شب تاسوعای حسینی
به نام خدا
در شب تاسوعای حسینی وایام محرم الحرام باید بیشتر برای هم دعا کنیم که دعا درحق یکدیگر به اجابت نزدیک تر است- برای سرعت بخشیدن به اینکه پرونده به دادگاه تجدید نظر برود و در سیستم مشخص هم نبود که محسن به حکم اعتراض کرده یا نه؟ دادگاه رفتم ومدیر دفتر هم نبود ومرخصی بود، درخواست کتبی به رییس محترم دادگاه دادم وموافقت کرد و بابررسی منشی دادگاه مشخص شد اعتراض کرده اما ثبت نشده بود وتصویر آن را گرفتم، خواندم جالب بود وعجیب، وکیل او روایتی را در قالب تجدید نظر خواهی نوشته که کوچکترین انطباقی با حقیقت و حتی اوراق پرونده ندارد وگویی محسن خیریه داشته و دائم به همه پول قرض میداده و پولهایش را وصول نمیکرده هیچ، حتی به بدهکاران خود یک پیام نمیداده که پول هایم را بدهید وباز دوباره قرض میداده!!! ودر مورد پولی هم که به پشتوانه وثیقه ما گرفته وبا خیانت تسویه نکرد ومن مجبور شدم تسویه کنم و وثیقه را آزاد کنم جوری نوشته که انگار ما به او پول داده ایم و طرف او ما بوده ایم؟!! لایحه را برای شکات دیگر و مطلعین فرستادم ولی خانم وکیل زرنگی کرده و در صدر تجدید نظر خواهی قید کرده حسب الاظهار موکل تا از تبعات احتمالی لایحه خلاف واقع فرار کند؛ در دادگاه یکی از وکلا را دیدم که در دادسرا می دیدم و احوال پرسی کردم ویک وکیل جوان دیگر را آشنا شدم - ناهار خودم را دعوت کردم به قیمه که چند روز پیش در مسیر با آمین دیده بودم وعمو صفر هم مدیر و آشپز بود و بسیار میهمان نواز وخوشمزه هم بود غذا و برای بچه ها هم گرفتم بردم خانه خوششان آمد- دارایی زنگ زدم جواب دو نامه بازرسی این وزارت خانه هم گفتند هنوز نیامده- حسین از دادگاه و برادر همسرش گفت- یکی از دوستان فروردین هم زنگ زد وگفت فردا میخواهد تماس بگیرد ومشورت کند، مدتی بود زنگ نزده بود و نمیدانم بالاخره چه کرد؟- دختر دوستم که وکیل است در مورد پرونده موکل خودش واختلافات خانوادگی آنها مشورت کرد گفتم از دادیار بخواهید استعلام کند و راهنمایی کردم- حاذقی از پرونده پرسید و نظرات خوبی داشت که تشکر کردم- آرمین با شوق زنگ زد و فکر کرده بود من رفته ام، زنگ زده بوده خانه مادرم و گفته نرفته ام ناراحت شد و من هم، بهرحال طوری رفتار کردند که من نروم وماشین هم نداشتم که بروم و بلیط هواپیما و قطار هم پیدا نکردم ودر راس آنها دیگر حال وحوصله ای از این رفتار نداشتم-منظم از مشکل عجیب وغریبی که برای یکی از طرف های پرونده هایش به وجود آمده گفت که تصور کرده اند او آمر بوده و درگیر آن بود ودر مورد لایحه خانم وکیل هم گفت می بینم نظرم را میدهم- یکی از دوستان هم از ارسال مدارک پرونده بانکی اش به سرپرستی گفت- علی چاقه گفت دادگاه رفته برای رسیدگی به واخواهی که سردر نمی آورم که چه میگوید بالاخره- حسین از مراسم پسر صاحب خانه قبلی اش گفت که از بهروز دامادشان سوال کردم وبه او گفتم، خودش هم آگهی را پیدا کرده بود- بهروز همسایه دیگرمان برای تهیه لایحه دفاعیه برای پسرش مشورت کرد- محمد جعفر در حرم مطهر رضوی بود و آرزوی قبولی طاعات و حاجت روایی برایش دارم و تشکر کردم یاد من بوده- آمانوئل احوال پرسی کرد و از پایان جنگ اظهار خوشحالی کرد تشکر کردم- امید گفت میرود خانه خانواده همسرش وامین هم گفت شمال میرود-بنازاده هم در مورد پولی که اشتباه به حساب کسی واریز شده مشورت کرد.