پایان ماه مهر
به نام خدا
پیگیر وتماس ها برای استعلامات بودم ولی باز گویا باید به دادسرا می رفتم وضرورت آن هم این بود که شکایت امین به بازپرس ارجاع شده بود وباید برای تقدیم اظهارات تکمیلی نزد ایشان میرفت و بعد شکایت کیفری من هم ارجاع شده و پیامک رسیده بود ورفتیم وتوضیحات هم داده شد و استعلام جدیدی هم برای امین صادر شد که خودش دنبال آن رفت و پاسخ استعلامی هم برای فرید و محمد رسیده بود که طبق یک سند عملا محمد نمیتواند بگوید از جزییات جرائم شرکت ها بی اطلاع بوده بلکه خودش مجوز هم داده است هرچند به خود من هم گفته ونوشته بود که در جریان جزییات تغییرات هست و مشکلی نیست! والبته اثبات جرم یا جرم نبودن با دادسرا ودادگاه است و سه نفر هم که بازپرس به عنوان مطلع احضار کرده بود گویا نرفته بودند که اخطار مجدد با قید جلب برایشان فرستاد یکی از آنها که اصلا من نمیشناسم به من پیام داد و بعد زنگ زد و رفتار ناشایست وعصبی داشت که مشخص است تحت تاثیر چه کسانی بوده؟ و دوبار تاکید کردم درست صحبت کن ولی بسیار عصبانی بود و چرا؟ متوجه نشدم؛ لابد وقتی نزد بازپرس و ضابط برود متوجه میشود ابعاد پرونده چیست وپی به اشتباه خود می برد وبرای شکایت ایران هم یک استعلام دیگری به یک استان صورت گرفته بود- حسین تلفنی پیگیر کارها بود ودر مورد شخصی که در یک مورد سر او کلاه گذاشته مشورت کرد- همسر صبری اطلاع داد که مشکل حل شده خوشحال شدم-احمد زاده زنگ زد و احوال پرسی واز تغییرات خوشحال بود در آنجا که شاید در وضع او هم تغییری شود- آمین را قرار بود آرایشگاه ببرم که باید دیدن یکی از دوستان میرفتم ونشد و با مادر و خاله اش رفت وآرایشگاه کودک جدیدی رفته بود و زود سازگار شد وگریه نکرده بود- نزد یکی از دوستان برای مشورت رفتم و خوب ومفید بود- یکی از دوستان دیگر هم مشورتی برای کار خودش داشت و پیگیری کردم- پیروز هم درخواست جدید شغلی خودش را فرستاد ودنبال کردم ولی بعید است به نتیجه برسد- اریک تماس و احوال پرسی کرد- علی پسر نوری هم پیگیری کارهای بستگان خود بود که گفتم بهتر است مراجعه کنند به دانشگاه مربوطه.