به نام خدا
بقدری کمردرد داشتم که به نزدیک ترین استخری که پیدا کردم رفتم؛ یکی دوساعتی راه رفتم ؛ درد کمرم بسیار التیام یافت؛ پیرمرد محترمی هم آنجا بود که آشنا شدم کارشناس رسمی دادگستری بود وساعتی با هم گپ زدیم با دوستانش هفته ای دو روز میروند استخر- برای مادرم برای چشم صحبت کردم ولی مادرم نتوانست چهارشنبه بیاید وبنا شد برای او وخواهرم هم وقت بگیرم هفته بعد- عمران وسایل یدکی از بازار برای احتیاط برای ماشین گرفت که چون میخواستم استخر بروم گفتم فردا بیاورد- جعفر از تماس دکتر دانشور گفت و گویا قرار است که باهم بعد از سالها دیداری داشته باشند - عمو غلام هم تماس واحوال پرسی کرد وشرمنده شدم از لطف او که باید من زنگ میزدم-لادن همسایه مان تماس واحوال پرسی کرد واز فوت حمید فرهادی همسایه قدیمی مان که به دوستان وهمسایگان قدیمی گفته بودم متاثر شده بود- پول نو نیاز داشتم جمشیدی برایم تهیه کرد تشکر کردم؛ معمولا پول نو اگر پول داشته باشم می گیرم برای هدیه ها ویا خریدهای خرد- همسر ساجدی از پیگیری کارهای پدرش گفت که گویا طول میکشد و درست هم هست تا بررسی سوابق- احوال خانم مهندس را پرسیدم- بنا زاده گفت فردا دادسرا میرود برای معرفی به پزشکی قانونی برای تبدیل مجازات- لشنی احوال پرسی وجویای سرابی شد که گفتم طوسی گفته گویا مایل نیست با دوستان در تماس باشد ومن هم اصلا تماسی با او نداشتم- جعفری دوست جوانم خودش را به یگان معرفی کرده ومرخصی گرفته تا به کمیسیون پزشکی معرفی شود- حاج محمد هم از پیگیری کارشناسان سه نفره گفت- سروش احوال پرسی کرد وفیلمی از تبلیغات میلاد برای کنور فرستاد جالب بود- امینی گفت شکایت کیفری برای تصرف کرده والان به حل اختلاف ارجاع شده واحتمال زیاد مجددا به دادسرا ارجاع میشود- احمد مشورت برای وام کرد- عمران حکم دادگاه حقوقی برای شکایت خودش را فرستاد که رد شده و متاسفانه در جلسه دادگاه شرکت نکرده بوده واز بی مبالاتی اش متعجب شدم واقعا علیرغم این همه پیگیری هایش متوجه این سهل انگاری هایش منجمله عدم تکمیل اخطار دادگاه در پرونده دیگری نمیشوم- امشب ماه در آسمان بسیار زیبا بود و درخشان وکفولی گفت پدیده نادری است و رفتم پشت بام دیدم- آمین با مادرش وخاله برای دیدن دایی رفته بودند؛ شب به من برای برگشت نگفته بودند واعصابم خراب شد؛ مدتهاست که شلوغی بچه وخستگی کار باعث شده مادرش کمی به اطراف قضایا بی توجه باشد .