شتاب روز سیزدهم و خبرهای امیدوار کننده
به نام خدا
همسرم دنبال خانه جدید است ودر این امر هم با اینکه زمان هنوز داریم عجله وشتاب دارد و بسیار به من برای تعویض خانه با وجود آنکه برای سال جدید با صاحب خانه محترم هماهنگ کرده بودیم فشار می آورد وعجیب است واقعاً وبرای همین باید تمهیداتی کنم وملزوماتی؛ باید به خودشان این امر را واگذار کنم وحس خوبی هم در این راستا ندارم- شهرام خداحافظی کرد ورفت ودر طی مسیر هم فیلم وعکس از قطار فرستاد؛ جالب بود وباید فرصت شود تا بااین قطار فدک هم بروم که تاکنون نشده- شکوهمند پیام داد که همسرش بالاخره برگشته به سر خانه وزندگی اش؛ خیلی خوشحال شدم وبه او زنگ زدم وراضی بود؛ امیدوارم دیگر مشکلاتی اینگونه نداشته باشد- خودم هم پیگیری موضوعی را کردم که امیدوارم به نتیجه برسد- عمران تلفنی احوال پرسی کرد ولی متاسفانه وساده باورانه بدون اطلاع به من باز اخطاریه برایش آمده وبه شخصی رجوع کرده که یک بار سرش کلاه گذاشته ولی باز امیدوار است به او- از یکی از دوستان که شنیدم بوم گردی دارد سوال کردم وراضی بود وگفت متعلق به برادرش هست- خانم نوروزی از شخصی گفت که هیج اطلاعات بیشتری از او نداشت ولی به او کمک میکرد ومیگفت نماز و روزه استیجاری هم به او میدهند؛ تعجب کردم از تجربیات او وتوصیه کردم این کمک ها را قطع کند- همسر بابک همسایه مان اطلاع داد برادر زاده اش که گفته بودند یک ماه صبرکند وبعد منتقل شود تامل نکرده ومرتکب فرار از خدمت شده است؛ متاسف شدم- اشرفی برای موضوعی انتخاباتی مشورت کرد؛ نخواستم دخالت کنم و به خودش واگذار کردم؛ بنظرم متوجه شد که دلخورم- دیراوی اطلاع داد که بالاخره با انتقال فرزندش به استان خودشان موافقت کرده اند و دو سه روز آینده احتمالا اعزام میشود؛ خوشحال شدم که این موضوع هم که فوق العاده برایشان مهم شده بود حل شده- در گشت وگذار در فضای مجازی فیلم وروایتی ناقص از اعدام دوجوان دیدم که به لحاظ مسائل اخلاقی گویا در سال ۸۴ اعدام شده اند در ملا عام؛ از لحاظ انسانی متاثر شدم اما اولین بار بود چنین مطلبی را دیدم وتعجب کردم چطور در اخبار قبلا ندیده ونشنیده بودم؟اطلاعات بیشتری هم نیافتم که داستان چه بوده؟- شکوه برای کار ناتمام دوست وموکلش مجددا پیگیری کرد که اصلا نه در توانم بود ونه مایل بودم با توجه به مشورت قبلی و واکنش او دخالتی کنم.