به نام خدا
مدارک پزشکی شهرام ونتیجه آزمایشات را همسرشان فرستاد با پزشکان متعددی مشورت کردم وبهرحال بسیار بی توجهی کرده به تشخیص وپیشگیری وباید توسط متخصص تحت درمان ودر حقیقت کنترل واقع شود وامیدوارم که به شیمی درمانی پاسخ دهد؛ خیلی توان صحبت کردن ورفتن دیدن اورا ندارم اولا شاید دوست نداشته باشد من در این حالت اورا ببینم وثانیا سخت متاثر میشوم از لحاظ عاطفی برای دیدن او در این شرایط؛ مرد شریف؛ آرام ونجیب و سخت کوشی است؛ آرزوی شفای عاجل برایش دارم؛ کاش همه مردم بخصوص در شرایط فعلی واغذیه واسترس های موجود پس از ۴۰ سالگی آزمایشات ادواری بخصوص آندوسکوپی و کلونوسکوپی را جدی بگیریم ولی افسوس- بنیادی برای نحوه صادرات واردات به عراق مشورت کرد که گفتم به اتاق بازرگانی محل مراجعه کند- جعفری دوست جوانم از دادگاه نظامی معرفی نامه برای بیمارستان گرفته که برود تشخیص دهند آیا توان ادامه خدمت دارد یانه؟ که باید دنبال کند- شرفی اطلاع داد پرونده سیم کارت به شعبه دادگاه تجدیدنظر ارجاع شده وامیدوارم بنحو صحیح رسیدگی شود وبه شکوه هم گفتم دنبال کند- درخواست وام احمد را دنبال کردم که بعد مشخص شد با مسئول صندوق رابطه اش خوب نبوده وسابقه ای از ناراحتی ناشی از ضمانت او داشته اند وپشیمان شد از پیگیری؛ به حسین هم گفتم- برای درمان خواهرم به متخصص مربوطه که دکتر معین معرفی کرده بود تماس وبنا شد در روزهایی که مطب هستند برود آنجا- روز شهرداری ها را به دوستانی که میشناختم ونمیشناختم هم وفعال در این عرصه تبریک گفتم؛ خوشحال شدند- سوسی گفت شاید بیاید سری بزند- بیات پیام دادو از نحوه بیمه پاسارگاد سوال کرد که من متوجه کامل سوالش نشدم تا توضیح بیشتر بدهد- ندا همسایه مان از وضع بد برادرش و اعلام آمادگی برای ترک کردن گفت که میخواهد ترک کند ونیاز به کمک ماهانه داشت گویا- قائم مقام خبرداد که حسن نوری که در سال ۷۸ و۷۹ مسئول فروشگاه بود در ۳۲۵ فوت کرده؛ متاثر شدم اصلا نمیدانستم با او در ارتباط است؛ به دوستان مشترک هم گفتم وبنا شد جمعه اگر بتوانم مراسم فاتحه اش برویم- عصر فاتحه شخصی که در فضای مجازی دیده و با موتور تصادف کرده بود رفتم ودقایقی شرکت وفاتحه ای خواندم وبرگشتم- با عمران استخر رفتیم؛ میخواستم آمین را هم ببرم که خاله اش گفت برایش خوب نیست کلر وهمچنین فضای استخر در این سن؛ یک آقایی هم بود که بنظرم خیلی تمایل نداشت بیشتر از خودش بگوید وطبیعی هم بود اما بسیار به من برای بهبود کمر درد آموزش داد واز تجربیات کمر درد خودش گفت؛ خیلی بهتر شدم- حسین تلفنی احوال پرسی کرد وگفت خانه فروخته وبنا بوده بجای آن ماشین بخرد که خبری از فروشنده نیست وپاسخی هم نداده؛ عجیب بود- دکتر حسین تلفنی احوال پرسی کرد تشکر کردم از توجهش- با دکتر برای چشمم که بسیار قرمز شده تماس گرفتم و نسخه مجدد داد و باید همان شب عمل هم قطره می زدم که من تصور میکردم چون نباید آب به صورت بزنم قطره هم نباید بزنم که باعث قرمزی بیشتر شده ولی گفت مشکل خاصی نیست- سروش تماس و گفت برای آخر ماه بلیط گرفته که بیاید- برای مادر وخواهرم هم برای هفته آینده بلیط گرفتم بیاید؛ امیدوارم که خدای بزرگ شفای عاجل عنایت بفرماید- پهلوان اطلاع داد خواهرش فوت کرده متاثر شدم وبه دوستان مشترک هم اطلاع دادم- حسن برای دوستش که برای چک بازداشت هست مشورت کرد وبرای اقساطی کردن آن گفت- باقی وسایل ها که خریده بودم رسید- آمین با عمه ها ومادر بزرگ تماس تصویری گرفت و نشسته بود وچون به نان علاقه دارد تیکه بزرگی نان خورد ویک لحظه فکر کردم در گلویش گیر کرده هول شدم وبچه هم ترسید وآمد محکم به من چسبید؛ نگران شدم ولی خوشبختانه چیزی نبود وبا برادرهایش هم سرگرم بود- آخر شب مطلع شدم موضوعی که پیگیرش بودم انجام شده وخوشحال شدم- شکوه لوایح اعتراض به دادنامه های بدوی دیوان عدالت اداری برای امبن وامید را فرستاد که تشکر کردم- تولد مددزاده را تبریک گفتم وبه دوستان دیگر هم اطلاع دادم خوشحال شد خیلی.