی بوده گویا درجریان بودند ومتاسف شدند- از جعفر همسایه مان سوال کردم بالاخره شکایت کرد برای برگشت به کار که گویا به وعده های الکی دیگران دل خوش کرده وشکایت نکرده وخواست با من مشورت کند؛ عجیب است- میترا از ادامه درمان خودش گفت؛ آرزوی شفای عاجل دارم- امید کارت جدید خودش را گرفت و ایمان هم رفته بود شعبه و کارت قبلی را عوض کرد وخوشحال بود- حسین با همسر وفرزندش در میدان راه آهن نشسته وخوشحال بودند برایشان آرامش وخوشبختی آرزو دارم- خسرو تلفنی از اینکه دیشب نزدیک بوده گوشی اش را سرقت کنند دو جوان موتور سوار و بعد دیده اند چیزی ندارد وگوشی اش ساده است رفته اند- در میان اخبارهای متعدد منفی وتاثر کننده این روزها پیدا شدن دختر ۴ ساله ای که ۴ روز گم شده در صحرای بندر ترکمن بسیار خوشحالم کرد؛ همه محل و شهرها به آن منطقه رفته و به هلال احمر برای یافتن او کمک کردند.

بهاریه


به نام خدا
صبح آزمایشات از من انجام شد گفتند یکی دو روزه پاسخ آماده میشود تا دکتر نظر دهد- از یکی از دوستان که برای امکان بازاریابی برای خط دکتر سیاوش سفارش کرده بودم پیگیری کردم تقریبا به جاهایی که رایزنی کرده بود خودشان داشتند نمونه آن را به خود دکتر هم گفتم- خسرو آمد وسری زد و ابول هم آمد برای رفتن خداحافظی کند با خسرو هم آشنا شد و گفتم او را نزد دکتر در کلینیک برای درمان ببرد شاید از این وضع اندکی رها شود و اورا برد وامیدوارم نیمچه اراده ای برای درمان داشته باشد- با ابول هم به طرف رستوران مقدم رفتیم اما اتفاقی به شعبه رستورانی رسیدیم که امیر اطلاعیه افتتاحیه را برایم فرستاده بود و رفتیم نزد او وتبریک هم گفتم وآرزوی برکات بسیار برایش کردم؛ اتفاقی میلاد هم آمد وچند ساعتی گپ وگفت کردیم وخوش گذشت و تلفنی هم با شاهین زاد صحبت کردیم- تولد یکی از دوستان را تبریک گفتم خیلی خوشحال شد- امین آمد و گفت با محسن صحبت کرده ولی کارهایش قفل شده و خجالت هم میکشد چیزی بگوید؛ شرایطی از او را گفت و گفتم باشد فرصت دیگری میدهم وامیدوارم این بار خلف وعده نکند- حسین از تدابیر وتمهیدات برای اسکان وپرستاری از پدرش گفت وبرای تسویه بدهی های خودرو خودش سوال کرد- ملکی از هماهنگی با دکتر برای انجام عمل فردای خود گفت که قرار بود شنبه انجام شود و کمی نگران بود واسترس داشت- ارسیا سوالی در موضوع ادعای شخصی داشت که گفتم غالبا اینها کذب است- شخصی تماس و برای تخلیه خانه تصرف شده مادرم گفت که عجیب بود وبه لطفی گفتم- پیام های جداگانه فواد وایمان ویکی از دوستان برای روز معلم به من غیر مترقبه وتعجب وبسیار خوشحالم کرد؛ تشکر کردم از آنها واین حق شناسی شان یادم می ماند- ایمان عکس پسرش را فرستاد ماشاالله بزرگ شده- علیان مشهد بود واز عدم هماهنگی با اژدری گفت برای رستوران- عباس باز هم از ادامه شکایت هایش گفت و روند آن- مجید دوست جوانم که علیرغم اینکه پول از صاحب کار قبلی اش گرفته ولی دادگاه به نفع او رای داده اطلاع داد رفته علیه استاد کار خود تقاضای خسارت هزینه دادرسی کرده!!!! خیلی تعجب کردم واین کارش اخلاقی نبود- شوهر لادن همسایه مان از حل شدن درصد جانبازی اش گفت وبرای اعاده به کار و شکایت به ریاست جمهوری مشورت کرد- سهام اطلاع داد که باز از دوست شهره که قرار بود برود آنجا خبری نیست و متعجب بود از این نوع ناهماهنگی که من هم اطلاعی نداشتم.

روزهای اردیبهشتی هم می گذرد


به نام خدا
روز معلم را که فردا هست به معلمان واساتیدی که میشناختم پیامک زده و تبریک وخدا قوت گفتم-آرمان از عینک آفتابی که برایش خریدم کم وبیش خوشش آمد -حسن تماس واز تماس گرفتن از سوی دفتر رهبری برای پیگیری توبه اش به مادرش گفت که گفته اند شاکی رضایت و به حد شرعی شلاق محکوم شده و از اعدام نجات یافته؛ جالب بود این پیگیری- خانم مالی هم تلفنی از بسته شدن کدملی علی گفت که دنبال راهی برای حل آن بود که ظاهرا تحت تعقیب قضایی است- ملکی از هماهنگی با دکتر برای عمل خود گفت- دکتر سعید نسخه نوشت و برای آزمایشات با آزمایشگاه هماهنگ کردم صبح بیایند انجام دهند- امینی تلفنی از کارها وپیگیری هایش برای شکایت خود از قضات گفت وعدم تمدید مرخصی و همچنین آیا اتاق آنها تعمیر شده یا نه؟!!- تلفنی علاوه بر پیامک دیشب تولد زمانی را تبریک گفتم و کنفرانسی هم با حسن صحبت کرد- حسین از کارهای خودش گفت واینکه میخواهد بزودی برای درمان بیاید- به شعبه بانک رفتم برای دریافت لاشه چک های وصول نشده ومتاثر شدم و فعلا راهی جز صبر ندارم وامیدوارم مشکلات صادر کننده چک ها هم حل شود- همسرم گفت برای خودش وخواهرش اخطار از ایران کارت آمده فعالیت صحیح تراکنش ندارند؛ به خودش گفتم توضیح دهد که تا سقف معین از مجموع کارت های خود وخواهر و دیگران خرید میکند ولی خودم هم برای مدیر شرکت پیامی فرستادم که اگر این شیوه برخورد ناصواب با مشتریان باشد آمادگی داریم همه کارت ها را ببندیم! پاسخی البته تا آخر شب نداد- یکی از دوستان هم از تشکیل دادگاه برای خود گفت وتلاش هایش برای دفاع از اتهام انتسابی- عباس هم از ادامه پیگیری هایش گفت وشکایت هایش که من سر در نمی آورم- طاها خواست مرا ببیند که به بعد موکول کردم- سینا برای نتیجه پرونده خود گفت که گفتم تامل کند تا از طریقی دنبال شود- جلالی هم از تماس با کمش و سخنان او گفت.

بازارگردی در روز بهاری


به نام خدا
چکهای محسن را بانک دادم اما خیلی احتمال وصول آن در سررسید کم است و با دوستان بانکی هم مشورت کردم که چه باید کرد؟ نمیخواهم علیه او فعلا اقدام حقوقی کنم وتلاش میکنم درک کنم اما من هم نسبت به سایرین متعهدم- هزینه خدمات خانه آمد دادم- سهام برای امکان تغییر ویزا برای جایی که هست گفت واینکه دوستان شهره هم خواسته اند بروند وقرار است برادرش کمک وهمراهی کند و کارهای خودش ومغازه و..- عمران آمد وبازار رفتیم؛ آمین هم با کالسکه در مترو سواری بسیار خوشحال بود ومقداری خرید کردم وانگشترهایی هم وسری هم به سرای اکبریان زدیم برای دیزی و خوب بود؛ در برگشت بسیار خسته بودم و با خریدها امکان برگشت با مترو نبود وقیمت های جور واجور تاکسی ها درون وبرون بازار بسیار عجیب بود ودو تاکسی سوار شدیم ودر همان بدو سوارشدن پیاده شدیم ویکی آمین را یک نفر محاسبه وگفت ۴ نفر سوار نمی کند!!به اسنپ اطلاع دادم وقول بررسی دادند وعذرخواهی و تاکسی سوم بسیار مرد شریفی بود وبا قیمتی مناسب ما را رساند وسوال هم داشت سیم کارتش سوخته بود وسلب امتیاز در پی آن بود گفتم اگر آبونمان را پرداخت نکرده اید وتخلیه شده فایده ای ندارد دنبال کردن- عمران از هزینه های غذا برای حیوانات گفت واز فروش دستگاه برق خود که پول نداشتم الان بخرم تا بعد- تولد خاله مهری و زمانی را جداگانه تبریک گفتم -یکی از دوستان هم احوال پرسی کرد وتشکر کردم حس کردم کاری داشت اما شرم داشت مستقیم بگوید- دکتر سیاوش از مودم های اینترنت گفت که تعریف کرده بود برای سرعت وبهبود آن؛ تشکر کردم- دکتر سعید برای چک آزمایشات ادواری من یادآوری کرد؛ تشکر کردم وبنا شد فردا یادآوری کنم برای تجویز و نسخه- شب با خواهرم وشوهرش تصویری صحبت کردم و آمین هم؛ خوشحال شدیم؛ آرمین هم کمی سرماخورده بود آرزوی شفای عاجل دارم- عباس بازهم طبق معمول از درگیری با شخصی گفت ورجوع به دادگستری و...- احمد زاده از انتقال شهرام گفت که عجیب بود- حاذقی از پیگیری هایش برای مراجعه به ثبت ومشورت با دکتر لطفی گفت- نوروزی احوال پرسی کرد وپاسخ سوالم در مورد چک ها را گفت؛ تشکر کردم- رضا تلفنی احوال پرسی واز خودش و شرکت وکارهایش گفت و اطلاع داد می آید این خانه اش واگر شد سری میزند- شکوهمند مشورت برای کار دانشگاه کسی کرد که من اطلاعی از آن روند نداشتم- دیراوی از پایان سربازی فرزندش و برادر زاده هایش گفت؛ خوشحال شدم- فرید همسایه مان برای کمک به پری دیگر همسایه مان گفت- ساجدی احوال پرسی کرد واز کارهایش گفت که روی روال است شکر خدا- نیرومندی مشهد بود و نایب الزیاره.

اندک نوشتی از نهمین روز


به نام خدا
سهام از شیوع کلاهبرداری در آنجا گفت؛ جالب بود- ملکی نزد دکتر رفته واجازه عمل را داده؛ کمی اضطراب داشت گفتم نگران نباشد واگر شد روز عمل میروم بیمارستان- با اشفعی در خصوص پیش بینی آینده ونرخ ارز وتسعیر آن وبازارها مشورت کردم- روز روان شناس را به دوستانی که میشناختم و روز شورا ها را هم همچنین تبریک وخدا قوت گفتم- فاطی احوال پرسی و از گذشته ها ومحله نوشت- حسین تلفنی از اختلاف با مستاجر خود گفت برای اضافه بنای شهرداری وکمیسیون- حاذقی از پیگیری وضعیت ملک مادرم گفت و با لطفی مشورت کرده بود- رضا داماد حسین از بی توجهی به حقوق دوران تعلیق خود گفت و گفتم به امور اداری نامه کتبی بزند و بعد اطلاع دهد- راجا از اینکه نتوانسته دوستش نامه از امام جمعه بگیرد گفت و احضار برای مصاحبه نهایی و امیدوارم حل شود- امید برای اینکه مادرش برود برای صحبت با دختر مورد علاقه اش گفت وبه مادرش گفتم صحبت کند وهماهنگ کند- امروز دیدم گوشی قدیمی ام آنتن دهی ندارد و با مرکز مربوطه تماس گرفتم سیستم هایشان قطع بود بنا شد بعدا تماس بگیرم- حسن ودوستانش تماس ومشورت کردند برای کارهایشان واحکام عجیب وغریب خود-از محسن برای حساب و کتاب های خود برای فردا سوال کردم که متاسفانه گفت مشکلات دارد و ناراحت شدم از اینکه اطلاع نمیدهد مشکلات خود را که انسان روی حرف او تصمیم نگیرد وبرنامه ریزی هم.

گپ و گفت هشتم


به نام خدا
امین گفت برای پیگیری کارهای شرکت شان ماموریت میرود- خسرو ظهر برای نهار آمد وبعد هم با هم برای خرید رفتیم وبعد رفت؛ خیلی خوشحال شد و دعا کرد- شهرام با یاسان آمد و با او صریح صحبت کردم و البته مختصر؛ بنظرم آمد قانع شد؛ باید راهی صحیح تر پیدا کند بنظرم برای کارهایش تا آرزوهایش را جامه عمل بپوشاند؛ مادر وپدرش هم آخر شب پیام وتماس گرفتند وتشکر کردند- احوال پرس مادر وخواهرانم شد؛ خواهرم سرما خورده خوابیده بود وخواهر دیگرم از تلاش برای دزدی از آنها گفت وقتی از میهمانی بر میگشتند- ملکی نزد دکتر برای درمان رفت وبعد هم با دکتر صحبت کردم بنا شد نزد دکتر متخصص قلب وعروق برای مشاوره برود وبعد اقدام کند وبسیار تخفیف داد برای هزینه که شرمنده شدم- ابول بیمار وسرماخورده بود احوال پرسی کردم- محسن برای حساب وکتاب هایش طبق معمول خلف وعده کرده وبنا شد چکها تعویض شود- داریوش همسایه قدیمی مان برای ضمانت برای اقساط دندان هایش مشورت کرد که باید برایش فکری کنم- حاج حسین اطلاع داد سید عباس موسوی که سالها پیش فرمانده عملیات کمیته خوزستان بود فوت کرده عکس او را دیدم بیاد نیاوردم؛ دوستان دیگر میشناختند؛ رضوان الله تعالی علیه- حسن تماس و برای دوست دیگرش هم مشورت کرد و اطلاع داد گویا اعاده دادرسی آن دوست دیگرش هم رد شده متاثر شدم ودادگاه هم نسبت به درخواست تخفیف مجازات او یک چهارم کم کرده است- سیاوش برای اینترنت و دستگاه های مرتبط خود گفت- راجا از کارهای دوستش گفت وگویا نامه ای را هم که پیشنهاد داده ام تهیه نکرده اند- ناعم اطلاع داد اربیل رفته وگفتم فیلم از خودش بفرستد که نفرستاد که لابد اونجا نبوده- از احمدیان ورضوی هم نمونه و قیمت ساعتها را پرسیدم-شمس هم از ایجاد وافتتاح شعبه ای برای غذا گفت؛ امیدوارم برایش با برکت همراه باشد.

مختصری از روز هفتم


به نام خدا
فولادی تماس وتشکر کرد از تبریک من که مطلع شدم به مسئولیت قبلی برگشته و رضایی هم بود گفتم سلام برساند واز یکی از بستگانش گفت که مشکل شکر خدا حل شده- احمد هم احوال پرسی کرد و برای دوره آتی اش گفت وهمچنین درجه اش که یکی دو روز دیگر ابلاغ میشود برایش آرزوی موفقیت دارم- عمران تماس وپیگیر استعلام ملک همسرش بود که سیستم وصل نمیشد وبه بعد موکول شد- نظری برای داروهای قلبی اش گفت که گیر نیاورده است وراهنمایی کردم- نیرومندی احوال پرسی کرد وزیارت امام زاده صالح رفته بود- سعیده همسایه مان برای عمل چشم هایش مشورت کرد توصیه کردم بیمارستان نگاه برود که مجهز تر است- یاسان پیام داد ومشورت کرد که البته من متوجه نمی شوم میخواهد چه کند بالاخره؛ بنا شد بیاید حضوری صحبت کند- با آمین هم سوپری رفتیم در مسیر و برایش خرید و گردش با گاری در محوطه جذاب است.

و امروز اردیبهشتی


به نام خدا
آمین شکر خدا دیشب تب نداشت و بهتر بود سرماخوردگی اش- عمران آمد به مراسم مادر شخصی رفتیم؛ خواستم سری هم به امینی بزنم که به مرخصی آمده بود و هماهنگی نکرد ومیخواستم جاهایی دیگر هم بروم که بخاطر ملاحظه بیماری آمین و نگرانی از تشدید آن نرفتم- از یاسان در مورد نتیجه کارش سوال کردم که متوجه عدم حمایت مادر وپدرش با آن قضیه شده وعملا منصرف شد-ملکی تماس وپیگیری هماهنگی بیشتربا دکتر بود که گفتم شنبه برود هماهنگ میکنم- یکی از دوستان تماس وخواسته عجیب وغریبی داشت که در توان من نبود وجالب- الماسی از بهبود حالش گفت ومشورتی برای کارهایش داشت- از یگانه برای شستشوی فرش سوال کردم بنا شد هماهنگی کند- بانک رفتم برای تعویض کارت که خدا راشکر خلوت بود وسریع انجام شد- برای لزوم تعویض کارت های ملی یا عدم لزوم از سازمان ثبت احوال سوال کردم که گفتند تا پایان سال ۱۴۰۵ همه تمدید شده ولزومی به تمدید نیست- لادن برای دخترش در ایرلاین ها گفت که شرکت مورد نظر را نمی شناختم- حسین هم تلفنی از روند درمان خود گفت- خبر خودکشی یک خانم دکتر در فضای مجازی متاثرم کرد خبرهای متواتر اینگونه بسیار تلخ است.

به سرعت روزهای اردیبهشتی در حال سپری شدن است


به نام خدا
صبح ملکی عکس فرستاد که بسیار بینی و صورتش زخم شده وبعد زنگ زدم توضیح داد افتاده روی زمین و گویا سکته کرده و همین جاری شدن خون باعث نجات او از مرگ شده؛ عصر به عیادتش رفتم و خواهر وشوهر خواهرش هم بودند ومشورت هایی هم کردند برای کارهای خانوادگی شان؛ با دکتر ثابتی هم تماس وبرای اینکه برود نزد او برای عمل مشورت کردم وتوصیه؛ آرزوی بهبودی برایش دارم- قانون برای پیگیری پسرش تماس واز پسرش هم سوال کردم قرار شد برنامه تهیه و با جایی که توصیه کردم دنبال کنند شاید نتیجه بخش باشد- واعظ هم تماس واحوال پرسی کرد وتشکر کردم از لطف او- راجا تماس واز مشکل گزینشی شخصی گفت که دقیق هم نگفت ودر حدی که میدانستم راهنمایی کردم- به ایران برای پیگیری تغییر نام سیم کارت که یادش رفته بود یادآوری کردم- هویزه هم طبق معمول پیگیر کارهای خودش بود وامید به توجه دارد- سالار هم تماس وموضوع شخصی را گفت که گفتم توجه نکند- امینی را تماس گرفتم و گفت یک هفته مرخصی داده اند واحوال پرسی کردم واگر شد سری به او بزنم بعدا- عباس از پیگیری کارهایش وطبق معمول مشکلات قضایی با اشخاص گفت- خشنود پیگیر موضوع انتقال دختر دوستش بود-شرفی سوالی داشت ومشورت پاسخ دادم- تولد نگار ویک دوست دیگری را هم جداگانه تبریک گفتم خیلی خوشحال شدند- داریوش همسایه مان برایش پیامک آمده که عریضه اش به شورای هماهنگی بانکها رفته ونمیدانست چیست؟ گفتم لابد نامه ای در سفر مسئولان دولتی داده ای ویادش آمد که ارجاع شده وبرای این است- آمین سرما خورده ودکتر رفت وشکر خدا تب پایین آمده وبیشتر با من سرگرم بود فکر کنم دیشب لباس مناسب نداشته در بیرون و مترو- ناعم هم طبق معمول پیگیری های بیهوده سوال در مورد وام بانکی داشت؛ راهنمایی کردم- محسن برای سیم کارت گفت وبا اکراه یک ماه تمدید موافقت کردم.

باران و باد بهاری


به نام خدا
در شب تولد مودب؛ فرشته وعباس جداگانه تولدهایشان را تبریک گفتم وآرزوی برکات وسلامتی و موفقیت برایشان دارم- با آمین سری به ملکوتی زدیم وبعدهم در مسیر با عشق وعلاقه به مترو دو سه ایستگاه مانده به مقصد پیاده شان کردم رفت مترو و پله برقی سواری خیلی خوشحال بود وذوق زده وبعد سری به احمدی و جعفری هم زدیم ومقداری خرید کردم و جعفری هم با آمین سرگرم بود وبرایش حلوای عمانی هدیه برد؛ خیلی او هم خوشحال شد؛ مغازه خالی میرصادقی را هم دیدم که فروخته و برایش فیلمی گرفتم وفرستادم خیلی خرسند شد- امتیازات همراه اول را هم برای خانواده که قبض ها را سرموقع پرداخت میکنند گرفتم وساعتی طول کشید- خسرو از آزادشدن تلفن خودش گفت اما بازهم درپی اوهام وجلسات متعدد برای فردا بود- عمران گفت گرمسار رفته وباد وباران است ولباس مناسب هم نپوشیده وبرای سردفتری دختر کارگرشان مشورت کرد- یکی از دوستان تماس ومشورت برای گم شدن شخصی داشت- حسین تماس واز بیماری اش و سرفه هایش گفت؛ گفتم باید درمان را جدی بگیرد وکامل هم که متاسفانه توجه نمی کند واحساسی وبدون تدبیر عمل میکند- شهرام در ادامه صحبت های حضوری دیشب تماس گرفت وگفتم نگران نباش حواسم هست به بچه- صبری هم تماس واز بیکاری گلایه داشت- حسن هم نگران دادگاه فردا بود که برای بررسی تخفیف مجازات او تشکیل میشود- دو قسط طوبی وسوسی را پیشاپیش فرستادم که بعدا کلا تسویه کنم- خانم شهیری مدارک پزشکی فرستاد که برایش با دکتر مشورت کنم- سعید دوستم برای موضوعاتی درخواستی داشت که الان در توانم نبود خودم ناراحت شدم- ذبیح هم از گوشت های تازه گفت که گفتم چند روز صبر کند - ساکی از برگزیده شدن بعنوان معاون دادستان انتظامی کانون وکلا گفت؛ آرزوی موفقیت برایش دارم- شاهین زاد هم همکارش را برای تورهای گردشکری داخلی وخارجی معرفی کرد یک تور یک روزه کاشان دارد که کاش وقت وحال وحوصله داشتم بروم- مازیار از حل مشکلی که دنبال میکرد گفت خوشحال شدم که نتیجه بخش بوده.

اتوبوس و باران


به نام خدا
سری به دکتر سیاوش زدم وبه برنامه هایش و گپ وگفت گذشت؛ خوب بود؛ ایده خاصی نداشت برای کارهایش ومن هم نخواستم بیشتر چیزی بگویم؛ خیلی خوشحال شد ومن هم؛ عمران آمد دنبال من و چون مسیر شلوغ بود برای رفتن وکت وشلوارهایم را بگیرم پیشنهاد داد با اتوبوس تندرو برویم وخلاصه پس از سالها سوار اتوبوس شدم اوضاع عجیب وغریبی بود با اینکه صندلی هم داشتم ؛ سری به خیاطی زده و کت وشلوارها را گرفتم خیلی خوب دوخته و پروی مجدد کردند وگرفتم واز دوخیاط خوب و قابل هم تشکر کردم؛ برای برگشت باران هم می بارید وهوا نامساعد چون ماشین را در مبدا گذاشته بودم منتظر اتوبوس ماندم در ایستگاه وبعد سوار شدم وتا مقصد سرپا بودم وخلاصه اوضاعی بدتر از آمدن؛ تجربه جالبی بود بسیار اما خسته شدم ودر برگشت پیرمردی را دیدم بسیار به مرحوم سپهر شبیه بود یادش را گرامی داشتم و فاتحه ای خواندم؛ آرش را هم اتفاقی در کنار پارک دانشجو دیدم ومرا نشناخت اول وبعد خوشحال شد- مقداری از قنادی خرید خشکبار کردم خوب بود- به مرتضی پیام تبریک فرستادم وکادوی تولدش هم قبض موبایل را پرداخت کردم؛ خوشحال شد- شوهر خواهرم تماس و احوال پرسی و برای تعمیر فریم عینک خودش گفت- میترا برای مشکلی پیام داد ومشورت کرد- شکوهمند احوال پرسی و طبق معمول در آسمان ها سیر میکرد- شب شهرام وهمسرش آمدند و مشورت داشت بسیار از استرس واضطراب و نگرانی های او که برایش سم است رنج بردم و همسرش هم-با سهام هم تلفنی احوال پرسی کردم.

دومین روز ماه دوم


به نام خدا
بهزادی فیلمی از مسابقات ورزشی در استانی که هست فرستاد وگفت همه به آن علاقه دارند جالب بود- فرانک برای خرید برای حفظ ارزش سپرده اش مشورت کرد- آمین پیش برادران خودش بود ومن هم کار داشتم تا دیر وقت و بهانه هم نگرفته و آمدم خواب بود ولی بیدار شد- روز معماری وشهرسازی را به مهندسانی که میشناختم تبریک گفتم- سالروز درگذشت حاجی بشیری همسایه مان است برای فرزندانش و محمدرضا هم پیامک فرستادم ویادش را گرامی داشتم- حسن ودوستش تماس گرفتند و از تقدیم مجدد اعاده دادرسی به دیوان گفتند که به شعبه جدید رفته وفعلا جلوی اجرا را گرفتند واز شرایط انفرادی و وصیت نامه گرفتن و... گفت وبسیار متاثر شدم وامیدوارم خدا به او فرصت دوباره ای برای زندگی و توبه بدهد- یاسان مشورت کرد برای هجرت وسرمایه گذاری؛ نخواستم در ذوق او بزنم؛ دورنمای آینده باید همراه با تدبیر وتامل بیشتر باشد توصیه کردم با سهام مشورت کند- یک وام را که طوبی گرفته بود پیش از موعد تسویه کردم وبنظرم ناراحت شد وتوقع نداشت زودتر تسویه شود-حسین تماس وخداحافظی کرد با خانواده فرودگاه بود- با لطفی برای پرونده شکایت مادرم وسپس با حاذقی هم مشورت کردم وبنا شد دنبال کنند- سعید دوستم از تشدید بیماری اش و لزوم مراجعه به بیمارستان گفت واگر درمان را واقعا جدی بگیرد- جلالی برای رفتن از تهران و مهاجرت به استان دیگری گفت ومشورت کرد؛ بنظرم برنامه دقیقی نداشت- اشرفی گفت مورد تشویق اداره دارایی واقع شده؛ خوشحال شدم- احوال پرس میرصادقی شدم خوشحال شد- به عمران برای تحویل کت وشلوارهایم وهماهنگی برای تحویل یادآور شدم-عینک یکی از منسوبینم را گرفتم زیبا وعالی بود و مقداری هم خریدهای دیگر؛ خوب بود.