به نام خدا
عید سعید قربان را خدمت همه مسلمانان وبویژه عزیزانم تبریک وشاد باش عرض میکنم وامیدوارم مشمول برکات این روز همه ما باشیم- تولد خسرو را تبریک گفتم و بسیار خوشحال شد که یادم بوده وخودش یادش نبود- شهرام حالش مساعد نبود و بنظرم عوارض بعد از درمان است با همسرش بیمارستان نزد دکتر رفتند و به سونو و سی تی اسکن بردند؛ امیدوارم عوارضی نداشته باشد- پول سوسی رسید اطلاع دادم- احوال ابوالفضل را پرسیدم خوشحال شد- حسن تماس واحوال پرسی کرد- رامین در مورد مدیران خودرو ونحوه وصول زودتر خودروی ثبت نامی گفت- قریشی بالاخره موفق شد مدارک را از قیم بگیرد وبرد به خواهرم داد وامیدوارم که راه دیگری پیدا شود وامینی هم راه دیگری برای شکایت کیفری بیابد- خواهرم از توزیع گوشت های نذری گفت وخوشحالی آنانی که داده؛ خوشحال شدم وتشکر کردم- ناظمی از نحوه اخذ رضایت برای شخصی گفت که گفتم جزییات را بفرستد ببینم چیست موضوع؟- مازیارِ منصور از اجدادمان و نحوه هجرت آنان به مرکز استان پرسید که آنچه میدانستم گفتم خیلی خوشحال شد- از فرانک پیگیر پرونده اش شدم که خودش دنبال نکرده وگفتم نتیجه را به من بگوید- پیام آمده بود طبق نظامات بانک مرکزی باید تنها یک حساب داشته باشیم ومن دو ایران کارت داشتم که به مدارج بالا هم رسیده بود ویکی را امروز باطل کردم؛ عجیب است این همه تمرکز در جزییات حتی تعداد حسابهای بانکی- محسن از نور محمدی گفت که اصلا به کارهایش توجه نکرده وباز دنبال طرح خودش را گرفته؛ گفتم من دیگرنمیدانم باید چه کرد؟- دختر همسایه مان از مشکلات عدیده ای گفت که برایش پیش آمده با شوهرش؛تعجب کردم برایش نوشتم مدارا کند وصبوری؛ اگر واقعا همه اینها که نوشته بود عینِ واقع باشد موضوع حادی است ولی با دوبچه و فوت والدین چه میتواند بکند؟- بنا زاده اطلاع داد احضارش کرده اند برود پزشکی قانونی شاید مجازات تکمیلی را تبدیل کنند بخاطر کبر سن؛ اوهم با برادرانش سالهاست درگیر ودار این برنامه های زندان و...هست وعمرشان را هدر داده اند- همسرم وامین با ماشین برای زیارت حرم رضوی رفتند ؛ سفر خوشی آرزو کردم به آرمان گفتم برود گفت حال مسافرت کوتاه ندارم- آخر شب کتاب خاطرات زید آبادی را که قبلا اجمالی خوانده بودم کامل خواندم و تمام شد؛ جالب بود.