پایان ماه مهر

به نام خدا
پیگیر وتماس ها برای استعلامات بودم ولی باز گویا باید به دادسرا می رفتم وضرورت آن هم این بود که شکایت امین به بازپرس ارجاع شده بود وباید برای تقدیم اظهارات تکمیلی نزد ایشان میرفت و بعد شکایت کیفری من هم ارجاع شده و پیامک رسیده بود ورفتیم وتوضیحات هم داده شد و استعلام جدیدی هم برای امین صادر شد که خودش دنبال آن رفت و پاسخ استعلامی هم برای فرید و محمد رسیده بود که طبق یک سند عملا محمد نمیتواند بگوید از جزییات جرائم شرکت ها بی اطلاع بوده بلکه خودش مجوز هم داده است هرچند به خود من هم گفته ونوشته بود که در جریان جزییات تغییرات هست و مشکلی نیست! والبته اثبات جرم یا جرم نبودن با دادسرا ودادگاه است و سه نفر هم که بازپرس به عنوان مطلع احضار کرده بود گویا نرفته بودند که اخطار مجدد با قید جلب برایشان فرستاد یکی از آنها که اصلا من نمیشناسم به من پیام داد و بعد زنگ زد و رفتار ناشایست وعصبی داشت که مشخص است تحت تاثیر چه کسانی بوده؟ و دوبار تاکید کردم درست صحبت کن ولی بسیار عصبانی بود و چرا؟ متوجه نشدم؛ لابد وقتی نزد بازپرس و ضابط برود متوجه میشود ابعاد پرونده چیست وپی به اشتباه خود می برد وبرای شکایت ایران هم یک استعلام دیگری به یک استان صورت گرفته بود- حسین تلفنی پیگیر کارها بود ودر مورد شخصی که در یک مورد سر او کلاه گذاشته مشورت کرد- همسر صبری اطلاع داد که مشکل حل شده خوشحال شدم-احمد زاده زنگ زد و احوال پرسی واز تغییرات خوشحال بود در آنجا که شاید در وضع او هم تغییری شود- آمین را قرار بود آرایشگاه ببرم که باید دیدن یکی از دوستان میرفتم ونشد و با مادر و خاله اش رفت وآرایشگاه کودک جدیدی رفته بود و زود سازگار شد وگریه نکرده بود- نزد یکی از دوستان برای مشورت رفتم و خوب ومفید بود- یکی از دوستان دیگر هم مشورتی برای کار خودش داشت و پیگیری کردم- پیروز هم درخواست جدید شغلی خودش را فرستاد ودنبال کردم ولی بعید است به نتیجه برسد- اریک تماس و احوال پرسی کرد- علی پسر نوری هم پیگیری کارهای بستگان خود بود که گفتم بهتر است مراجعه کنند به دانشگاه مربوطه.

سرک کشیدن به تاریکی ها


به نام خدا
یک گزارش رسمی از سند واقدام غیر قانونی جعلی این خانواده رسیده بود واقعا تعجب کردم از این بی محابا عمل کردن آنها گویی اصلا به عاقبت کارهایشان فکر نمی کردند، با دستور قضایی هرگونه اقدامات بعدی قانونی متوقف شد تا از اشاعه جرائم بیشتر جلوگیری شود هنوز پاسخ استعلامات متعدد دیگر نرسیده که معلوم نیست در آنها چه خواهد بود؟- پیگیر نامه احمد شدم که در مسیرم بود و خوشحال شدم که گفتند دستور داده اند او را تشویق کنند- در دادسرا یک شخصی را که بازجوی دادگاه انقلاب بود سالها پیش دیدم و شنیده بودم وکیل شده است مرا نشناخت و احوال پرسی کردم و تحویلش گرفتم، خوشحال شد- شخصی را که در بازپرسی مدتی پیش به عنوان مطلع دیدم تماس گرفت وگفت با حاج حسن صحبت کرده و بسیار عصبی بوده و بازهم مدعی شده که وکیل آنها مرا دعوت کرده بوده ۵ شنبه بروم دفتر او ولی من نرفتم!!!! و باز تکرار مکررات، بنظرم واقعا اینها متوجه نشده اند در چه دام بزرگی افتاده اند و مگر میشود کسی این قدر دروغ بگوید؟ برای اینکه مدرکی باشد پیامک به او فرستادم که اولا شما وکیل ندارید و شخصی که زنگ زده فقط خواسته ریش سفیدی کند وبعدهم هیج دعوتی از من نکرد زیرا اصولا نخواست دخالتی کند و گفت زمینه ای نمی بینم وبعد هم اندکی صبر کنید عدالت به نحو شایسته جاری میشود- امین شکایت خود را مستندا به دادستان محترم تقدیم کرد وبرای رسیدگی به بازپرس ارجاع شد تا طبق قانون تواما رسیدگی شود و امید هم اظهار نامه ای آماده کرد که برای این خانواده بفرستد وبعد از فرصت قانونی شکایت خودش را تقدیم دادستان محترم کند- یک خبری به من رسید شخصی بدون آشنایی با من علیه من موضعی گرفته و حمایت هایی از این خانواده وحاج حسن کرده شماره اش را پیدا کردم وتماس گرفتم و توضیحاتی دادم از پرونده و افعال مجرمانه این خانواده وگفتم اصلا به حرفهای من توجه نکنید بروید بررسی کنید؛ رفتار بسیار خوبی داشت و بنظرم کمی متوجه ابعاد قضیه شد- صبری و همسرش تماس واز روند پرونده ودر خواست خودشان گفتند و امیدوارم حل شود- بهروز همسایه مان احوال پرسی کرد ومشورت- رستم تماس و مشورت واحوال پرسی کرد وبرای امید هم گفت که شرح دادم- یکی از دوستان مشورتی داشت که در حدی که میتوانستم توضیح دادم- شوهر خواهرم آخر شب تماس واحوال پرسی کرد واوضاع را پرسید؛ گفتم سرگرمی خوبی است این پیگیری ها واگر تمام شود از بیکاری چه کنیم؟!!!خندید- رای دادگاه نسبت به پرونده مادرم رسید که تجدید نظر خواهی را رد کرده اند به نفع مادرم- نسخه ای از اندیشه پویا جدید را خریدم که بخوانم اجمالی نگاه کردم جالب بود- شعبان زاده احوال پرسی کردم- مولایی فیلمی از رستوران خودش را فرستاد جالب بود آرزوی برکات بیشتر برایش دارم- تورج یک کلیپ فرستاد جالب بود وبه اشتراک گذاشتم- دختر آزما هم در مورد تحویل مدارک پسر عمه اش گفت- امروز هم همسایگان قدیمی ودوستان پیام هایی فرستادنا برای احوال پرسی پدرم که از یکایک آنها متشکرم.

دو‌قدم تا آبان


به نام خدا
یکی از منسوبینم اطلاع داده بود که برای تعویض گواهینامه اقدام کرده بود وبرای چاپ رفته- ایران آمد وبا او رفتم بازپرسی و اظهارات تکمیلی خودش را نوشت و استعلام های لازم هم در این ارتباط توسط بازپرس محترم صورت گرفت تا حقیقت کشف شود گرچه عیان است واستعلام های متعددی هم در ارتباط با اتهامات پرونده مکتوب کرده بودند که تعدادی را من به مخاطبین رساندم و تعدادی را برای اینکه به سرعت برسد از پسرم کمک گرفتم به مراجع مربوطه برساند وموارد دیگری را هم متوجه شدم به ضابط ارجاع کرده بودند تا تحقیق شود ودر دو مورد هم متوجه شدم برای جلوگیری از استمرار جرائم دستور مسدود شدن فعالیت های بانکی وثبتی و موارد دیگر محمد وفرید را که خارج از کشور اند وبه نام آنان فعالیت میشود را صادر کرده بودند؛ در آن لحظه که سیر این اقدامات قضایی را دیدم با خودم فکر میکردم یک ندانم کاری و غرورهای بیجا و نمک نشناسی و تهدید و خط ونشان های بزرگ یک خانواده و فرزند او و فرار کردن یک بلند پرواز بی بال وپر چه عاقبتی را دارد رقم میزند؟ و خدا شاهد است ذره ای به آنها اجحاف نکردم وتهمتی غیر واقع نزدم و فقط بدون تهدید کار قضایی کردم وحق خودم را طلب کردم آن هم قانونی وآرزو دارم وضع و تحقیقات به کشف جرایم دیگر منتهی نشود و در این مقطع برای آنها قرار منع تعقیب صادر شود- نهار با عمران رستوران هفت کچلون رفتیم که قبلا هم یک بار رفته بودم- بازار موبایل رفتم هم نوک قلم را که شکسته بود درست کردم وهم سری به بدری زدم و قاب گوشی خریدم و احوال پرسی هم کردم مدتی بود از او خبر نداشتم- حسین تلفنی گزارشی از پرونده گرفت وبه او در کلیات گفتم؛ دو نفر از مطلعین پرونده تماس و سوالاتی در مورد روند پرونده داشتند بطور کلی پاسخ دادم- نگار تماس واز پرونده انتقال خودش گفت که هنوز حل نشده است- رضا احوال پرسی کرد وحال پدرم را پرسید؛ اردشیر هم که تشکر کردم- بزرگمهر تلفنی از کلیات روند شکایت ها پرسید-امین اطلاع داد که اجراییه به نفع او برای چکی که داشته صادر شده است.

جمعه سلامتی


به نام خدا
با ترخیص پدرم از بیمارستان با پسرم آخر شب حرکت کردیم و دم ظهر رسیدم ودر راه هم کمی استراحت کردیم کنار جاده که کمی طولانی تر شد فاصله زمانی سفر- صبری و همسرش تماس وبرای درخواست تظلم خواهی شان به دادستان مشورت کردند- برای ملکی خرمای محلی خریده بودم برایش فرستادم که خواسته بود- احوال زارعی را پرسیدم و گفت از یکشنبه به کار جدیدش منتقل میشود- مژده همسایه مان احوال پرسی کرد واز قول مادر محترمش هم جویای احوال شد- عمران صحبت وبرای کارهای فردا مشورت کرد- سروش گفت با مادر بزرگ صحبت کرده وجویای حال آقا شده- کفولی هم برای کار جدید و آزمون آن مشورت کرد.

ترخیص پدر و روزی اندکی عجیب دیگر

به نام خدا
تولد شکوه را پیام فرستادم وتبریک گفتم خیلی خوشحال شد- دم ظهر اطلاع دادند روند درمان پدرم خوب بوده و از بیمارستان مرخص میشود و درمان حمایتی در منزل لازم است و خواهرم با پسرم رفتند و آوردند؛ جبهه سپاس به آستان قدس ربوبی می سایم و بسیار خوشحال شدم و خانواده هم؛ خودش هم حس کردم به خانه برگشته آرام تر بود و خوابید- آذر تماس و از مشکلاتی با پسرش گفت و نگران بود- دکتر سعید احوال پرس بود وبه غزل و سروش هم یادآور شدم که تعجب کردم احوال آقا را پی جو نبوده اید و صرفا از پدر احوال پرسی کافی نبوده- خواهرم و شوهرش و آرمین آمدند واز مغازه ای که اخیرا ساندویچ های خوبی دارد ودر فضای مجازی معروف شده ساندویچ خریدیم جالب بودند-خواهر دیگرم بیمار بود و احوال پرسی کردم و علیرضا هم- بندر احوال پرسی و نگران قضیه خودش بود-صبری و همسرش تماس و برای هزینه کارشناسی که دادسرا موافقت نکرده مشورت کردند- ملکی در موضوعی شرعی و حقوقی مشورت کرد اما جالب ترین ودر عین حال تلخ ترین وقایع امروز تماس وکیل محترمی بود که حاج حسن و خانواده اش نزد او رفته بودند به مشورت و خواستار وساطت بودند و او با من تماس و صحبت کرده بود و من شروط خودم را به او که اینکه جلوی جمع باید باشد و صورت جلسه شود را گفته بودم؛ همانطور که حدس میزدم او نیز صلاح ندید دخالت کند و رفتارهای آنها را مبتنی بر واقع بینی و صحیح نمیدانست وبویژه آنکه گفت به آنها کفتم فلانی سه کار برای شما کرده که حتی اگر فحش هم میداد و توی گوش تان میزد شما باید میگفتید حق داری و یکی دیگه هم بزن واین شیوه فحش دادن و رفتار صحیح نبود دقیقا همان مطلبی که به محمد نوشته بودم کاری نکنید که فردا رویتان نباشد در روی من نگاه کنید وخواستار مساعدت من شوید ولی.. افسوس؛ رفتارهای محمد به نحوی بود که راه اثبات حقانیت مرا هموار تر کرد وبویژه اینکه با اینکه تقریبا هیچ جایگاهی در اقتصاد در کشور در هیچ ابعادی ندارند وهمه آنها را شناخته اند اما هنوز خیلی کارها علیه آنها نکرده ام وبه اخلاق پایبندم و معلوم نیست عاقبت قضایی محمد و فرید چه خواهد شد؟ ان شاالله تبرئه شوند- آخر شب از بستنی بروجردی که حسین معرفی کرده بود بستنی خریدم و برای خانواده هم؛ خوشمزه بود؛ خواهرم گفت به دیگر اعضای خانه گفتم محال است او تک خوری کند و می خرد و می آورد که آوردی

5 قدم تا آبان ماهی دیگر

به نام خدا
جلال در مورد یکی از چشمان دوستش مشورت کرد که برای درمان ایران می تواند بیاید؟ با دو سه نفر از چشم پزشکان حاذق مشورت کردم و متاسفانه نتیجه ای در علم پزشکی امروزه نداشت؛ به او گفتم - سرمزار بوستانی و زن مرحوم حسن همسایه مان که در یک ردیف اند رفتم و پیش از آن هم مزار مادر حسین و نوه آیت الله بهبهانی را فاتحه ای خواندم ودر قطعه شهدا برای شهدا فاتحه ای خواندم اکثر این شهدا را در مراسم تشییع و تدفین آنها بودم وخاطراتم زنده شد؛ بر سر مزار بابا وعمو هم فاتحه ای خواندم وبعد هم بر سر مزار بی بی و شهبازی ها رفتم وبعد مزار برادرم وعمه هم ودر هنگام خروج اردلان فرزند دوستم تماس وآمد مزار پدرش را نشان داد؛ بسیار بهم ریختم هیچ وقت خوبی های این مرد بزرگ که در دوران نوجوانی برایم حساب در بانک صادرات افتتاح کرد و تا دوران بعد از بازنشستگی هم با او در تماس بودم و تشویق هایش را فراموش نمی کنم؛ رضوان خدا بر او باد- همسایگان وبستگان و دوستانی با تماس وپیام جویای حال پدرم شدند که از همه آنان متشکرم- یک نفر را در شورای حل اختلاف دیده بودم هنگامی که برای طرح وپیگیری شکایتم رفته بودم که نیاز به مشاوره داشت وشماره ام را گرفت؛ امروز زنگ زد وخودش را معرفی کرد و برداشتم این بود صرفا دنبال رو کم کردن طرف دعوی خود است و اصول منسجمی ندارد توجهی نکردم- رامین احوال پرسی کردم و امیدوارم در مسئولیت خود موفق باشد و از حواشی بدور باشد- بخشی تماس وبرای مشکلات فرزندش مشورت کرد- احمد شوهر نوری احوال پرسی کرد وپیمان پسرش هم جداگانه تماس واز مشکلات متعدد با همسر سابق خود گفت- به فرزند مرحوم تقی زاده که شنیدم اخیرا فوت کرده زنگ زدم خواستم سر مزار او بروم و او را ببخشم ولی گفت هفتکل دفن است او را با همه سختی ای که برایم داشت چون دستش از دنیا کوتاه شده بخشیدم- یکی از دوستان تماس ودر مورد هزینه های دانشگاه آزاد دخترش مشورت کرد- آرمین و پدرش برای شرکت در مراسم عروسی شوش رفتند ونشده آنها را ببینم ولی مادرش بخاطر بستری بودن پدرم نرفت- احوال پرس علیرضا ومادرش هم شدم- سری به پدرم زدم وهمینطور بود ولی چشمانش را باز نمیکرد؛ دستانش قفل میشد و متاثرم کرد این صحنه و موقع برگشت هم سری به عمو زدم وخانواده اش در منزلشان و از پیگیری هایش تشکر کردم و توجهش به پدرم.

بیست و چهارمین روزپاییز

به نام خدا
به پدرم سری زدم و روند درمان را پیگیری کردم از دیدن او در این شرایط متاثرم با مادرم وخواهرم وپسرم رفتم- باطری موبایل مادرم خراب شده بود چند مغازه رفتم وباطری را بالاخره پیدا کردم خوشحال شد- بستنی ملاثانی رفتم ماست و باقلوا و سرشیر خریدم اما دلم نیامد آمین نیست بستنی بخرم ودر راه هم علی تگری را دیدم وفقط برای احوال پرسی ایستادم خیلی خوشحال شد و اصرار کرد شام میهمانش باشم که تشکر کردم- شام میهمان دوست خوبی بودم وبه خسرو سر زدیم که بنظرم خسرو کمی مرا نشناخت واز اینکه مغازه قدیمی شان یادم بود خوشحال شد- مری را دیدم و از خودش و برنامه ها واوضاع کاری اش گفت- خسرو تماس گرفت واز روند درمان خودش گفت- خانم مالی و زینب و ناهید خانم و همسایگان دیگری امروز پیامکی و تلفنی جویای احوال پدرم شدند- خواستم کسی را ببینم که هماهنگی نشد و سرش شلوغ بود وبه بعد موکول شد که بنظرم کمی بی توجهی کنم بهتر است- لطفی لایحه اش را که مشورت کرده بود به من رساند که قرار شد دنبال کنم- احمد اطلاع داد بازپرسی رفته و توضیحات خودش را داده است واستعلام داده بودند که شرکت ها را برود بگیرد و شرکت هایی جعلی بنام او کشف شد وبسیار ناراحت بود و گفتم اصلا ناراحتی ندارد فقط از طریق قانون اقدام کن ونه هیچ کار سرخود واحساسی دیگری- دکتر سعید تماس واز موضوعی گلایه داشت و بعد هم پیامکی احضار دادگاه برایش رفته بود گفتم توجه نکند کلاهبرداری است و هیچ لینکی را باز نکند- در مغازه خلیل ماهی فروش همسایه قدیمی مان دخترش را دیدم گفت پدرش ۱۷ سال است فوت کرده و حال عمه و عمویش را هم پرسیدم که آنها راهم گفت فوت کرده اند متاثرشدم وخبر نداشتم الان مغازه شان پروتویینی شده بود- نصیر از بیماری پدرم سوال کرد وگفت از جلوی مغازه شان مسجد میرفته و از او به نیکی یاد کرد- مجید بازهم اعتراض و رای دادگاه برایش آمد و خود را درگیر بحث هایی رو کم کنی کرده اند و گفتم ادامه ندهد با این که به نفع اوست آرا- از سهام حال پدرش را پرسیدم که گفت آرزو دارد او را ایران ببرد- پسر پیکانی را دیدم و بسیار محجوب و ارزشمند در ظاهر مانند پدرش واز اوضاع واحوال پدرش در روزهای بیماری اش گفت متاثر شدم واز تلاش و خوبی های پدرش گفتم؛ آدرس مزار را پرسیدم فردا بروم- رضا وایمان ودکتر حسین ومیلاد هم جداگانه احوال پدرم را پرسیدند- یکی از مطلعین پرونده هم تلفنی سوالاتی از روند پرونده پرسید؛ به نحو کلی توضیح دادم.

دیدار پدر


به نام خدا
دیدن پدرم در بیمارستان رفتم وحالشان همانگونه بود ولی هوشیاری شکرخدا داشت بیشتر عفونت ریوی است و خون که رو به کنترل میرود؛ خاله وشوهرشان و خواهرها و امین هم بودند؛ رضا هم آمد واز توجهشان متشکرم- سری به لطفی زدم وامینی هم ومشورتی کردم و در راه پله ها متوجه دفتر وکالت تقی زاده شدم و احوال ایشان را پرسیدم که گفتند اخیرا فوت کرده؛ خدا از سر تقصیرات او بگذرد حداقل از بابت سهم خودم- در مسیر به یک مرکز خرید رفتم که حسین آنجا در حال راه اندازی یک بازی و سرگرمی است برای بچه ها؛ امیدوارم برایش برکات بیشتر داشته باشد وتلفنی هم با او صحبت کردم- در ادامه مسیر یکی مرا به اسم صدا کرد و پاسخ ندادم طبق معمول وآمد جلو دیدم مازیار پسر منصور است خیلی از دیدنش خوشحال شدم بسیار پسر باادب ونجیب وارزشمندی است- یاسان زنگ زد آنهم پس از آن که شهرام زنگ زده بود واحوال پرسی کرده بود و گفتم او خبری به من برای کارهایش نمی دهد و گفت اتفاقی نیافتاده که بگویم من هم توجه نکردم دیدم حال پیگیری کار خودش را هم ندارد تشکر کردم از او- بندر پیگیر کار خودش بود و حاذقی هم گزارش پیگیری هایش را داد- یکی از آقایانی که در دادسرا دیده بودم زنگ زد و گفت با حاج حسن صحبت کرده و مطالب او را گفت؛ گفتم این مطالب دروغ است وبه حرفهای من هم بسنده نکنید مدارک و مستندات و روند پیام های من به این خانواده که خوشبختانه موجود است را ملاحظه بفرمایید و بقدری مطمئن هستم که میگویم جلوی جمع باید صحبت شود نه خصوصی؛ بعد پیامکی برای حاج حسن فرستادم کمی صریح تر نوشتم که مدرک بیشتری باشد ونوشتم مشخص است چه کسی فراری است و از چه چیزی میترسد؟-ملکی احوال پرسی پدر کرد تشکر کردم برای درمان پدرم مشاوره داد و دوستان دیگری هم احوال پرسی کردند-ایران واحمد اطلاع دادند که احضاریه برایشان رفته که برای ادای توضیحات باید نزد بازپرس بروند؛ شب اطلاع داد که کسانی از این خانواده ساده لوحانه خواسته اند او را فریب دهند که شکایت را پس بگیرد و.. وتلاش برای اینکه او را تحریک کنند که امین این ها را اطلاع به من داده و.... به ایران گفتم اصلا جایی نگو که از کجا لو رفته و کجا گزارش داده اند باید در همین توهمات بمانند؛ احمد هم گفت فردا بازپرسی میرود او هم شکایت جدی کرده- جاوید احوال پرسی کرد ومشورتی داشت به بعد موکول شد- زینت گفت پیام سروش نرسیده به سروش گفتم دوباره با واتس اپ بفرست- پیروز برای کار خودش مشورت کرد وتهیه مکاتبه مجدد- ناصری احوال پرسی کرد و خیلی سال است او را ندیده ام و عکسم را خواست که برایش فرستادم وقرار شد هماهنگ کنیم زیارتش کنم- حلیم پزی محل رفتم و حلیم خریدم ولی قُل قُل را گفتند فقط جمعه ها عصر دارند.

اشتباهات عجیب مستمر یک خانواده


به نام خدا
رفتم نزد ضابط خاص و پرونده تحقیقات شکایتم از محمد را دربسته تحویل گرفتم ونزد دادستان بردم و ایشان هم طبق قانون برای رسیدگی واحد به بازپرس محترم ارجاع کرد با وجود تحقیقات جامع بازهم بازپرس برای اینکه افتراهای محمد اثبات شود یک استعلام دیگر هم از مرجعی کردند که باید پاسخ آن هم بیاید که البته بقدری این خانواده اشتباه ودروغ و اطلاعات اشتباه نشر میدهند که پاسخ آن هم مشخص است؛ همزمان شکایت ایران بخاطر جعل امضای او استفاده از سند مجعول رسید و با من هم تماس گرفت و گفت تا الان حرمت دایی و پسردایی را حفظ کردم و توصیه خانواده ام بخصوص مادرم اما دیگر از جعل نمی گذرم بخصوص با اقدام بسیار مجرمانه حاج حسن که با وجود استعلام رسمی سکونت محمد در استرالیا وبا مشارکت یک خانم مدیرعاملی که اگر امضای او جعل نباشد واگر جعل هم نباشد چون شرکت ها بنام یک شخص مقیم خارج شده جرم است و شرکت را که امضای ایران در آن شرکت جعل شده منحل کرده و خود مدیر تصفیه شده!!! و شکایت احمد هم ثبت شد که از مناسبات خانوادگی این جوان هم سواستفاده کرده و عضو چندین شرکت کرده اند و خوشبختانه این خانواده به تبعات اظهارنامه های رسمی واقف نیستند و ایران و احمد اظهارنامه رسمی هشدار به آنها داده بودند و کار سختی برای اثبات اتهامات ندارند چون تا جایی که میدانم تحقیقات جامعی صورت گرفته و ادامه هم دارد وخدا را شکر حاج حسن با حمایت از فرزند متواری مجرمش و سپس درگیر کردن سایر افراد خانواده و بعد مانورهای عجیب وغریب خام برای مثلا تخریب من که مانع فعالیت و پیگیری هایم شود اسناد کافی را در اختیار گذاشته و امیدوارم همچنان اینگونه عمل کنند وکلا دیگران وحتی مطلعین متواری شوند!!!! همین که شخصی ادعای متشرع بودن داشته باشد و خود را فعال اقتصادی بداند وبعد از فرزند متخلف خود حمایت کند و بجای مذاکره ؛ تهدید کند نتیجه ای جز اعمال قانون ندارد و رسوایی نزد خاص وعام؛ یک مطلع دیگر هم احضار شد و در دادسرا بودم که یک خانمی را دیدم که اتفاقی متوجه شدم در پرونده ما احضار شده و خودم را معرفی کردم و چیزی هم نپرسیدم بسیار از رفتارهای خانواده محسن ناراحت بود و یک شخص دیگر را هم دیدم که سردفتر بود وبه عنوان مطلع احضار شده بود خودم را معرفی کردم گویی باور نداشت من هستم از بس که تخریب هایی حاج حسن کرده بود؛ گفتم مهم نیست اصلا فقط قانون؛ داد زدن و تخریب های آنها یعنی دقیقا دارم صحیح راه را میروم- ایران ومادرش به من زنگ زدند ونگران سند جعلی و تعهد مالی بودند گفتم اصلا نگران نباشید جعل به راحتی اثبات میشود وبیشتر از خیانت محسن به اعتمادشان ناراحت بودند که حق دارند اکنون نزد خانواده ها واقوام حداقل این موضوع شفاف تر شده که سر دختر عمه و خواهر زاده هم کلاه گذاشته اند و من نیستم که بخواهند تخریب ناشیانه کنند وتازه هنوز بنظرم اول کشف افعال مجرمانه این خانواده است- با غزل وخواهرانم صحبت کردم وبرادرم هم- ملکی وجعفر همسایه مان وباستان و سید حمید و منوچهر و فاطی دختر عمویم ورضا؛ جداگانه تماس واحوال پرسی کردند وجویای حال پدر بودند که از همه آنها تشکر کردم- پروین برای امید تبریک گفت و حال پدرم را پرسید و از بیماری نورالدین گفت- حاذقی مشورت کرد برای کار خودش- حسن در مورد پرونده اش مشورت کرد- بندر همسایه ودوست خادم زاده احوال پرسی و مشورت کرد برای موضوع حقوقی اش- حسین هم احوال پرسی کرد- پیمان دیدن وعیادت پدرم رفته بود بسیار از لطف او تشکر کردم. سالار اطلاع داد یک قاضی سابق که زندانی هم بود فوت کرده وبه امینی گفتم خوشحال شد و مدعی بود او برایش مشکل ایجاد کرده است- شمس برای فروش مغازه ای که راه انداخته مشورت کرد این چندمین شغل است عوض میکند همان موقع که برای افتتاح رفته بودم حدس زدم پشیمان میشود.

شروع هفته ای پاییزی

شروع هفته ای پاییزی
به نام خدا
در حال پیگیری کارهایی بودم از معاونت اطلاعات جنایی زنگ زدند و یادم رفته بود بروم پرونده را برای دادسرا بگیرم؛ رفتم نتیجه تحقیقات و مستندات شکایت خودم از محمد را گرفتم وبه دادسرا دادم به بازپرس ارجاع شد وبعد دیدم با پرونده های دیگر هم ادغام شد؛ البته دوست نداشتم این شکایت هم ثبت شود اما خوشبختانه استمرار افعال مجرمانه او کمی خیالم را برای پیگیری راحت کرده و تحقیقات جامعی هم شده بود تا جایی که دیدم ؛ درست مانند فرار محسن و متواری شدن او که دیگر نیازی به اثبات خیلی از چیزها نیست و درست مانند اشتباهات مکرر آنان که کاش از روز اول اینگونه رفتار نمی کردند و در خیالات واوهام وغرور کاذب نبودند و تمام پل های پشت سرشان را خراب نمی کردند؛ دیگر پرونده ها به جایی رسیده که هیچ کس نمی تواند بگوید من کوچکترین ظلم یا اجحافی در حق آنان کرده ام؛ امروز ناگهان یک سند ناجوانمردانه وغیر اخلاقی علیه یکی از بستگان کشف شد که حتی در حق کسی که دلسوزانه وصادقانه پیگیر کار آنها بود هم چه جفایی کرده اند که در تماس با من اصرار داشت از اینها شکایت کند و احتمال قریب به یقین هم کند چون چاره دیگری هم ندارد برای دفاع از خود وتبعات این افعال مجرمانه و استعلام دیگر مهم هم بود که لازم بود خودم بروم و بقدری مهم بود که نتوانستم به شهرمان برای زیارت پدرم که بیمارستان بستری است بروم ودر راه با خودم افسوس میخوردم یک پدر با سابقه های اینگونه به کجا باید برسد که پسر متخلف خود را اینگونه حمایت کند و از قانون وعدلیه پنهان کند و بعد پسر دیگر در کشور دیگری را هم به این افعال مجرمانه وارد کنند و درگیر پرونده های کیفری متعدد؛ شاید هرگز فکر نمی کردند من از تهدیدها و تخریب ها نهراسم و بدون تهدید و در سکوت وفقط از طریق قانون قضایا را تا به اینجا برسانم وبقدری اسناد وافعال مجرمانه گویاست که کمتر شبهه ای در آن میرود والبته به فضل خدا تا آخر این افعال مجرمانه این خانواده را شخم خواهم زد وحتی اگر من هم نباشم فرار از قانون به این سادگی نیست؛ خدا عاقبت همه ما را ختم به خیر کند ان شاالله که هرگز مغرور به خودمان نشویم- هدیه زیبایی رسید و بسیار خوشحالم کرد پیام دادم و تشکر کردم از توجهش- بزرگمهر تلفنی صحبت کرد وناراحت بود از شنیدن این کارها و از قول مادرش هم نقل کرد که گفته حتی اگر پسرم هم خلاف کرده باید پاسخگو باشد واین چنین رفتار موقری بسیار ارزشمند است- آقا رضا احوال پرسی کرد وجویای حال پدرم شد و تشکر کردم امروز بقدری سرم شلوغ بود فرصت نکردم به خیلی از پیام ها وتلفن ها پاسخ دهم وآخرشب تعدادی پیام ها را پاسخ دادم- اشرفی ها هم بلیط داشتند و رفتند و تشکر کردم از لطف آنها و قدم رنجه کردن- خواهرهایم هم رفتند وآخر شب دیدن پدرم رفته بودند که خوشبختانه هوشیار است و گفتند به بخش منتقل شده است- احوال آمین ومادرش را هم پرسیدم و نگران آنها هستم که دکتر هم رفته بودند؛ آرزوی شفای عاجل دارم-خودم هم کمی حالم خوب نبود که بهتر شدم شکر خدا- آزما وامیر با هم بودند و زنگ زدند احوال پرسی کردند و حال پدرم را پرسیدند که تشکر کردم؛ آخر شب هم عشرت پیام داد و مطلبی گفت که از شنیدن آن خیلی متعجب و متاثر شدم - خواهرم ومادرم وعلیرضا باهم دیدن پدرم رفته بودند و تصویری احوال پدرم را پرسیدم وآرزوی شفای عاجل کردم- احمد در مورد شغل دخترش مشورتی کرد که نمیدانم چه باید بکنم؟ قرار شد مشورت کنم- زمانی احوال پرسی و برای محاسبه نیم عشر دولتی مشورت کرد.

شوک دیگری در بیستمین روز پاییز


به نام خدا
با اشرفی سری به احمدی و جعفری زدیم وخرید کردند با همسرش و بعد به دیزی معروفی که قول داده بودم بردم اگرچه دو نفر بودیم و دیر هم نرفتیم اما چون جمعه بود بعد از ما زود تمام شد و بعدش طبق معمول خوابم گرفت!!!- دنبال عمران رفتیم و با او سری به کارخانه نزدیک منزل خسرو زدیم و اشرفی خرید کرد؛ در همان موقع برادرم و بعد خواهرم زنگ زد و از وخامت حال پدرم گفت و استرس وهیجانی که به مادرم وارد شده است؛ بسیار متاثر وشوک زده شدم گرچه با کهولت سن پدرم همیشه آماده خبر ناگواری هستم اما بازهم شدیدا مرا بهم ریخت و سری به خسرو زدیم و مادرم هم زنگ زد بیشتر متاثرم کرد زیرا بسیار بهم ریخته بود وبعد با خانواده و عموو حسین تماس گرفتم و او هم رفت پیگیری کرد و در بیمارستان بستری شد وهرچند با تماس های مکرر گفتند حالشان بسیار بهتر شده است ولی خودم حالم کمی منقلب شد وبعد خسرو هم بسیار گریست و بسیارصادقانه وبیشتر منقلبم کرد؛ اشرفی گفت حدود ۱۵ سال است او را ندیده بود؛ بعدا متوجه شدم از دیشب همه خانواده درجریان بیماری پدرم بوده اند جز من!-خاله و پدر فاطمه هم تماس گرفتند واحوال پرسی کردند و دوستان و همسایگان هم پیام دادند و از لطف یکایک آنان ممنونم- تولد زینت را هم تبریک گفتم وآرزوی سلامتی برایش دارم - عبادی هم پیامکی سوالی داشت که گفتم همه اینها کلاهبرداری است وتوجه نکند- سال درگذشت دوستم حجت خواجه زاده است که به روال سالیان گذشته برای خواهرش و پسرش پیام فرستادم و به روح بزرگش درود فرستادم بسیار خوشحال شدند هنوز یادم هستند-آمین ومادرش را دیدم که بیمار ورنجور اند وبسیار متاثر تر شدم.

آرزوی خوشبختی برای امیدم


به نام خدا
مراسم عقد وازدواج امید امشب با میهمانانی که دعوت کرده بود امشب برگزار شد خانواده ها را هم من دیدم واز دیدنشان خوشحال وتشکر کردم و بسیاری را هم در ذهنم بود که دعوت کنم منتها هیچ نظری ندادم و البته حتی به مادرم هم زنگ نزدم وجلوی سالن مراسم زنگ زدم وخودش درک کرده بود و سایر خانواده و دوستان پیامک زدم وعذرخواهی کردم از این امر- دم ظهر هم با اشرفی فاتحه داماد جوان صاحب خانه در مسجد محل رفتیم و معلم بوده و شاگردانش آمده بودند و بسیار دیدن این صحنه متاثرم کرد؛ رضوان الهی بر او باد-آمین هم کمی سرما خورده با مادرش که آرزوی شفای عاجل دارم برایشان.

گذر از هجدهمین روز پاییز

به نام خدا
با زینت تماس وبرای موضوع امید صحبت کردم ودعوت شدن- تولد فری؛ باستان همسایه مان واحمدی دوستم را جداگانه تبریک ووهدیه هم فرستادم خوشحال شدند- اشرفی دم سحر رسید و آمین هم آمد وبا بچه ها و خانواده اشرفی سرگرم بود وماهم؛ ناگهان ظهر خبر آمد که رضا پسرش باز دچار در رفتن کتف شده و ارتوپد گفته است باید عمل شود که نهایتا به عمل نکشید و جا افتاده- آذر سوالی در مورد پاداش پایان خدمت شوهرش سوال کرد وبنا شد سوال کنم- یکی از مطلعین پرونده به من زنگ زد و گفت شماره را از حاج حسن گرفته عجیب بود و با احتیاط وشک کردن به این شیوه؛ در مورد سوالات مشورت کرد و در مورد احضارمطلعین سوال کرد گفتم اصلا من ارتباط و اطلاعی ندارم که بخواهم شکایت کنم وبا دادسرا طرح سوال کند و بعد جالب بود شخصی تماس گرفت و گفت وکیل دادگستری است و حاج حسن نزد او رفته و خواسته وساطت کند ولی چه دیر؛ دو شرطی را که بارها گفته ام تکرار کردم با این تفاصیل که بسیاری از اقدامات دیگر به من ربطی ندارد ودر توان من نیست- صبری تماس واز احتمال تغییر سمت رییس آنجا گفت که سوال کردم صحیح است- یکی از دوستان آمد و در خدمت ایشان بودیم یک ساعتی و احوال پرسی کردم- آقاپور احوال پرسی واز دوستان مشترک سوال کرد- یکی از دوستان هم در مورد تجدید نظر خواهی متهم خودشان گفت که گفتم صرفا تبادل لایحه است وبه تجدید نظر هنوز ارجاع نشده- مهران همسایه مان از مشکل تحقیقات اعسار و تعدیل پرونده برادرش گفت- هرمز برای مراسم امید گفت وانتظار به جایی که داشته وحق دارد؛ کمی توضیح دادم برای قضیه- رضایی که در شهری که بودیم خدمت شان بودم تماس و در مورد شخصی مشورت کرد- به ضابط دو پرونده زنگ زدم که گفته بودند تحقیقات پایان یافته و آماده ارسال به دادسرا هست وگفتند فردا تلاش میکنند نهایی کنند- نوروزی تلفنی احوال پرسی کرد و تشکر کردم از محبت او- به صاحب خانه تلفنی تسلیت گفتم برای فوت داماد جوانش.

گذر از هفدهمین زوز پاییز

به نام خدا
گزارش تخلف ویا جرم انحلال شرکت را به مراجع مربوطه منعکس کردم و دو استعلام جدید هم صورت گرفت که به مخاطبان رساندم- پیش از این مطالبی محمد در فضای مجازی نوشته بود واتهاماتی به من واشخاصی نسبت داده بود که هرچه فکر کردم وقتی مناسباتی بین ما نبوده این مطالب برای چیست؟ چند احتمال دادم که ولو ضعیف به مبادی مربوطه منعکس کردم وامروز یک نتیجه آن مشخص شد که پاسخ استعلام را به ضابط رساندم تا بررسی بیشتر کند- یکی از مطلعین را اتفاقی در دادسرا دیدم وگفت حاج حسن گفته موضوع خانوادگی است!!! تعجب کردم چه موضوعی و چه استدلال هایی!!! وگفتم من نه با مطلعین ارتباطی داشته ام ونه به من بدی کرده اند ولی به عنوان ارکان این شرکت ها احضار میشوند وبه من ربطی ندارد ویک شخص دیگری را هم که اصلا ندیده ام ولی به عنوان مطلع احضار شده مانند دیگر مطلعین زنگ زدم که بگویم چنین چیزی نیست وهیچ موضوع خانوادگی نیست و فکر کرد من تهدید میکنم گفتم مگر من شما را میشناسم ویا به من بدی ای کرده اید که تهدید کنم؟ خواستم بگویم موضوع بر خلاف ادعای این خانواده خانوادگی نیست و همین فرار محسن برای اثبات مطالب کافی است وبعد مطالب محمد در فضای مجازی و پیامک هم فرستادم وبه این امر تاکید کردم- لطفی مشورتی داشت که پاسخ دادم- دکتر حسین احوال پرسی واز اوضاع محل کارش گفت- احوال خسرو را پرسیدم بنظرم رسید بسیار در خیالات است ومتوجه نشدم بالاخره برای درمان چه کرده؟- نگار از روند انتقال ودرخواست خودش گفت که هنوز نتیجه اعلام نشده است- سالاری پس از مدتها زنگ زد واحوال پرسی وگفت شهرما هست وکسی شبیه مرا دیده و فکر کرده من هستم- همسرم اطلاع داد داماد جوان صاحب خانه فوت کرده وپیوند کبد کرده بوده که نتیجه نداشته؛ بسیار متاثر شدم- مسلم مشهد بود وزیارت قبولی گفتم- فتحی سوالی برای فرد مشخصی داشت که ادعاهایی داشته و همسایه اوست از دوستان مطلعی سوال کردم کسی او را نمیشناخت وگفتم نسبت به ادعاهای او تامل کند- آرش گفت پرواز او کنسل شده بخاطر اوضاع فعلی و سفرش به تاخیر می افتد متاسف شدم وخودش هم ناراحت بود- آرمان در مدرسه جدید برای پذیرفته شدن در مدارس تیزهوشان تشویق شده بود که خوشحال شدم از توجه بیشتر به او.

شروع نیمه دوم مهر


به نام خدا
برای تجمیع پرونده های شکایت های سابق خودم وهمسرم دادسرا رفتم که طبق قانون آیین دادرسی کیفری تجمیع شود و بالاخره با پیگیری و اقناع سرپرست دادسرا و معاون ودادیار محترم قرار شد به دادسرای اولیه که اکنون درحال رسیدگی است ارجاع شوند تا از پراکندگی جلوگیری شود- پاسخ یک استعلام را به ضابط مربوطه رساندم وچون دیروز هم یک نهاد قرار بود بررسی موازی کند که پاسخ داده بودم اما بطور کلی امروز از بازپرس محترم اجازه گرفتم آیا کپی استعلامات را بدهم که اجازه ندادند و گفتند کتبا به آنها نوشته ام باید تحقیقات در این بازپرسی متمرکز باشد واز موازی کاری خودداری شود؛ به ضابط هم گفتم و با راهنمایی آنها به حفاظت اطلاعات آن مجموعه مراجعه کردم و گزارش دادم تا مبادا به تحقیقات وروند آن آسیب برسد- دونفر از مرتبطین با این خانواده هم که خود درگیر این قضایا هستند تلفنی تماس و اطلاعاتی از آنها دادند که طبق معمول من فقط گوش کردم- شب اتفاقی خبری به من رسید که یکی از شرکت های این گروه در چند روز گذشته منحل شده! تعجب کردم و سامانه را چک کردم ودیدم صحیح است و آقای دکتر حسن هم مدیر تصفیه انتخاب شده! مدیرعامل آن یک خانمی بود که احتمالا برای نجات ایشان از تبعات قانونی چنین کاری کرده اند اما مرتکب جرم دیگری شده اند وآن اینکه طبق ثبت قبلی مسئولیت با محمد بوده و او هم ساکن خارج است واحتمالا مانند اسناد دیگر مرتکب جعل شده اند؛ اخلاقاً کتبا برای ایشان وسایر ذی نفعان پیامک فرستادم و این موضوع را یادآورشدم تا فردا گزارش آن را به عنوان شاکی بدهم وبازهم امیدوارم که همه این اشخاص تبرئه شوند بزودی اما متعجبم مگر اینها اصول اولیه شرکت داری ویا قانون تجارت را هم نمیدانند؟ جرم از این واضح تر؟ یعنی یک مشاور حقوقی هم ندارند؟- جعفرزاده مشورت کرد در مورد یک اسنادی که به او مراجعه شده بود وتوصیه کردم احتیاط کند و این شیوه مشکوک است- حسن تلفنی از پیگیری هایش گفت- حسین تماس واز روند پیگیری های پرونده در کلیات البته او را مطلع کردم و از یک سازمان هم که مربوط به او بود سوال کردم نامه استعلام دوم بازپرس رسیده یا نه؟که گفتند دیروز رسیده است ودر حال بررسی است- سوالی هم مدتی قبل برای کارت ملی هوشمند کرده بودم که پاسخ سازمان ثبت احوال رسید.

نیمه مهرماه


به نام خدا
اول صبح از قسمتی ویژه با من تماس گرفتند و شرحی از شرکت های شکایت شده ام را سوال کردند؛ تعجب کردم که آنها چرا پیگیری میکنند؟ در نهایت مشخص شد دستور دادستان دیر به آنها رسیده است وبرای اینکه موازی کاری نشود حضوری از بازپرس محترم اجازه گرفتم آنجا بروم ورفتم؛ توضیحات دادم و آن مکان را هم تا الان بلد نبودم جالب بود برایم؛ قرار شد خودشان هماهنگی کنند برای اینکه روال تحقیقات بهم نخورد- استعلام جامع دیگری هم بازپرس محترم تهیه کرده بودند که گرفتم وبه مقصد مخاطب رسانده ویک پاسخ هم آماده بود گرفتم- محمد در توییت هایی که منتشر میکرد اتهامات عجیبی به من و ارتباط با یک مرجع خاص میزد که من اصولا هیچ کس را در آنجا نمی شناختم و نمی شناسم پس از چندبار تکرار به نظرم آمد پشت این توییت ها یک خبر کذب یا یک درخواست رد شده ویا برنامه ای برای آینده باید باشد که برایم مشکوک بود؛ آدرس آنجا را از سایت آن پیدا و گزارشی به حراست آن مجموعه دادم که بررسی کنند و بعد هم بازپرس محترم پس از شکایت من از محمد از آنجا هم سوال کرد؛ امروز زنگ زدم ببینم پاسخ استعلام آماده است؟گفتند همین روزها آماده و اطلاع میدهند تا بروم بگیرم وبه مرجع مربوطه برسانم - اظهارنامه ای رسمی برای فرید فرستاده بودم امروز گویی او هم در آسمان هاست با امید وامین پیام رد وبدل کرده و حرفهای بچه گانه؛ کار حقوقی مفیدی کردم اگر سکوت کند عالم بودن او به اقدامات خلاف قانون به نام او مشخص میشود و جواب دهد مباشران کارهای خلاف قانون وجعل ها؛ برای ذی نفعان دیگر هم فرستادم تا در جریان باشند منجمله برادرش؛ او هم متاثر شد؛ من به تکلیف اخلاقی خودم عمل کردم-هادی همسایه مان از یک سرباز سوال کرد در طول خدمت- سه نفر از اشخاص در مورد هیات مدیره شرکت ها گفتند ومشورت - ناحیه دادسرایی برای شکایت همسرم رفتم که معطل مانده ودر نهایت قرارشد یک گواهی بگیرم که پرونده ها سبق ارجاع در بازپرسی فعلی دارد تا درصورت امکان ادغام شود- مادر الی فیلم وعکس های نامزدی را فرستاد خوشحال شدم- شکوه سوالی برای تهیه سیم کارت های تلفن داشت که راهنمایی کردم-اژدری هم در مورد نداشتن کنتور آب مشورت کرد.

شب پانزدهم پاییز

به نام خدا
ایران بازپرسی رفته بود واز توضیحاتی که داده و مطالب آن گفت؛ در میان مطالب او مطلبی گفت که نمیدانستم باید بخندم یا گریه کنم؟ باورم نشد؛ ایران خواسته بوده واسطه شود و حَکَم که محسن بیاید با من صحبت کند و خودش که بارها گفته ام بیایند حساب وکتاب کنند بررسی کنند و تا این جا میدانستم که گفته بوده من اورا نگیرم!!! بعنوان شاکی و او هم نزد پدرش وساطت کند او مرا نگیرد!!! به چه عنوانی لابد در خیال!! که گفتم مذاکره خصوصی با کسی ندارم باید شهود باشند و هرکس هم میتواند ادعایی علیه من بکند و حق هم دارد وهرجا خواست من مراجعه میکنم اما برایم تازگی داشت که گفته استخاره کرده و خیلی بد آمده بیاید مذاکره کند زیرا من آدم فریبکاری هستم!!! خیلی برایم جالب بود این افکار- امروز هم شنیدم استعلامات و پیگیری های قضایی ای شده که طبق معمول از نوشتن آن معذورم بخاطر محرمانه بودن فرایند تحقیقات- یکی از نزدیکان یک نفر که احضار شده با پسرم تماس گرفت و سپس به من زنگ زد و سوال کرد که قضیه چیست؟ گفتم شکایت های من اصلا معطوف به یک شخص خاص آنهم اشخاصی که اصلا من نمیشناسم نیست هرکس که موثر در این شرکت های کاغذی وصوری است و باعث کلاهبرداری از من شده مجرم است البته از نظر من ولی احراز آن با قوه قضاییه است ومن تابع قانون؛ بدیهی است که تحقیق میشود وچه بسا بسیاری در همین ابتدای تحقیقات مشخص میشود خود فریب دیگران را خورده اند و مورد تعقیب واقع نمیشوند؛ خودم هم امروز اظهارنامه ای رسمی برای فرید فرستادم که اگر بازرسی شرکت ها را قبول دارد که هیچ واگر ندارد واصولا ایران نیست اقدام قانونی کند ومن به عنوان شاکی بیش از این وظیفه ای ندارم و رونوشت هم به مقام رسیدگی کننده به پرونده دادم؛ بیشتر خواستم رسمیت دهم به پیام هایی که پیش از این از طریق همسرم و امین و برادرش و ایران داده بودم وسند باشد- امروز در سامانه قضایی دیدم یک چک دیگر از این شرکت ها هم برایش اجراییه صادرشده و طبعاً ده روز پس از ابلاغ فرصت دارند یا رضایت مرا اخذ یا اقدامات قانونی دیگر کنند وبعد نوبت پیگیری های بعدی من میرسد- حاذقی مشورت دیگری برای کارهای خودش داشت که در حدی که میدانستم مشورت وپاسخ دادم- زیبایی اطلاع داد هدیه ای برای من پست کرده و تشکر کردم ولی به کجا فرستاده نگفت- برای پیگیری شکایت خودم از محمد-که هنوز هم اعتقاد دارم به او اطلاعات دقیقی از قضایا داده نشده و تحت تاثیر جو عمل کرده- به ضابط رسیدگی کننده رفتم که گفته بودند پرونده تکمیل شده اما آخر وقت بود وافسر مربوطه نبود تا فرصت دیگری اما به همکار محترمشان پاسخ هایی از استعلامات را تحویل دادم- برای پیگیری سفارش علی پسر نوری هم در مسیرم رفتم به جایی که مشکلشان آنجا بود و کپی نامه را گرفتم وبرایش فرستادم- جعفر همسایه مان هم گفت برای شکایتش نزد دادیار رفته و توضیحات داده است تا رسیدگی شود- پیگیری نامه احمد را هم کردم که اصلا نرسیده بود و سوابق را برایشان فاکس کردم تا در روند بررسی واقدام واقع شود- اژدری هم از افتتاح رستوران خودشان خبر داد که آرزوی برکات بیشتر برایشان دارم- مادر الی هم تصویری تماس ودر مراسم نامزدی الی بود که خوشبختی وسعادت برایش آرزو دارم- مولایی هم برای فروش ماشین خودش که در معرض فروش گذاشته اطلاع داد که به پول آن احتیاج دارد.

سیزدهمین روز پاییز


به نام خدا
آمین آمده وبا برادرها سرگرم بود واز مهدکودک میگفت وبعد هم تصویری با مادرم وعمه هایش صحبت کرد؛ میهمان هم آمد وبرایش کادو ماشین گرفته بودند که خیلی خوشحال شد و میهمانان هم شام بودند ورفتند وبرای کارهای فردا هم مشورت کردند- فاطمه هم آمد وبرای مراسمات خودشان با امید مشورت کرده بودند وسرگرم برنامه ریزی- مازیار برای برنامه هایش مشورت کرد و مکاتباتی که کرده که گفتم خوب است- از بهنام همسایه قدیمی مان برای روند درمان بیماری اش سوال کردم ونگران بودم بی توجه باشد که گفت قرار است آبان ماه نزد پزشک برود مجددا- قریشی مشورتی برای یک پرونده دوستش کرد که راهنمایی کردم- هوشیار هم برای لایحه هایی که میخواهد اجرای احکام بفرستد مشورت کرد گفتم خوب است- حاذقی هم یک بخشنامه دیگر مالیاتی را فرستاد که گفت خلاف قانون است و برای درخواست ابطال آن مشورت کرد.

دوازدهمین روز نوشت پاییزی

به نام خدا
روز فراجا را به کسانی که میشناختم و نمیشناختم ولی شماره ای از آنها داشتم اعم از شاغل و بازنشسته تبریک وخدا قوت گفتم؛ بازتاب ها بسیار خوب بود حتما از حق شناسی و خدا قوت یک شهروند خوشحال میشدند و شدند- سروش عکسی قدیمی از آقا و عموها دیده بود برای طرح هایش که ذوق زده شده بود وپدرش به او داده بود و خواست اگر عکس های دیگری دارم برایش بفرستم- حسن تماس وخواست برایش روند پرونده هایش را چک کنم و تغییری نداشت و گفت یک شاکی او میخواهد رضایت دهد وامیدوارم حل شود- صبری تماس و طبق معمول شوخی و مسخره بازی در می آورد وکنفرانسی هم با حق روستا صحبت کرد واحوال پرسی- یکی از دوستان که برایش پیامک تبریک روز فراجا فرستاده بودم لطف کرد زنگ زد و احوال پرسی و عازم عتبات عالیات بود التماس دعای خاص دارم از او- حسین طبق معمول احوال پرسی وروند شکایت ها را پیگیری کرد و امینی هم جداگانه احوال پرسی و روند ها را مشورت و مشورت های خوبی داد- شهرام تماس گرفت و برای تولد پسرش دعوت کرد و حال نداشتم بروم وعذرخواهی کردم واز ادب و احترام او بسیار تشکرکردم- ملکه تماس واحوال پرسی کرد پس از مدتها و بسیار ممنونم از او- دو نفر از کسانی که در این فرایند هم هستند در خصوص موضوعات خودشان مشورت کردند و توصیه کردم با وکلای مورد اعتماد خودشان مشورت کنند بهتر است- سینا نزد دکتر رفته بود ومشورت کرده بود و بنا شد با دکتر هم خودم مشورت بیشتری کنم - عربی اطلاع داد پیگیری هایش فعلا خوشبختانه به نتیجه رسیده و حل شده خیلی خوشحال شدم- تولد یکی از دوستان را از دایی اش که به اشتراک گذاشته بود مطلع شدم و تبریک گفتم؛ خوشحال شد- در دادسرا افسر رسیدگی کننده به پرونده شکایت من از محمد برای مطالبی که در فضای مجازی منتشر کرده بود را دیدم و گفت چرا نیامدی پرونده را ببری؟ تکمیل شده است تحقیقات؛ اصلا یادم رفته بود شکایت من از او را دادستان به معاونت اطلاعات جنایی فرستاده بود تا تحقیق ومستند سازی شود؛ باید وقت کنم و بروم پرونده را اگر به من دادند یا فرستادند دنبال کنم ونزد دادستان ببرم تا در صورت صلاحدید به بازپرس ارجاع کند البته مطالب دیگری هم بعد از آن شکایت در فضای مجازی منتشر و استمرار داده که عکس گرفته بودم باید به شکایت خود اضافه کنم- تصویری با شایسته و خواهرم و آرمین صحبت کردم ودر مورد امید هم دنبال کردند واز برنامه های خود وخانواده گفتند- دیشب هم نگار پیام داده بود برای کارهایی که من برایش پیگیری کردم و وسط تبادل گفتگو با من از خستگی خوابم برده بود و او فکر کرده بود من ناراحت شده ام و چندین بار با من تماس گرفته بود که خواب بودم و صبح پیام دادم وعذرخواهی کردم- آخر شب چند ساعت به ادامه مطالعه اندیشه پویا گذشت؛ مطالب پرونده عباس کیارستمی جالب بود خیلی.

یازدهمین روز پاییز

به نام خدا
تولد امین پسر دوستم را پیام فرستادم وتبریک گفتم وامروز هم اتفاقی برادرش را در سازمان ثبت دیدم پس از چند سال و گفتم فردا تولد امین است از جانب من تبریک بگوید و یادم هست؛ ماشاالله محمد هم شیر مردی شده بود- عربی دوستم که از او شیرینی می گیریم برای مشکلی که ایجاد شده برای مغازه اش مشورت کرد- امید برای دعوت نوروزی مشورت کرد گفتم مشکلی نیست وخیلی هم خوب است- امینی اطلاع داد همسر برادرش بیمار بوده و فوت کرده تسلیت گفتم- امین گفت ایران نزد بازپرس رفته ونبوده و به من هم نگفته بود وقرار شده بعدا مجددا برود- واعظ مشورتی برای همسایه اش داشت که مزاحمت میکند گفتم باید شکایت به دادسرای محل ببرد- پیگیر پاسخ استعلامات از چند جا بودم که هنوز در حال بررسی اند و باید مجددا دنبال کنم ولی پاسخ مشروح یک سازمان را امروز گرفتم که تحویل ضابط بدهم- خیلی اتفاقی با یک سند مواجه شدم که نمیدانستم جعل است یا نه؟ کتباً برای تحقیق به دادستان محترم گزارش کردم تا به هر نحو که صلاح میدانند عمل کنند ومن فقط همین قدر چون ذی نفع نیستم طبق آیین دادرسی کیفری وظیفه داشتم- دادسرایی که قبلا شکایت همسرم ارجاع شده بود رفتم کمی هم معطل شدم اما پرونده از شورای حل اختلاف به دادسرا رفته پیدا نشد و کپی گرفتند و قرار شد بررسی و پیدا کنند و احتمالا با پرونده های فعلی طبق قاعده آیین دادرسی کیفری ادغام و تجمیع میشود- حاذقی تماس ومشورتی داشت وگزارشی از رفتن نزد لطفی و امینی داد ومشورت با آنها- هوشیار برای پرونده اش مشورتی داشت وتهیه لایحه اش- ابوالفضل تماس واحوال پرسی واز بیماری پدرش گفت که شکر خدا الان بهتر است- رضا برادر حسن هم آزمایشات شوهر خاله اش را فرستاد که مبتلا به پروستات است و از عمل نگران؛ با پزشکان مشورت و پاسخ دادم- برای سینا با یکی از دوستان صحبت کردم قرار شد فردا نزد ایشان برای مشورت برود- مازیار از کارها و جایی که انتقال شده و مشکلات خود گفت.

روایت دهمین روز پاییز

به نام خدا
شب اعلام شد ایران به تلافی موشک به اسراییل زده است، نگرانی هایی از ادامه جنگ وجدی تر شدن آن را شاهدم که ان شاالله موجب رضای الهی است جاری شود، بعید میدانم در این شرایط امشب ادامه پیدا کند این جنگ- صبح در دادسرا احمد را دیدم که نزد بازپرس در حال بازجویی بود به عنوان مطلع، امین با من بود واو هم رفت بازجویی شد واطلاعات خودش را مکتوب کرد، ایران هم باید برود والبته اطلاعی به من نداده، در حال آمدن به تهران بوده با هواپیما که در اصفهان بخاطر شرایط جنگی نشسته بود، مادر آمین هم اظهارات خودش را نزد بازپرس به عنوان شاکی از محمد نوشت وبرای او پرونده رسمی تشکیل شد و جالب بود که اصلا کوچکترین ارتباطی با خانواده اینها نداشته ولی محمد احتمال قریب به یقین با مشورت خانواده وپدرش مثلا افشاگری مجازی کرده شاید من بترسم یا ضعف داشته باشم!! وافسوس به این رفتارهایشان- قرار شد استعلام های دیگری از فعالیت های این شرکت های کاغذی صورت گیرد و خودم ببرم به عنوان شاکی اصلی تا سریع تر پاسخ ها وصول شود؛ امروز هم اسناد بسیار مهمی از این شرکت ها و این خانواده دستم رسید که تقدیم بازپرس محترم شد- شهین تلفنی از تماس خود با حسن گفت ووعده هایی که داده و نگران بچه هایش بوده که زنگ زده، گفتم امین و احمد و ایران چون هم اظهارنامه فرستاده و هم پیش از این گزارش فعالیت های این شرکت ها را به نهاد ناظر داده اند و کوچکترین منفعتی نداشته اند مجرم نیستند وبا تحقیق قضایی هم مشخص میشود ودر مورد صحبت با حسن گفت، گفتم تمام مطالب کذب است ومن اصلا فکر نمیکردم این ها این قدر دروغگو باشند؛ همه مطالب و چت ها و اظهارنامه های من و تماس هایم موجود است ولی باز من دروغگو!! اشکال ندارد بیایند اگر جرات دارند جلوی جمع صحبت کنند همین که نمی آمدند و نیامدند و محسن فرار کرده نشانه چیست؟ و نمونه اش تلاش های ایران مگر آمدند؟ گفت درست است، گفتم: من جز با اخلاق تا همین الان هم عمل نکرده ام و تهدیدهای حسن و خامی خانواده اش هم که قابل انکار نیست وتصور میکردند من جا میزنم و ضعف دارم ولی...- سعید تماس و احوال پرسی کرد- شهیدی احوال پرسی کرد- یکی از دوستان که پرحاشیه بود از صدور حکم دادگاه بدوی برای جزای نقدی خودش گفت؛ پیشنهاد کردم تمکین به حکم بنویسد و تقاضای تخفیف مجازات؛ دادگاه تا یک چهارم تخفیف میدهد و در اجرای احکام هم که ۲۰ درصد در صورت پرداخت نقدی تخفیف میدهند- بزرگمهر هم تلفنی احوال پرسی و روند قضایی را سوال کرد- یکی از مطلعین این پرونده زنگ زد و پیش از رفتن سوال کرد از روند پرونده؛ امروز هم تعداد دیگری از اشخاص به عنوان مطلع احضار شدند- داریوش موضوع دختر فیروزه را پیگیری کرد که خبری نداشتم و خواهشی برای خودش داشت که در توانم نبود و عذرخواهی کردم- برادر جابر را در هنگام ورود به دادسرا دیدم که کارشناس حسابرسی و حسابداری بود و احوال پرسی کردم تشکر کرد- تولد شاهین زاد را تبریک گفتم خوشحال شد وبه دوستان مشترک هم اطلاع دادم- مازیار از پیگیری های انتقال و استخدام خود گفت- در سامانه هم چک ۵۰ میلیارد تومانی شرکت محسن دیدم که دستور قضایی برای صدور اجراییه صادر شده وباید دید دفتر کی ابلاغ خواهد کرد؟- ناعم تهران نبود که این روزهافرصت نکرده بودم او را ببینم و بنا شد برگردد او را ببینم- ساکی گفت پرونده جعفر به دادیاری ارجاع شده و امیدوارم به نتیجه برسد خیلی طولانی شده- علی همسایه مان توسط مدیر بیمارستان مورد تذکر جدی کتبی واقع شده وپیش از این گفتم با کسی درگیر نشود مجددا به او همین را تذکر دادم.

تامل در نهمین روز پاییز

به نام خدا
یکی از موضوعاتی که دنبال آن بودم بالاخره امروز حل شد؛ خوشحال شدم واندکی از خیالم راحت شد وخدای متعال را شاکرم- تولد یارا و ادوارد را جداگانه تبریک گفتم؛ خوشحال شدند-حسن تماس واز پیگیری های مددکارش گفت وامیدوارم که جدی باشد- یکی از دوستان را که تشریف آورده بودند دیدم و خداحافظی کردیم؛ امیدوارم مشکلاتش حل شود بسیار نگران است وحق هم دارد- امروز در سایه لطف و تفضل الهی در حالی که اصلا فکرش را نمیکردم وآن هم از جانب کسی که اصلا تصوری از ایشان نداشتم سندی دستم رسید که باید دنبال کنم و اطلاعات مفید با ارزشی هم- احوال پرس شکوه شدم که بهتر بود شکر خدا- یکی از دوستان در مورد روند یک پرونده مشورت کرد که توضیحاتی دادم- الی و مادرش تماس تصویری صحبت کرد وشنبه نامزدی اوست؛ آرزوی برکات و خوشبختی بسیار برایش دارم- دکتر حسین احوال پرسی ودر مورد دانشگاه سوال کرد- فضه گفت نتوانسته برای برادرش وقت بگیرد از دکتر- احوال پرس وتماس تصویری با مادر وخواهرانم و حال پدرم را هم پرسیدم و آمین هم از مهدکودک رفتن خودش گفت ودارد عادت میکند- برای سینا با یکی از دوستان وکیل صحبت کردم و بنا شد بررسی و اطلاع دهد- بخشنامه جدیدی امروز درفضای مجازی در مورد نحوه محاسبه خسارت تاخیر تادیه منتشر شد و هربار یک شیوه ای است ومن هم کاملا متوجه نشدم وامیدوارم دیگر این نهایی باشد و تورج هم تماس و برای همین موضوع سوال کرد- قریشی پاسخ داده شده برای دخترش را فرستاد که بر خلاف صحبت او منفی نبود و صرفا فعلا استخدام ندارند هرچند دو پهلو بود- یکی از دوستان هم بستری بود در بیمارستان برای قلب که احوال پرسی کردم- یاسان هم متاسفانه بر خلاف پیگیری هایی که برای حل مشکل او کردم پاسخ دقیق و به موقع به من نمیدهد ومطالبی از جای دیگری به من رسید خیلی ناراحت شدم از کلاف سردرگمی که دارد ولی بعد به خودم گفتم مگر ضربه ای به من زده؟ به خودش میزند و من چرا ناراحت شوم؟امیدوارم مشکلش حل شود.

پیگیری و مسافرت کوتاه


به نام خدا
صبح زود برای پیگیری قضایی واستعلام به شهر دیگری رفتیم و قرار شد خودشان بررسی و پاسخ مقام قضایی را بدهند اما به یافته های بزرگی خودم هم رسیدم که نمیدانستم و مغفول واقع شده بود یا توجه نداشتم- نهار یک رستوران سنتی رفتیم و دو نفر هم رستوران غیر سنتی رفتند ؛ جالب بود- ظهر هم سری به یکی از بستگان نزدیکم زدم و ساعتی در منزل ایشان استراحت کردیم- در برگشت سری به یکی از بستگان زدیم که احوال پرسی ای کرده باشم از آنجا که زود تا قاطی میکند اطلاعات مفیدی به مخاطب میدهد طبق معمول عصبانی و به همراهان هم توهین کرد که من پیش از آن شرایط را گفته بودم وحرمت داری هم نکرد و ما هم بدون صرف چای یا آب هم زود بلند شدیم و خارج شدیم اما اطلاعات و داده های ذی قیمتی را بدون اینکه بداند در اختیار ما قرار داد؛ مسافرت پرباری بود خوشبختانه وخدای متعال را شاکرم- سری هم به مغازه مجاور عباس زدیم در شهرهای طی مسیر و از شربت های ناب او خرید کردیم- حاذقی مشورت کرد برای موضوعی کاری و در حدی که برداشت میکردم راهنمایی کردم- شهرام تماس و برای بازنشستگی خودش وشرایطی که داشت مشورت کرد؛ دلم نمی آمد پاسخی بدهم ودوست دارم امیدوار باشد و کارهایش را دنبال کند وتوصیه کردم با یک مشاور امور کارگری و قانون کار مشورت بیشتر کند- ایران تماس گرفت و از احضار خود توسط بازپرس متاثر بود گفتم باید با تدبیر بیشتری عمل کند و بهرحال در این پرونده همه اشخاص درگیر باید پاسخ بدهند حتی پسرم والبته اگر کسی اتهامی او نباشد مورد تعقیب واقع نمیشود و اثبات کند فریب دیگران را خورده ودر این فرایند نباید عصبانی شد و خود را باخت یا هیجانی عمل کرد مانند کارهای متهمین- امینی پیگیر پرونده و نتیجه مسافرت شد که پاسخ دادم واز راهنمایی هایش تشکر کردم- خسرو اطلاع داد که از بیمارستان مرخص شده و خوشحال شدم وقرار بود تماس بگیرد صحبت کند که از شدت خستگی خوابم برد- باشناس زنگ زد و شماره کسی راخواست به او ندادم زیرا قبلا شماره کسی را میخواستم واو نداده بود وگفته بود غیر اخلاقی است و من هم مثل خودش عمل کردم و بعد طوماری پیامکی برای من فرستاد که در نوزادی آمین خیاری در دهانش بوده وگیر کرده و او نجاتش داده وبخاطر این شماره را به او بدهم!!! اصلا یادم نبود این داستان و یادم هم نیامد اما برایش شماره را فرستادم وگفتم کاش مثل دیگر اشخاص این خانواده برای هرکاری یاد میگرفتی منت نگذاری ظاهرا اپیدمی بزرگی این کار آنها- صبری تماس و طبق معمول مسخره بازی در آورد و شوخی و بعد هم از پیگیری اعسار خودش گفت- نامه مساعدت برای انتقال نگار را دیدم وامیدوارم مورد توجه و موافقت واقع و مشکل او حل شود- آمین هم امروز مهد کودک رفته بود و روز اول سازگاری داشته- یکی از منسوبینم هم لطف کرد و پاسخ استعلام بازپرس محترم را که گرفته بودم و نبودم به دفترشان برده و تحویل داده بود تا پاسخ استعلام های دیگر هم ان شاالله برسد- نامه پیروز هم به امور اداری ارجاع شده وبه او اطلاع دادم که دنبال کند و امیدوارم مشکل او حل شود بسیار مرد شریفی است- یک سوپری بنام یکی از همسایه هایمان در شهری که بودم دیدم جالب بود از آن فیلم گرفتم و برای این خانواده فرستادم واکنش هایشان خیلی جالب بود وخوشحال شدند که یادشان بوده ام- سیاوش هم احوال پرسی کرد و تشکر کردم از لطف ایشان- امید اطلاع داد که دادخواست اجراییه اش علیه یک چک محسن به مجتمع دیگری ارجاع شده و جالب است همزمان دادخواست امین برای یک چک به شعبه دادگاه در همان مجتمع ارجاع شده! است- قریشی گفت برای موضوع استخدام دخترش پاسخ منفی داده اند و قرار شد پاسخ را بگیرد وبفرستد ببینم موضوع چیست؟- مژده همسایه مان هم برای متن نامه همسرش مشورت کرد.

هفتم ماه هفت و باران شدید پاییزی

به نام خدا
علی همسایه مان که با همکارانش درگیری اداری دارد از آزار آنان گفت و مشورت کرد با آنها درگیر شود ومن هوای او را داشته باشم!!! گفتم من خودم زورم به خودم هم نمیرسد چه رسد دعوا و توصیه کردم به هیچ عنوان درگیر با کسی نشود و فقط از مبادی اداری مشکل خودش را دنبال کند- یکی از دوستان هم برای تهیه بلیط قطار مشورت کرد که آشنایی نداشتم- با چند نفر از دوستان مشورت حقوقی کردم واز همفکری شان بسیار متشکرم- هدیه ایران کارت با تاخیر برای تولد یکی از منسوبینم ارسال شده لینک آن را دیدم جالب بود- دیراوی در خصوص یک لایحه اعاده دادرسی مشورت کرد که البته ارسال هم کرده بودند دوستان او؛ خوب بود- عباسپور هدیه ای سوغات از مشهد فرستاده بود بسیار از لطف او متشکرم- به فضه نوشتم دکتری را که وقت میخواست من نمیشناسم و موفق نشدم وقت بگیرم برای برادرش و قرار شد با مرکز طبی تماس بگیرد، بسیار متاثرم و عصبانی که تا کوچک تر بود اجازه نداد درمان او تحت نظر متخصصان باشد وبیماری کنترل شود- سالروز درگذشت مرحوم سید رضا هست وچهارسال گذشت؛ روحش شاد ان شاالله- یکی از منسوبینم هدیه عقد امید را داد که به او دادم وبسیار خوشحال شد؛ از لطف او هم ممنونم- اشرفی هم تماس و برای آمدن مراسم امید مشورت و احترام گذاشت که بسیار خرسندم از توجه وادب او- صبح چند استعلام را پیگیری کردم که گفتند هنوز پاسخ ها نهایی نشده وقرار شد مجددا دنبال کنم- امین و احمد و ایران اطلاع دادند که از دادسرا برایشان اخطاریه رفته وباید بروند توضیحات خودشان را در شرکت های محسن وخانواده اش بیان کنند وامین همچنین پیام پسر خاله اش را داد که سوال کرده بود آیا من از او شکایت کرده ام؟ گفتم با شخص او کاری ندارم که اصلا با من ارتباطی هم نداشته اما بازرس شرکت هاست و بازرس که مقیم خارج است و باید دید دادسرا هم اقناع میشود از این شیوه بازرسی و حسابرسی شرکت ها؟ بنظرم می آید او تبرئه شود زیرا ساکن ایران هم نیست مگر مواردی که احتمالا من نمیدانم؛ تاسف خوردم که او هم با متلک و این قبیل سخن گفتن از امین سوال کرده و گفتم او امور حقوقی را نمیداند و ایران هم نیست و دور است وخودش برود مشورت کند من وظیفه ای بیشتر برای توضیح دادن ندارم- خسرو آنژیو کرده و تا شب خبری از او نداشتم وگفت بستری است تا فردا ان شاالله مرخص شود- یکی از دوستان قدیمی که خیلی هم به من لطف داشت تماس و پیام شخصی را داد که من آشنایی ای با او نداشتم وعجیب بود این تماس وکاری را هم که میخواست در توان من نبود- صبح با دوستان مشترکی برای کارهای اداری مربوطه رفتیم و نهار هم میهمان ایشان شدم وتشکر کردم- استعلام قضایی هم در مورد پرونده به من داده شد تا بروم بگیرم با وجود باران شدید با موتور هم بودم خودم را رساندم و پاسخ را هم گرفتم تا به مرجع مربوطه برسانم- خبر شهادت ناشی از انفجارها و بمباران لبنان دیشب امروز تایید شد وبا نظر رهبر انقلاب ۵ روز هم عزای عمومی اعلام شد.

باران در پاییز

به نام خدا

از سرشب باران پاییزی بسیار تندی باریدن گرفت امیدوارم رحمت وبرکات الهی افزون شود- شهریار از وضع سربازی خودش گفت، مرخصی آمده و روی هم رفته راضی بود از وضع فعلی- ساعتی به پاسخ دادن به پیام های دوستان برای تبریک به امید گذشت واز فرد فرد الطافی که میرسد متشکرم- طوبی برای فروش حواله ماشین که طرح مادران است وبه او میدهند مشورت کرد که من اصلا این چیزها را نمیدانم- دکتر سعید داستان قضایای محسن را تازه شنیده بود و از رفتار اعضایی از این خانواده متعجب بود وسوال کرد وبرایش توضیح اجمالی دادم و گفت این چه شیوه ای است؟ گفتم شیوه بدیعی است لابد خودشان را مُحق میدانند وجالب هم هست بهرحال مرجع رسمی دادگستری است و ان شاالله حق را به آنها بدهد- خواهرم تماس ودر مورد مراسم امید گفت و مشورت کرد و حسن هم گفت احتمال زیاد می آیند- عصر دیدن یکی از دوستان رفتم و مشورت هایی کردیم برای پیگیری های کارهایش که بخشی با من مشترک است وقرار شد یکی از دوستان دیگر هم بیاید- خواستم سری به دریا وشهرام بزنم که هردو بستری بودند و دیروز مجال نیافتم که امروز مطلع شدم مرخص شده اند- شری آمد و طبق معمول برای خانواده کلی سوغاتی آورد وبسیار شرمنده شدم، آمین هم کامیون بزرگی داشت وسرشار از خوشحالی بود؛ فردا هم قرار است تجربه جدیدی را طی کند که امیدوارم با آن وفق بگیرد- خسرو تماس گرفت وگفت فردا برای آنژیو گرافی اقدام میکند وان شاالله که مشکلی نیست، برای عمل چشم میخواست اقدام کند که از انسداد یک رگ قلب مطلع شده وباید عمل کند؛ ان شاالله که مشکلی نیست وآرزوی شفای عاجل دارم- امید سرگرم کارهای مراسم خودش هست و در مورد وام ازدواج و امورات اینگونه مشورت کرد- تولد شعرباف را هم تبریک گفتم خوشحال شد.

دیدن و آرزوی سعادت و خوشبختی امید

به نام خدا
عقد امید خانوادگی و محدود در دفتر خانه وتوسط عاقد برگزار شد؛ برایش خوشبختی و سعادت وسلامتی آرزو دارم و باورم نشده که رسماً پدر شوهر شده ام! وبعد هم نهار دعوت بودیم توسط داماد محترم- مادرم شب تماس و تبریک گفت و با خواهرها هم صحبت کردم -کلی پیام های تبریک برایم آمد که پاسخ دادم وآرزوی خوشبختی هایی که دارند را ان شالله خدای بزرگ اجابت خواهد فرمود- ملکی تماس و وتبریک گفت و وبرای کارهایش وهزینه های جراحی بینی که انجام داده گفت که طبق معمول راه را صحیح نرفته وبعد متوقف شده و راهنمایی کردم برای اعتراض- حسین برای تهیه وآماده کردن مدارک و مستندات خود برای پیگیری شکایتش مشورت کرد- امین برای تعمیر موتور برده بود و رفتیم تحویل گرفتیم عالی شده شکر خدا- با علیرضا هم تلفنی صحبت کردم واحوال پرسی؛ خوشحال شد- قرار بود عیادت شهرام و دریا بروم که خیلی سرم امروز شلوغ بود ونشد، ان شاالله در فرصت دیگری بروم سری بزنم، یکی از منسوبینم رفت- زیبایی از انجام سونوگرافی و ام آر آی گفت، هربار که او از بیماری اش میگوید و تشدید آن بسیار ناراحت میشوم که حرف گوش نکرد وبه موقع برای درمان خود اقدام نکرد تا اینگونه شد- شکوه بیمار بوده ومن خبر نداشتم واحوال پرسی کردم- فضه برای درمان بیلندی گفت و وقت گرفتن برای او-احمد مدارک پدر خانمش را فرستاد که بطلان معامله صورت گرفته و بنظرم دلیل محکمه پسندی برای تجدید نظر نداشت ولی باید با وکلا مشورت کند- از حراست یک مرجع که گزارشی داده بودم با من تماس گرفتند و توضیحاتی خواستند که پاسخ دادم.

آدم های معصوم گذشته

به نام خدا

تولد میلواکی را تبریک گفتم و خیلی خوشحال شد، دوران طفولیت او بیشتر نزد من بود وحالا خودش ماشاالله مردی شده و پدر هم هست- ناعم احوال پرسی کرد و گفت اگر شد زیارتش کنم- شکوهمند نگران شهریار بود که زنگ نزده و سربازی رفته- سینا از پیگیری نامه اش گفت که پاسخ داده اند ولی پاسخ را نمیدانیم چیست تا بر مبنای آن عمل شود- پیروز مجددا نامه اش را دنبال کرد که با من در مورد آن مشورت کرده بود که اگر بشود بازنشستگی اش تعویق بیافتد وگفتم چون عمومی لغو شده بعید است برای او بتوانند کاری کنند- امین لوازم مورد نیاز موتور را تهیه کرد که ببرد برای تعمیر آن- حسین گفت احضاریه برایش رسیده که برای ادای توضیحات با مدارک نزد بازپرس برود- شکایات قبلی من و همسرم دردادسرا بسیار معطل شده و خودم رفتم پیگیری هایی کردم و به نتیجه رسید نسبتاً ولی باید دنبال کنم گویی اگر خود ذی نفع پیگیری نکند پرونده ها طولانی تر میشود در فرایند دادرسی- با مادر آمین هم برای احضاریه ای که برای شکایت از محمد آمده بود دادسرا رفتیم و خواهش کرد که برای تجمیع رسیدگی به جرائم با پرونده اتهامی ادغام شود تا شاخه های متعدد جرائم تواماً رسیدگی شود- امید و امین در مورد مطالبات خودشان از محسن مشورت کردند که پول هایی را به دستور محسن به حساب مادرش ویا مهدی واریز شده و هم برای من سخت است وهم برای بچه ها که از زن دایی و پسر دایی خود مهدی شکایت کنند وبیشتر از دروغ های محسن ناراحت اند و مهدی بخصوص پسر بسیار محجوبی است و در اختیار نهادن کارت بانکی در اختیار محسن برای فرار از جرم ویا مالیاتی هم بزه مستقلی است و من هم نمیخواهم آنها درگیرشوند وباید فکر دیگری کنم ولی شکات دیگر ناچارا پس از عدم پاسخگویی حسن همه هیات مدیره را شکایت کرده اند که امیدوارم دیگران در چوب ندانم کاری های محسن نسوزند؛ موضوعی بسیار ساده که با ندانم کاری و تهدید به جای صحبت کردن و رفتارهای عجیب به اینجا کشیده شده و بقدری در کارهایشان افراط کرده اند که راه برگشتی هم ندارند و واقعاً امیدوارم تبرئه شوند همه آنها و جرائم زیادی از این شرکت ها کشف نشود- رحیمی زاده برای تشکر از موضوع خواهر زاده اش تماس گرفت که از خوشحالی اش خرسندم- حسن موضوع پیگیری برای دیه خودش را پیگیری کرد بعید میدانم به ضرب وجرح عمدی ستاد دیه کمکی کند مگر خیرین کاری کنند- حسین دوست جوانم کادوی صنایع دستی از شهرشان آورد بسیار تشکر کردم از لطف خودش و پدر وخانواده تشکر کردم- حاذقی برای یک بخشنامه ثبتی برای افراد ممنوع المعامله مشورت کرد- رویا از بیماری شهرام گفت و عمل جراحی خواهرش و احوال پرسی کردم و بسیار از اینکه کارهای یاسان در حال پیگیری مثبت است تشکر کرد- خسرو بیمارستان بود و از درمان خود گفت و البته من نمیدانم دارد چه میکند؟.

سه قدم از پاییز گذشت

به نام خدا
امروز استعلام ها ومکاتبات لازم را خودم بردم پیگیری کردم که هم به نتیجه مطمئن باشم وهم اینکه سرعت بگیرد قضیه تحقیقات که جزییات را اینجا نمی نویسم فعلا- مادر آمین اطلاع داد که اول صبح شکایت خودش را از محمد به دادستان تقدیم کرده بخاطر تهمت ها وافتراهای او که به بازپرس ارجاع شده؛ همین نفس شکایت واطلاع به مقامات صالح هم بسیار ارزشمند است که خودشان هم دنبال میکنند؛ متن را برای چندین نفر از خانواده ها و کسانی که فقط اندکی از این خانواده دفاع یاتشکیک میکردند فرستادم که بدانند با چه کسانی طرف هستیم و حسین هم اطلاع داد که شکایت خودش را تقدیم دادستان کرده و امیدوارم او هم به حقوق خود برسد از فریب بزرگی که محسن اورا داده است و البته امیدوارم به همه ابعاد این کلاهبرداری ها رسیدگی شود که هرچه تحقیق بیشتری شود حتما جزییات بیشتری کشف میشود وخدا را شکر از روز اول طبق قانون و بر مبنای آن عمل کردم واظهارنامه های من و دیگران بسیار ارزشمند بود و رفتارهای عجیب و مثلا تخریب های این خانواده بدون اینکه مرا عصبی کند ویا خدای ناکرده هیجان زده بسیار برای کشف حقیقت مرا کمک کرد وبزرگترین آن فرار محسن و انتشار مطالب محمد در فضای مجازی و پیامک های متعددی که به پدر این خانواده دادم و پاسخ نداد و پاسخ منطقی ورسمی وقانونی واحترام به تهدید های او واینکه تا الان کوچکترین بی ادبی به هیچ کدام از آنان نکرده ام-امروز برای ممنوع الخروجی محسن هم اقدام کردم تا فرصت بعدی برای اقدامات دیگر قانونی که روال معمول است؛ در مجتمع قضایی هم شخصی را دیدم و از شنیدن سرنوشت او بسیار متاثرشدم هرچند نمیدانستم چقدر آن واقعی است ویا چقدر مبتنی بر خیال اما جالب بود- نهار جایی دیروز در حوالی عباس آباد گذر کردم که بوی کباب آن تمام خیابان را پر کرده بود وامروز عمران را دعوت کردم آنجا و جالب بود- خانم مالی تماس و احوال پرسی وبرای امید گفت واز کارهای بچه ها وخانواده گفت- یکی از دوستان مشورتی داشت که خیلی سر در نیاوردم و بنا شد مشورت کنم واطلاع دهم- برای پیروز هم به او گفتم قانون اجازه نمیدهد برای اجابت خواسته اش- شهرام احوال پرسی کرد وبرای اجاره ومشکلات خانوادگی حال مساعدی نداشت ودرک میکنم وکاش...- سه نفر برای شرکت های محسن وخانواده او و رفتارهایشان با واسطه با من تماس گرفتند ومن چندان توجهی نکردم و گفتم از طریق قانون اقدام کنند ولی احتمالا یا اسناد متقنی ندارند یا ضعفی نزد این خانواده دارند و من هم صلاح ندیدم حتی آنها را ببینم؛ مانند دیگران؛ راه قانونی خودم فعلا بهترین کار است و خودم بر این روند تسلط دارم- امید برای مراسم خودش گفت و مشورت هایی داشت وخواهر محترم هم کادویی به او داده بود و بسیار خوشحال شد وتشکرکرده بود- جعفر همسایه مان از پیگیری پرونده اش گفت که هنوز نتیجه نداشته وعجیب بود- زمانی احوال پرسی وبرای نحوه شکایت از یک مشاور مشورت کرد- مولایی اطلاع داد که میخواهد یک رستوران ایرانی بزند وخیلی خوشحال شدم وبرایش خیرات وبرکات آرزو دارم- میرزا حسینی برای تعدیل اعسار خودش و اقساط باقیمانده مشورت کرد ونگران آن بود- یاسان برای اینکه درخواستش مورد موافقت واقع شده و با او برای برگشت به تحصیل موافقت شده گفت و خوشحال شدم از خوشحالی او- زیبایی هم از روند درمان خود گفت وآرزوی شفای عاجل دارم برایش.

دومین روز پاییز

به نام خدا
پرونده موارد نزد بازپرس محترم تشکیل شد و تاکید شد که تحقیقات محرمانه است و من هم جزییات را نمی نویسم- حسین تماس و مشورت کرد- خواهرم تماس واحوال پرسی کرد و از قضایای خانوادگی سوال کرد- وکیل وداور جواب نمیداد و یکی از اشخاص هم که ذی نفع است واگر پاسخ ندادن ادامه پیدا کند مجبورم بروم دنبال کنم حضوری؛ فکر کنم یک حلقه مفقوده در این میان باشد- دونفر از دوستان جداگانه مشورتی داشت که در حدی که میدانستم پاسخ دادم- سارا دختر همسایه مان برای مصاحبه اش مشورت کرد وداریوش هم پیام داد- هوشیار تماس ونگران من بود که پاسخ نداده بودم و امروز خیلی شلوغ بودم واصولا این روزها و چندان نمیرسم پاسخ تلفن بدهم- علی پسر نوری هم گفت نامه اش را پست کرده و امیدوارم مشکل یکی از بستگانش حل شود- دادخواست من برای چک دیگر محسن هم امروز به دادگاه ارجاع شد که مدتی قبل دادخواست داده بودم و روند خود را طی خواهد کرد و شکایت دیگر همسرم هم از شرکت ها با وجود ارسال اظهارنامه اش که پاسخی نداده اند و همین دلیل محکم تری بود ومدتی قبل شکایت شده بود ارجاع شد که روند اداری و قضایی را طی خواهد کرد؛ یک شکایت قبلی هم برای چک مسدودی محسن در دادسرا بود که هنوز نزد بازپرس ارجاع نشده و باید وقت کنم سری بزنم وآن را هم پیدا کنم وبه سرانجام برسانم- آخر شب مطلع شدیم محمد مطالب شاذ و تهمت های عجیب وغریبی به مادر آمین زده و در این فرصت قانونی این اقدامات خلاف اخلاق و انسانیت هم به جا بود برای نشان دادن چهره آنان و به ایشان توصیه کردم بدون فوت وقت مراتب باستحضار دادستان برسد وشکایت کند.

شروع پاییزی دیگر

به نام خدا

به قول محمود درویش:
وأَمَّا الخريف
فليس سوى خُلْوة
للتأمُّل في ما تساقط من عمرنا...

پاییز امّا
چیزی نیست جز خلوتی
برای تعمّق در آن‌چه از عمرمان فروافتاد...

دیشب گزارشی بر مبنای محتوای توییت ها و نوشته های محمد که افترا و هتک حیثیت است والبته بسیار خنده دار و تلخ نوشتم و امروز در مسیرم به دو مرجع قانونی مرتبط دادم در جریان باشند؛ برایشان جالب بود این رفتار او واینکه من صرفا با صبوری از راه قانونی دنبال میکنم و تلاش میکنم ناراحت و هیجان زده نشوم؛ عصر هم دوستانی بخشی از مطالب او را برایم فرستادند گفتم اینها وقت مرا از امور مهم تر می گیرد اگر مطلبی که متضمن جرم باشد برایم بفرستند مابقی را بگذارند دلش وخانواده اش خوش باشند؛ محسن کنار کشیده و پدر و برادرش را جلو انداخته تا بعدها بگوید من نبودم این ها بودند و...حال این بچه بازی ها تاسف دارد واقعاً- اجراییه مربوط به یکی از چک های بلامحل محسن هم قطعی شده که اجرای احکام رفت وبعدا باید وقت کنم بروم برای ادامه کارهای اجرایی آن؛ سیستمی وقت گرفتم- پیامی از ارجاع پرونده به بازپرس برایم آمد که تصور کردم شکایت من از توییت ها و مطالب محمد است که مستند هم هستند و پلیس هم تحقیق کرد اما بعدا برایم احضاریه آمد و دیدم گزارشی است که به دادستان داده ام برای تکمیل گزارش خواسته اند بروم و ان شاالله تلاش کنم وقتی پیدا کنم فردا بروم هرچند از نظر من نیاز به تحقیقات بیشتری هم برای احراز جرم و جرائم نیست و شفاف است-یکی از دوستان نادیده هم پیام داد ومطلبی نوشت که بسیار به وضع آنها و شایعات و تهمت های فرار به جلو تاسف خوردم که چگونه از اجتماع اشخاص هراس دارند وتصور میکنند من به حمایت یا همکاری با کسی محتاجم- بزرگمهر هم از مطالبی که شنیده در فاتحه برادر باشناس گفت و از اینکه از مطالب محمد ناراحت است و گفتم به این مطالب من احتیاج دارم و خودشان برای خودشان کافی اند حتی فرار محسن کافی وگویاهست اصلا نتیجه مهم نیست- خسرو از روند درمان خودش گفت والبته بدون تدبیر- مهرکی گفت هنوز رای نیامده وعجیب است این رفتارها؛ بنظرم باید خودم بروم سری بزنم آنجا- خواهر زاده رحیمی زاده خبر داد که مشکلش حل شده و قبول شده وخوشحال شدم از خوشحالی اش-حسن هم تماس گرفت وبرای امید خوشحال بود-مادر الی هم عکس های خواستگاری الی را فرستاد خوشحال شدم- برای پیروز پیگیری کردم وبرای ابقای بازنشستگی گفتند مجوز نمیدهند- همسر مهدوی هم برای عدم پذیرفته شدن خودش در آزمون گفت که گفتم اعتراض کند بهتر است- حسن هم برای یک موضوع ملکی در ادامه مشورت هایش مشورت کرد که راهنمایی کردم.