کوتاه از امروز
به نام خدا
تولد حسن را تبریک گفتم خوشحال شد که یادم بوده- سالروز دوستم خیر اللهی است که به حسین پیام دادم؛ آخرین تلفن او به من که گویی دنیا برایش قفل شد که گفتم میخواهم بروم آنجا صدایم کرده اند و روزی که همسرم آمد گفت حکم او اجرا شده بسیار برای من روزهای تلخی بود؛ کاری نتوانستم برایش کنم؛ روحش شاد- یکی از دوستان تماس ومشورتی داشت- امین و مادرش از مسافرت کوتاه برگشتند با سوختن یک لامپ چراغ ماشین وانبوهی از جریمه ناشی از سرعت ماشین- آمین هم آمده بود وسرگرم امین وآرمان ومادرشان و تشویقش میکردند به راه رفتن و ملق زدن که خوشحال بود- مازیار نمونه ساعتی را فرستاد که آن را بخرم وگفتم مشابه آن را دارم؛ خوشحال شد؛ امیدوارم بتوانم برایش مشابه ای بگیرم- احوال پرس سمیر شدم خوشحال شد- خواهر دکتر صالحی فوت کرده بود تسلیت گفتم- حسین از مشکلات مالی شرکت ونیاز به وام گفت- یکی از منسوبینم هم که دو روز است امساک در غذا خوردن دارد فردا برای آزمایشات میرود که امیدوارم مشکلی نباشد.