به نام خدا
واعظ تماس وضمن تبریک عید سعید غدیر مشورتی داشت که پاسخ دادم والبته عذر خواهی کردم که به این سید بزرگوار زنگ نزده بودم- فیروزه همسایه مان برای شخصی مشورت کرد برای واردات ماشین های دست دوم- یکی از دوستان هم مقداری از باغ خودشان میوه آورده بود که تشکر کردم حسین وبرادرش هم نزد محسن برای مشورت رفته بودند که امیدوارم حل شود- سوابق علی ناهید را با رمزهایی که داد برایش در آوردم اما تعداد زیادی پرونده بود که سر در نیاوردم وبنا شد بعدا حضوری صحبت وبررسی کنیم- ابوذر از پیگیری پرونده گفت در بیمه- عمران برای فروش یک ملک برادرش مشورت کرد- تلفنی با حسین برادر همسرم صحبت کردم خوشحال شد- تولد شهرام مراسمی گرفته بودند وبا اینکه بسیار مایل بودم بروم اما حوصله انتظار کشیدن نداشتم وبعد هم گویی بدهکار هم هستم مثل همیشه برای اجتناب از بحث های احتمالی واعصاب خوردی از رفتن منصرف شدم وپیش از آن قراری داشتم وبه آرمان زنگ زدم که بیاید آمین را ببرد و سهل انگاری کرد واز دادن آمین به او منصرف شدم واز رفتارش هم ناراحت شدم واین هم مزید بر علت شد و بعد شنیدم همسرم تعارف کرده وخانواده ام را دعوت کرده امر خوب ومبارکی بود اما با ملاحظاتی از عدم هماهنگی- که مشکل مکرر من با دیگران یا بالعکس است- ناراحت شدم وهمین هم مزید بر علت شد - حاذقی گزارشی از پیگیری پرونده پدرم داد- شمس که محسن برای وام نزد او رفته بود مشورت کرد وقرار شد خودش برود مشورت اما بعید است نتیجه بخش باشد- الی ومادرش بیمارستان بودند برای درمان که آرزوی شفای عاجل دارم- بابایی مشاور املاک که البته تا الان زیارتشان نکرده ام تبریک عید سعید غدیر را گفت وتشکر کردم وکلی عذر خواهی که ناشی از بیماری برادر زاده اش هست تاخیر داشته؛ شرمنده شدم وبرای محسن هم مشورت کردم- جعفری دوست جوانم را برای عدم رعایت حجاب توسط مشتری در مغازه اش تذکر داده اند وتوصیه کردم اصلا بحث وجدل با ماموران نکند ورعایت کند تا وضع بدتر نشود- اسدالله برای گوشی خریدن برای دوستش مشورت کرد وبعد منصرف شدند- حال وحید را پرسیدم که مستقل تر شده وقرار است که شعبه ای بزند وگفت بزودی گذرنامه هم می گیرد واعلام آمادگی داشت که ازدواج کند اگر موردی باشد واز کهولت سن پدر ومادر ونیاز آنها به خود گفت- تولد علی حیدری را هم تبریک گفتم؛ خوشحال شد- کبری هم تماس واحوال پرسی کرد که از توجهش تشکر کردم.