روی پای خود ایستاده ام


به نام خدا
دو تبریک وسوالی هم کتبی برای شهرداری در مورد خانه های شهرک تهیه کردم فردا بفرستم شاید قفل آن باز شود عجیب است واقعا- علی اطلاع داد فردا آخرین روز کاری وقرارداد اوست و مدیر جدید هم می آید که من البته نمیشناختم وجالب اینکه همین امشب که شب آخر است یادش افتاده به من بگوید! عصبانی شدم از دست او؛ برادرم ومادرم وخواهر وشوهر خواهرم هم به من پیام دادند وتماس ومن مگر چه کاری برای این بچه از دستم بر می آید؟- سالگرد پدر مقیم ها را به آنها پیام دادم وگرامی داشتم وخوشحال شدند- ساجدی اطلاع داد که بالاخره ویزاهایشان آمد وخیلی خوشحال شدم وبسیار نگران او بودم و با همسرش میرود امیدوارم شاهد مدارج ترقی او باشم؛ همسرش هم در گروه ملی در حال پیگیری نامه شان بود که اشکال تراشی میکردند وطبیعی هم هست وبالاخره یک متن نوشتم که اگر پاسخ ندادند به مدیرعامل مراجعه ومکاتبه کنند- دکتر حسین برای پسرش گفت که باز ایراد دیگری گرفته اند واین بار مدارکش نیست- میرصادقی پیگیر گوشی وکارهایش بود که سوال داشت وپاسخ دادم - عمران لطف کرد ماشین را برده بود وتنظیمات ماشین را انجام داد ووسایل هایی را که خریده بودم بدادم رسید وهزینه ها را بشدت کاهش داد؛ بسیار تشکر کردم از لطف او- خسرو آمد و لایحه ای را که نوشته بودم برای اعتراض وعمران برایش تایپ کرده بود دادم تا ببرد برای ارسال به دادگاه تجدید نظر وامیدوارم که ارفاق وتخفیف شامل او شود؛ دلم برای وضعیت جسمی وروحی اش میسوزد- یکی از منسوبینم و خواهرانش کار خوبی کردند وسری به شهرام زدند وقرار شد ۵ شنبه عمل کند؛ آرزوی شفای عاجل دارم؛ با دکتر سعید هم مشورت کردم بخصوص برای آزمایشات از لحاظ ژنتیکی که متاسفانه بدان بی توجهی میشود که مجدد تذکر دادم؛ جالب وتاسف بار این است که برای دیابت هم کنترل ودرمان آن بی توجه اند- اردشیر برای مراسم چهلم مادرش گفت که همزمان سال زن عمو هست واز خاله وبچه هایش هم عذرخواهی کردم ولی گویا چندان باهم ارتباطی ندارند ومرصاد گفت ومتاثر شدم کمی؛ دراین حد نمیدانستم- جعفری دوست جوانم اطلاع داد که از فرماندهی به او زنگ زده وگفته اند در حوزه اختیار آنها نبوده چنین تصمیم گیری ونامه را به معاونت نیروی انسانی نیرو ارجاع میکنند وامیدوارم که تعیین تکلیف شود- دکتر سیاوش هم تماس ومشورت کرد که موضوعی چرت وپرت بنظرم آمد- مادر الی نتیجه گزارش پزشک را فرستاد برای مغز واعصاب که کامل نبود وبا دکتر سعید و شمسا هم مشورت کردم چون مدارک کامل نبود امکان اظهار نظر دقیق نبود.

این وسط سر داستان بی کلاه می ماند!


به نام خدا
شهرام بیمارستان رفت وسونوگرافی انجام شد وبا دکتر های متخصص مشورت کردم؛ همسرش و خانواده بشدت نگران بودند ودر نهایت جمع بندی این است که خدا را شکر موضوع حاد نیست وامید وارم با جراحی قضیه جمع شود؛ آرزوی شفای عاجل دارم- با دکتر حسین در مورد محمود صحبت ومشورت کردم- جلال برای همسر وپسرش که می آیند وبلیط هواپیما گیر نیاورده بود تماس وجالب اینکه نه هواپیما پیدا میشد ونه اتوبوس!! ولی قطار گیر آوردم وبرایش فرستادم- سروش برای مراسم کیارستمی گفت ومتاثر شده بود که نمی تواند بیاید وگفتم با اتوبوس بیاید که امتحان داشت- عمران بازهم نزد دوست کلاهبردارش برای مشورت حقوقی رفته بود واصرار دارد که نظرات او صحیح است به او چه بگویم؟ ماشین را دادم لطف کند برای تعمیر چون تخصص اوست واخطار هم برایش برای اقساط معوق آمده بود که باید تدبیری کند- خسرو آمد متاسفانه بازهم مشورت نکرد وبا زور گفت که حکم برایش آمده ومحکوم به حبس وجزای نقدی شده؛ ومستندات هم کاملا مشخص است پیامک ها!! فعلا مختصر برایش اعتراض نوشتم تا ببینم چه میشود وامیدوارم دادگاه تجدید نظر مجازات او را تبدیل کند ویا رضایت اخذ کند- عینک سازی رفتم تا با تخفیف های کارتم شیشه سفارش دهم وخوب بود؛ فریم را فیلی فرستاد که از این امکان استفاده کنم ؛ تشکر کردم- امیری تماس وتصویری با آمین صحبت کرد وعروسک نشانش میداد وچون سروصدا میکرد عروسک برای آمین جذاب بود- نسرین از اینکه استاتوس های من را یکی از همکارانش به اشتراک گذاشته تعجب کرده بود که گفتم من نمیشناسم از نزدیک ودوست مسعود است- محسن برای پیگیری وام خودش گفت- وکیل محترم لایحه ای برای ارسال به دادگاه تجدید نظرپدرم تهیه وبرای متن آن مشورت کرد که ویرایش وفرستاد وتشکر کردم- جعفری دوست جوانم نامه اش را بالاخره دفتر فرماندهی برد تحویل داد وامیدوارم که رسیدگی ومشکلش حل شود- شعبان زاده از پیگیری کار لطفی گفت که دنبال میکند وبه ایشان منتقل کردم- برای کار پدرم از شهرداری سوال کردم بالاخره شهرک پایان کار دارد یانه؟ امیدوارم که پاسخ دهند وحل مشکل شود- اشفعی برای اختلال در واتس آپ گفت وراهنمایی کردم- شب با قطع آنتن دهی مجدد آیفون ۱۴ مواجه شدم که ابتدا امید وبعد من که فعلا تا آخر شب حل شد تا بعد که ببینیم چه میشود؟.

بهم ریختگی در بیست و هشتمین روز


به نام خدا
چشمم بازهم کمی تورم داشت و اذیت میکرد؛ حوصله رفتن تا بیمارستان وانتظار نداشتم وبه فکرم رسید پس از سالها سری به دکترهمتی بزنم وزنگ زدم وبودند ورفتم پس از حدود ۴۰ سال ایشان را دیدم که می آمد نزد همسایه قدیمی مان وبنظرم دوران طرح خودشان را طی میکردند وخیلی عوض شده بود دکتر؛ حتما من هم که نوجوان بودم؛ چشم هایم کمی کیست آورده ناشی از خشکی چشم واگر درمان جواب نداد بنا شد که بروم وبسوزاند کیست ها را؛ عوارض گوشی وکامپیوتر است؛ حاج علی همسایه مان را تلفنی گرفتم وباهم صحبت کردند خیلی خوشحال شدند- سالار تماس واحوال پرسی کرد وطبق معمول از برنامه هایش گفت- ماشین باز کمی سروصدا میکند که نزد اوستا محسن وچند مکانیک دیگر بردم ومشورت کردم که ان شاالله عمران یا خودم ببرم؛ چون امین هم میبرد ماشین را احتمالا رعایت نمیکند ویا خودم هم وجلوبندی باید تعمیر شود- نیمه شب با پیام عجیب همسر شهرام مواجه شدم که ناشی از اختلافات زن وشوهر مرا مسئول اختلاف میدانست وبا قلمی عصبی وبسیار توهین آمیز مخاطب قرار داده بود؛ اصلا جواب هم ندادم اما برای مسعود فرستادم که در جریان باشد ونخواستم به شهرام بگویم زیرا کاری دست آن زن ندهد از عصبانیت احتمالی وبه شکیبا هم تلفنی گفتم خیلی ناراحت شدند؛ آخر شب شهرام شنیده بود وکلی عذر خواهی کرد؛ گویا به دیگران هم حتی منشی محترم پزشک او زنگ زده!! من البته از برخی نزدیکانم بیشتر ناراحتم که با درد ودل و اجازه دخالت به امثال او باعث جرات بخشیدن جسارت میشوند واگر بعد از توهین قبلی باز عید با او بیرون نمی رفتند و..وضع اینگونه نمیشد ولی افسوس- از اکبر آقا نتیجه پرونده ثبت نام مسکن را پرسیدم که هنوز گویا نتوانسته پول را کامل جور کند؛ برای همین قضیه زمین هم به مرجان دختر استاد حسن گفتم که از راه وشهرسازی دنبال کند- احوال پرس ملکوتی شدم که شکر خدا بهتر است والبته امیدوارم روحیه اش را حفظ کند- به نجفی زاده هم برای نحوه پیگیری عدم آنتن دهی تلفن همراه یاد آوری کردم و راهنمایی- حاج محمد هم نظر کارشناس را گرفته بود و کمی رضایت نداشت وتقاضای ارجاع به هیات ۳نفره کرده بود- الی عکس هایی از محلی که برای اردو رفته بود فرستاد؛ جالب بود- ایران از مشکلات دیگری گفت؛ عجیب است واقعا وایمان نورالدین هم از تغییرات عجیب تر شرکت شان- یکی از دوستان در حرم رضوی بود وفیلم فرستاد که از توجهش ودعای خیری که کرده بود تشکر کردم- تاجری از تعیین حق الزحمه کارشناس در حالی که او شاکی نیست گفت وتوصیه کردم از همان دادگاه محل دنبال کند- امیری باز از تعلل فروشندگان زمین گفت وخودش را گرفتار کرده عجیب وبه حرف من گوش نداد متاسفانه- جعفری دوست جوانم نیز برای تهیه نامه اش که فردا ببرد ارتش گفت- با دکتر سعید هم برای یکی از منسوبینم و برادرش مشورت کردم که متاسفانه او هم به چکاپ ودرمان اصلا توجه نمی کند.

در سه قدمی تیرماه


به نام خدا
محسن در مورد کارهایش مشورت کرد-در حال تمیزکردن عینکم شیشه اش از جا در آمد ونصب آن به سختی ممکن شد؛ ناچارا قرارشد سری به فیلی بزنم که مغازه اش را نیافتم وهمان جایی که پارک کرده بودم وارد مغازه دیگری شدم؛ جوان خوبی هم بود و شیشه را درست کرد وبه زور هم پول گرفت ویک فِریم عینک زیبا هم دیدم و از او خریدم وزنگ زدم فیلی هم همان نزدیکی بود آمد و فریم را برد تا شیشه بگذارد- در مسیر در حوالی مترو مفتح یادم آمد در مورد یک جوان در فضای مجازی خوانده بودم که جلوی آن ساندویچی دارد ورفتم او را دیدم؛ دل بزرگ و وقار و مودب او را یافتم؛ هدیه ای هم به او دادم؛ خیلی خوشحال شد- تولد رضا داماد حسین را هم تبریک گفتم؛ خوشحال شد- فتح نیا برای یکی از بستگان خودش مشورت کرد واو هم زنگ زد که خیلی دیر بنظرم اقدام شده وامیدوارم دیوان عالی در مرحله فرجام خواهی با دقت بیشتری عمل کند- برای خواهر زاده فریبا همسایه مان سوال کردم که برای میهمان داری عملا کبر سن دارد وکاری نمیشد کرد- مرجان انصاری برای عدم پاسخ به ثبت نامه مسکن ملی پرسید که بنا شد دنبال کنم مشکل چیست؟- پاسخ صاحب خانه را هم برای مشکلی که پیش آمده بود دادم وامیدوارم که پیگیری کنند وحل شود- پاسخ مشکل عدم آنتن دهی تلفن را هم به نجفی زاده دادم که از کدام مسیر اقدام کند- حال ملکوتی را هم حضوری از نصیر و امین پرسیدم که شکر خدا بهتر بود- آرمان ناراحت از قضاوتی که شده به من توضیح داد گفتم من میدانم خودت زنگ بزن بگو؛ برایش سخت بود امر بدیهی را توضیح دادن اما زنگ زد واز او تشکر کردم- سری به ابوذر هم برای سلمانی زدم - ایران از نحوه اقدام یک پمپ بنزین که سوپر نمی فروشد گله داشت گفتم به بازرسی منعکس کند- جعفری دوست جوانم برای پیگیری موضوع سربازی اش مشورت کرد که خیلی پیش از این گفته بودم وبنا شد نامه را اصلاح و دوباره بفرستد- نسخه جدید اندیشه پویا را هم خریدم فعلا اجمالا کمی تورق کردم جالب بود.

روزنوشت جمعه ای و کمر درد


به نام خدا
همسرم که برای دیدن سوسی رفته بود آمد- یکی از منسوبینم شاید متاثر از ناراحت بودن از من از شوخی وسر به سر گذاشتن آرمان با آمین ناراحت بود؛ با اینکه به آرمان گفته بودم تو شوخی میکنی وسر به سر این بچه میگذاری اما شاید دیگران چنین برداشتی نکنند بازهم به آرمان تذکر دادم؛ با اینکه میدانم بسیار بسیار به او علاقه دارد- کمردردی چند روز است بر من عارض شده که امروز کمی بیشتر درد داشت وبنظرمیرسد باید توصیه را گوش دهم واستخر بروم وراه بروم- مجلس سالگرد داماد نجفی زاده رفتم و خودش را هم دیدم واحوال پرس شدم- سری به شهرام زدم که در بیمارستان بستری است وآمین را هم بردم که اجازه ندادند اورا ببیند وحالش بهتر بود با پزشکان متخصص دیگری هم برایش مشورت کردم ودیگر خودشان باید تصمیم مناسب بگیرند؛ جلوی بیمارستان دیدم چند نفر برای یک خانم آهنگ میزنند وکیک تولد گرفته اند که تولدش بود واو را غافلگیر کردند؛ خیلی خوشحال شدم از این کارشان؛ من هم به آن خانم یک هدیه دادم که گویا مامای آن بیمارستان بود؛خوشحالی شان مضاعف شد- سعید زنگ زد وضمن مشورت برای بیماری های دوشهرام؛ گفت خواب آقای قاسم سلیمانی را دیده که به او گفته شهادت میدهم مسعود ما پاک بود؛ ومتعجب بود که قاسم سلیمانی وبرادرِ مرحوم ما چه نسبتی داشته و راز این خواب چیست؟- صبری احوال پرسی کرد- ابوالفضل در حرم رضوی بود و تماس گرفته بود که من هم عرض سلام کنم که موفق نشدم صحبت کنم وشب پیام دادم وتشکر کردم- آرش هم از صدور نظر کارشناسی پرونده شان گفت که قرار شد پدرش برود بگیرد- قانون هم از ادامه قطعی آب گفت که باید فکری برای یک مخزن آب کند- حسین هم فیلم سرقت گوشی خودش در مصلی ونمایشگاه را فرستاد؛ واقعا عجیب بود آدمی با آن چهره واستایل دزد از کار درآمده.

پنج شنبه عجیب و غریب


به نام خدا
سروش تماس واحوال پرسی وتصویری صحبت کرد واز خودش وکارهایش گفت وگفت شاید یکی دوهفته دیگر بیاد- آمین هم کمی فضول شده و عملا دارد تمرین میکند که از دیوار راست بالا برود- شهرام ناگهانی بستری شده ولی گویا تشخیص اولیه این است که نیاز به عمل نداشته ؛ خواستم سری بزنم بیمارستان اما خانواده محترم ما آماده نبودند ونخواستم تنهایی هم بروم وملاحظه کردم؛ شهره رفت سری بزند- حسین اطلاع داد که در نمایشگاه شرکت های دانش بنیان در حین بازدید معاون رییس جمهور و توضیح دادن به او؛ گوشی اش را سرقت کرده اند؛ تعجب کردم بویژه در آن فضا- واقعه عجیب دیگری که با واکنش منفی در فضای مجازی در شهری که بودم همراه بود استعفای شهردار وجایگزینی یک عضو شورای شهر بجای او برای انتخابات بود که گویا هر دو کاندید بوده اند ویا عزم انتخابات داشته اند آنهم به فوریت این امر حادث شده- آرمان هم گفت امتحاناتش تمام شده به سلامتی- تصویری با همسر که برای سر زدن به نزد سوسی رفته صحبت کردم؛ تازه مطلع شدم که دخترش را هم فعلا نبرده ونزد طوبی هست وبا طوبی واسدالله هم جداگانه صحبت کردم در این ارتباط وناراحتی از این همه دوری خواهرها از برادر ومادر- فریبا همسایه مان برای خواهر زاده اش که برای امتحان میهمانداری با مشکل مواجه شده مشورت کرد وخودش هم تماس گرفت که اطلاعی از این فرایند نداشتم- محسن در موردی برای ضمانت اخذ تسهیلات مشورت کرد -صاحب خانه محترم هم برای کلاهی که سرشان گذاشته اند برای عروسی دخترش گفت ودر پی یافتن آنها بود- قانون از قطعی آب کرج گفت ولی البته در تهران بهتر شده این روزها با سیل در کرج مواجه با قطعی چندروزه آب بوده ایم در مناطقی در کرج وتهران- فراهانی پیام اینستاگرامی به رییس قوه قضاییه داده وتظلم خواهی کرده بود وگفته بودند مدارک بفرستد اما تذکر دادم در این متن ادعایی کرده ای که اگر نتوانی ثابت کنی تورا تحت تعقیب قرار میدهند واحتیاط کند در انتساب تهمت به دیگران-شهرام دوستم هم برای نتیجه آزمایشات که آمده اطلاع داد گفتم با دکتر سعید مشورت کند من هم با شوهر میعاد صحبت میکنم- مولایی از دریافت اقامت خودش وپسرش گفت وقرار شد برود شناسنامه ایرانی را هم دنبال کند.

روزی مثل سایر روزها


به نام خدا
غالب روز در پی اخبار ومطالعه در گوشی بودم که یکی از منسوبین عزیزم از دست من ناراحت شده و حق هم دارد- تولد آذر که فردا هست را باوجود ناراحتی از او وطوبی نسبت به بی توجهی به مادرشان تبریک گفتم وآرزوی سلامتی برایش دارم- دکتر حسین از وضع پزشکی پسرش گفت وبالاخره هم متوجه نشدم کل قضیه چیست؟- شنیدم شهرام حالش بهم خورده بیمارستان رفته بود نگران شدم و احوال پرس او شدم وبا همسرش هم تلفنی صحبت کردم- با آرمین وپدرش هم تصویری صحبت کردم و دختر عمویش میهمانشان بود- تصویری با الی ومادرش هم صحبت کردم حال خیلی خوبی نداشت؛ آرزوی سلامتی برایشان دارم- امیری برای معامله ای که انجام داده بود مشورت کرد وکاش به توصیه های قبلی من گوش میداد- معلم کلاس چهارم آرمان برای کمک به مدرسه اش گفت واینکه ساکن شمال شده است؛ خانم بسیار مهربانی بود نسبت به آرمان- پیامک های متعددی از حساب های مختلف اشخاص از یک بانک برایم می رسد که واقعا خسته ام کرد که بالاخره به مدیرعامل بانک پیام دادم وگفت بررسی وحل خواهد کرد- علیان نژاد خواسته ای داشت که در توان من نبود الان وعذر خواهی کردم- سوسی از رفتن خودش به ساوه گفت و برای سرمایه گذاری گفت ومشورت کرد وهمسرم هم گفت فردا سری به او میزند- احوال غلامزاده را پرسیدم که شکر خدا خوب است وپیگیر دفترش- خبر درگذشت آقای اسماعیل سلطانیان هم متاثرم کرد؛ خدا رحمتشان کند- ذبیح قصاب از غرق شدن ۵ جوان در رودخانه مجاور روستایشان گفت و اینکه مادران آنها رفته اند در آب وسینه هایشان را در آب گذاشته وآب را قسم داده اند بچه هارا که غرق شده اجسادشان را برگرداند؛ تجسم این صحنه منقلبم کرد؛ خدا هیچ مادر وپدری را داغدار فرزند نکند- ساکی همچنان موضوع خودش را پیگیری میکند که راهنمایی کردم.

هفت قدم تا پایان خرداد


به نام خدا
آمین نزد دکتر فوق تخصص رفت و آلرژی متوسط دارد وباید پرهیزهایی کند تا ان شاالله کامل درمان کنترل شود؛ خیلی نگران شده بودم- میعاد از علت حذف از لیست ایران کارت گفت که بیماران کارت های متعدد می آورند و کارت میکشند؛ درست مانند بهانه ای که به جعفری گفته بودند؛ توصیه کردم پیگیری نکند ارزشی ندارد- صبری گفت مرسل از ایران رفته و... با این که میدانستم خبرش موثق نیست مع الوصف حال مرسل را پرسیدم و گفت ایران است؛ خبر دیگری هم برای رییس جدید کانون داد که آن هم صحیح نبود- یکی از همشهریان همسرم که اخیرا اورا دیده بودم در جلوی یک رستوران برای اشتغال به کار برادرش مشورت کرد- همسر ساجدی هم از پیگیری نامه اش گفت که بنا شده پاسخ اورا بدهند وگفتم تازه قدم اول را شروع کرده اید وبا صبوری باید ادامه دهید- سالروز مرحوم آقای غنی زاده است که حق پدری بر من هم دارد؛ روحش شاد ان شاالله؛ مرد شریف وبزرگی بودند- حاذقی تلفنی از مشکلاتی که برایش پیش آمده بود گفت و برای اقدام به کاری خانوادگی مشورت کرد- همسرم گفت حال همسر سعید دوستم را پرسیده که بهتر است وتوصیه کرده درمان را جدی بگیرند- داماد حسین هم از مصاحبه مجدد در گزینش گفت و خوشحال از رفتار مصاحبه کننده بود؛ امیدوارم مشکلش حل شود- اژدری هم از تشکیل دادگاه برای اعسارش گفت- ملکوتی مرخص شده ولی باید تا شنبه دوران نقاهت را سپری کند؛ آرزوی شفای عاجل دارم- سیاوش هم بنا شد بروم دیدنش که به هماهنگی موکول شد- آقاپور هم کمکی به صبری کرده بود که تشکر کردم؛ چند بار است کمک کرده- خسرو بیمار بود واز جاماندن وسایل هایش در جلوی زندان گفت- مددزاده هم اکنون که هزینه های گوشی و تعرفه ها بالا رفته برای خرید گوشی آیفون ۱۴ مشورت کرد گفتم ۱۳ بخرد با وضع فعلی عدم رجیستری بهتر است- با شایسته هم که زنگ زده واحوال پرسی کرد صحبت کردم واز توجهش متشکرم.

و بازهم روزی دیگر


به نام خدا
بهزادی با تلفیقی از شوق ومتاثر بودن روایتی از حال خودش داد که یک پرنده خریده وبرایش آمد داشته و کار همسرش در انتقال به یک مرکز درمانی خوب حل شده وکسی هم که سر او کلاه گذاشته خبر فوت اورا شنیده و همه را از لطف خدا میدانست؛ گاهی به من زنگ میزند و درد ودل میکند ومنهم گوش میدهم؛ خوشحالم از آن مرد ناامید به عنصری پویا تبدیل شده- علیشاهی تماس واحوال پرسی کرد وبهتر بود شکر خدا واز عمل جراحی اش گفت- عمران پیگیر کارهای خسرو بود که قول داده بود برود تکمیل کند وتشکرکردم از لطف او وبعد از وسایل هایی که به حسن داده بود گفت وسری هم به من زد- برای شرکت در فاتحه جوانی که اخیرا به قتل رسیده بود به خاطر رامین وپدرش که از نزدیکان او بودند رفتم وتسلیت هم گفتم؛ بعدا رامین تماس گرفت وتشکر کرد- مادر الی احوال پرسی والی هم زنگ زد ونشد صحبت کنم- طوبی ومازیار پسر منصور نگران وضعیت بازار فعلی طلا وارز مشورت کردند که چه میشود؟- موسوی دوست ندیده ام تماس واحوال پرسی کرد تشکر کردم از توجهش- یاسان وپدرش برای موضوع دیگری مشورت کردند که واقعا متعجبم از رفتار آنها وسر در نیاوردم- گرایش درخصوص موضوع یکی از دوستانش مشورت وراهنمایی خواست که راهنمایی کردم- خسرو گفت دادسرا رفته وگوشی موبایلش را که در بدو ورود از او گرفته بودند گرفته؛ حالش چندان مساعد نبود- احوال ملکوتی را پرسیدم که در بخش مراقبت های ویژه بستری بود به دوستان دیگر مشترک هم گفتم احوال پرسی کنند- موضوع شعبان زاده را هم مجددا دنبال کردم که امیدوارم هفته بعد حل شود دوستش بیمار هم هست- اشرفی تماس واحوال پرسی کرد واز وضعیت واوضاع واحوال رییسش گفت- جداگانه با زن عمو وفاطی که احوال پرسم بودند تماس واحوال پرسی کردم- ایمان نورالدین برای ثبت درخواست ناهید با توجه به اختلال سامانه مستاصل شده بود- عشرت همسایه مان از دلتنگی های مادرانه اش برای مهدی گفت بسیار متاثرم کرد- مولایی هم خبر داد که احتمالا دیگر آنجا ماندگار میشود؛ خوب است برایش عاقبت به خیری آرزو دارم- آرین موسوی هم احوال پرسی کرد؛ تشکر کردم- قریشی هم پیگیری کارش را کرد که قرار شد دنبال کنم- عاطفه دختر مرحوم حاجی متعاقب پیگیری خواهرش پس از سالها تماس ودر مورد کلاهی که سر او گذاشته اند مشورت کرد وتوضیح دادم به او- همسر ساجدی هم گفت درخواست خودش را بالاخره به شرکت مربوطه برده تحویل داده و امیدوارم این راه را با دقت وبه موقع دنبال کنند- نسیمِ سید رضا هم از ثبت لایحه خودشان در سامانه دادگاه گفت وامیدوارم حکم شایسته صادر شود- پور اسماعیل هم برای صندوق امید ووام فرهنگی سوال کرد.

روزجستجو؛ دیدار و بازهم خسرو


به نام خدا
حسین تماس وبرای مشکلی که برای فرزند دوستش پیش آمده و نحوه اعتراض به نظر کمیسیون پزشکی خودش مشورت کرد ودامادش هم برای رفتن به مصاحبه گزینش اطلاع داد که دو روز دیگر است- یکی از دوستان هم مشورتی حقوقی داشت که راهنمایی کردم- حال سعید دوستم را از همسرش پرسیدم وتوصیه کردم که تلاش کنند درمان اورا جدی تر بگیرند؛ اگر گوش دهد- سری به منصوری زدم ودر غیاب مولایی تا کنون سری نزده بودم که خوشحال شدند ودر ظاهر مغازه هم تغییراتی کرده بود خوب بود؛ از سرقت مغازه موبایل فروشی مجاور خودشان گفت؛ عجیب بود- نوروزی اطلاع داد علیشاهی عمل کرده وپیام دادم واحوال پرسی کردم؛ خوشحال شد واز او هم برای اطلاع تشکر کردم- شکوهمند خواسته ای داشت که در توانم نبود عذر خواهی کردم وشرمنده شدم- دوستانی در مورد نتیجه متلاطم بودن بازارهای ارزی وطلای این روزها سوال کردند که تخصص زیادی ندارم ونگران سرمایه هایشان اند؛ اوضاعی است واقعا- فاطی پیام وگله کرد که زنگ نمی زنم واحوال پرسی نکرده ام وهمچنین زن عمویم هم همین را جداگانه پیام داد؛ حق دارند کاملا و کلی عذرخواهی کردم وباید زنگ بزنم احوال پرسی هم کنم- ملکوتی اطلاع داد در بیمارستان بستری است وآنژیوگرافی کرده نشد بیمارستان عیادت بروم وپیامکی احوال پرسی کردم تا مرخص شود دیدنش بروم منزل و همچنین از نصیر هم جویای حالش بودم- نورمحمدی را هم دیدم و محسن را هم ؛ مشورت کردند وقرار شد مشورت جداگانه کنند شاید راهی برای کمک به طرح او باشد؛ کتابش را هم آورد وهدیه داد که تشکر فراوان دارم- شهرام مشورت کرد مجددا؛ نگران او هم هستم با این همه استرس؛ سندی را فرستاد که از لحاظ حقوقی هیچ ارزشی نداشت وتعجب کردم این چه وضعی بوده امضا کرده اند؟-سری هم به خجسته زدم وتعدادی کتاب هم طبق معمول گرفتم؛ عمران هم خرید کرد؛ مرد شریف وباسوادی است- خواستم سری هم به حاج محمد بزنم که نبود- میرصادقی برای تفکیک حساب تجاری وغیر تجاری که برایش پیامک آمده گفت وتوصیه کردم اگر معترض است اعتراض کند- به حسن برای پرداخت هزینه بدهی های عمران یادآور شدم- یکی از منسوبینم برای امسال هم با موجر به توافق رسیده؛ شکر خدا از آن جهت خیالم نسبتاً راحت شده فعلا ودر جای دیگری هم بنظرم با اوضاع واحوال باید همچنان فعلا استقرار را حفظ کرد؛ مقداری برنامه هایم بهم ریخته است که ان شاالله حل میشود- عمران تا ظهر بنده خدا درگیر تودیع ضمانت برای خسرو بود وبا مساعدت دادگاه رها شد تا فردا مجدد برود سند را مهر کرده وببرد تحویل دهد؛ کلی شرمنده او شدم وکار بزرگی کرد؛ امروز هم با خسرو تلفنی صحبت کردم گفت خجالت میکشیده به من بگوید پرونده هست و آخر شب هم زنگ زد واطلاع داد که رها شده؛ خوشحال شدم وبه عمران هم اطلاع دادم.

بیستمین روز خرداد و روز خسرو


به نام خدا
تولد امیر محمد را به والدین محترمش تبریک گفتم و خودش پاسخ داد؛ خوشحال شده بود که یادم بوده و تولد سروش را هم تبریک گفتم واز روز تولدش به روز نامبارک یاد کرده بود ناراحت شدم والبته نخواستم زنگ بزنم ودعوایش کنم؛ برایش سلامتی و موفقیت بیشتر آرزو دارم- محمدی دوست قدیمی خسرو زنگ زد و اطلاع داد که خسرو دادگاه رفته بوده وبعلت نداشتن ضامن وصدور قرار تامین بازداشت شده؛ تعجب کردم به من گفته بود پرونده شکایت اختلاف پیامکی که مزاحمت نام گرفته بود حل شده است ولی گویا حقیقت نداشت؛ به خاطر رعایت حال وبیماری ها ورفاقت هایش از عمران خواستم اگر میشود فردا برود وضامن او بشود وقبول کرد وسپاس فراوان از او دارم- اشرفی تماس واحوال پرسی کرد واز کارهایش وروند درمان رضا گفت- با یکی از دوستان احوال پرسی کردم وجویای روند پرونده اش شدم که راضی بود از روند فعلی- شهره برای راهکار دیگری برای کار یاسان سوال کرد که واقعا من نمی فهمم وچون هر بار بخش دیگری را به من میگویند اصلا متوجه نمیشوم چه میگویند؟ توصیه کردم هر طور صلاح میدانند عمل کنند- بنا داشتم سیاوش را ببینم که میسر نشد و دیر پاسخ داد وکمی حالش مساعد نبود- پسر حاج محمد از ناراحتی پدرش ونگرانی هایش برای کار او گفت؛ گفتم بهرحال باید فعلا صبور باشد تا ببینم چه میشود؟ وپیش داوری نکرد- خاله مهین پیام داد وگله کرد که تصور شده من به او توصیه کردم که به ایمان تماس وتسلیت بگویم؛ متوجه نشدم وتماس گرفتم نهایت اینکه با خاله دیگر صحبت کرده وتصور شده خودش تسلیت نخواسته بگه ومن گفتم!!! موضوعی بیهوده که وقت وانرژی از خودشان سلب کرد وبرایشان چه مسائلی مهم است؟به خاله دیگرم وایمان هم زنگ زدم و گله کردم که خودشان را به چه حرفهایی سرگرم کرده اید؟ خوب طبیعی است من مناسبت ها ورویدادهای خانوادگی ودوستان را که مطلع میشوم به دیگران پیامکی اطلاع میدهم ولی این چه مطلب بدی است؟و نباید برداشت دیگری جز اطلاع رسانی اخلاقی از آن متبادر به ذهن شود- از ایمان وهمسرش هم برای اینکه مجال نشد بروم در مراسم آنها شرکت کنم عذرخواهی کردم؛ مادرم وخواهرم وهمسرش رفته بودند- ناهید هم موضوعی را که درخواست کرده بود پیگیری کرد که به ایمان نورالدین گفتم دنبال کند ودرخواست برایش ثبت کند- موضوع شعبان راده را هم دنبال کردم که امیدوارم حل شود- قرار بود نورمحمدی را ببینم که با محسن مشورت کردم او هم باشد که به فردا موکول شد- یک متنی نوشته بودم که اشتباه جملاتی داشت یکی از دوستان یادآوری کرد که بسیار تشکر کردم و البته بزرگمهر هم طبق روال یادآوری کرد خیلی تشکر کردم اما برادر اولی تصور کرد که من ناراحت شدم که اینگونه نبود وبسیار از نقد خودم استقبال میکنم- مهران دوستم در پی وام بود که اطلاعی از شیوه آن نداشتم- یکی از بستگانم برای مشورت پزشکی آزمایشات را انجام داد وقرار است با تکمیل آن نزد متخصص برود؛ خیلی نگران شدم اما به خدا واگذار کردم ومیدانم هیچ مشکلی نخواهد بود؛ برایش سلامتی کامل آرزو دارم- پیگیر کار دوستان رحمتی هم شدم که نتیجه را گفتم به او تا دنبال کنند - درفشان هم از مطالبی که به اشتراک میگذارم تشکر کرد- دیراوی گفت پسرش در مرخصی انتقال است وامیدوارم زودتر حل شود- آخر شب هم خبر درگذشت هنرمند قدیمی خانم خوروش متاثرم کرد؛ روحش شاد.

غروب های  5 شنبه تا عصر جمعه ی غمگین


به نام خدا
پسر حاج محمد برای اظهار نظر کارشناسی که انتخاب شده نگران بود ومشورت کرد؛ توصیه کردم بهرحال صبور باشد تا ببینند چه خواهند کرد واگر گزارش خلاف واقع بدهد شکایت کنند از او- با آمین کمی مشغول بودیم؛ دکتر رفت برای معاینه وویزیت شدن وتشخیص او آلرژی بوده وبنا شد هفته آتی هم بروند نزد فوق تخصص واستاد این رشته وامیدوارم تشدید نشود؛ اینکه گوش هایش را فشار میدهد و سرش را تکان میدهد دلم کباب میشود- میعاد گفت ۸ ماهه باردار است وپسر است؛ تبریک گفتم وآرزوی سلامت برایش کردم به او هم یاد آور شدم که خبر نداشتم وخواهرم هم گفت آنها عید که اورا دیده اند متوجه شده اند-عصر با ایمان پسر خاله ام تماس واحوال پرسی کردم واز خودش وبهبود مریم هم پس از عمل جراحی گوشش گفت؛ خوشحال شدم؛ نیمه شب ناگهان در استاتوس واتس اپ همسرش خبر درگذشت پدرشان را متوجه شدم وبسیار ناراحت شدم؛ تسلیت گفتم وبه بستگان هم اطلاع دادم؛ زنگ زدم حال مساعدی برای صحبت کردن نداشت که طبیعی بود- احوال پرس کردی شدم که هنوز نشده پس از سالها زیارتش کنم؛ جوان بسیار با معرفتی بود- مددزاده احوال پرسی کردو از پشیمانی خودش برای خرید یک خانه که دو ونیم میلیارد تومان بود وبه توصیه دوستم گوش نداده بود گفت که الان چندین برابر شده است- عمران رفته بود ووسایل هایش را از حسن بالاخره گرفته بود- شعبان زاده برای کاری که لطفی سفارش کرده بود مشورت کرد- خسرو تماس و احوال پرسی کرد ولی نیامد سری بزند؛ در شهر بود- عظیمی احوال پرسی کرد وسوال داشت برای ارز وطلا ونوسانات این روزها- تورج برای نحوه پلاک کردن ماشین ها مشورت کرد- موضوع یاسان را هم پیگیری کردم وبالاخره بدتر از دیروز سر از کار او واین کار در نیاوردم وهمه کارهارا هم انجام وطی کرده اند دیگر چه باید میکردم؟-احوال پرس رشیدی شدم که شنیدم کمرش را عمل کرده وخواستم به عیادت بروم که بهتر بود شکرخدا- شب در حال مطالعه کتاب جدید احمد زید آبادی بودم که خجسته هم آن را فرستاد که گفتم در حال مطالعه آن هستم؛ جالب بود.

روز آرمان


به نام خدا
آرمان ارتودنسی رفت وبعد مطلع شدم آناهیتا هم با مادر بزرگش رفته بوده؛ فعلا که تا دوسال باید مراقب باشد تا درمان تکمیل شود- ایمان مادرش را نزد شوهر میعاد برده بود برای درمان وچک آپ وبسیار از او تعریف کرد وگفت میعاد هم بزودی برای بار دوم مادر میشود؛ تعجب کردم اصلا خبر نداشتم؛ به سلامتی؛ به میعاد وخاله هم پیام دادم- عمران گفت بنا دارد فردا برود ووسایل را از حسن پس بگیرد؛ حسن هم زنگ زد که آیا من هم با او میروم که گفتم نه واز تشدید اندازه سنجش دیابت مادرش گفت که گفتم حتما زودتر نزد دکتر متخصص بروند- شهرام تلفنی از پاسخ استعلام های بورسیه یاسان گفت ومشورت کرد؛ من بالاخره سر در نیاوردم چه باید کرد؟ضمن اینکه همه راه ها را هم رفته اند وبعد مشورت کرده اند- حسین هم تماس واز منفی بودن نتیجه کمیسیون عالی برای جانبازی اش گفت؛ خودش مسیری را رفته ومنتهی به بن بست رسیده؛ چه باید میکردم؟وچه توصیه ای داشتم؟- با علیرضا وآرمین هم جداگانه با آمین صحبت کردیم وآمین هم این روزها هم شلوغ شده وهم جذاب تر وشیرین تر شکر خدا؛ کمی گوش هایش را گاهی می گیرد که از مادرش خواستم حتما دکتر ببرد نگرانش هستم- برای درمان پزشکی دندان های آرمان دو سکه داشتم داده بودم بفروشد اما همان وقت نفروخت وامروز که سکه ارزان تر شده مادرش برای فروش اقدام کرد که پول کم می آورد وبالاخره فروختم و مقداری هم به آرمان برای درمان بدهکار شدم؛ این هم شانس خرید وفروش من- نور محمدی برای دیدنم مشورت کرد که قرار شد هماهنگی کنیم- هلالی که مشاور املاک است مشورتی حقوقی داشت که بنا شد برایش مشورت کنم- محمد اطلاع داد دوم تیر بنا دارند سالگرد درگذشت زن عمو را بگیرند که قرار شد به من نهایتا اطلاع دهند- فیلمی از مهرداد لهراسبی دیدم که سالها پیش در زندان بود و ساده وکمی هم احساساتی بود وسالهاست گویا آلمان است؛ متاثر شدم از دیدن او- زمانی موضوعی را از من خواست که این روزها بخصوص در توان من نبود؛ شب در فکرم بود مبادا تصور کرده باشد عمدا پاسخ منفی داده ام وتوضیح دادم که گفت چنین فکری نکرده- ساکی نامه اش را فرستاد که گفتم توجه وپیگیری اینگونه نکند با این شیوه نتیجه بخش نیست- خواهر تدین هم گویا حالش مساعد نبود وپزشکان متعددی رفته؛ متاثر شدم وآرزوی شفای عاجل دارم- برای بیمه امین از محسن پرسیدم که گفت پس از ۳ ماه بیمه می کنند و تا آن وقت آزمایشی است ؛ چون اورا یکساله بیمه خویش فرما کرده ام ومیشود ۲ بیمه همزمان که باید یکی را در آن صورت باطل کند- حاج حسین اطلاع داد که کربلا میرود وزیارت قبولی گفتم ویکی از دوستان دیگر هم در حرم رضوی بود ونایب الزیاره ویاد من بود که تشکر کردم- با حسین در مورد امید واحتمال اختلاف حساب صحبت کردم که گفت مشکل خاصی نیست- لادن هم گفت برای همسرش درمانگاه چشم پزشکی هم رفته وپاسخ هم داده اند که نتایج را به کمیسیون عالی تحویل داده اند وامیدوارم نهایتا حل شود- رحمتی هم نامه شرکت دوستش را فرستاد تا بررسی کنم چه شده وبه کجا رسیده؟- شهرام هم از آجیل که برای شکیبا فرستاده بودم تشکرکرد.

فردای نیمه ی خرداد


به نام خدا
متنی عجیب وغریب واعتراضی از تدین در مورد نحوه ویزا گرفتن ایرانیان از آلمان در کانالش دیدم جالب بود اما عصبانی نوشته؛ ساجدی هم مشابه آن را گفته بود اما جزییات آن را متوجه نشده بودم؛ خیر است وامیدوارم سفیر مربوطه توجه کند- اشرفی ومسلم از تغییرات در شهرشان گفتند؛ امیدوارم موجب تغییرات مثبت برایشان شود- شهرام از تشدید بیماری وتنگی نفس هایش با دکتر سعید صحبت کرده که بنا شد برایش نسخ تجویزی پزشک خودش را بفرستد-شعبان زاده پیگیری کار ارجاعی لطفی را کرده بود وخبر داد که درحال پیگیری هست و به دکتر گفتم؛ تشکر کرد- در فضای مجازی دیدم پسر کوچک بحری هم ازدواج کرده؛ تبریک گفتم به خواهرشان؛ جای سید پدر بزرگوارش و مادرشان خالی است روحشان شاد- ساکی برای معرفی ماده ۴۸ پیگیری کرده بود که بنا شد مدارک را بفرستد و امیدوارم که راه صحیح رفته باشد- پاسخ سوالم برای نحوه صدور مجوز ماهیگیری از محیط زیست آمد که برای صادقی فرستادم که فعلا مجوز نمیدهند-شکوه از گیر کردن موکل خودش گفت که گفته بود خودم حل میکنم؛ کاری هم از دستم بر نمی آمد- داماد حسین هم اطلاع داد که برای مصاحبه مجدد به گزینش دعوت شده؛ امیدوارم که حل شود-زمانی برای نحوه شکایت از یک خیریه سوال کرد ‌که گفتم اگر تحت نظارت بهزیستی است به آن سازمان مراجعه کند- از نورالدین وهمسرش وساجدی وهمسرش و ایمان جداگانه برای میهمان نوازی وپذیرایی تشکر کردم- ابول آخر شب طبق مرسوم مشکلی داشت که شکر خدا حل شد ودر توانم بود- لادن همسایه مان با همسرش در کمیسیون پزشکی برای همسرش رفته بود که یک درمانگاه انجام شد وقرار شد درمانگاه بعدی برای چشم فردا بروند؛ امیدوارم با این همه پیگیری حل شود- پیگیری کار امینی هم شدم که سابقه ای گویا در شورا مطرح نشده بود فعلا- امید گفت گویا با شرکت قبلی مشکلاتی داشته که پولی فرستاده واضافه را نداده ؛ بطور اجمالی گفت ووارد جزییات نشدم ولی از این شیوه بسیار ناراحت شدم وتعامل ودرک متقابل این است وگفت جای دیگری برای کار پیدا کرده که امیدوارم موفق باشد- احوال پرس مادرم وخواهرها شدم- عمران متاسفانه فرصت ده روزه اعتراض به رای دادگاه را ازدست داد وآنهم ناشی از اعتمادی که به آن کلاهبردار داشت ووعده ای که برای نوشتن اعتراض داده بود؛ متاثر شدم؛ چه بگویم از بی مبالاتی او- عصر دو خانه را رفتم دیدم موجر های محترمی بودند؛ اولی اما اتاق خواب ها کوچک بود و دومی خوب اما همسر بخاطر آسانسور نخواست واحتمالا هزینه های رهن؛ بنا شد مجددا بررسی شود - شب موهای آمین را با ماشین کمی کوتاه کردم با کمک مادر وخاله اش؛ اذیت نکرد وآرام بود نسبتاً- به سوال آمنه همسایه قدیمی مان پاسخ دادم که به خواهرش بگوید وامیدوارم نتیجه بخش باشد از راهی که توصیه کردم- سیم کارتی که برای فروش به شاهین داده ومشتری نداشت را اعاده کرد بعد از چند بار بی توجهی وتعلل که اخلاق اوست.

نیمه ی خرداد و باران بهاری

نیمه ی خرداد وباران بهاری
به نام خدا
میهمان نور الدین بودم ودر مسیر سری به یک بنگاه هم زدم برای خانه وقیمت های اطراف را چک کردم بنا شد برایم پیگیری واطلاع دهد؛ نهار ایمان و خانواده اش وناهید وپسرش هم بودند وخیلی خوب بود و بعد از سالها تجدید دیدار وگپ وگفت؛ از دیدنشان خوشحال شدم؛ عصر هم به ساجدی زنگ زدم و چون نزدیک بود سری زدیم منزل مادر همسرش بود وشام نزد آنها بودیم وکمی هم از لوازمی که برای فروش گذاشته بود همسرم خرید؛ در راه رفتن به منزل آنها در اتوبان باران تندی باریدن گرفت؛ جالب و زیبا حالم را خوش تَر کرد اما بعد ترافیک سنگین را که متوجه شدم ناشی از تصادف است و دیدن صدمات اشخاص و ماشین ها متاثرم کرد- شب در برگشت سری هم به خسرو زدم و ساعت که برایش خریده بودم دادم ومقداری وسیله؛ خانه اش را هم مرتب کرده بود وگفت دخترش برایش یک یخچال هم آورده که سوخته بود؛ تعجب کردم گفت یخچال قبلی را که سوخته یا نیاز به تعمیر داشته بجای کرایه وانت به راننده وانت داده!!-صبری هم زنگ زد وبا ساجدی هم صحبت کرد- به شهریار پسر شکوهمند که بسیار نگران پدر و اختلاف در خانواده بود پیام دادم که خوشحالم مادرش برگشته وشب پیام داد وکلی تشکر کرد- عادله گفت انگشتر عاطفه را سرقت کرده اند وامیدوارم پیدا شود- لادن مدارک ایثارگری همسرش را فرستاد که قرار است فردا بروند برای پیگیری آن وامیدوارم حل شود- دختر سید رضا هم لایحه پاسخ به اخطار رفع نقص را فرستاد که امیدوارم دادگاه وارد در ماهیت شود وحل شود- الی از زانو درد وبرای رفتن به دکتر گفت-شهرام هم از تنگی نفس واحتمال حساسیت به داروهای جدید گفت وگفتم با دکتر سعید هم مشورت کند- خمیس آبادی احوال پرسی کرد تشکر کردم- آمنه دختر صاحب خانه قدیمی مان تماس واز شخصی که سر خواهرش کلاه گذاشته گفت- مولایی هم برای فروش تعدادی از وسایل هایش برای سبک کردن وسایل خانه گفت که مستاجر است.

ادامه شتاب و بروز حس بد من


به نام خدا
امروز هم همسر محترم مکرر پیگیری خانه وجابجایی را کرد ومستاصل شدم واقعاَ ومتعجب؛ بعدا شنیدم با مادر وخواهرم هم تماس تلفنی گرفته و گفت ساعت ۲۳۳۰هم برای بازدید خانه وقت گرفته واصرار داشت من هم بروم؛ با اکراه رفتم؛ پیش از آن از آرمان خواستم به امین زنگ بزند وسوال کند اگر بخواهم ماشینم را عوض کنم ماشین های داخلی چه ماشینی خوب است؟ امین رفتار نامناسبی داشت وگفت من نمیدانم!! توجه نکردم مثل این مدت گذشته؛ در جلوی در خانه منتظر مالک بودیم که امین آنجا بود وبه مادرش اطلاع داد در اتوبان گوشی موبایلش را سرقت کرده اند؛ متاثر شدم واین نمونه آن حس بدی که داشتم؛ خدا را شکر کردم که بلایی سر خودش نیامده ولی چون به من مطلبی نگفت من هم پیگیری خاصی نکردم لابد خودش میداند باید چه کند؟و خیر است ان شاالله؛ خانه را هم دیدم بسیار کوچک تر از خانه فعلی ودر منطقه ای پرت تَر است؛ دخالت واظهار نظر دیگری نکردم وبه خود همسر واگذار کردم ولی اخلاقاَ باید بروم به صاحب خانه محترم فعلی هم بگویم و نظرش را بپرسم- تولد سعید وهمسرمولایی وحق روستا را جداگانه تبریک گفتم وبه دوستان مشترک هم برای سعید و روستا گفتم؛ همسر وخود مولایی هم خوشحال شدند در اولین تولدی که جانیار هم هست- تصویری با خواهرانم وعلی که آنجا بود صحبت کردم واحوال پرسی هم- شهرام هم شهرشان رسیده بود؛ از میهمان نوازی تشکر کرد - نیک تماس واحوال پرسی کرد ودل تنگ و خسته بنظر رسید- صبری هم تماس واحوال پرس بود- مهدوی همسایه قدیم پدر بزرگم تماس وحالم را پرسید خیلی تشکر کردم از لطف او وهمسرش- لادن همسایه مان برای پسرش که در پی یافتن کار است وفرصت قبلی را از دست داد مشورت کرد واز دست او ناراحت بود ولی من جاهایی که گفت هیچ آشنایی نداشتم- امینی تماس وبرای درخواست خودش در شورای طبقه بندی سوال داشت وبنا شد پیگیری وبه او اطلاع بدهم- سعید هم تماس واحوال پرسی کرد کوتاه وسوالی در خصوص یک برنامه اندیشه ای مربوط به زیدآبادی داشت که گویا حضوری برگزار میشود- شهیری سوالی در مورد اظهارات یکی از آقایان داشت که در فضای مجازی دیده بود وگفتم دروغ است وتوجه نکند- از حسین پیگیر کارش شدم که گزارشی از کارهایش داد که با چالش های جدیدی هم مواجه شده وامیدوارم بر آنها فائق شود- از داماد حسین هم پیگیر کارش شدم که به کجا کشید که گفت در پروسه اداری افتاده؛ کاش توجه کرده بود به راهکاری که گفته بودم- نات هم احوال پرسی کرد؛ از او حال چیکا و دوستان مشترک را پرسیدم- بهزادی هم از پیگیری هایش برای استقرار همسر وپسرش نزد خودش گفت وامیدوارم به آرامش برسد- حسن هم گفت آمده وتوصیه کردم پیگیر اموال خرده ریزهای عمران بشود وتعیین تکلیف کند- علی ذرتی هم احوال پرسم بود که از او بسیار متشکرم-حال عباس فراهانی را هم پرسیدم که شکر خدا بهتر بود وخوشحال بود-عشرت خانم همسایه مان هم بعداز فوت پسرش مهدی بهم ریخته است که حالش را پرسیدم وآرزوی آرامش برایش دارم- امروز میخواستم موهای آمین را کوتاه کنم که ماشین نداشتم وباید کمک اگر شد کوتاه کنم؛ اورا حمام بردم وکلی در حمام کیف میکند وبعدش هم بیهوش خواب میشود در آرامش؛ کاش هیچ وقت شتاب برای بزرگ شدن نداشته باشد مثلِ امثال ما.

شتاب روز سیزدهم و خبرهای امیدوار کننده


به نام خدا
همسرم دنبال خانه جدید است ودر این امر هم با اینکه زمان هنوز داریم عجله وشتاب دارد و بسیار به من برای تعویض خانه با وجود آنکه برای سال جدید با صاحب خانه محترم هماهنگ کرده بودیم فشار می آورد وعجیب است واقعاً وبرای همین باید تمهیداتی کنم وملزوماتی؛ باید به خودشان این امر را واگذار کنم وحس خوبی هم در این راستا ندارم- شهرام خداحافظی کرد ورفت ودر طی مسیر هم فیلم وعکس از قطار فرستاد؛ جالب بود وباید فرصت شود تا بااین قطار فدک هم بروم که تاکنون نشده- شکوهمند پیام داد که همسرش بالاخره برگشته به سر خانه وزندگی اش؛ خیلی خوشحال شدم وبه او زنگ زدم وراضی بود؛ امیدوارم دیگر مشکلاتی اینگونه نداشته باشد- خودم هم پیگیری موضوعی را کردم که امیدوارم به نتیجه برسد- عمران تلفنی احوال پرسی کرد ولی متاسفانه وساده باورانه بدون اطلاع به من باز اخطاریه برایش آمده وبه شخصی رجوع کرده که یک بار سرش کلاه گذاشته ولی باز امیدوار است به او- از یکی از دوستان که شنیدم بوم گردی دارد سوال کردم وراضی بود وگفت متعلق به برادرش هست- خانم نوروزی از شخصی گفت که هیج اطلاعات بیشتری از او نداشت ولی به او کمک میکرد ومیگفت نماز و روزه استیجاری هم به او میدهند؛ تعجب کردم از تجربیات او وتوصیه کردم این کمک ها را قطع کند- همسر بابک همسایه مان اطلاع داد برادر زاده اش که گفته بودند یک ماه صبرکند وبعد منتقل شود تامل نکرده ومرتکب فرار از خدمت شده است؛ متاسف شدم- اشرفی برای موضوعی انتخاباتی مشورت کرد؛ نخواستم دخالت کنم و به خودش واگذار کردم؛ بنظرم متوجه شد که دلخورم- دیراوی اطلاع داد که بالاخره با انتقال فرزندش به استان خودشان موافقت کرده اند و دو سه روز آینده احتمالا اعزام میشود؛ خوشحال شدم که این موضوع هم که فوق العاده برایشان مهم شده بود حل شده- در گشت وگذار در فضای مجازی فیلم وروایتی ناقص از اعدام دوجوان دیدم که به لحاظ مسائل اخلاقی گویا در سال ۸۴ اعدام شده اند در ملا عام؛ از لحاظ انسانی متاثر شدم اما اولین بار بود چنین مطلبی را دیدم وتعجب کردم چطور در اخبار قبلا ندیده ونشنیده بودم؟اطلاعات بیشتری هم نیافتم که داستان چه بوده؟- شکوه برای کار ناتمام دوست وموکلش مجددا پیگیری کرد که اصلا نه در توانم بود ونه مایل بودم با توجه به مشورت قبلی و واکنش او دخالتی کنم.

غم عصر جمعه


به نام خدا
وضعیت های در وضع اسکان و کمی حس مشکلات ؛ یکی از بستگانم را عصبی کرده وحساس تر واین اضطراب را هم منتقل میکند که گاه موجب ناراحتی من هم میشود؛ من هم بشدت از تنش وحرف وحدیث وسر وصدای احتمالی فراری ام وباعث غم میشود برایم؛ متاسفانه گاهی این واکنش ها با همه صبوری ام مرا بهم می ریزد؛ آخر شب هم که برای اندکی آرامش ورسیدگی به اوضاع شخصی ام به محل دیگری پناه برده بودم با کلمات دیگری وبه شکل دیگری مواجه شدم که بیشتر موجب اندوهم شد؛ به کلمات وبیان ولحن اشخاص بسیار حساسم وکاش نبودم- تولد دختر فیروزه را هم به او تبریک گفتم؛ خوشحال شد- از صبح نگران خسرو بودم که قرار بود برای گرفتن ساعت بیاید وسری هم بزند که جواب نمیداد وآخر شب اطلاع داد که حالش مساعد نبوده-از امید برای بیمه اش سوال کردم که گفت ظاهرا از محل کار فعلی هم بیرون آمده وجای دیگری قرار است برود؛ امیدوارم موفق شود و شغلی ثابت را پیشه کند وظاهرا باید بیمه خویش فرما را فعلا ادامه دهد- یکی از دوستان بازهم پیگیری برای موکلش داشت که درتوانم نبود و بسیار برایم سخت بود که دنبال کنم وبالاخره هم میسر نشد- به رضا پور زنگ زدم وگفت وثایق فک رهن شده ومشکلش حل شده وعکس سند را هم فرستاد که خوشحال شدم که مشکلش حل شده- عمران آخر شب پیام داد وباز دنبال آن شخصی است که سرش کلاه گذاشته بود وفردا آخرین روز فرصت تبادل لوایح است وبه او مجددا امید بسته که برایش لایحه بنویسد؛ چه باید به او گفت؟- سری به ابوذر هم زدیم با شهرام واحوال پرسی کردیم و سری هم با آمین به جعفری دوست جوانم زدیم که البته شهرام با او رفت و کارت کشید وسری زد که خیلی خوشحال شده بود ومن در ماشین بودم- شوهر خواهر وخواهر وآرمین هم زنگ زدند واحوال پرسی و گویا علی هم آنجا رفته که من خبر نداشتم -پروین مجددا برای میهمانی دعوت کرد که بنا شد احتمالا بروم- دیراوی ابلاغ انتقال پسرش را فرستاد که گفت شاید فردا نیروی برای آنجا برود واورا به استان خودشان منتقل کنند- الی هم احوال پرسی و فیلمی از باران بهاری در هوای نیمه گرم فرستاد که زیبا بود- از زمانی برای سیم کارتی که میخواست بخرد سوال کردم وگفت ادامه دارد گفتم تامل جدی کند بشدت مشکوک است این قیمت خط.

مختصر از امروز


به نام خدا
با شهرام با موتور بازار رفتیم و عمران را هم هماهنگ کردیم آمد با مترو ونهار آنجا بودیم وانگشترهایی را که طرح آن را دیده وسفارش داده بودم بالاخره آماده شد وخیلی هم زیبا وشکیل؛ گرفتم وکلی هم از میلاد تشکر کردم ومقداری هم وسایل خریدم و سری هم به مومنی زدم وبرگشتم؛ چون موتور باما بود وکسی نبود آن را محافظت کند و در کوچه پس کوچه های بازار هم راه رفتن با موتور سخت بود میسر نشد که جای دیگری بروم؛ خسروهم پیام داد که برایش یک ساعت کوچک زنگ دار بخرم که گرفتم- سری به آمین زدیم وکمی با او سرگرم بودیم وبا عمران هم رفت برای کمی گردش که هردو خوشحال شدند- عصر یک باره یادم افتاد شب میهمان هستیم که هول هولکی آماده شده وشام میهمان یکی از دوستان بودیم که گپ وگفت کرده واز دیدارش خوشحال شدم- دیراوی اطلاع داد نامه دوم برای انتقال پسرش هم رسیده اما اورا انتقال نداده اند؛ گفتم حتما با او لج کرده یا کمبود نیرو دارند وچون امریه هست بعید است بتوانند مخالفت کنند وبنا شد کمی تامل کند واگرحل نشد به بازرسی یگان مربوطه منعکس کند که برای شکایت ملاحظاتی داشت- سیاوش هم برای دیدن مجددا تاکید کرد که قرار شد اطلاع دهم- مولایی برای اذان واقامه درگوش های بچه اش گفت وبا نحوه توصیه مادرش که ان شاالله مبارک است برایشان- شهرام هم آخرشب برای شنبه بلیط گرفت که با قطار برود.

اولین دهه خرداد هم گذشت


به نام خدا
مسلم برای پرونده دوستش اطلاع داد وجالب بود اظهارات او تعجب من از نحوه رسیدگی- از عباس احوال پرسی کردم ونگرانش بودم که شکر خدا خیلی بهتر بود از دیشب- زمانی برای خرید یک سیم کارت با من مشورت کرد که اگر صحت داشته باشد قطعا با قیمت وشیوه فروش کلاهبرداری است وتوصیه کردم مراقبت کند- نوروزی از پیگیرهای خودش برای ارتقایش گفت وامیدوارم حل شود- ابراهیم انصاری در مورد تماس حسین سازگار ومشکلات سربازی پسرش گفت وبنا شد سوال کنم - علی نقی خواسته ای داشت که در توانم نبود الان وعذر خواهی کردم- نور محمدی گزارشی از کارهایش گفت که طبق معمول من تخصصی نداشتم و با محسن وبهروز مشورت کردم وارجاع- همسر ساجدی اطلاعی از پیگیری های مجددش برای احیای سهام پدر مرحومش گفت که ۴ سال پیش حدودا پیگیری کرده بودم و ۲ سال پیش نتیجه را گفته بودم اما متاسفانه به موقع کاری نکردند وامیدوارم این بار با دقت بیشتری پیگیری وبه نتیجه برسند وبه خود ساجدی هم تلفنی گفتم که خودش گفت بارها به خانواده همسرگفته اما یادآوری بیشتر وتذکر را به صلاح نمیدانست که دقیقا درست میگفت- محمد جعفر اهواز بود وتماس ونسخه ای از کتابی را فرستاد که اگر وقت کنم بخوانم- خسروخان سررسید فرستاد که تشکر کردم- امین مسافرت کوتاه رفت که آرزوی سلامتی برایش دارم- امید درپی خرید یک گوشی قسطی برای کسی بود که یکی از گوشی های مرا میخواست که مخالفت کردم- ایمان هم برای میهمانی دعوت کرد که گفتم با همسر هماهنگ کنند- حمیدی هم دعوت کرد که قرارشد اجابت شود- یکی از دوستان هم احوال پرسی کرد که تشکر کردم- فولادی هم تماس واحوال پرسی وتبریک میلاد امام رضا گفت که تشکر کردم- یکی از دوستان هم بالاخره مجال تماس وپیگیری موضوعی را کرد که پاسخ منفی بوده- یکی از دوستان دیگر هم برای موضوعی برای خودش مشورت کرد که به خودش واگذار کردم وچون تسلط به شرایط ندارم نتوانستم راهنمایی کنم اما یاد آورشدم که موارد مالی را باید درنظر بگیرد- آرمان کارنامه مدرسه را آورد که نمرات عالی داشت؛ آفرین گفتم- ابوذر متنی فرستاد که کلی با آنچه که خودش برای تصادف گفته بود فرق داشت وبعد تلفنی مطالب دیگری گفت عجیب تر؛ در نهایت متنی نوشتم گفتم اگر صحیح است تایپ کند وبه بیمه بفرستد اگر روایت دیگری هم در نیاید؛ جالب است کارهایش- آمین آمد پیش ما که مادرش برای خرید رفته بود کلا نزد من و از همه کارهایم هم ایستادم وسرگرم او بودم وکمی خسته شدم وکمی از آرمان ومادرش ناراحت که آرمان درس داشت ومادرش هم به لحاظ وجود میهمان و رعایت حجاب کلافه شده و این کلافگی را به من با بهانه های مختلف بیان میکرد وموجب اندوهم شد - تصویری با مادرم وخواهرها با آمین صحبت کردیم وخوشحال شدیم- تلفنی با سعید صحبت کردم که علت لاغری ام را پرسیدم گفت عوارض داروهاست ومشکلی نیست- خانم مالی هم به کارهای پزشکی واداری اش رسید وبرگشت و بعد ازنهار رفت؛ دیشب شوخی ای هم با شهران کرد که مزاحم تلفنی شده خیلی ناراحت شد شهرام وگفتم توجه نکند- شهرام هم دکتر رفت وآندوسکوپی کرد ونسخه جدید هم گرفت که امیدوارم مشکل خاصی نباشد.

میهمانان ما


به نام خدا
جعفری دوست جوانم از ایراد ایران کارت گفت که چرا کارت های متعدد کشیده است وگویا به آن وصف نامتعارف داده اند که گویا صوری قلمداد شده؛ وقتی اجناس او گران است ومشتری ها کارت های متعدد نزد او برده وخرید میکنند تا از امتیاز بیشتری بهره مند شوند چه باید بکند بعنوان یک فروشنده؟ والبته شرکت ارائه دهنده هم ضرری نکرده چون به سپرده های اشخاص سودی هم نمی دهد برای حفظ وارتقای کارت ها- حاج حسین برای زعفران سوال کرد که نداشتم وباید تهیه کنم؛ مدتی است خرید هم نکرده ام- شاهین اطلاع داد که مشتری برای سیم کارت پیدا نکرده وقرار شد بفرستد که باز طبق معمول خُلف وعده کرد وبه یکی از دوستان دیگر گفتم وبا دو سیم کارت فروش هم مشورت های بیشتری کردم- برای ارسال یک گوشی که مدتهاست برای الی یا مادرش که گوشی شان خراب است خریده ام به یکی از متصدیان آژانس ها گفتم تا اگر مسافری امین به آنجا میرود بدهیم ببرد که بنا شد بررسی کند- مرزبانی شماره نامه جدید برای انتقال پسرِ دیراوی را داد که به او دادم تا پیگیری کند وامیدوارم با تاکید مجددی که کرده وپیگیری کرده اند مشکلشان حل شود- ایمانِ نورالدین هم از وضع شرکت ومشکلات خود وهمکارانش گفت ومیخواست مدیرعامل جدید را ببیند که نشده بود- گودرزی مجددا موضوعی را مشورت کرد که نمیتوانستم مجدد دنبال کنم فعلا وصلاح ندیدم دخالت کنم- خانم مالی هم تماس وبعد با آرمان نوه اش آمد وشب هم ماند فردا برای دکتر وکارهایش برود؛ شب هم برای خرید به شهروند رفتیم آمدند؛ آمین هم با من آمد تا دیر وقت در گاری وسایل گذاشته وسرگرم بود وبیدار وبنظرم حسابی خسته شد والبته راضی از بیرون- شهرام هم از مسافرت برگشت وحرف مرا گوش نکرده بود با مترو بیاید از فرودگاه تاکسی گرفته و پول هنگفتی کرایه گرفته بودند از او؛ تعدادی سوغاتی خودش واز جانب دایی اش گرفته وآورده بود که کلی تشکر کردم وخواستم از دایی اش هم تشکر کند؛ نوبت دکتر او هم دیر شده بود که توصیه کردم فوری تا آمده برود انجام دهد که برای فردا نوبت گرفت- ساکی برای مکاتبه برای وکالت خودش مشورت کرد- امینی تماس واورا صدا کرده و حرفهایش را گوش کرده بودند وخیلی خوشحال بود و آرام گرفته بود؛ بسیار درک میکنم یک زندانی وقتی صدایش بزنند وحرفش را گوش دهند چقدر آرام میشود؛ خیلی سخت است زندان وبی توجهی به زندانی ونداشتن حامی ای یا حس عدم وجود حامی ای- امینی از عدم پاسخگویی قیم گفت وبعد پیام دادم ومتوجه شدم در بیمارستان است ودارد مادر بزرگ میشود وتبریک گفتم- عمران گفت حسن تماس گرفته و نگران وسایل خودش بود که به حسن داده برای فروش وحق هم دارد- تورج دوستم مشورتی حقوقی داشت در حدی که میدانستم راهنمایی کردم- نسیم دختر مرحوم سیدرضا برای تهه پاسخ به دادگاه مشورت کرد- عباس پیام گذاشت وحال روحی مناسبی نداشت متاثر شدم؛ بعد از متارکه سخت بهم ریخته وتوصیه اکید کردم مبادا اجازه دهد این ضعف وحال بر او مستولی شود- شوهر خواهرم برای تهیه خانه مقداری پول کم داشت که اکنون امکان اجابت آن برایم میسر نبود وعذرخواهی کردم وآخر شب اطلاع داد که حل شده؛ خوشحال شدم- رضا پور هم عکس نامه دادسرا را فرستاد که دستور آزادی سند بود؛ خوشحال شدم که حل شد- امروز برایم جالب بود آرمان اولین بار سبیل هایش را با تیغ زده بود؛ مردی شده ماشاالله برای خودش.

کمی پیگیری و خستگی


به نام خدا
تولد سهیلا و یکی از دوستان دیگر را جداگانه تبریک گفتم و آرزوی سلامتی وموفقیت دارم- ابول هم تلفن ومشورت کرد وخواسته ای داشت که فعلا در توانم نبود- پیگیر نامه پسر دیراوی شدم که نامه جدید پیدا نشد اما نسبت به نامه سابق یک پیرو زده شد که پس از امضا ارسال شود تا نسبت به انتقال او اقدام شود وامیدوارم این بار توجه شود- سری به یکی از دوستان زدم واحوال پرسی هم کردم پس از سالی بنظرم اورا دیدم وبا پرویز وبهروز هم احوال پرسی کردم تلفنی که خوشحال شدم- نیرومندی از پیگیری نامه اش گفت که همچنان تلاش میکند-از یکی از دوستان هم خواهش کرده بودم موضوعی را دنبال کند که مثل همیشه پشت گوش می اندازد و کاش اهمیت و فوریت کارها را درک کند ‌که متاسفانه؛ امروز هم به بهانه اینکه یادم نبوده گفت وبعد هم گفت شوخی کرده ام؛ چه شوخی ای ما باهم داریم؟!!! عجیب است- تولد شهره هم داستانی مختصر شد درمنزل خودش گرفته بود ومن هم از این تغییر بدرستی خبر نداشتم و بعد هم مستقیم با من یکی از منسوبینم هماهنگ دقیق نکرده بود وتازه مثل اینکه من بدهکار شده باشم؛ نرفتن را ترجیح دادم؛ وچون رفتن را هم به من اطلاعی گفته بودند ونه اجازه خوشحال شدم که مسئولیتی هم متوجه من نیست وهمیشه از این نوع رفتار نسبت به همه نزدیکانم استقبال میکنم زیرا مسئولیتی در امری که از من اجازه ای گرفته نشده ندارم- چکی از شکوه برای قسطی از خط که هنوز هم تسویه نشده نزد ما بود که خواسته بود وبه پسرم گفتم برایش بفرستد- عمران هم کارت انجمن دیابت را گرفته واز آنجا ورفتن به کتابفروشی هم گفت وبازار برای آزمایشات دیابت- فاطی باز پس از مدتها یادش افتاد بیمه را پیگیری کند وپیام فرستاد که گفتم وقتی به من نمی گویی و خودت عمل میکنی وبعد که به نتیجه نرسید یاد من می افتی من چه کنم؟ داستانی است واقعا این فاطی ودر حقیقت پدیده ای- محمودی هم تلفنی تماس واحوال پرسی کرد واز مشکلات قضایی خودش در موردیک زمین در لواسان گفت- زن بابک همسایه مان هم مجددا از این گفت که تلاشهای برادر زاده اش به این نتیجه رسیده که باید یک ماه دیگر آنجا باشد بعد منتقل شود که گفتم اگر همین هم باشد خوب است- الی هم احوال پرسی کرد واز خستگی هایش گفت که آرزوی تندرستی برایش دارم- همسر مولایی هم پیام تبریک مرا دیده بود وتشکرکرد وبسیار خوشحال بود؛ از سلامت نوزاد ومادر وآرامش پدر خوشحالم- در مسیر ابوذر را دیدم که از مشکلات بیمه گفت- نسیم دختر سیدرضا هم در مورد ایرادات اعاده دادرسی دادگاه گفت که نقض مدارک گرفته وامیدوارم حل شود؛ با لطفی وامینی هم برایش مشورت کردم.

هفت خرداد


به نام خدا
سعیدی دوست ما که در حرم رضوی با او آشنا شدم و کاش فرصتی شود دوباره زیارتشان کنم سوالی در خصوص شخصی در فضای مجازی داشت که کلیپی دیده بود و راهنمایی کردم- حاضران احوال پرسی کرد که تشکر کردم از لطفش- شمعونی عکس ۵۷ سالگی عبدالرضا را فرستاد که باورم نمیشود عبدالرضا پلنگ این قدر مسن شده باشد؛ برایش سلامتی آرزو دارم- همسر بابک هم مدارک پیگیری های پسر برادرش را فرستاد؛ عجیب است این همه نامه از نمایندگان ومبادی دیگر گرفته برای انتقال سربازی اما بنحو صحیح یک نامه را دنبال نکرده اند ودیگر چه بگویم؟- تقدیرنامه ای از نوروزی دیدم که واقعاً استحقاق دارد وامیدوارم باعث ارتقای او بشود- صرامی هم احوال پرسی کرد که تشکر کردم وبنا شد اگر میسر شد زیارتشان کنم- با هماهنگی وکیل تبادل لوایح جداگانه برای دادخواست های امید وامین به دیوان عدالت تهیه وفرستادیم؛ امیدوارم مورد توجه واقع شود؛ تناقض لوایح وزارت صمت وگمرک واقعا قابل تامل بود- ارسیا هم برای گوشی آیفون ۱۴ خود واستفاده از آن مشورت کرد که راهنمایی کردم- با امینی ولطفی هم جداگانه در خصوص تهیه لایحه به دادگاه تجدید نظر مشورت کردم - دیراوی گفت بالاخره نامه پسرش ارجاع شده به مرزبانی اما چون دیر وقت اداری بود نشد بروم برایش پیگیری کنم؛ امیدوارم نتیجه بخش باشد با سرعت بیشتری- پسر علی نقی در مورد نحوه کار کردن در عمان سوال کرد که من هیچ اطلاعی در این خصوص نداشتم وبه سایت های مربوطه در اینترنت ارجاع دادم- طاووس از ارجاع دادخواست خودش به شعبه دیوان گفت؛ امیدوارم نتیجه بخش باشد این رسیدگی- ایمانِ نورالدین هم از مشکلات شرکت خودشان گفت وجابجایی ها ودل پُری داشت- با ساکی در خصوص تهیه لایحه از جانب موکلش راهنمایی ومشورت گرفتم و مزرعه هم تماس ونگران بود که گفتم در اساس مشکلی نیست ویک ایراد شکلی هست- با رضا تلفنی صحبت شد واز تغییرات شرکتشان گفت- با عباسپور هم مشورت برای تهیه لایحه شکایت شد در بانک که یکی از دوستان پیگیری ومشورت کرده بود- سوال از شمس برای انگشترهایی که سفارش داده بودم کردم وگفت شاید فردا آماده شود- سیاوش هم احوال پرسی کرد وقرارشد اگر شد اورا ببینم- حیدری هم پس از مدتها تماس واحوال پرسی کرد واز بانک پاسارگاد گفت وحواشی این روزهای آن و اطلاعیه قوه قضاییه؛ ان شاالله خیر است- خسرو هم تماس واحوال پرسی کرد وطبق معمول در آسمان ها اما کمی تعدیل شده- جاسمی تماس وخواست بداند من وکیل هستم ومیتوانم وکالت کنم که گفتم نه ولی اگر مشورتی کلی دارد که بتوانم راهنمایی کنم در خدمتم؛ گویا پرونده ای داشتند- با حسن تماس واحوال پرسی کردم هنوز گویا مسافرت است- امینی تماس واز ادعای یک زندانی گفت که به او تهمت زده ونگران بود نکند مانع آزادی مشروط احتمالی او شود- حمیدی هم احوال پرسی کرد وخواست اگر شد اورا ببینم- بامازیار هم تلفنی احوال پرسی کردم مختصر خوشحال شدم- ملکی سوالی در مورد موضوعی حقوقی و کارآگاهی برای یکی از بستگان یا آشنایانش پرسید که بنظرم آمد چندان مهم نبود زیرا نوعی رفتار کردم که تمایل به پیگیری نداشتم- حاج محمد هم از پرونده اش گفت که به کارشناس ارجاع شده و با وکلا به مشکل برخورده در شیوه دفاع وارتباط وچقدر بد است این نوع رابطه وکیل وموکل- به لادن هم که پسرش جویای کار بود راهنمایی کرده بودم که متاسفانه پسرش آن شوق وذوق وسرعت برای پیگیری را نداشت که منهم دنبال نکردم مصادیق زیادی این گونه هست که بشدت دنبال میکنند و بعد رها میکنند.

خبرهای خوب ‌ و کمی هم ناراحتی


به نام خدا
در ابتدای روز خبر درگیری های مرزی بین ایران وطالبان و شهادت مرزبانان بسیار متاثرم کرد؛ هیجانات وتحریک های اطراف ورسانه ها هم بدتر؛ برای ما که بدبختی وآثار متعدد جنگ را دیده ایم وقوع هر تنش و درگیری واحتمال هر جنگی بشدت آزار دهنده است؛ کاش هیچ جنگی رخ ندهد وکاش شاهد تبعات و آسیب های جنگ نباشم دیگر- عباس هم از بیماری دیگری از خودش گفت؛ این بار دندانش بشدت متورم شده و عکس آن را هم به اشتراک گذاشته بود گفتم بردارد بهتراست؛ عجیب است سلسله بیماری های او؛ آرزوی شفای عاجل برایش دارم- یکی از دوستان هم که توصیه کرده بودم برای شوهر سولماز ؛ پیام دوستش را فرستاد که توان ارتقا ومدیریت چند نفر را ندارد؛ نخواستم مستقیم به سولماز بگویم اما گفتم و خودم هم ناراحت شدم ونمیدانم این اظهار نظر چقدر مقرون به واقع است؟-ظهر ابتدا عباس تماس وبا خوشحالی اطلاع داد که بالاخره نامه وعرضحال او به نتیجه رسیده وپول را پرداخت وسند وثیقه را آزاد کرده که این همه نگرانش بود؛ از خوشحالی او خرسند شدم که به نتیجه رسید این کار او واضطراب هایش رفع شد وبعدا مولایی عکسی از پسرش فرستاد که امروز به دنیا آمد و جانیار نام نهاده؛ خیلی خوشحالم کرد که شاهد رفع نگرانی هایش بودم وبچه سلامت است؛ بین دونماز ظهر وعصر هم به شکرانه دو رکعت نماز خواندم- احمدیان برای ثبت نام ماشین سوال داشت که هیچ اطلاعی از این شیوه ثبت نام وکارها نداشتم وعذرخواهی کردم- نیرومندی از پیگیری نامه اش گفت که فعلا نتیجه نداشته و راهنمایی کردم وامیدوارم مشکلش حل شود- ساکی وکیل طرف مقابل در پرونده پدرم اطلاع داد که شعبه بدوی یادآوری ای به دادگاه تجدید نظر کرده که اگر چه رای اصلاحی صادر شده و پرونده هم مختومه شده اما تکلیف رای بدوی مشخص نشده که شایسته نقض است که در یک وقت نظارت هم قابل انشای رای بوداما تعجب این است که دادگاه تجدید نظر وقت رسیدگی مقرر کرده وهمه اصحاب دعوی را هم احضار کرده!؛ قرار شد وکلا لایحه ای به دادگاه بفرستند و وقت رسیدگی هم شاید ابطال شود با لطفی وامینی هم مشورت کردم- امین آبادان کار داشت و از مادرش خواستم از کِرم های ضد درد بگیرد؛ چند بار هم به محمدی دوستم تماس گرفتم که پاسخگو نبود وبالاخره دیروقت جواب داد اما خودش از جای دیگری خریده بود وبرگشته بود- مادر الی عکسی از خودش فرستاده بود که بسیار تکیده شده؛ آرزوی سلامتی برایش دارم ولی کاش به توصیه های من توجه میکرد وکاش با این هجرت در آرامش می بود؛ دیروز هم فیلم هایی از جشن استقلال فرستادند که رفته بودند؛ جالب بود- تلفنی با آرمین وخواهرم هم که در مسافرت اند صحبت کردم وآرزوی سفری خوش برایشان دارم- حاج محمد هم مدارک لایحه طرف مقابل خودشان را گرفته وفرستاد که مطلب مهمی بنظرم نیامد اما بهرحال باید پاسخ داده شود- یکی از دوستان برای موضوعی مشورت کرد که بنظرم آمد خیلی تبعات وابعاد آن را نمیخواهد بررسی کند و من هم از سویی نمیخواهم که دخالت بیشتری کنم- یادم رفته بود کادوی تولد زهرا همسایه مان و پهلوان را بدهم که قبض های تلفنشان را دادم خیلی خوشحال شدند- آخر شب شاهین هم برای نحوه اخذ وام مشورت کرد که به محسن ارجاع دادم- مهندس هم که در شهری که بودم با او آشنا شدم گزارشی مفصل از مسائل ومشکلات شخصی خودش وکاری گفت؛ توصیه کردم در امور شخصی ابتدا بداند خودش با خودش چه میخواهد بکند؟ وبعد تکلیف سایرین را بررسی کند و در مورد کاری هم با وکیل مشورت کند وبا همفکری عمل کند؛ کاش این بار توجه کند.

رنج و رهایی


به نام خدا
یکی از دوستان تماس واحوال پرسی کرد واز پیگیری هایش گفت برای موردی که خدمتشان عرض کردم گفت-به همسرم که در مسافرت است برای ماهی خریدن گفته بودم که با شدت گرما و احتمال فساد آنها نهایتاً منصرف شدم بخصوص اینکه امروز هم تعطیل بودند مغازه هایی که میشناختم و سر مزار مسعود هم رفته بود که عکس را فرستاد وتشکر کردم از او- با یکی از دوستان در مورد سوالی که یکی از وکلا داشت مشورت کردم که خودشان را تماس گرفتم پاسخگو نبودند- برای محمدرضا همسایه مان که پیگیر مجوز ماهیگیری در مجاور یک سد بود ومانع شده بودند سوال کردم از طریق سامانه دسترسی آزاد به اطلاعات که ببینم مشکل واقعا چیست؟- بندر هم مدارک خودش را که شکایت داشت فرستاد دیدم و راهنمایی در حدی که میدانستم کردم- شهرام از جاهایی که رفته اطلاع داد ودنبال نوک قلم برای من بود که پیدا کرده بود اما وقتی زنگ زد از فرط خستگی بیهوش وخواب بودم که امکان صحبت نداشتم- سهیلا هم تماس ودر مورد رفتن به شهرشان برای پیگیری کارهای سیامک گفت که توان رفتن نداشتم ولی راهنمایی کردم-کبری هم از من ناراحت بود که چرا روز آزادسازی خرمشهر را به او تبریک نگفته ام؟!!! عذر خواهی کردم و با تاخیر تبریک گفتم.

روزخردادی و بالاخره فرودگاه گناباد


به نام خدا
امروز بالاخره فرودگاه گناباد با حضور رییس مجلس افتتاح شد وامیدوارم که بزودی هم به بهره برداری کامل برسد وموجب رونق آن دیار شود؛ برایم جالب بود پیام تشکر حسن و یکی از اعضای شورای شهرشان برای پیگیری های من که البته من کاری نکرده بودم ولی از توجه وحق شناسی شان بسیار خوشحال شدم واصلا تصور نمیکردم یادشان باشد- با آمین با موتور به مرکز خرید رفتیم؛ کوچک تر بود البته سوار موتور شده بود اما الان برایش ابتدا با نگرانی وسپس جالب بود ونزد جعفری و میرصادقی هم رفتم و حاج مهدی کربلایی را هم دیدم با همسرش که بعد از سالهااز دیدنش خوشحال شدم به همسرش گفتم از زمانی که یادم هست ایشان فرد متعادلی بود تا آخر واز او بدی ندیده ام و بعد هم از جلوی کتابفروشی آشتیانی رد شدم واورا پس از حدود ۳۰ سال دیدم وتازه از خارج از کشور آمده بود وبنظرم چندان مرا یادش نبود ولی بسیار گرم برخورد کرد وبا سیامک هم تلفنی صحبت کردیم خوشحال شد- با اردشیر تلفنی تماس و فوت مادرشان را تسلیت گفتم وگفتم که خیلی دیر به من گفتند- پرونده آقا هم عجیب شده؛ روند پرونده را چک کردم برای همه طرفین دعوی اخطاریه رفته برای جلسه دادرسی جدید واین عجیب است برای پرونده ای که مختومه شده؛ با مزرعه هم صحبت کردم خبر نداشت وبه وکیل او گفتم که شنبه برود وپیگیری کند داستان چیست؟ ووکیل پدرم هم پیام داده که من دنبال نمیکنم که چندان این پیامش مهم نیست زیرا در این جور مواقع سوابق متعدد دارد- عمران برای نسخه درمان خودش مشورت کرده و میعاد هم تجویز کرد اما برایش عجیب بود بعد از۲ سال یادش افتاده درمان را شروع کند؟- حسن تماس ودر پی وصول وچک کردن ابلاغیه بود که مشخص است نگران است اما سوالی نکردم ومتوجه کامل حرفهایش نشدم- تولد پهلوان کاظم و زهرا و هستی همسایه قدیمی مان را تبریک گفتم خیلی خوشحال شدند-جعفرزاده مشکلاتی از یکی از دوستانش فرستاد که بحث حقوقی بوده و نفهمیدم بالاخره من چه کمکی میتوانم انجام دهم؟- شهرام هم که صبح پرواز داشت ورفته بود عکس هایی از آنجا فرستاد واز فضای شهر ومسافرت راضی بود برایش آرامش آرزو دارم- زارع هم از بیمارستان مرخص وبنا دارد بیمارستان دیگری برود که گفتم نزد دکتر معین برود خوب است- خواهرم وپسر وشوهر وجاری اش هم شیراز رسیدند که برایشان سفر خوشی آرزو میکنم.

سومین روز ماه سوم بهار


به نام خدا
فردا روز دزفول شهرمقاومت است؛ یاد شهدا و رزمندگان و مادران وپدران و همسران آنان را گرامی میدارم- صبح شهرام آمد که فردا عازم مسافرت است با من تا بازار هم آمد که بدهی ای داشتم پرداخت کنم و به میلاد هم سرزدم با اینکه انگشترهایم هنوز آماده نبود؛ انگشتر زیبایی داشت وطرح جدیدی خریدم؛ کمر درد داشتم ولی نه شدید که میسر نشد بروم بیشتر چرخی بزنم وبرگشتیم- بزرگمهر هم اشتباهات تایپی مرا اخیرا یادآوری میکند ومیگوید گویا ذهنت درگیر است وسابقه نداشته اینگونه باشی حیف که دیر اطلاع میدهد وبسیار سخت است پاک کردن ومجددا به اشتراک گذاشتن- عمران هم برای نسخه های خانم دکتر مشورت کردکه نسخه را نداشتم وبرای او فرستادم که چک کند برای پوست- سروش تماس تصویری و گزارش از کارها واساتید خودش گفت وکتابفروشی ها؛ قدری گپ زدیم- آمین هم استخر رفته وفیلمش را برایم فرستادند؛ جالب بود- یکی از دوستان برای پدرش مشورت کرد که طرف آنها لایحه داده ونمیدانست چیست؟گفتم برود دفتر دادگاه نسخه ای به او میدهند وبرای متن آن کمک خواست که نوشتم- احسان برای خرید ساعت امگا مشورت کرد که احمدیان که متخصص آن است پرسیدم وگفتم کمی گران است؛ احتیاط کند- صبح برای تغییر نام سیم کارت هایی که مدتها پیش فروختم وهنوز بنام نشده با خریدار هماهنگ کرده بودیم که متاسفانه باوجود توقف نسبتا زیاد ایشان در دفتر مشترکین نیامد وبعد مشخص شد بیمار بوده؛ کارهایش عجیب است وهمسر هم با امین برای شرکت در عقد خواهر زاده اش رفتند- صبری هم تلفنی احوال پرسی کرد- عموغلام تماس واحوال پرسم شد که بسیار تشکر کردم و نیرومندی هم از پیگیری کارهایش گفت؛ امینی هم تلفنی از فرایند کارهای همکارش گفت- از جلال سرنوشت پرونده خانم وبرادرانش را پرسیدم که اطلاع دقیق نداشت- مولایی هم پیام داد که برای سفارش گوشی قائم مقام هنوز نتوانسته پیدا کند- سیامک هم تلفنی از پیگیری شکایتش گفت که متوجه روند آن نشدم- دیراوی گفت هنوز موفق به حل مسئله پسرش نشده -وکیل پدرم از ثبت مجدد پرونده پدرم که مختومه شده در شعبه تجدید نظر گفت که موجب تعجب است است؛ چه علت قانونی ای میتواند داشته باشد؟پرونده ای که مختومه هم شده- صرامی هم احوال پرسی واز تشویق های خواهر زاده اش گفت- نیک الهام برای سند خواهرش گفت که میخواهد اجاره بگذارد که متوجه نشدم- نوروزی عکس های شعبه اش را فرستاد که جالب بود و همچنان بسیار ارزشمند؛ خدا قوت عرض کردم- ابول مشورت وبرای اشکال در گاز سوزکردن اشتباهی ماشین اش گفت- وکیل امید وامین لوایح دفاعیه سازمان های متشاکی برای آیفون ۱۴ را فرستاد که آنها را خواندم نمیدانم اصلا چه بگویم؟ هرکدام گردن دیگری انداخته اند؛ امیدوارم دیوان رای عادلانه صادرکند- هدی همسایه مان هم برای دادخواست دیوان عدالت اداری که داده مشورت کرد که اطلاعاتش کافی نبود ونمیدانم چه باید میگفتم؟

دومین روز ماه سوم


به نام خدا
شب تولد حسین است وبه دوستان اندک مشترک هم گفتم وبرایش پیام فرستادم خوشحال شد- سهیلا تماس واز کارهای سیامک وروند شکایت او برای کلاهی که سرش گذاشته اند گفت- محمد جعفر هم تماس واحوال پرسی کرد- میرصادقی از تشکیل پرونده های دادگاهی برای خود وهمسرش گفت که نمیدانست چیست وراهنمایی کردم در سامانه عدل ایران چک کند ولی دسترسی نداشت عجیب است واقعا- یاسان تماس ودر حالی که چک رد وبدل شده وقرارداد هم امضا مشورت کرد؛ امیدوارم که هیچ مشکلی نباشد وبزودی به آرزوی خود برسد- برای فروش یک سیم کارت قدیمی به شاهین گفتم وامیدوارم به درستی مشتری خوبی پیدا شود- ابوذر برای بیمه که دنبال میکرد گفت واز سرقت ماشین یکی از بستگانش گفت- نوروزی تماس ومشورت کرد واحوال پرسی هم؛تشکر کردم- پسر سید محمد از بستگان ما از بیماری او که در خانه بستری است گفت؛ امیدوارم بزودی بتوانم به عیادتش بروم؛ آرزوی شفای عاجل دارم- پاسخ استعلام من از بانک مرکزی آمد که برای تراکنش های بانکی محدودیت ایجاد شده وامور مالیاتی؛ به آن شدتی که در فضای مجازی خوانده بودم نبود- پیام به خانواده پور قیصر فرستادم برای درگذشت پدرشان که منزل قدیمی شان میرفتم وپرخاطره است برایم- دختر مرحوم سید رضا هم گفت دادگاه رفته برای پیگیری پرونده درخواست اعاده دادرسی که پرونده را مطالبه کرده اند- شاکر فیلمی از عزاداری آبادانی ها فرستاد در سالروز فاجعه متروپل؛ متاثر شدم وپارسال هم او اولین نفری بود که این خبر را به من داد ومن اصولا ابعاد وخطرات آن را نمیدانستم- قائم مقام برای تهیه گوشی برای یکی از دوستانش مشورت کرد بنا شد با مولایی مشورت کند- زمانی مرجعی قضایی رفته بود که در بدو ورود از روی کدملی اورا جلب کرده بودند وبعد گفتند که اشتباه شده ؛ گفتم حتما چیزی هست دنبال کند وبعد در سامانه چک کرد متوجه شدبخشی از اقساطی را که پرداخت کرده بوده؛ ثبت سیستم نکرده بودند که گفت حل شده- سهام از پیگیری درمان خود وداروها وآزمایشاتش گفت؛ آرزوی شفای عاجل دارم- احوال پرس اشفعی شدم که دندان پزشکی رفته بود وحال چندانی نداشت- آرش هم از پیگیری برای تهیه دارو گفت؛ تشکر کردم- وحیده از اینکه نفرات زیادی مقدم بر پسر اوهستند برای استخدام گفت- شکوه از بهم ریختگی برنامه هایش با موکلین گفت و نظری مشورتی در خصوص پابند ونظام نیمه آزادی از اداره کل حقوقی قوه قضاییه پیدا کردم برایش فرستادم وهمچنین مجید دوست دیگرم که تماس ومشکلی مشابه داشت و ماحصل آن این است که قاضی اجرای احکام ماهیتا وارد رسیدگی نمیشود واظهار نظر وعینا برای دادگاه صادر کننده رای قطعی میفرستد- الی هم از سیر بیماری خودش ومادرش گفت- طاووس هم دادخواست خودش را به دیوان عدالت اداری فرستاد وامیدوارم به نحو صحیح رسیدگی شود.

‌و شروع خرداد ماهی دیگر


به نام خدا
تولد شهره را تبریک گفتم واولین نفر هم حضوری با آمین تبریک گفتیم خیلی خوشحال شد؛ تولد محمد پسر دوستم را تبریک گفتم وآرزوی موفقیت برایش کردم- سری به یکی از دوستان زدم که اصرار داشت مرا ببیند واز کارها وبرنامه های کار آفرینی اش گفت؛ از دیدنش خوشحال شدم- یکی از دوستان هم تماس واحوال پرسی کرد وبنا شد او را زیارت کنم در فرصت کوتاه ونزدیک- شایعاتی برای تعدد کارت کشیدن مالیاتی در فضای مجازی دیدم که سوالی از بانک مرکزی پرسیدم ببینم چه پاسخ خواهند داد؟ عجیب است این شایعات واین نوع خبر- ابوذر خواستم سری بزنم سرش شلوغ بود وجای دیگری رفتم نزدیک خانه وخوب هم بود این هم ولی کمی گران تر- سهام با حال نذار که به سختی صحبت میکرد تماس گرفت وبرایش برای ادامه درمان وmri گفتم به درمانگاه مسجد فرشته بتواند مراجعه کند که رو باز هست- خواهرم تماس واز مشکلات صدور حکم تخلیه گفت واینکه فکری باید بکند برای کارهایشان وخواست من با همسرش صحبت کنم که گفتم دخالت نکنم بهتر است- امینی تماس و در مورد پرونده پدرم وراه های پیگیری مشورت کردیم؛ قرار شد با قیم هم مشورت بیشتر شود- عمران احوال پرسی کرد وپیگیر درمان خود وهمسرش هست- حسین هم تلفنی احوال پرسی کرد که تشکر کردم از توجهش- واعظ پیگیری کار پسرش را کرد که من گفتم در آن زمینه اصلا هیچ آشنایی ندارم وتخصصی هم ندارم- سولماز برای کار شوهرش تماس ومشورت کرد که هیچ آشنایی ندارم وقرار شد برایش بررسی کنم- سیامک دوستم از کلاهی که بر سرش رفته گفت ودر حال شکایت به دادستان بود وعجیب بود کارهایش و با سهیلا هم تلفنی صحبت کردم و قرار شد خودش برود آنجا ببیند چه خبر است واقعا؟- یکی از دوستان هم در شهری که بودم تماس واز بازار آتی خودرو سوال کرد که تخصصی هم در این زمینه نداشتم- از وضعیت استاتوس منصوره متوجه شدم مادرش فوت کرده؛ بسیار متاثر شدم وبه بستگان هم اطلاع دادم وبه خاله هم زنگ زدم ضمن تسلیت ؛ گِله کردم که به ما اطلاع نداده بودید- طاووس برای شکایت از اداره کل کار شناسه ملی اداره یادشده را میخواست پیدا کردم وبرایش فرستادم خیلی خوشحال شد وقرار شد فردا برود انجام دهد- زارع هم اطلاع داد در بیمارستان بستری شده برای تنفس واختلال آن؛ آرزوی شفای عاجل دارم- امید هم گفت کار جدیدی را پیدا کرده وسرکار رفته؛ آرزوی موفقیت ودل آرامی برایش دارم.