روزی دیگر در تیرماه گرم
به نام خدا
جعفر اطلاع داد اجراییه از اجرای احکام برای محل کارش برای برگشت به کار گرفته که گفتم ببرد تحویل دهد و حتما شماره ثبت بگیرد که اگر حکم را اجرا نکردند از طریق شکایت کیفری اقدام شود وامیدوارم در این مرحله حل شود- طاهری دوست علیان احوال پرسی کرد تشکر کردم- رضوی اطلاع داد که از بانک گفته اند اطلاع خواهند داد برای جلسه خودشان- زیبایی احوال پرسی کرد پس از مدتها واز سختی پا وتشدید بیماری آن وعدم درمان گفت که از همان ابتدا گفتم نزد این دکتر وآن دکتر نرود وفقط نزد آن دکتری که من میگویم برود وطبق نظر او عمل کند اما افسوس که گوش نکرد ومتاثر شدم- ارمیا گفت جلسه بازپرسی تشکیل اما قرار تامین صادر نشده واین بنظرم نشانه خوبی است که شاید قرار منع تعقیب صادر شود- نجفی زاده از عدم پیگیری مشکل آنتن دهی محدوده منزلشان گفت که گفتم قرار بود خودش یا دخترش در سامانه درج واطلاع دهند که گویا یادشان رفته؛ به دخترش گفتم مجددا ثبت کند- ساجدی شماره جدیدش را دیدم و نمیخواست دیگران فعلا داشته باشند به هر دلیل؛ برایش عاقبت به خیری آرزو دارم؛ شب هم همسرش خواسته بود بیاید خداحافظی کند که من پیام هایش را ندیدم وهمسرم اطلاع داد که با عمران دیدن یکی از دوستان قدیمی رفته بودیم ونشد زیارتشان کنم؛ آرزوی سلامتی وعاقبت به خیری وموفقیت روز افزون برایشان کردم- زمانی بدهی را پس داد ومشورتی هم برای دوستش داشت- از سوسی جویای حال ورسیدن او شدم که خبری نداده بود؛ رسیده ومدارک دخترش را هم گرفته و میخواست سری به طوبی بزند- حاجی عباسی خادم امامزاده محل که مدتهاست اورا ندیده ام تبریک عید غدیر گفت تشکر کردم وامیدوارم مجال بیابم اورا ببینم- ایمانی سوالی داشت از مشاجره با شخصی که سگ داشته؛ عجیب بود- شرفی تلفنی احوال پرسی کرد تشکر کردم- حسن هاشمی هم احوال پرسی کرد وقدری گپ زدیم- برای شهرام از تامین اجتماعی سوال کردم که بنا شد خواهر وپسرش از طریق اسناد پزشکی آن سازمان اقدام کنند برای کارهای اجرایی آن- یکی از دوستان مشورتی داشت که بنا شد من مشورت بیشتر کنم- حسین مددزاده هم احوال پرسی کرد واز قیمت مناسب ماشین بنز اروندی در آنجا گفت- خواستم دیدن شخصی برای عیادتشان بروم که دیر پاسخ داد وبعد هم دیر وقت بود به صلاح نبود رفتن- نیرومندی برای پرونده هایش گفت که رمزها را داد چک کردم واطلاع دادم تا دنبال کند- عمران هم رفت عینکش را که سفارش داده بود گرفت وراضی بود- آرمان هم بالاخره زیر مجموعه من در تامین اجتماعی شد وجالب اینکه امید گفت هزینه ای هم نمیخواهد پرداخت کنم وتلفنی هم سوال کردم درست بود- تولد جفری را با نیم ساعت تاخیر تبریک گفتم که در حال رانندگی بودم اما نه به گرمی سابق وبعد پیام داد وخوشحال بود وگله کرد یادی از او نمیکنم گفتم همیشه بیادش هستم وبرای تماس هم گفتم بعدا تماس می گیرم؛ کمی از بدقولی اش در موضوعی ناراحتم از او.