وبالاخره آخرین روز تیرماه در کاخ نیاوران


به نام خدا
با سروش برای اولین بار کاخ نیاوران رفتم؛ تاکنون فرصت دیدار نداشتم وحالی هم برای رفتن در آن؛ بنظرم یک خانه خیلی بزرگ آمد؛ جالب بود- تولد اشرفی را تبریک گفتم وکادویی فرستادم- سالروز درگذشت اسدلو هست که برای دختر وخواهرش هم پیام فرستادم کلی خوشحال که یادم بوده- حسین اطلاع داد که بالاخره چکی که به او داده بودند پاس شده وبخشی از کلاهی که سرش گذاشته بودند جبران شد وگفتم با وکیل مشورت بیشتر کند- صبری چند بار زنگ زد ونشد صحبت کنم وارتباط با سایرین - خسرو آمد با عمران وسروش برای نهار رفتیم- جعفری هم سری زدم و بخشی از بدهی را دادم- فراهانی از آمدن مامور تعزیرات برای چک قیمت هایشان گفت که جالب بود- بابایی تماس وبرای سوال عمران پرسید که بنا شد خود عمران تماس بگیرد- صباغ تماس وضمن احوال پرسی از نحوه آزمون وکالت گفت- حاج محمد و پسرش از نگرانی نظرات کارشناسی گفتند که قرار شد اعتراض کنند- امیری به شورای داوری رفته وشکایت تقدیم کرد وامیدوارم به نتیجه برسد- آمین برای انجام آزمایشات رفت که امیدوارم مشکلی نباشد- هرمزخان هم پیامکی احوال پرسی کرد که تشکر کردم- سوسی وطوبی گفتند فردا می آیند سری بزنند- ناهید از پیگیری سربازی پسرش گفت- حاذقی دنبال پایان کار شهرداری بود که بسیار تشکر کردم از توجهش وگفت میخواهد نام پسرش را آمین بگذارد تبریک گفتم- شکوهمند موضوعی را دنبال کرد که در توانم نبود اما برای زمانی انجام شد- همسر ساجدی اطلاع داد که رسیده است؛ آرزوی سلامتی وعاقبت به خیری برایش دارم- دکتر گرایش برای اواخر مرداد برای خواهرم نوبت گرفت که تشکر کردم- تاجری هم دادخواست تجدید نظر خواهی را فرستاد که درست بود- محسن ادامه پیگیری های وام را انجام داد که امیدوارم به نتیجه برسد- امید اطلاع داد با درخت تصادف کرده وبه خیر گذشته وبنا شد از طریق بیمه برای جبران خسارت اقدام کند- مرتضی اصلی نیا سوال حقوقی در مورد قرار اناطه کرد که پاسخ دادم- رحیمی هنوز نامه را ارزیابی اعلام نکرده وبرای برگشت به کار وی معطل کرده اند- همسرم هم اطلاع داد عینکش را گم کرده !.

جمعه پایانی تیرماه


به نام خدا
امروز بسیار خسته و کم خوابی ایام گذشته را قدری جبران کردم وخوابیدن زیر کولر هم آن را تشدید کرد وساعتها خوابیدم-عصر یکی از دوستان پیام داد که برای کمر درد من دستگاه کوچک ماساژور دستی گرفته وبه احترام لطف او با آمین رفتم از ایشان بگیرم ولی با اینکه گفتم تا تا دقایقی دیگر میرسم حدود ۱۵ دقیقه درِ منزل ایشان منتظر شدم وزنگ هم به او زدم چند بار ولی پاسخ نداد و من هم که بسیار به این رفتارها حساسم رها کرده وبرگشتم؛ طوماری برایم نوشت و در مسیر بارهازنگ زد که جواب ندادم اجمالا اینکه شماره اش عوض شده وپیام مرا ندیده و...؛ این دومین بار از نامنظم بودن قرار های اوست؛ بعضی اصولا به این نوع رفتارها عادت دارند که در آنها نباید متوقف ماند- ملکوتی تماس واز ایجاد مشکلی برای امین گفت وتوقیف ماشین که بهرحال فردا باید پیگیری کند؛ متاثر شدم از این امر- مادر وخواهرم وسروش منزل علی رفتند که دعوت کرده بود والبته برادر عزیزما کم لطفی کرده و یادش رفته بود ما را هم دعوت کند با اینکه مجال رفتن نداشتم که قدری سر به سر او وهمسرش گذاشتم؛ آخر شب هم دکتر سعید تماس ودر این ارتباط صحبت کرد واینکه وکیل هم گرفته تا به کار برگردد و...-خسرو تماس وبرای هزینه های گوشی اش گفت که بنا شد با تخفیف برایم بفرستد فردا ونگران پرونده اش بود-اول صبح هم سوسی ونیلوفر تاکسی گرفته وبه شهرشان رفتند؛ از کمک هایش در خانه هم تشکر کردم- عمران مشخصاتی از یک زمین برای فروش فرستاد که خیلی سر در نیاوردم ومتوجه توضیحات نشدم وبرای یکی از دوستان که متخصص این امر است فرستادم- امیری نگران وضعیت پرونده وخریدی که انجام داده بود وگفتم با یکی از وکلا مشورت کند که زنگ زده وبه او گفته بود شب زنگ بزند که ایشان هم آخر شب پیام داد که زنگ نزده؛ بهرحال خیر است وامیدوارم باز اشتباه دیگری را تکرار نکند ووکیل دادنامه دادگاه را فرستاد که اعاده دادرسی کاشانی هم رد شده خیلی متاثرشدم از نتیجه اعتماد به همسرش ؛ منزل مادرش را از دست میدهد که برای ضمانت داده بود- صبری احوال پرسی کرد تشکر کردم-ناهید هم از پیگیری های وام وکارهایش گفت-حسین از بهبود اوضاع شرکت خودشان وتسهیلات اخذ شده خودش گفت- تاجری در مورد ویرایش یک شکایت اعتراض به حکم حقوقی مشورت کرد- ساعت هایی هم اندیشه پویا شماره ۸۴ را که نیمه معطل بود خواندم وتمام شد وطبق معمول جالب بود.

روز نوشتک


به نام خدا
تولد ریحانه را تبریک گفتم به خواهر وپدرش؛ کادوی کوچکی هم دادم- سروش آمد وامروزهم به دو نگارخانه رفت اما در برگشت به من اطلاع نداد ومن هم در حوالی او بودم که اطلاع داد برگشته خانه! وآمین هم که دکتر رفته بود ومعمولا مادرش به من اطلاع میداد ومنتظر بودم که اطلاع دهد خبر دهند و در مسیر اورا بیاورند که اطلاع ندادند وهمین ها موجب عصبانیتم شد؛ ظاهرا اطلاع ندادن حتی با یک پیام کوتاه مشکل عام است- یکی از دوستان که مدتها پیش اورا در رستورانی اتفاقی دیده بودم برای کار جدید تولیدی خودش تماس ومشورت کرد ولی ایده هایی خام داشت ومتوجه نشدم چه کاری باید کرد؟- خواهرم برای مرکز درمانی دنبال نوبت بود که به دکتر گرایش گفتم اگر میشود مساعدت شود- مادر الی در مورد لنز مشورت کرد برای چشم که از فیلی سوال کردم قرار شد بررسی واطلاع دهد-حاج محمد هم نگران پیگیری هایش بود برای نظر کارشناسی واین درحالی است که هنوز ابلاغ نشده به او- عمران هم احوال پرسم بود- ساجدی عکسی از خودش فرستاد وبه دوستان مشترک هم فرستادم وگفتم که رفته؛ امیدوارم از استعداد علمی او بنحو شایسته بهره گرفته شود- بهزادی هم از فعالیت هایش گفت که خوشبختانه راضی بود.

خسته در ترافیک و دیدارها


به نام خدا
تولد یکی از دوستان را تبریک گفتم و آرزوی سلامتی وبرکات برایشان دارم- سری به ابوذر زدم برای اصلاح- سری به خجسته زدم که فروشگاه جدیدشان رفته بود وامیدوارم آنجا هم فعال و موفق باشد؛ دو مجله هم خریدم طبق معمول که کسی برود نزد او حتما محال است بدون خرید خارج شود- سری به دکتر سیاوش زدم از کارها وبرنامه هایش گفت وبازهم در اعتماد به دیگری اشتباه کرده- سری به شعبان زاده هم زدم ومشورتی داشت- سری به جعفری هم زدم وچند کیف خریدم؛ از شدت خستگی ماشین را جلوی مرکز خرید ندانسته در مقابل در یک پارکینگ پارک کردم که با فریاد های مردی از پنجره مواجه شدم که متوجهم کرد و خیلی متاثر شدم که باعث زجر وزحمت یک مردی بیش از یک ساعت ونیم معطلی شدم که نمیتوانسته خارج شود؛ خواستم به میرصادقی هم سری بزنم که درگیری بیماری همسرش بود ومغازه نبود؛ متاثر شدم وآرزوی سلامتی برایشان دارم- پیگیر انتقال خط تلفن هم بودم که امروز انجام شد- شهرام هم تماس و احوال مادر وخواهرم را پرسید که کلی تشکر کردم از تماس او- آمین هم کمی تب دارد که نگرانش شدم وقرارشد اگر بهبود نیافت نزد پزشکش برود- حسین تماس واز تماس صاحب چکی که داده گفت واینکه احتمالا شنبه وصول میشود وبخشی از خسارت او جبران میشود- امیری همچنان مشورت وپیگیر است وناراحت والبته ناامید که نگران حال روحی او هستم بیشتر- مژده همسایه مان در پی پزشک متخصصی برای سرطان بود که گفت شوهر خواهرش گویا هست نگران شدم وآرزوی شفای عاجل دارم- علی هم گفت وکیل گرفته برای اعاده به کار به شرکت وامیدوارم حل شود- لطفی اطلاع داد که بلیط برای برگشت اشتباهی گرفته ونشده از اروپا بیاید وقرار است از کشور همجواری برگردد ومتحمل خسارت هنگفت شده؛ گفتم کاش مشورتی میکرد- همسر ساجدی هم از پیگیری هایش گفت که مکاتبات او به واحد حقوقی ارجاع شده- سهام پیام وتماس گرفت برای پرونده اش که نگران بود واین نگرانی با توضیحات او نمیخواند- برای مجوز شهرداری شکایت پدرم هم به بهروز همسایه مان که در دفتر خانه بود سابقا وهمچنین حاذفی گفتم که دنبال کند آیا سابقه ای از پایان کار پیدا میشود؟- زن شهرام هم از صدور ویزا برای برادر زاده اش گفت که نزد خانواده اش میرود وبرای فروش خط او مشورت کرد.

آغاز سال جدید قمری


به نام خدا
الحَمْدُ للهِ الَّذِي جَعَلَ اللّيْلَ لِباساً وَالنَّوْمَ سُباتاً، وَجَعَلَ النَّهارَ نُشُوراً، لَكَ الحَمْدُ أَنْ بَعَثْتَنِي مِنْ مَرْقَدِي وَلَوْ شِئْتَ جَعَلْتَهُ سَرْمَداً، حَمْداً دائِماً لا يَنْقَطِعُ أَبَداً، وَلا يُحْصِي لَهُ الخَلائِقُ عَدَداً.

در آغازِ سال جدید قمری۱۴۴۵؛ سالی پراز برکات وخیرات وسلامتی ودل آرامی برای یکایکِ عزیزانم آرزو دارم و به روح همه مسافرانِ الی الله که در میان ما نیستند درود میفرستم.

آخرین روز ماه قمری


به نام خدا
در آخرین ساعات سال قمری واولین دقایق سال جدید تصویری با پدرم صحبت کردم و کمی آرمین سروصدا میکرد وبهانه گیری که بعدا مجددا تماس وآن را ضبط کردم؛ برایش سلامتی و سعادت و طول عمر با عزت آرزو دارم-همسر ساجدی وبرادرشان برای خداحافظی آمدند وبرای پیگیری کارهایشان بنا شد برادرشان اقدام کند؛ آمین هم بود وبه ایشان هدیه راهی داد؛ برایشان سلامتی وعاقبت به خیری آرزو دارم- رویا آمد سری به مادرم زد وعیادت که امروز رفتند ویک چشم را عمل کرد؛ ابتدا کمی عوارض کمی داشت که تا آخر شب بهبودی خوشبختانه حاصل شد والتیام یافت وبنا شد فردا برود برای معاینه بعدی- بهزادی از خوبی ها و خوشی های واصله به زندگی اش گفت که خوشحال شدم وبا یک موتوری تصادف کرده که او مقصر بوده ولی هیچ مدارک وپولی نداشته که او هم رضایت داده با وجود هزینه سنگین خسارت که موجب سرزنش دیگران شده که گفتم کار بسیار خوبی کرده رضایت داده- ابوذر تلفنی ازخوابی که دیده بود گفت با آقای دکتر خاتمی که گفتم خیر است ان شاالله- لادن تماس واز پیگیری اش برای دخترش گفت که بنا شد به نماینده شهر دیگری مراجعه کند زیرا آدرس پسرش را داده بود- سوسی آمد با نیلوفر و تاکسی گرفتم که از ترمینال آمدند- با باستان مدیر سابق تعاونی تماس گرفتم و نشانه هایی برای پایان کار شهرداری برای شهرک داد که به لطفی وامینی گفتم وبعد تلفنی هم به حاذقی که دنبال کند واو هم از قطعی شدن قرار نظارت بازپرس برای خودش گفت؛ عجیب بود پیش از اعتراض- امیری بارها تلفنی با ناراحتی از پیگیری هایش گفت؛ واقعا متاثرم برایش- جمشید احوال پرسی کرد تشکر کردم از لطف او- آرش وپدرش برای ادامه کار کارشناسی مستاصل ونگران اند- صادقی برای نحوه سهمیه حج گفت برای ایثارگران که گفتم به بنیاد استان مراجعه کند وسوال کند بهتر است- تولد مسلم راتبریک گفتم خوشحال شد- مودب احوال پرسی کردم وبرای در مان بیلندی مشورت کرد وبنا شد بهزیستی هم کمک کند برای هزینه های سنگین آن- شکوه اطلاع داد پرونده سیم کارت توسط تجدیدنظر به دادگاه بدوی برای تکمیل ایرادات شکلی برگشت خورده که باید اصلاح وسپس اعاده شود.

پیگیری درمان


به نام خدا
مادرم بیمارستان برای معاینه دکتر رفت و چون خیلی طول کشید بسیار خسته شدم وکمبود خواب هم مزید بر علت شد وساعتی در ماشین آمدم چرت زدم ولی بعد خسته شده ورفتم وخواهرم البته همراه ایشان بود وبالاخره قرار شد فردا عمل کند- خواهرم هم دکتر رفت وقرار شد درمان را به شیوه مدنظر ایشان ادامه دهد- تماس با خانواده گرفته وتصویری صحبت کردیم- عمران ماشین را با تهیه لنت برد وتعمیر کرد کلی تشکر کردم- سری به حاج محمد زدم وبسیار نگران نظرات کارشناسان بود که نمیدانم باید چه کرد؟ والبته هنوز ابلاغ نشده رسما به او- نیرومندی احوال پرسی وسوالی در خصوص تغییر اطلاعات وویرایش سامانه ثنا داشت- به دکتر نوروزی برای فوت مادرشان تسلیت گفتم وتشکر کرد-تبریک به آقای عسکری هم گفتم- هرمز خان احوال پرسم شد پیامکی که تشکر کردم از لطف او- سهام در خصوص اینکه به کسی وکالت داده واو درحال سو استفاده از این وکالت هست مشورت کرد وراهکارهایی دادم اما من حیث المجموع حرفهای او باهم جور در نیامد در نظرم- متن نامه دختر لادن را نوشتم که ببرد از دفتر نماینده شهرشان پیگیری کند وامیدوارم که حل شود- حسن طبق معمول در مورد حساب مسدود شخصی مشورت کرد که گفتم اطلاعاتم محدود است و مدارک بفرستد که قریب به یقین صحیح نیست- زیبایی از پیگیری پزشک دیگری برای پایش گفت که چندان توجهی نکردم ؛ افسوس به ندانم کاری آدم ها.

5 قدم  تا مردادماه


به نام خدا
سهام تماس واطلاع داد بدهی داشته واز ایران فعلا رفته؛ عجیب بود این رفتارش- زیبایی از عدم نتیجه گیری از دکتر جدید گفت دیگر چه به او بگویم؟- دکتر سیاوش احوال پرسی کرد وبنا شد اگر وقت شد اورا ببینم- بنا زاده از مراجعه به پزشکی قانونی ومعرفی به دوپزشک در بیمارستان گفت- سری به احمد آبادی زدم و نهار میهمانشان بودم آبگوشت درست کرده بود وبقدری سنگین بود که تقریبا بعدش خواب آلود شدم با اینکه دمنوش نعناع خوردم- امید وامین از ارجاع شکایت خودشان به دادگاه تجدید نظر دیوان عدالت گفتند وبه همان شعبه ای ارجاع شده که شکایت شهره هم مطرح است- سروش تماس واحوال پرسی کرد وبرای آمدن به اینجا مشورت کرد- ارمیا خبر از صدور قرار منع تعقیب برای همسرش توسط بازپرس گفت؛ خوشحال شدم- بیمه تکمیلی جامع برای آرمین یک ساله انجام شد- در مسیر رضا وحدت ساندویچ فروش را جلوی مترو دیدم واحوال پرسی کردم- اردشیر تماس ونگران عدم پاسخ خاله ومیلاد بود که بعد مطلع شد وشدم که ترکیه اند- تاجری درمورد ارسال لایحه به اجرای احکام برای تخفیف مجازات مشورت کرد- همسر شهرام هم تلفنی از پیگیری هایش در شرکت برای سوابق شهرام گفت که بنا شده محاسبه وفروض مختلف را بررسی کنند- خواستم سری به خجسته در کتابفروشی اش بزنم که گفت از آن جا رفته وجای دیگری مشغول شده؛ متاثر شدم که قدر او را ندانسته اند وخواستم سری بزنم که نشد- امیری از صبح درگیر پلیس وبنگاه وکارهای دیگر بود؛ چند بار تماس گرفت واسترس واضطراب اورا می بینم وندانم کاری او متاثر میشوم- مادر وخواهرم شب آمدند ورفتم از فرودگاه آوردم تا فردا پیگیری درمان کنند ودر مسیر هم سری به رضوی زدم ونمونه ساعتی برای فروش گذاشته بود که امین هم گفت خودت بروی ببینی خوشت نمی آید وخوشم هم نیامد واحوال پرسی کردیم- لنت تهیه شد وبنا شد فردا عمران فردا بگیرد وانجام دهد که آخر شب حالش مساعد نبود وگفت اگر بهتر شدم می آیم- یاد حسام فرزند عباس دوستم را گرامی داشتم وبرایش پیامکی هم فرستادم وتولد ترکمن را هم تبریک گفتم.

کمی روز نوشت در گرمای تیر


به نام خدا
فتحی احوال پرسی کرد؛ مسافرت غرب کشور رفته بوده واصفهان؛ سالهاست اورا ندیده ام ومیسر هم نشده بروم شهری که هست زیارتش کنم واینجا هم نیامده- آرش برای دیدن پدرش گفت وفردا گفتم اگر بشود به آنها سری بزنم- آرین موسوی کلیپی از ساخته جدید خودش فرستاد؛ زیبا بود تشکر کردم- فرشید دوست روزهای سختمان در حرم رضوی بود ویادم کرده بود زیارت قبولی گفتم وتشکر- اژدری سوالی حقوقی برای امکان خروج وسایل هایش کرد که جایی که قرار داد داشته میتواند مانع شود که گفتم نه وهمسرش هم در مورد بهداشت رستوران مجاور گفت- مادر الی از مشکلاتی که برای برادرش پیش آمده وارتباطش را قطع کرده بود وبعد موقع مشکلات یاد من افتاده بود گفت که توجه چندانی نکردم ضمن اینکه صحت وسقم آن را هم نمیدانستم واز خودش وتشدید بیماری هایش گفت؛ آرزوی شفای عاجل دارم- مودب در خصوص شخصی که تبعید بوده مشورت کرد- پاسخ صباغ را دادم که ادعای شخصی که به او رجوع کرده دروغ است وفریب نخورد- صبری احوال پرسی کرد وجویای آقاپور وشهیدی هم بود که خبری نداشتم- لادن ودخترش آمدند احوال پرسی ومشورت برای آموزش وجذب میهمان داری کردند- حمیدی سوالی حقوقی ودر پی نظر مشورتی بود که سابقه ای نیافتم وبنا شد استعلام کند یا پیش نویسی بفرستد- برای مادر وخواهرم وقت دکتر گرفتم که بروند- حسن از تماس جنتیان وخواهش از او برای سند گفت که عجیب بود- امیری که مدتی قبل معامله ای کرده وبا سختی فسخ کرده بود وپول را گرفته بود وبارها تماس وگفته بودم کار دست خودت مجدد ندهی وسرخود کاری نکنی تماس و با ناراحتی از افتادن در چاه دیگری گفت وزمین خریده که مشکل دارد،امیدوارم بتواند از این چاه هم خارج شود وپولهایش را که به سختی در آورده تلف شده نبیند؛ چه بگویم به او؟- ماشین را برای چک ترمز بردم که روغن ترمز مشکلی نداشت وباید لنت ها عوض شوند که امیدوارم بتوانم خودم ببرم- عمران هم سردی کرده و توصیه به مصرف چای نبات کردم که برای دیابت نگران مصرف بود گفتم بخورد؛ برنج وماست خورده بود- شکوه از رجوع دوباره موکلش که به او بد کرده وحتی باور به پیگیری هایش نداشت گفت؛ گویا راه های زیادی را طی کرده وباز دوباره برگشته وتوجهی نکردم- سوسی دنبال تهیه بلیط قطار برای تهران حداقل از شیراز بود که گیر نیامد وگفت با اتوبوس می آید- دکتر سعید هم تماس واز اینکه آرمین در گروه خانوادگی مرا مخاطب قرار داده که چرا در فیلم آمین که به اشتراک گذاشته ام نام او را آورده ام؟!!! از اعتماد به نفس او تعجب کرده بود.

روز و شب کمی سرگرم کننده


به نام خدا
سری به یکی از دوستان که اصرارهای فوق العاده برای دیدن من داشت زدم ؛ترسی که تبعات مشکل خودش داشت عجیب وغریب بود؛ امیدوارم با تدبیر و صبوری بیشتر مشکلش حل شود؛ امثال این کارها کار خودش را بنظرم بدتر میکند- سری به عمران هم زدم با او سری به خسرو زدیم که در همان آسمان ها وخیالات خود بود واین بار در فکر آنکه با طلاهای خیالی اش کسر بودجه کشور را برای پرداخت یارانه ها جبران کرده اند!!!- حسین مدارک را برای محسن فرستاد که البته بعید میدانم به نتیجه برسد- علی پسر ناهید گفت برای کارهایش و لادن همسایه مان هم برای کار دخترش میخواهند مرا ببیند که به فردا موکول کردم- سوسی اطلاع داد که دنبال بلیط برای آمدن است که از شهری که بود هرچه در سامانه ها چک کردم نبود وعجیب بود.

ننه گفتن آمین و حواشی عجیب آن


به نام خدا
امروز آمین با من در ماشین بود ویک باره شروع کرد به گفتن جمله" ننه" واین پس از ده و حاجی سومین جمله ای بود که به کار برده؛ خوشحال شدم وبرایم جالب بود واز او فیلم هم گرفتم وبرای مادر وبچه ها هم فرستادم؛ یکی از بستگان محترم گویی خوششان نیامده و با لحن خیلی بدی نارضایتی خودشان را از این باب که او چنین چیزی یاد گرفته بیان کرد وگویی کلمه بسیار بدی است ومادرش هم کمی با احتیاط تر انتقاد کرد؛ خیلی خودم را تحمل کردم که حرفی نزنم ویا واکنش بدی صورت ندهم؛ بعدهم آرمان اطلاع داد چای من تمام شده که شبها بیشتر چای کیسه ای استفاده میکنم ودیدم چای دارند وبه شوخی وجدی گفتم یک بسته ببرم اگر دارند که متاسفانه باز هر دونفر بزرگوار واکنش خیلی بد تری که شاید هم منظور خاصی نداشتند کردند که چیزی نگفتم والبته صحیح هم نبود انتظار من وخودم قبول دارم که از آرمان خواستم تهیه کند که خرید وتشکر کردم؛ همه این رفتارهای کوچک منتهی به سو تفاهم ها وسکوت های آن البته حتما به پشتوانه های انبوه های نگفته ای است که از آن عبور میشود اما آثار آن مانده وحل نمیشود والبته بیش از اندازه من به کلمات ونحوه بیان آنها توسط اشخاص حساسم- امروز عقد مهدی هم بود که چون خودش زنگ زد ودعوت کرد دوست داشتم بروم اما دیدم آرمان را دعوت نکرده بودند وگفته بودند آنجا جای بچه نیست و خیلی به من از واکنش مادر وبرادرها برای اینکه از این امر عبور کرده بودند بدم آمد وبعد که گفتم من هم نمیروم آرمان را دعوت کردند وکت وشلوارش هم آماده نبود وخلاصه اورا تاکسی گرفته وفرستادم وکادویی هم برای مهدی تهیه کرده بودم به آرمان دادم تا به او بدهد؛ مهدی البته بعد تماس وضمن عذرخواهی تشکر کرد؛ اما حرمت پسرم اقتضا میکرد آن را پاس بدارم و رفتار خانواده برای رفتن به مراسمی که حرمت فرزند آن را بنحو شایسته پاس نداشته بودند از نظر من شایسته نبود- خلج تماس ومشورتی داشت که قرار شد مشورت کنم- تلفنی با محسن صحبت کردم و برای کارهایش هم مشورت وبا حسین هم صحبت کردم که تصاویر مغازه را فرستاد وسند هم- از آرش مقداری گوشت که شهرام خواسته بود خریده وفرستادیم که بسیار مرغوب است وبه موقع فرستاد که تشکر کردم- صباغ سوالی داشت که دیر وقت بود وبنا شد شنبه دنبال کنم- متاسفانه حواسم نبود که امروز ۲۲ تیر است وتصور کردم فردا هست وعصر یادم آمد تولد فاطمه دوست کودک خاطره انگیز من در شهری که بودم هست؛ برای مادر وپدر محترمش پیام فرستادم وکادوی تولدش را هم فرستادم وعذر خواهی کردم که امسال در اولین دقیقه شروع این روز اولین نفر نبوده ام که تبریک گفته ام- دیراوی حرم حضرت امیر- علیه السلام- بود وفیلم فرستاد وزیارت قبولی گفتم واز اینکه یادم بوده تشکر کردم- عادله احوال پرسی کرد که تشکر کردم از لطف او وجویای احوال خودش وعاطفه وبچه ها شدم- جعفری دوست جوانم یادش بود که کارت نکشیده بودم برای ایران کارت برای بهره مندی از تخفیف هایی که استفاده نکرده بودم؛ تشکر کردم از اینکه یادش بوده وبه بعد موکول کردم؛ معرفت او برایم مهم بود- فاطی احوال پرسی کرد وگله از اینکه یاد او نیستم- شوهر خواهرم تماس ودر مورد علی گفت؛ گفتم از راه ناصوابی درحال پیگیری اند خودش ودکتر سعید که من دیگر چون چیزی نگفتند واین راه را صحیح نمیدانم دنبال نکردم وبه علی هم تماس گرفتم ودیدم در همان حال است وهوا؛ دخالتی بیشتر به مصلحت ندیدم کنم- نیک از دل نگرانی ها وبیماری هایش نوشت؛ آرزوی شفای عاجل دارم.

چهارشنبه ی تیرماهی


به نام خدا
آمین امروز قدری شیطان تر شده وکمی خوابید ولی آخر شب تا دم دمای صبح با من بیدار بود وکارها ونوشته های مرا رصد میکرد و بازیگوشی هم- واعظ نیمه شب پیام وسپس تماس گرفت واز تردد کامیون در خیابان مجاور منزل شکایت داشت وبا پلیس ۱۱۰ تماس گرفته بود واز عدم توجه لازم ناراحت- فوت آقای ر. اعتمادی که در مطبوعات از او زیاد خوانده بودم متاثرم کرد میگویند در تیرماه مرگ ها نزدیک تر است واکنون نمونه هایی را می بینم؛ رضوان خدا بر آنان باد- برای یاوری سوال از دوستان کردم وپاسخ گرفتم وبرایش فرستادم- تاجری از وصول پرونده به اجرای احکام گفت که گفتم مراتب رضایت شکات را برای اجرای احکام بفرستد- عمران دادخواست تعدیل اقساط را فرستاده بود واز افزایش چند برابری هزینه اوراق دفاتر خدمات قضایی گفت- با حسین برای سند برای محسن مشورت کردم وگفت باشد؛ البته اگر مجددا منصرف نشود طبق معمول اما بسیار دلشوره سند مردم را دارم با اینکه محسن بسیار به کاری که میکند اطمینان دارد وبرای ضمانت از طریق سیم ‌کارت به جایی نرسید- وکیل محترم برادر جفری؛ از ارجاع مجدد وثبت پرونده برادر جفری در بازپرسی گفت ودر بازپرسی دیگری هم هنوز کارشناس نظر نداده؛ در جریان جزییات نبودم ودخالتی هم نکردم- جعفری دوست جوانم استاتوسی از نمونه چرم با برند مشهوری الهام گرفته از دمپایی پلاستیکی قدیمی به اشتراک گذاشته بود وجالب بود ومن هم بازنشر کردم امروز فاضل نمونه قدیمی آن را که هنوز در منزل دارند عکس فرستاد جالب بود برای دوستان گذاشتم به اشتراک؛- آقاپور مشورتی داشت در مورد پلاک یک ماشین که من اطلاع نداشتم وآشنایی هم؛ ضمن اینکه نمیوانستم اصولا در پی چیست؟- تامین اجتماعی مجدد تماس وبرای نحوه ثبت درخواست های شهرام در دفاتر اسناد پزشکی گفت وراهنمایی کرد؛ تشکر کردم- جعفر گفت نامه اجرای احکام را به حقوقی شرکت تحویل داده وامیدوار نبود حل میشود؛ گفتم اگر اجرا نشد باید از طریق اجرای ثبت به دادسرا شکایت کیفری کند- داریوش پسر مرحوم محمد طاهر تماس وکلی احوال پرسی کرد وهنوز در همان رستوران است ومجال نیافته ام دوباره بروم سری بزنم ودعوت کردم سری بزند به ما که گفت خیلی مرخصی ندارد- سری به منصوری زدم وسیم کارت شارژر خریدم ولی آخر شب متوجه شدم احتمالا خود سری شارژر اشکال دارد گویا- ناهید تلفنی از ثبت اجاره نامه شان گفت که علی هم فرستاد وراهنمایی کردم برای ثبت آن در سامانه وام و نهضت مسکن- حاذقی از صدور حکم نظارت بازپرس گفت و متاسف شدم که مدتی قبل به او گفتم جدی بگیرد اما متاسفانه جدی نگرفت و بهر حال بعید میدانم به اعتراض او توجه چندانی بشود؛ چه باید بگویم؟- سری به خانم مهندس زدم پس از مدتهای مدید و از مشکلات ودور زدن های متعدد خودشان گفت وامیدوارم که مشکلات آنان حل شود.

همچنان روایت در گرمای تیرماه و زلزله خفیف


به نام خدا
اژدری وهمسرشان را دیدم واحوال پرسی کردم واز مشکلات متعدد خودشان که درگیر بودند گفتند وایده ای که اخیرا برای رستوران جدید دارند وسابقه ای هم برای پرونده مادرشان میخواست که بالاخره پیدا کردم که دنبال کند شاید به حقشان برسد- دکتر سعید از برداشت بدون مجوز وبی اطلاع بانک پارسیان از حساب خود برای کارت کشیدن شکایت داشت ومیخواست به دیوان عدالت اداری شکایت ببرد ومشورت کرد؛ گفتم ابتدا به بازرسی بانک ویا اداره نظارت بر بانکهای بانک مرکزی شکایت باید ببرد وبعد به دیوان ودیوان هم مرجع رسیدگی به شکایت است ونه تفسیر قانون؛ خلاصه با کمک وراهنمایی سروش لینک شکایت را پیدا وگفتم تکمیل کند اما جالب است پس از این همه مشاوره وارسال لینک؛ گفت فعلا قصد شکایت ندارم تا بخش فناوری سرپرستی بانک رسیدگی کند؛ خب برادر من پس چرا این همه وقت وانرژی از من می گیری؟ جالب است واقعا- کار محسن هم به نتیجه نرسید وبنظرم طرف اورا سرکار گذاشته وگفتم اگر میخواهد از راه دیگری برود- مهدی از عقد جمع وجور خودش در ۵ شنبه گفت ودعوت کرد؛ از توجه واحترامش تشکر کردم- حسین مشورتی برای واتس آپ داشت که بالاخره حل شده بود- عمران یک قسط پرداخت کرده ودوباره برای ارسال دادخواست تعدیل اقساط مشورت کرد؛ امیدوارم دادگاه توجه وکمکش کند- خسرو هم تلفنی از بی حالی خودش گفت در خیابان که اخیرا چند بار دیگر تکرار شده است والبته توجهی هم به درمان نمیکند- شهره ویاسان دنبال کار شهرام برای اسناد پزشکی رفته بودند که قرار شده دنبال و امیدوارم این بخش قضیه بیمه و بیمه تکمیلی حل شود- امانی از وصول ابلاغیه دادگاه گفت که شعبه اول دادگاه حقوقی تهران صلاحیت رسیدگی را به شورای حل اختلاف کرج داده وهنوز وارد در ماهیت شکایت شاکی برای چک او نشده- امروز مطلع شدم احمد رضا احمدی شاعر محترم هم فوت کرده؛ متاثر شدم - نیرومندی تماس وگزارشی از کارهای خودش داد وبرای غیبت واجرای قطعی حکم هم گفتم که اعطای مرخصی بسیار سخت شده وبارها گفتم غیبت نکند- پسر علی نقی هم مشورتی داشت- یاوری هم تماس ومشورتی حقوقی برای وثایق وغیبت داشت که بنا شد پیگیری کنم- حاضران احوال پرسی کرد؛ تشکر کردم- پهلوان گفت هفتمین روز درگذشت خواهرش هست که دیر هم گفت ومجال نشد بروم وعذرخواهی کردم- پاسخ زمانی را دادم که دوستش آن چیزی که گفته بودند نیست واتهام را دروغ گفته اند- مسلم برای نگارش یک نامه مشورت کرد وبنا شد بیشتر فکر کنم در این باب- حسن شوهر خواهرم باز طبق معمول در یک موضوع حقوقی مشورت کرد وتا گفتم سوابق قضیه را بفرست خبری نشد از او؛ کارهای نصفه ونیمه او دیگر مرسوم است وعادت شده- چهلم پدر همسر ایمان بود که نمیتوانستم بروم وعذرخواهی کردم- صبح حدود ۷ ونیم صبح زلزله ای شرق تهران را لرزاند که حدود سه ونیم ریشتر بوده که حاکی از فعال شدن گسل ایوانکی است وتوضیحات دکتر مهدی زارع را در فضای مجازی خواندم که تازه بسیارتلاش کرده بود با تلطیف بیان کند بسیار نگران کننده است خدا ان شاالله به مردم تهران برای زلزله احتمالی دور ونزدیک کمک کند.

روزی دیگر در تیرماه گرم


به نام خدا
جعفر اطلاع داد اجراییه از اجرای احکام برای محل کارش برای برگشت به کار گرفته که گفتم ببرد تحویل دهد و حتما شماره ثبت بگیرد که اگر حکم را اجرا نکردند از طریق شکایت کیفری اقدام شود وامیدوارم در این مرحله حل شود- طاهری دوست علیان احوال پرسی کرد تشکر کردم- رضوی اطلاع داد که از بانک گفته اند اطلاع خواهند داد برای جلسه خودشان- زیبایی احوال پرسی کرد پس از مدتها واز سختی پا وتشدید بیماری آن وعدم درمان گفت که از همان ابتدا گفتم نزد این دکتر وآن دکتر نرود وفقط نزد آن دکتری که من میگویم برود وطبق نظر او عمل کند اما افسوس که گوش نکرد ومتاثر شدم- ارمیا گفت جلسه بازپرسی تشکیل اما قرار تامین صادر نشده واین بنظرم نشانه خوبی است که شاید قرار منع تعقیب صادر شود- نجفی زاده از عدم پیگیری مشکل آنتن دهی محدوده منزلشان گفت که گفتم قرار بود خودش یا دخترش در سامانه درج واطلاع دهند که گویا یادشان رفته؛ به دخترش گفتم مجددا ثبت کند- ساجدی شماره جدیدش را دیدم و نمیخواست دیگران فعلا داشته باشند به هر دلیل؛ برایش عاقبت به خیری آرزو دارم؛ شب هم همسرش خواسته بود بیاید خداحافظی کند که من پیام هایش را ندیدم وهمسرم اطلاع داد که با عمران دیدن یکی از دوستان قدیمی رفته بودیم ونشد زیارتشان کنم؛ آرزوی سلامتی وعاقبت به خیری وموفقیت روز افزون برایشان کردم- زمانی بدهی را پس داد ومشورتی هم برای دوستش داشت- از سوسی جویای حال ورسیدن او شدم که خبری نداده بود؛ رسیده ومدارک دخترش را هم گرفته و میخواست سری به طوبی بزند- حاجی عباسی خادم امامزاده محل که مدتهاست اورا ندیده ام تبریک عید غدیر گفت تشکر کردم وامیدوارم مجال بیابم اورا ببینم- ایمانی سوالی داشت از مشاجره با شخصی که سگ داشته؛ عجیب بود- شرفی تلفنی احوال پرسی کرد تشکر کردم- حسن هاشمی هم احوال پرسی کرد وقدری گپ زدیم- برای شهرام از تامین اجتماعی سوال کردم که بنا شد خواهر وپسرش از طریق اسناد پزشکی آن سازمان اقدام کنند برای کارهای اجرایی آن- یکی از دوستان مشورتی داشت که بنا شد من مشورت بیشتر کنم- حسین مددزاده هم احوال پرسی کرد واز قیمت مناسب ماشین بنز اروندی در آنجا گفت- خواستم دیدن شخصی برای عیادتشان بروم که دیر پاسخ داد وبعد هم دیر وقت بود به صلاح نبود رفتن- نیرومندی برای پرونده هایش گفت که رمزها را داد چک کردم واطلاع دادم تا دنبال کند- عمران هم رفت عینکش را که سفارش داده بود گرفت وراضی بود- آرمان هم بالاخره زیر مجموعه من در تامین اجتماعی شد وجالب اینکه امید گفت هزینه ای هم نمیخواهد پرداخت کنم وتلفنی هم سوال کردم درست بود- تولد جفری را با نیم ساعت تاخیر تبریک گفتم که در حال رانندگی بودم اما نه به گرمی سابق وبعد پیام داد وخوشحال بود وگله کرد یادی از او نمیکنم گفتم همیشه بیادش هستم وبرای تماس هم گفتم بعدا تماس می گیرم؛ کمی از بدقولی اش در موضوعی ناراحتم از او.

گشتی در گرمای تیرماهی


به نام خدا
شکوه آخر شب در مورد پرونده ای مشورت کرد که در شهر ما بود گفتم با دکتر لطفی مشورت بیشتر کند بعد از آمدن- امین حال مرا پرسید در واتس آپ واز کمر دردم پیگیری کرد؛ تعجب وتشکر کردم- بنا زاده گفت باید ناحیه دیگری از پزشکی قانونی برود که دیگر از این همه تردد خسته شده وبه بعد موکول کرد- منیری کار ارزی ای داشت وخواست از من برای پیش بینی ارز در ۲۰ روز آینده سوال کند که چون اطلاعاتم دقیق نبود گفتم توان وجرات اظهار نظر ندارم مبادا چیزی بگویم موجب ضررت بشود- برای پیگیری کار پدرم به حسن گفته بودم بعد مدتی جواب داد که دیر بود واز طریق دیگری اقدام شد وامیدوارم نتیجه بخش باشد؛ سوالی هم که برای پایان کار شهرک از اداره کل تعاون کرده بودم گفتند سابقه ای پیدا نکرده اند وباید از شهرداری اقدام شود که قبلا هم سوال کرده بودم-یکی از دوستان هم تماس وتصویری احوال پرسی کردم که تشکر کردم- سام گنجوی سوالی در مورد نحوه اخذ مجوز دفاتر خدمات قضایی پرسید- جعفر همسایه قدیمی خداحافظی وبهروز وحسین را هم ندیده بود بالاخره- امیری برای خرید زمین مشورت کرد که گفتم نکند بهتر است- دکتر حسین وشوهر فاطی برای شایعه افزایش قیمت بنزین سوال کردند که گفتم من نشنیده ام وبعید است چنین چیزی- تولد ملکی را و مریم دختر خاله جداگانه تبریک گفتم که خوشحال شدند- جعفری دوست جوانم بیمارستان ارتش رفته بود که وقت برای کمیسیون دادند- عباسپور از تغییر مدیرعاملشان گفت که بعد خبر تایید شد وبه دوستان مشترک در بانکشان هم گفتم- در اخبار خواندم حاج محمدی رییس سابق سازمان زندانهابعنوان مدیر بازرسی و حقوق شهروندی قوه قضاییه منصوب شده وامیدوارم این دفتر فعال وپویا باشد و به تظلم خواهی شهروندان توجه جدی کند- حاذقی هم از پیگیری پرونده گفت که فردا دنبال میکند وامیدوارم راهی که میگوید نتیجه بخش باشد- علی آقا از داروخانه تماس واحوال پرسی کرد تشکر کردم از توجهش- جابر هم احوال پرسم بود که تشکر کردم- برای عمران اجراییه از دادگاه آمده بود که بعد خودش هم نمیدانست چیست؟ ومتعلق به کدام قسمت از پرونده اش در بانک وباز خدمت دوست شیادش رفته بود برای مشورت؛ خیر است- ارمیا از تشکیل پرونده ای برای همسرش که وکیل است گفت وگفتم فردا نتیجه را به من بگویند- مددزاده هم سوالی برای دوستش داشت که گفتم باید دنبال کند خود طرف از بازپرسی- مهدی زمانی سوالی داشت و خواهشی که اجابت کردم- محسن واقعا مستاصل شده برای وامی که میخواهد وامروز وفردا میکنند وگویا باز به فردا موکول کرده اند- سوسی خداحافظی کرد ورفت برایش سلامتی آرزو دارم- یکی از بستگان حرفی جلوی سوسی زد و در حقیقت تهمتی به من که بسیار احمقانه بود وناراحت شدم اما نه به اندازه لحن وبیان وصفی در مورد آمین که دم صبح که خوابیدم از شدت ناراحتی سرشار از کابوس بودم به خواهرم زنگ زدم که مرغی قربانی کند وبه مستحق برساند؛ گاهی اصلا متوجه ابعاد وتبعات حرفهایشان متاسفانه نیستند- جلال کوتاه تماس وهمسرش برگشته بود و تشکر کرد از میهمان نوازی که کاری نکرده بودیم- سری به شهرام زدم در بیمارستان که در حال شروع شیمی درمانی است وبه لحاظ حساسیت اولیه سه روز طول میکشد؛ آرزوی شفای عاجل دارم- حمید سالاری تماس واحوال پرسی و سوالی داشت که راهنمایی کردم- فاطی از بیماری اخیر خودش گفت که آرزوی شفای عاجل دارم- ابول رستوران هایی معروف در بروجرد و اراک میخواست که من نمیشناختم- رایی در فضای مجازی دیدم که هیات عمومی دیوان عدالت اداری حکم رییس جمهور برای انتصاب معاون خود ورییس سازمان اداری واستخدامی کشور را باطل کرده نفس استقلال وشجاعت دیوان برای احراز امر خلاف قانون در این سطح جالب بود- امین ذرتی هم احوال پرسی کرد که تشکر کردم از او.

هفدهمین روز گرمایی و اعصاب خوردی


به نام خدا
واعظ تماس وضمن تبریک عید سعید غدیر مشورتی داشت که پاسخ دادم والبته عذر خواهی کردم که به این سید بزرگوار زنگ نزده بودم- فیروزه همسایه مان برای شخصی مشورت کرد برای واردات ماشین های دست دوم- یکی از دوستان هم مقداری از باغ خودشان میوه آورده بود که تشکر کردم حسین وبرادرش هم نزد محسن برای مشورت رفته بودند که امیدوارم حل شود- سوابق علی ناهید را با رمزهایی که داد برایش در آوردم اما تعداد زیادی پرونده بود که سر در نیاوردم وبنا شد بعدا حضوری صحبت وبررسی کنیم- ابوذر از پیگیری پرونده گفت در بیمه- عمران برای فروش یک ملک برادرش مشورت کرد- تلفنی با حسین برادر همسرم صحبت کردم خوشحال شد- تولد شهرام مراسمی گرفته بودند وبا اینکه بسیار مایل بودم بروم اما حوصله انتظار کشیدن نداشتم وبعد هم گویی بدهکار هم هستم مثل همیشه برای اجتناب از بحث های احتمالی واعصاب خوردی از رفتن منصرف شدم وپیش از آن قراری داشتم وبه آرمان زنگ زدم که بیاید آمین را ببرد و سهل انگاری کرد واز دادن آمین به او منصرف شدم واز رفتارش هم ناراحت شدم واین هم مزید بر علت شد و بعد شنیدم همسرم تعارف کرده وخانواده ام را دعوت کرده امر خوب ومبارکی بود اما با ملاحظاتی از عدم هماهنگی- که مشکل مکرر من با دیگران یا بالعکس است- ناراحت شدم وهمین هم مزید بر علت شد - حاذقی گزارشی از پیگیری پرونده پدرم داد- شمس که محسن برای وام نزد او رفته بود مشورت کرد وقرار شد خودش برود مشورت اما بعید است نتیجه بخش باشد- الی ومادرش بیمارستان بودند برای درمان که آرزوی شفای عاجل دارم- بابایی مشاور املاک که البته تا الان زیارتشان نکرده ام تبریک عید سعید غدیر را گفت وتشکر کردم وکلی عذر خواهی که ناشی از بیماری برادر زاده اش هست تاخیر داشته؛ شرمنده شدم وبرای محسن هم مشورت کردم- جعفری دوست جوانم را برای عدم رعایت حجاب توسط مشتری در مغازه اش تذکر داده اند وتوصیه کردم اصلا بحث وجدل با ماموران نکند ورعایت کند تا وضع بدتر نشود- اسدالله برای گوشی خریدن برای دوستش مشورت کرد وبعد منصرف شدند- حال وحید را پرسیدم که مستقل تر شده وقرار است که شعبه ای بزند وگفت بزودی گذرنامه هم می گیرد واعلام آمادگی داشت که ازدواج کند اگر موردی باشد واز کهولت سن پدر ومادر ونیاز آنها به خود گفت- تولد علی حیدری را هم تبریک گفتم؛ خوشحال شد- کبری هم تماس واحوال پرسی کرد که از توجهش تشکر کردم.

روز نوشت بهم ریخته


دیراوی در شب تولد شهرام درحرم مطهر امام حسین علیه السلام بود وتصویری هم مرا گرفت وسلام کردم وتوصیه کردم نماز حاجت و شفا برایش بخواند که خواند؛ خانم شهیری هم اطلاع داد که در مزار نماز حاجت خوانده که تشکر کردم؛ تولد شهرام را هم تبریک گفتم وبرای پیگیری سختی وزیان آور شغلش توصیه کردم- شارژ اشتباهی برای ساناز فرستاده بودم برای تولدش که مجددا امشب فرستادم وخوشحال شد- علی پسر ناهید خانم هم احوال پرسی کرد که تشکر کردم- احوال پرس سهام شدم که گفت درگیر کمبود منابع مالی است وشکر خدا بهتر بود- ظفری تماس و احوال پرسی کرد وگوشی اش خراب بود که با گوشی خانمش تماس گرفت و عید را تبریک گفت وگفت دو سه ماه دیگر می ماند نزد بچه هایش- خانم افشار هم تماس گرفت وتبریک عید گفت که تشکر کردم؛ همسرشان هم پیام داد- سالروز تولد آرمین به قمری در عید غدیر بود که با خواهرم تماس گرفته بودم گفت ومن نمیدانستم؛ با مادر وخواهران دیگرم هم احوال پرسی کردم- حاذقی از پیگیری پرونده پدرم گفت که بنا شد برود خودش دنبال کند- یکی از دوستان برای کمک به کسی برای درمان گفت وبه یک فعال خیر ارجاع دادم که ملاحظاتی برای ارسال مدارک داشت وخودم گفتم اندکی میتوانم کمک کنم که بعد پشیمان شد؛ عجیب بود- روشنک همسایه مان برای فعالیت صندوق قرض الحسنه خانوادگی گفت که شیوه آن را سر در نیاوردم- حسن فیلمی از امیر اینانلو فرستاد که در اینستاگرام بلاگری کرده جالب بود؛ برای دوستان مشترک هم فرستادم- سعید احمدزاده هم تماس وتبریک عید گفت وسوال در مورد تغییر مسئول آنجا گفت که گفتم سوال کرده ام صحت ندارد- پیام های تبریک عید هم از دیشب تا امروز آمد که پاسخ دادم وتشکر کردم- کاووس برای تخریب خانه در محدوده شهرداری گفت و بنا شد مدارک را بفرستد تا مشورت کنم که تا الان نفرستاد؛ باید بعدا سری به او بزنم در همان کار تودوزی ماشین است- سوسی هم آمد که احوال پرسی کردم- یکی از دوستان هم احوال پرسی کرد وبنا شد زیارتشان کنم اگر شد فردا- عصر با قائم مقام قرار گذاشتم و فاتحه دوست قدیمی علی اصغر نوری رفتیم وبه پسرش هم تسلیت گفتم؛ خوشحال شد؛ قایم مقام هم از تبرئه خود وهمسر ودوستانش در پرونده اخیرش گفت؛ از دیدنش خوشحال شدم- مطلع شدم حاج محمد رستم منش هم که زمانی مسئول سازمان اتوبوسرانی اهواز بود فوت کرده؛ متاثر شدم؛ روحش شاد.

غدیرانه


به نام خدا
عید سعید غدیر را با همه شیعیان وخاصه عزیزانم تبریک و تهنیت وشادباش میگویم- همسرم برای سرزدن به سوسی رفت ووسایل هایش را برد وگفت احتمالا با او برمیگردد- آمین هم برای سرزدن به دایی اش رفت که پس فردا تولدش هم هست- مددزاده از پشیمان شدن فروشنده ماشین که میخواست با خانه اش تا بزند گفت؛ گفتم سخت نگیرد به او وقبول کند- سروش از برگزاری شب ظهیر الدوله از اول مرداد گفت- چشم هایم شدید تورم دارد با دکتر تماس وکپسول ضد عفونت تجویز کرد که شب از داروخانه گرفتم ودر کنار آن هم قنادی لبنانی بود که تا الان توجه نکرده بودم وخرید کردم- همسر مودب با خانواده در حرم رضوی بود وتماس گرفت خیلی تشکر کردم از لطفشان- شهیری هم با خانواده مزار سلطانی بود که فیلم فرستاد؛ تشکر کردم- خسرو هم تماس واحوال پرسی کرد ونگران پرونده اش بود- صغیری تماس وتبریک عید گفت- جعفر هم تماس وپیگیر بلیط بود که گیرش نیامده و گفتم در آپ نگاه کند وحسین دانشور هم که قرار بود با او ملاقات کند بعد چند سال زنگ نزده بود- نیرومندی برای ادغام پرونده اش در دیوان گفت- فرنیا پس از چندین سال تماس گرفت خوشحال شدم گویا مدتها در کما بوده بخاطر کرونا- آقاپور تماس ومشورتی حقوقی برای بستن حساب بانکی در تعویق اقساط یک محکوم داشت- بیات دنبال بیمه ای بود که مستمری هم داشته باشد که برایش تامین اجتماعی هم سخت بود پرداخت اقساط که گفتم به بیمه سامان ویا پاسارگاد مراجعه کند- مژده همسایه مان هم از نزدیک بودن بیمه های امید گفت که گفتم با او هماهنگ واقدام کند- تولد ساناز را تبریک گفتم و خیلی خوشحال شد- احوال پرس میرصادق وهمسرش شدم که درمان را ادامه میدهند- تاجری از شکایت دونفر برای خیانت در امانت گفت- از ابوذر سوال کردم برای بیمه چه شد؟که دنبال نکرده ومنتظر آنها بود!! گفتم تلفنی یا حضوری دنبال کند- جلیل فیاضی از مدرسه سابق فردوسی در خیابان کیکاوس گفت که اصلا من خبر نداشتم وجالب بود زمان ما همین مدرسه فعلی با ۲۲بهمن دخترانه مشترک بود- متنی را به اشتراک گذاشته بودم که غدیر را غریر نوشته بودم وحسن دوست جوانم که اصلاتصور نمیکردم این گونه دقت کند یادآوری کرد وخیلی تشکرکردم- به همسرم برای تلفن ثابت توصیه کردم که مخابرات رفته ودنبال کرده وامیدوارم حل شود.

فوت و اندوه های آن


به نام خدا
مدارک پزشکی شهرام ونتیجه آزمایشات را همسرشان فرستاد با پزشکان متعددی مشورت کردم وبهرحال بسیار بی توجهی کرده به تشخیص وپیشگیری وباید توسط متخصص تحت درمان ودر حقیقت کنترل واقع شود وامیدوارم که به شیمی درمانی پاسخ دهد؛ خیلی توان صحبت کردن ورفتن دیدن اورا ندارم اولا شاید دوست نداشته باشد من در این حالت اورا ببینم وثانیا سخت متاثر میشوم از لحاظ عاطفی برای دیدن او در این شرایط؛ مرد شریف؛ آرام ونجیب و سخت کوشی است؛ آرزوی شفای عاجل برایش دارم؛ کاش همه مردم بخصوص در شرایط فعلی واغذیه واسترس های موجود پس از ۴۰ سالگی آزمایشات ادواری بخصوص آندوسکوپی و کلونوسکوپی را جدی بگیریم ولی افسوس- بنیادی برای نحوه صادرات واردات به عراق مشورت کرد که گفتم به اتاق بازرگانی محل مراجعه کند- جعفری دوست جوانم از دادگاه نظامی معرفی نامه برای بیمارستان گرفته که برود تشخیص دهند آیا توان ادامه خدمت دارد یانه؟ که باید دنبال کند- شرفی اطلاع داد پرونده سیم کارت به شعبه دادگاه تجدیدنظر ارجاع شده وامیدوارم بنحو صحیح رسیدگی شود وبه شکوه هم گفتم دنبال کند- درخواست وام احمد را دنبال کردم که بعد مشخص شد با مسئول صندوق رابطه اش خوب نبوده وسابقه ای از ناراحتی ناشی از ضمانت او داشته اند وپشیمان شد از پیگیری؛ به حسین هم گفتم- برای درمان خواهرم به متخصص مربوطه که دکتر معین معرفی کرده بود تماس وبنا شد در روزهایی که مطب هستند برود آنجا- روز شهرداری ها را به دوستانی که میشناختم ونمیشناختم هم وفعال در این عرصه تبریک گفتم؛ خوشحال شدند- سوسی گفت شاید بیاید سری بزند- بیات پیام دادو از نحوه بیمه پاسارگاد سوال کرد که من متوجه کامل سوالش نشدم تا توضیح بیشتر بدهد- ندا همسایه مان از وضع بد برادرش و اعلام آمادگی برای ترک کردن گفت که میخواهد ترک کند ونیاز به کمک ماهانه داشت گویا- قائم مقام خبرداد که حسن نوری که در سال ۷۸ و۷۹ مسئول فروشگاه بود در ۳۲۵ فوت کرده؛ متاثر شدم اصلا نمیدانستم با او در ارتباط است؛ به دوستان مشترک هم گفتم وبنا شد جمعه اگر بتوانم مراسم فاتحه اش برویم- عصر فاتحه شخصی که در فضای مجازی دیده و با موتور تصادف کرده بود رفتم ودقایقی شرکت وفاتحه ای خواندم وبرگشتم- با عمران استخر رفتیم؛ میخواستم آمین را هم ببرم که خاله اش گفت برایش خوب نیست کلر وهمچنین فضای استخر در این سن؛ یک آقایی هم بود که بنظرم خیلی تمایل نداشت بیشتر از خودش بگوید وطبیعی هم بود اما بسیار به من برای بهبود کمر درد آموزش داد واز تجربیات کمر درد خودش گفت؛ خیلی بهتر شدم- حسین تلفنی احوال پرسی کرد وگفت خانه فروخته وبنا بوده بجای آن ماشین بخرد که خبری از فروشنده نیست وپاسخی هم نداده؛ عجیب بود- دکتر حسین تلفنی احوال پرسی کرد تشکر کردم از توجهش- با دکتر برای چشمم که بسیار قرمز شده تماس گرفتم و نسخه مجدد داد و باید همان شب عمل هم قطره می زدم که من تصور میکردم چون نباید آب به صورت بزنم قطره هم نباید بزنم که باعث قرمزی بیشتر شده ولی گفت مشکل خاصی نیست- سروش تماس و گفت برای آخر ماه بلیط گرفته که بیاید- برای مادر وخواهرم هم برای هفته آینده بلیط گرفتم بیاید؛ امیدوارم که خدای بزرگ شفای عاجل عنایت بفرماید- پهلوان اطلاع داد خواهرش فوت کرده متاثر شدم وبه دوستان مشترک هم اطلاع دادم- حسن برای دوستش که برای چک بازداشت هست مشورت کرد وبرای اقساطی کردن آن گفت- باقی وسایل ها که خریده بودم رسید- آمین با عمه ها ومادر بزرگ تماس تصویری گرفت و نشسته بود وچون به نان علاقه دارد تیکه بزرگی نان خورد ویک لحظه فکر کردم در گلویش گیر کرده هول شدم وبچه هم ترسید وآمد محکم به من چسبید؛ نگران شدم ولی خوشبختانه چیزی نبود وبا برادرهایش هم سرگرم بود- آخر شب مطلع شدم موضوعی که پیگیرش بودم انجام شده وخوشحال شدم- شکوه لوایح اعتراض به دادنامه های بدوی دیوان عدالت اداری برای امبن وامید را فرستاد که تشکر کردم- تولد مددزاده را تبریک گفتم وبه دوستان دیگر هم اطلاع دادم خوشحال شد خیلی.

در سیزدهمین روز


به نام خدا
مازیار گفت ساعت دستش رسیده وخیلی خوشحال بود؛ از خوشحالی اش خرسند شدم- شکوه برای اعتراض به رای های دیوان عدالت اداری برای امید وامین مشورت کرد- همسر ساجدی برای کارهایش که در حال بررسی است مشورت کرد وبنا شد به برادرش وکالت دهد تا دنبال کنند وبرای سامانه های ثنای خودشان هم توصیه کردم فعال نگه دارند- مادر الی فیلمی از بارش باران در تابستان حوالی منزلشان فرستاد که جالب بود- وسایل هایی که سفارش داده بودم وبیشتر برای آمین رسید خوب بود- دکتر سیاوش احوال پرسی کرد- فریده اطلاع داد سیم کارت هایی که خودش وخواهر وبرادرش از رایتل سفارش داده بودند رسیده- جعفری دوست جوانم از پیگیری هایش از دادگاه نظامی برای معرفی به شورای پزشکی گفت- شرفی از ارجاع پرونده سیم کارت به دادگاه تجدید نظر گفت که البته هنوز تعیین شعبه نشده- از بزرگمهر حال حبیب را پرسیدم که گفت نزد ماهرخ است و فقط یک بار او را دیده- احوال پرس خواهرم وخانواده اش شدم که آرمین هم سه تار خریده بود وخوشحال بود- حاذقی تماس واز هماهنگی با امینی برای دادگاه وپیگیری ملک پدر گفت؛ امینی هم اطلاع داد که در شورای حل اختلاف متصرف آمده وصورت جلسه کرده اند برای رفتن به دادسرا وپیگیری در آن مرجع- عمران آمد وقرار بود با من استخر بیاید که چون نزد متخصص چشم رفتیم و چشم های مرا عمل سرپایی کرد دیگر اجازه نداد استخر برویم وبه فردا موکول شد؛ عینک را هم که قبلا سفارش داده بودم آماده شد وگرفتم عالی بود- امیری اطلاع داد بالاخره قرار داد زمین را فسخ وپول آن را از فروشنده گرفته است وامیدوارم کار دیگری نکند بدون تدبیر- مشورت برای پزشکان برای مادر وخواهرم کردم که این هفته امکان آمدن نداشتند- محسن هم تا آخر شب دنبال کارش بود که فعلا نشده- دختر فیروزه هم تماس وبرای پیگیری میهمانداری اش دنبال کرد که گفتم من آشنایی ندارم به آن شیوه؛ کبر سن برای استخدام دارد- یکی از دوستان هم پیگیر کار دوستشان بود که گفتم باید وکیل دنبال کند یا خودشان- شرفی ودوستش هم احوال پرسی کردند که تشکر کردم- تاجری رضایت نفر سوم را هم گرفت متنی برای تخفیف مجازات نوشتم تا بعدا که به اجرای احکام رفت تقدیم کند- نوری همسایه مان از بی حالی وبیماری اش گفت که احوال پرسی کردم- شهریار پسر شکوهمند هم جویای کار بود.

درد و درمان


به نام خدا
بقدری کمردرد داشتم که به نزدیک ترین استخری که پیدا کردم رفتم؛ یکی دوساعتی راه رفتم ؛ درد کمرم بسیار التیام یافت؛ پیرمرد محترمی هم آنجا بود که آشنا شدم کارشناس رسمی دادگستری بود وساعتی با هم گپ زدیم با دوستانش هفته ای دو روز میروند استخر- برای مادرم برای چشم صحبت کردم ولی مادرم نتوانست چهارشنبه بیاید وبنا شد برای او وخواهرم هم وقت بگیرم هفته بعد- عمران وسایل یدکی از بازار برای احتیاط برای ماشین گرفت که چون میخواستم استخر بروم گفتم فردا بیاورد- جعفر از تماس دکتر دانشور گفت و گویا قرار است که باهم بعد از سالها دیداری داشته باشند - عمو غلام هم تماس واحوال پرسی کرد وشرمنده شدم از لطف او که باید من زنگ میزدم-لادن همسایه مان تماس واحوال پرسی کرد واز فوت حمید فرهادی همسایه قدیمی مان که به دوستان وهمسایگان قدیمی گفته بودم متاثر شده بود- پول نو نیاز داشتم جمشیدی برایم تهیه کرد تشکر کردم؛ معمولا پول نو اگر پول داشته باشم می گیرم برای هدیه ها ویا خریدهای خرد- همسر ساجدی از پیگیری کارهای پدرش گفت که گویا طول میکشد و درست هم هست تا بررسی سوابق- احوال خانم مهندس را پرسیدم- بنا زاده گفت فردا دادسرا میرود برای معرفی به پزشکی قانونی برای تبدیل مجازات- لشنی احوال پرسی وجویای سرابی شد که گفتم طوسی گفته گویا مایل نیست با دوستان در تماس باشد ومن هم اصلا تماسی با او نداشتم- جعفری دوست جوانم خودش را به یگان معرفی کرده ومرخصی گرفته تا به کمیسیون پزشکی معرفی شود- حاج محمد هم از پیگیری کارشناسان سه نفره گفت- سروش احوال پرسی کرد وفیلمی از تبلیغات میلاد برای کنور فرستاد جالب بود- امینی گفت شکایت کیفری برای تصرف کرده والان به حل اختلاف ارجاع شده واحتمال زیاد مجددا به دادسرا ارجاع میشود- احمد مشورت برای وام کرد- عمران حکم دادگاه حقوقی برای شکایت خودش را فرستاد که رد شده و متاسفانه در جلسه دادگاه شرکت نکرده بوده واز بی مبالاتی اش متعجب شدم واقعا علیرغم این همه پیگیری هایش متوجه این سهل انگاری هایش منجمله عدم تکمیل اخطار دادگاه در پرونده دیگری نمیشوم- امشب ماه در آسمان بسیار زیبا بود و درخشان وکفولی گفت پدیده نادری است و رفتم پشت بام دیدم- آمین با مادرش وخاله برای دیدن دایی رفته بودند؛ شب به من برای برگشت نگفته بودند واعصابم خراب شد؛ مدتهاست که شلوغی بچه وخستگی کار باعث شده مادرش کمی به اطراف قضایا بی توجه باشد .

روز دیداری


به نام خدا
لطفی اطلاع داد که کارش تا الان حل نشده وچون کارهایش معطل مانده احتمالا برمیگردد اگر تا آخر ماه انجام نشود و عند الاقتضاء از اول شروع به اقدام خواهد کرد؛ از امور اداری ودیوان سالاری آن کشور شکایت داشت- جعفری نژاد در مورد کلیپی در مورد جن وماورا الطبیعه مشورت کرد؛ گفتم که با اینکه مواردی را دیده ام اما واقعا اعتقادی یقینی برای من حاصل نشده- جعفری دوست جوانم سابقه ای از نامه اش پیدا نکرد و بالاخره قرار شد فردا از طریق همان پادگان خودش اقدام کند وبه شورای پزشکی معرفی شود ویا دادسرای نظامی- امید پسر محسن هم از قانون جدید سربازی سوال کرد که گفتم فعلا معلوم نیست- یکی از وکلا که اطلاع داده بود در بیمارستان بستری هست را بررسی کردم متاسفانه دروغ دیگری گفت وبعدهم شروع به توجیهاتی کرد که حقیقت در آن کم رنگ بود وخلاصه اش اینکه واسطه برای ارتشا شده وتوجهی نکردم زیرا در آسمان ها سیر میکرد وچند بار به او هشدار داده بودم ومتاسفانه دروغ هم الی ماشاالله؛ افسوس- با موالی احوال پرسی کردم وپیگیر کار جعفر هم شدم که خود جعفر آمد سری به من زد وخوشحال شدم از دیدنش وقدری از گذشته گفتیم و با غلام؛ صباح وبهروز های آقامیری وخسروی هم تلفنی صحبت کردیم وجلال هم؛ غلام اطلاع داد که برادرش حمید فوت کرده؛ متاثر شدم وتسلیت گفتم وبیشتر متاثر شدم که برادران با هم ارتباطی نداشته اند - خواهرم برای عمل چشم مادرم مشورت کرد که قرار شد دنبال کنم- طوسی گفت مشکل اجرای احکام حل شده که خوشحال شدم- از فیلی سوال کردم که مغازه اش چه شد؟گفت هنوز فعال نشده ودر حال دکور سازی است- زارعی خبر سلحشور برای انتصاب جدید خودش را تکذیب کرد وگفت شایعه است- فواد وقریشی و دوستان دیگری از مصوبه واردات خودرو که هیات عالی نظارت مصوبه مجلس را تایید کرده؛ سوال کردند که چگونه وکی اجرایی میشود که گفتم واقعا نمیدانم ولی کاش عملا اجرایی شود ووضع موجود بهبود یابد- شاکی سوم تاجری هم تماس وبرای حصول نتیجه به او گفت تفاهم کرده اند وامیدوارم حل شود- یکی از دوستان هم برای موضوع یکی از دوستانشان مشورت کرد- با دکتر همتی برای چشم هایم مشورت کردم که چون فردا ۱۵ روز درمان فردا تمام میشود و ۳شنبه بروم برای معاینه مجدد- علیپور هم تلفنی در مورد ازدواج یک شخص به صورت عادی مشورت کرد که چون برایم ابهام داشت ومتوجه آن نشدم کامل توصیه کردم با یکی از سردفتران آشنای محلی مشورت بیشترکند- محسن برای کارهایش مشورت کرد وگفت فردا میرود مجددا- احوال پرس علیشاهی شدم و پیگیر وضعیت نوروزی شدم- احمد آبادی هم از ارجاع پرونده اش به هیات سه نفره کارشناسان گفت- شکوه از بیماری مجدد پسرش گفت که توصیه کرده بودم نزد فوق تخصص ببرد اما گویا خیلی بنا دارد با پزشکان متعدد خودش دنبال کند- بهروز نیا گفت پیگیر شده و گروه یادشده قول داده تا ده روز آینده مشکل را حل کند اگر راست بگویند-فروشنده ساعت خبر داد که ساعت را که سفارش داده بودم برای مازیار میفرستد وآخر شب هم پولش را فرستادم وتشکر کردم- پیگیر کار فدوی شدم که از راهی دنبال کند- سری به یاسی وفریده وخانواده زدم وهدیه هم آورده بود که تشکر کردم واز دیدنشان خوشحال شدم و شوهر فریده هم مسافرت بود- سری به یکی از دوستان هم زدم وقدری گپ زدیم واز دیدنشان خوشحال شدم- ایران هم شماره بازرسی برای شکایت از پمپ بنزین ها را فرستاد که از پمپ بنزینی شکایت داشت- سروش تصویری تماس و اطلاع داد فعلا بلیط برای آمدن پیدا نکرده وپدرش هم از پیگیری کار علی گفت وامیدوارم که به نتیجه برسد- تولد همسر یکی از دوستان را تبریک گفتم وخوشحال شدند- فردا هم سالروز تصمیم گرفتن چادری شدن یکی از منسوبینم هست که اخیرا بخاطر بچه آن را مزاحم خود دیده ومن هم دیگر چیزی نگفتم.

دهمین روز تابستان


به نام خدا
آمین تا الان در حال بازی با بچه ها بود وبقدری بازی کردند که تقریباً بیهوش بود؛ دورش که شلوغ است وبهش توجه بیشتر جمعی میشه خوشحال تر است- وکیل یکی از زندانیان سابق اطلاع داد که بیمارستان بستری است وعمل کرده است؛ متاثر شدم واگر بشود فردا بروم عیادت ایشان؛ چندین کار معوق دارم که هنوز نشده انجام دهم ودیدن دوستان هم- احمد تماس واحوال پرسی واز کارهایش گفت وبا فاطمه هم صحبت کردم؛ گفتم آنها را بیاورد و گردش هم بروند که اگر بیاورد و بعید است حال وحوصله داشته باشد- طوسی در مورد ابهامی برای پرداخت اقساط معوق خودش گفت که گفتم روند پرونده را چک کند وبا من هماهنگ کند که گویا سامانه اشکال داشت- حسن شوهر خواهرم برای یک نفر که مشکل داشت در وزارت بهداشت گفت که من نفهمیدم بالاخره چه میخواهد؟ مانند کارهای نصف ونیمه دیگرش- بهزادی از اخلال در روند انتقال همسرش به شهری که رفته گفت که گویا حل شده فعلا- شاکی دیگر تاجری تماس وبرای اخذ پول خودش تماس گرفت وبنا شد که تاجری با پرداخت حق وحقوق او رضایت را اخذ کند وامیدوارم که حل شود کل پرونده- برای مازیار سفارش ساعت دادم که برایش پست شود؛ خیلی تعارف کرد وخجالت می کشید اما فرستادم که خوشحال شود- جعفر همسایه قدیمی مان برای پیگیری نحوه برگشت به کارش در فولاد مشورت کردو دیوان رفته بود که ربطی نداشت وهمه حکم به نفع او داده بودند وبنا شد از دادگستری اجراییه صادر وان شاالله به کار برگردد؛ امیدوارم بتوانم اورا ببینم- امیری برای پس گرفتن پولهایش برای خرید زمین مشورت کرد که گفتم پس بگیرد- با خواهرانم تماس واحوال پرسی کردند- رضوی اطلاع داد که از بانک به او زنگ زده اند متعاقب نامه ای که داده بود و قرار شده یک جلسه ای بگذارند تا بلکه به تفاهمی برای همکاری برسند- ساجدی تماس وخداحافظی کرد و عذر خواهی کرد که نشده بیاید مرا ببیند؛ برایش سلامتی وعاقبت به خیری آرزو دارم- ممی پور برای یکی از دوستانش مشورت حقوقی کرد گفتم این راه که گفته وشکایت اشتباه است وباید به دادستان محل یا معاون او مراجعه کند در ابتدا- فدوی هم تماس ومشورت برای کار خودش کرد که بنا شد سوال کنم چه میشود برای او کرد؟- یک حکم دیدم که اتهامی مانند فرهاد اما حکم اعدام او را دیوان عالی کشور نقض کرده ولی او نشد که به حیات خود ادامه دهد- پیگیر کار محسن شدم که بنا شد فردا نتیجه بدهند- صبح با یکی از منسوبینم رفتم برای انجام آزمایشات لازم؛ تلاش کردم نگران واسترس نداشته باشم وبه خدا محول کردم ولی نمیشد؛ از آن محیط خارج شدم ودر ماشین زیر کولر دراز کشیدم تا انجام شد وبعد نزد متخصص رفتیم نمونه برای آزمایشگاه احتیاطاً فرستاده شد اما خدا را شکرمشکلی نبود وتا ۵ سال دیگر؛ جبهه سپاس به آستان قدس ربوبی ساییدم ونذرم را ادا کردم؛ برای خودم هم سوال کردم ۴ سال شده که سال آینده باید دوباره انجام دهم؛ قدر سلامتی را باید دانست واهتمام به این آزمایشات؛ سلامت را پایدار میکند.

کوتاه از امروز


به نام خدا
تولد حسن را تبریک گفتم خوشحال شد که یادم بوده- سالروز دوستم خیر اللهی است که به حسین پیام دادم؛ آخرین تلفن او به من که گویی دنیا برایش قفل شد که گفتم میخواهم بروم آنجا صدایم کرده اند و روزی که همسرم آمد گفت حکم او اجرا شده بسیار برای من روزهای تلخی بود؛ کاری نتوانستم برایش کنم؛ روحش شاد- یکی از دوستان تماس ومشورتی داشت- امین و مادرش از مسافرت کوتاه برگشتند با سوختن یک لامپ چراغ ماشین وانبوهی از جریمه ناشی از سرعت ماشین- آمین هم آمده بود وسرگرم امین وآرمان ومادرشان و تشویقش میکردند به راه رفتن و ملق زدن که خوشحال بود- مازیار نمونه ساعتی را فرستاد که آن را بخرم وگفتم مشابه آن را دارم؛ خوشحال شد؛ امیدوارم بتوانم برایش مشابه ای بگیرم- احوال پرس سمیر شدم خوشحال شد- خواهر دکتر صالحی فوت کرده بود تسلیت گفتم- حسین از مشکلات مالی شرکت ونیاز به وام گفت- یکی از منسوبینم هم که دو روز است امساک در غذا خوردن دارد فردا برای آزمایشات میرود که امیدوارم مشکلی نباشد.

روز عید سعید قربان


به نام خدا
پیامک های رد وبدل شده برای عید سعید قربان را دیشب و امروز ساعاتی انجام دادم که این پیامک های مناسبتی دلها را بهم نزدیک تر میکند- دیروز در صفحه مجازی خانمی که یک بار مغازه ایشان هم رفته وخرید کرده بودم والبته خودشان نبودند ولباس زنانه داشت خبر از تصادف شوهرشان داد والتماس دعا برای اینکه پای ایشان چیزی نشده باشد؛ اصولا این بانوی جوان همیشه در فضای مجازی است ومن هم خیلی موافق انتشار مسائل خانوادگی وجزییات آن در فضای مجازی نیستم اما مرتب ایشان به اشتراک میگذارد مثل خیلی های دیگر وخوشبختی وسعادت و...خودش؛ حالا نمی خواهم بگویم چشم بد و... اما صبح که خبرها را میخواندم بُهت زده شدم که نوشته بود شوهرش درگذشت؛ روز عید سعید قربان حالم را دگرگون کرد؛ بعداما در طول روز دیدم موج عظیمی در فضای مجازی له وعلیه او ایجاد شده ظاهرا برای بعض موضع گیری های ایشان در فضای مجازی؛ دنیای عجیبی است واقعا- حاج عباس تماس گرفت وتبریک عید گفت؛ دنیایی از شرمندگی وجودم را می گیرد وقتی وظیفه من است که تماس بگیرم وایشان لطف کرده وزنگ میزند- دوتن از دوستان هم جداگانه تماس واز پرونده هایشان گفتند وتبریک عید هم؛ تشکر کردم از توجهشان؛ عظیمی هم در مورد کاری در شهرداری مشورت کرد که من اطلاع دقیقی نداشتم- همسرم وامین که مشهد اند فاضل را دیدند وبعد هم ابوالفضل وهمسرش ودخترش را وعکس ها را برایم فرستادند که خوشحال شدم؛ من تصور کردم چند روزی میخواهند آنجا بمانند اما گویا امروز قصد برگشت داشتند که البته تا آخر شب حرکت نکردند- آمین هم برای سرزدن به دایی اش رفته بود؛ تصویری با او هم صحبت کردم کمی بهتر بود وجویای احوال شدم؛ بنا بود آمین را بیاورند که آنها هم گویا خیلی مشغول میهمانی وخواب روز تعطیل بودند وآخر شب آوردند-جلال از نحوه رسیدگی جلسه دادرسی شکایت خانواده همسرش گفت که باید دید چه تصمیمی خواهند گرفت؟- اریک پیام داد وضمن تبریک عید قربان گله داشت هرچه تماس می گیرد موفق به تماس با من نمیشود که گفتم مشکل فیلتر شکن است حتما- محمودی برای یافتن شخصی مشورت کرد که قبلا زندان بوده گویا- از فاطی نتیجه مراجعه به دکتر را پرسیدم که گفت اراک میخواهد برود وگفت اکو کرده وکارهای دیگر ودنبال درمان آسم بود- امانی از ارجاع پرونده اش به دادگاه حقوقی تهران گفت که گفتم برای تعیین صلاحیت مرجع رسیدگی به چک اوست که مراجع مختلفی را فعلا برای این طی کرده وبرای مشکل مالیات هم که تاکنون دنبال نکرده- تولد یکی از دوستان را تبریک گفتم و به دوستان مشترک هم اطلاع دادم؛ خوشحال شد- با خواهرم وآرمین وپدرش تصویری صحبت کردم خوشحال شدیم- با حاذقی برای کارهای پدر مشورت کردم بنا شد با امینی مشورت بیشتر شود- با آزما هم تلفنی صحبت واحوال پرسی کردم ویکی از بستگان آنها آقای پل هم فوت کرده بود که من خیلی او را یادم نیست وتسلیت گفتم.

شب عید سعید قربان


به نام خدا
عید سعید قربان را خدمت همه مسلمانان وبویژه عزیزانم تبریک وشاد باش عرض میکنم وامیدوارم مشمول برکات این روز همه ما باشیم- تولد خسرو را تبریک گفتم و بسیار خوشحال شد که یادم بوده وخودش یادش نبود- شهرام حالش مساعد نبود و بنظرم عوارض بعد از درمان است با همسرش بیمارستان نزد دکتر رفتند و به سونو و سی تی اسکن بردند؛ امیدوارم عوارضی نداشته باشد- پول سوسی رسید اطلاع دادم- احوال ابوالفضل را پرسیدم خوشحال شد- حسن تماس واحوال پرسی کرد- رامین در مورد مدیران خودرو ونحوه وصول زودتر خودروی ثبت نامی گفت- قریشی بالاخره موفق شد مدارک را از قیم بگیرد وبرد به خواهرم داد وامیدوارم که راه دیگری پیدا شود وامینی هم راه دیگری برای شکایت کیفری بیابد- خواهرم از توزیع گوشت های نذری گفت وخوشحالی آنانی که داده؛ خوشحال شدم وتشکر کردم- ناظمی از نحوه اخذ رضایت برای شخصی گفت که گفتم جزییات را بفرستد ببینم چیست موضوع؟- مازیارِ منصور از اجدادمان و نحوه هجرت آنان به مرکز استان پرسید که آنچه میدانستم گفتم خیلی خوشحال شد- از فرانک پیگیر پرونده اش شدم که خودش دنبال نکرده وگفتم نتیجه را به من بگوید- پیام آمده بود طبق نظامات بانک مرکزی باید تنها یک حساب داشته باشیم ومن دو ایران کارت داشتم که به مدارج بالا هم رسیده بود ویکی را امروز باطل کردم؛ عجیب است این همه تمرکز در جزییات حتی تعداد حسابهای بانکی- محسن از نور محمدی گفت که اصلا به کارهایش توجه نکرده وباز دنبال طرح خودش را گرفته؛ گفتم من دیگرنمیدانم باید چه کرد؟- دختر همسایه مان از مشکلات عدیده ای گفت که برایش پیش آمده با شوهرش؛تعجب کردم برایش نوشتم مدارا کند وصبوری؛ اگر واقعا همه اینها که نوشته بود عینِ واقع باشد موضوع حادی است ولی با دوبچه و فوت والدین چه میتواند بکند؟- بنا زاده اطلاع داد احضارش کرده اند برود پزشکی قانونی شاید مجازات تکمیلی را تبدیل کنند بخاطر کبر سن؛ اوهم با برادرانش سالهاست درگیر ودار این برنامه های زندان و...هست وعمرشان را هدر داده اند- همسرم وامین با ماشین برای زیارت حرم رضوی رفتند ؛ سفر خوشی آرزو کردم به آرمان گفتم برود گفت حال مسافرت کوتاه ندارم- آخر شب کتاب خاطرات زید آبادی را که قبلا اجمالی خوانده بودم کامل خواندم و تمام شد؛ جالب بود.

برکات شب عرفه


به نام خدا
فردا روز عرفه است؛ برای همه مسلمانان خاصه عزیزانم وخودم سلامت وعاقبت به خیری و دعای خیر و استجابت دعا از خدای بزرگ طلب میکنم- امروز خیلی خوشحال شدم که پیگیری ام به نتیجه رسید وموضوعی حل شد وهمزمان یکی از منسوبینم هم تماس و پیام داد که او هم حل شده؛ خوشحال تر شدم؛ به آرمان گفته بودم شیرینی به او میدهم دادم وبه یکی از منسوبینم هم؛ با اصرار به نصیر هم گفته بودم پیتزا میدهم که معادلش را فرستادم خوشحال شد- یک گوشی آیفون داشتم که چندان استفاده نمیکردم ودر ذهنم بود به امین بدهم که گوشی اش را سرقت کرده بودند؛ دادم؛ خوشحال شد؛ میخواستم یک مدل بالاتر هم به او بدهم که آن را هم داشتم خودش نخواست- نذری داشتم که به میلاد گفتم وگوسفندی ذبح کرد و گوشت ها را برای مادر وخواهرم رساند که توزیع کنند-فریده تماس واطلاع داد چند روزی است آمده اند وامیدوارم مجال شود بروم سری بزنم و یا دعوتشان کنم- مرجان دختر استاد حسن از پیگیری ثبت نام مسکن مهر گفت که پاسخ دقیقی به او نداده بودند وتوصیه کردم به بازرسی وزارت راه شکایت کند- امیری همچنان پیگیر زمین وحواشی پس از خرید است که بنا شده بخشداری برود- داماد حسین هم اطلاع داد تماس گرفته وگفته اند مشکل حل شده اما کمی زمان بر است تا سوابق ارسال شود- علی ثبتی در مورد موضوعی در شورای حل اختلاف مشورت کرد برای اجاره وروابط موجر ومستاجر وتخلیه- جعفری دوست جوانم هم گفت نامه اش به نیروی انسانی نزاجا نرسیده وگفتم هفته بعد برود دنبال کند؛ بوروکراسی بیداد میکند گویا- تاجری عکس رضایت اخذ شده را فرستاد وخوشحالم اینها را رضایت گرفت و مانده یک نفر دیگر که امیدوارم آن هم حل شود- شهرام از بیمارستان مرخص شد ومنزل رفت؛ تلفنی صحبت کردم واحوال پرسی؛ بسیار لاغر شده بود؛ آمین هم نزد او بود ومادرش؛ آرزوی شفای عاجل دارم- اشرفی از عمل سرپایی همسرش گفت که احوال پرسی کردم وآرزوی شفای عاجل؛ حکم دادگاه را هم فرستاد که مجددا از تصرف عدوانی تبرئه شده اند؛ من نمیدانم چرا راه وشهرسازی بجای شکایت های مکرر تکلیف آنها را روشن نمیکند؟وتوافق هم- میهمان ها با قطار رفتند وخوشحال شدیم از دیدنشان وآشنایی که ندیده بودم قبلا آنها را؛ هدیه هم دادیم وجلال هم تماس وکلی تشکر کرد؛ پسرش هم هم سن آرمان وبسیار با استعداد اما بشدت در گوشی وفضای مجازی بود-سوسی اطلاع داد وام را گرفته وفردا برای من میفرستد- تولد ملکوتی را با تاخیر تبریک گفتم؛ خوشحال شد- رضوی نامه اش را فرستاد که به بانک فرستاده امیدوارم توجه شود-ساجدی برای نحوه واریز عوارض خروج گفت که راهنمایی کردم- از ایران پیگیر وضعیت پمپ بنزین شدم که گفت فعلا خبری نشده- احوال مددزاده وعمران را هم جداگانه پرسیدم- از پسر شیخی نتیجه انتشارات را سوال کردم که به نتیجه ای نرسیده بود وگفتم با تدین مشورت کن که کرد وبنا شد تصمیم بگیرد؛ احوال خواهر تدین را هم که بیمار بود پرسیدم وشکر خدا بهتر است؛ آرزوی شفای کامل دارم- تولد قربانی وشاکر را هم جداگانه تبریک گفتم؛ خوشحال شدند- آمین هم آمده بود ومیگفتم آرمان را بزن متوجه میشد میزد وبا هم سرگرم بودند؛ خوشحال بودند.

پنجمین روز تابستان و شب مادر


به نام خدا
شب تولد مادرم هست تولدش را تلفنی تبریک گفتم و کادو فرستادم زنگ زد تشکر کرد؛ آرزوی سلامتی وطول عمر با عزت برایش دارم- عصر میهمانان رسیدند که همسرم رفته واز فرودگاه آورده بود؛ جالب بود که مواجه با قطع دسترسی به دنیای خارج شده و دنبال نصب فیلتر شکن برای آنها بودیم!! تلخ بود البته؛ به فروشگاه سید مهدی و ساندویچ ژوزف مجاور او رفتیم وآب دوغ خیار و آش و..وساندویچ هم خریدیم وآمدیم؛ میخواستم در بند هم ببرم که کمر درد شدید داشتم ونشد؛ خسرو هم آمد خرید کرد ورفت- محسن موضوع خودش را پیگیری کرد وبه توافق هایی هم گویا رسید قرار شد که قرارداد نهایی را چک کنم وقتی فرستاد- احوال دانشجو را پرسیدم که خبری از او نبود وشکر خدا مشکلی نبود- دونفر از دوستان برای کارهایشان جداگامه تلفنی مشورت کردند - به دیراوی پیام دادم ببینم بالاخره انتقال پسرش چه شد که گفت همان جزیره پیش خودشان است و خوشحال شد که پیام داده ام زیرا گوشی اش خراب شده و شماره ام را گم کرده بود- تاجری از تفاهم با دو شاکی خودش گفت که به من هم زنگ زد ومشورت کرد؛ امیدوارم رضایت بعدی را هم بگیرد وحل شود- مدتی بود تلفن خانه مان قطع بود که از مخابرات آمدند ودرست شد شکر خدا- یکی از منسوبینم دکتر رفت بالاخره و با تشخیص ایشان برای احتمال مشکل ژنتیک قرار شد مجددا آزمایشات را شنبه انجام دهند؛ متاسفانه بسیار نسبت به چکاب وانجام دوره ای آزمایشات مرتبا واهتمام به درمان خود سهل انگار است- امیری همچنان درگیر کار ومعامله خود است- از تامین اجتماعی سوال کردم آیا ممکن است که بشود آرمان را هم تحت پوشش برد که پاسخ مثبت بود و باید بیمه را برایش تکمیل کنم- احمد زاده زنگ زد واحوال پرسی واز کارهایش گفت؛ متاثر شدم که شنیدم خسارات تاخیر تادیه فراوان به او بار شده وحرف مرا گوش نکرد که سند آن موقع اولیه تهیه کند وفعلا خارج شود تا راهی برای پرداخت وجوه شکات بیابد وگفت اشتباه کرده؛ امیدوارم بنحوی خدا کمک کند رها شود ولو با اعسار به تقسیط- چند وقتی است مجلس ساعت اداری را عوض کرده وبسیار اوضاع کاری بهم ریخته وهربار یک برنامه جدید برای ترمیم آن بیان میشود وامروز هم یک نماینده مجلس در رسانه ها گفته بود در جلسه سران سه قوه گویا بنا شده موضوع به روال سابق برگردد؛ اوضاعی شده واقعا- نسیم دختر سید رضا از تعیین وقت رسیدگی برای شهریور ماه برای رسیدگی به اعاده دادرسی شان گفت؛ امیدوارم توجه کافی ووافی بشود- رضوی برای نامه اش به بانک که پیشنهاد همکاری داشته مشورت کرد ونامه اش را اصلاح کردم و ویرایش- پیام یکی از دوستان را که یک سال از قطعی ارتباط گذشت دیدم وخواندم؛ بالاخره متوجه نشدم منظور چیست؟ اینهم ناشی از فاصله دنیاهای ماست وکمی سواد من؛ خیر است ان شاالله- جعفری دوست جوانم اطلاع داد پیگیری نامه اش را کرده که هنوز نتیجه بخش نبوده ودنبال خواهد کرد- همسر ساجدی از پاس کاری شرکت برای نامه اش گفت؛ نوشتم من همان موقع چه کنید؟منتها به نظر خودتان عمل کردید و نوشته ام را مجددا یادآور شدم برایش؛ و طبق روال من هیچ اصراری به کسی نمیکنم؛ نامه را به دفتر مدیرعامل با تاخیر داد وامیدوارم نتیجه بخش باشد وگرنه باید اظهار نامه رسمی فرستاد- رحمتی پیگیر نامه دوستش به وزارت جهاد شد که نوشتم وقتی به من نتیجه نامه نگاری و ارسال یا عدم ارسال مدارکی که میخواستند را نگفته اند ونگفته اید از کجا بدانم چه شده؟!!!- به رحیمی پیام دادم نتیجه گزینش را بررسی کند واطلاع دهد فردا احتمال زیاد مشکل حل شده- زمانی علت نیامدن به فاتحه عموی حسن را گفت - شعبان زاده هم از تمدید مرخصی دوستش گفت که خوشحال شدم.

یک زندگی ناتمام؛حاجی گفتن آمین


به نام خدا
امشب دیدم آمین بعد از ده گفتن مدتها به سراغ حاجی گفتن رفته؛ جالب بود بیان آن؛ اورا هم آوردم با امید وآرمان اندکی بازی کرد ومشغول او بودند واورا بردم دیگر خسته شده بود از بازی کردن- الی عکسی از بازار و نمایشگاه که رفته بود با مادرش فرستاد جالب بود- شعبان زاده از عدم پرداخت حق الوکاله توسط موکل لطفی گفت که به دکتر منتقل کردم؛ کمی هم متاثر شدم- مولایی اطلاع داد منصوری تعزیرات رفته و شعبه بدوی اورا به ده میلیون جزای نقدی وده روز بستن مغازه محکوم کرده وبعد به جزای نقدی راضی شده و او هم بدون اطلاع به من یا مشورت بدون تجدید نظر خواهی با استفاده از۲۰ درصد ارفاق قانونی ۸ میلیون پرداخت کرده وآمده؛ کلی دعوایش کردم که ترسیده وهول شده واین گونه عمل کرده- همسر ساجدی از پیگیری هایش گفت ورفتن مجدد شرکت اما بازهم نامه مدیرعامل را نداد من مانده ام در این مدت زمان اندک چگونه میخواهد کار را جلو ببرد؟به این شیوه؟- نسرین خزایی هم از پیگیری درخواست اعاده دادرسی اش گفت که هنوز رای نداده اند- احوال ملکوتی را پرسیدم که روستا رفته بود با برادرش- خسرو بالاخره اعتراض خودش را امروز ثبت کرد وامیدوارم دادگاه تجدیدنظر توجه کافی به اعتراض او وشرایط خاص او بکند- سوابق متصرف خانه پدری راهم پیدا کردم به وکلای محترم دادم برای پیگیری- حمیدی مشورتی داشت که راهنمایی کردم برای امور شهری و یکی یک خانم که ادعای کارآفرینی دارد- یکی از دوستان هم مشورتی در مورد مشکلات مسئولیت جدیدش داشت که راهنمایی کردم- امروزهم پیگیر کار محسن بودم که قرار شد فردا سری به پژمان بزند-رضوی هم که اخیرا با او آشنا شده ام برای یک قرارداد بانکی مشورت کرد که راهنمایی کردم.

وقت آن است که پرسی خبر از احوالم


به نام خدا
خسرو اطلاع داد هرچه دنبال دفتر خدمات قضایی رفته یا تعطیل بوده اند ویا کامپیوترها دچار مشکل؛ عجیب است وداستانی شده این اعتراض او به حکم- اسدالله برای اختلاف مالی ودر حقیقت سو تفاهم که با خواهرش ومادرش شده مشورت کرد وتوصیه کردم مراعات کند هردو را- عمران اجرای احکام رفت ویک قسط پرداخت کرد از اقساط معوق را و باز بنا دارد تعدیل بنویسد گفتم حداقل یک قسط دیگر پرداخت کند تابعد- فاتحه عموی حسن اسلام شهر رفتیم وقرار بود زمانی هم بیاید که نیامد؛ پهلوان هم آمد مسجد واورا هم کوتاه دیدم؛ به عمو رسول هم با یخ در بهشت و باقلاهایش سری زدیم ویک جا هم بستنی فروشی وبرگشتیم؛ خوشحال شدند- شکوه دادنامه های دیوان عدالت را فرستاد که شکایت های امید وامین را برای گوشی های آیفونشان رد کرده اند؛ هرچند قابل پیش بینی بود اما با آن همه ایراد حتی در پاسخ ها عجیب بود؛ لایحه ای برای اعتراض نوشتم ببینم در مرحله تجدید نظر چه میشود؟- با حاذقی برای منزل شهرک آقا مشورت کردم وبا امینی هم صحبت کرده بود بنا شد مدارک را برایش بفرستم که دست قیم است و پیام دادم فعلا نبرده بود تحویل بدهد- احوال پرس حیدرپور هم شدم خوشحال شد- پژمان برای سیم کارت مشورت واز تماس بعض بازاری ها با او برای قیمت گفت وادعای مالکیت که عجیب بود گفتم اگر کسی ادعا کرده باشد اورا به دفترش دعوت کند تا بررسی کنیم که قطعا نمی آید شب هم محسن آمد برای ایده جذب سرمایه اش گفت که باز به این آقای پژمان منتهی شد وعجیب بود وبنا شد با او مشورت کند واطلاع دهد- سروش خبر داد برای تعطیلات شهرشان میرود که آرزوی موفقیت برایش کردم- آرش وپدرش حاج محمد هم از اعتراض خواندگان به رای کارشناس گفتند که بنا شد بروند نظرهاو اعتراضات را بگیرند- ساجدی هم اطلاع داد شنبه بلیط گرفته ومیروند ولی گویا همسرش بعدا به او می پیوندد؛ آرزوی موفقیت برایشان دارم- امیری مشورت کرد برای زمینی که خریده؛ سندی نوشته بود که نکاتی داشت که یاد آور شدم اصلاح کند- یکی از منسوبینم هم دیدن شهرام رفت وپیش فاکتور بیمارستان هم گرفته بودند تا بیمه مقداری پرداخت کند فعلا؛ درد دارد ونگران او هستم- امینی تماس واز ارجاع پرونده اش به نزد دادستان برای بهره مندی از ارفاق قانونی گفت که پاسخ نیامده وامیدوارم حل شود- علی از مشکلات شرکت گفت وپیشنهاد کردم به یکی از اعضای هیات مدیره منعکس کند وتلاش کند اورا ببیند- احوال رویین را هم پرسیدم خوشحال شد وگفتم عموی حسن فوت کرده- عشرت گفت امین پسر دار شده بنجامین هست وعکسش هم شکل همه خسروی ها بود ماشاالله و به امین هم تبریک گفتم که گفت بنیامین است وخیلی خوشحال شد- کمش پیام تبریک مرا با تاخیر دید و خوشحال شد- یکی از همسایگان قدیمی پیام داد وضمن احوال پرسی گفت خواب مرا دیده وخیلی خوب بوده و... ولی نمی توانم خواب را تعریف کنم!!!لابد انتظار داشت من هم بگویم نه تورا خدا تعریف کن چه بوده ؟و.. که گفتم خیر است ان شاالله وتمام.