نیمه ی خرداد وباران بهاری
به نام خدا
میهمان نور الدین بودم ودر مسیر سری به یک بنگاه هم زدم برای خانه وقیمت های اطراف را چک کردم بنا شد برایم پیگیری واطلاع دهد؛ نهار ایمان و خانواده اش وناهید وپسرش هم بودند وخیلی خوب بود و بعد از سالها تجدید دیدار وگپ وگفت؛ از دیدنشان خوشحال شدم؛ عصر هم به ساجدی زنگ زدم و چون نزدیک بود سری زدیم منزل مادر همسرش بود وشام نزد آنها بودیم وکمی هم از لوازمی که برای فروش گذاشته بود همسرم خرید؛ در راه رفتن به منزل آنها در اتوبان باران تندی باریدن گرفت؛ جالب و زیبا حالم را خوش تَر کرد اما بعد ترافیک سنگین را که متوجه شدم ناشی از تصادف است و دیدن صدمات اشخاص و ماشین ها متاثرم کرد- شب در برگشت سری هم به خسرو زدم و ساعت که برایش خریده بودم دادم ومقداری وسیله؛ خانه اش را هم مرتب کرده بود وگفت دخترش برایش یک یخچال هم آورده که سوخته بود؛ تعجب کردم گفت یخچال قبلی را که سوخته یا نیاز به تعمیر داشته بجای کرایه وانت به راننده وانت داده!!-صبری هم زنگ زد وبا ساجدی هم صحبت کرد- به شهریار پسر شکوهمند که بسیار نگران پدر و اختلاف در خانواده بود پیام دادم که خوشحالم مادرش برگشته وشب پیام داد وکلی تشکر کرد- عادله گفت انگشتر عاطفه را سرقت کرده اند وامیدوارم پیدا شود- لادن مدارک ایثارگری همسرش را فرستاد که قرار است فردا بروند برای پیگیری آن وامیدوارم حل شود- دختر سید رضا هم لایحه پاسخ به اخطار رفع نقص را فرستاد که امیدوارم دادگاه وارد در ماهیت شود وحل شود- الی از زانو درد وبرای رفتن به دکتر گفت-شهرام هم از تنگی نفس واحتمال حساسیت به داروهای جدید گفت وگفتم با دکتر سعید هم مشورت کند- خمیس آبادی احوال پرسی کرد تشکر کردم- آمنه دختر صاحب خانه قدیمی مان تماس واز شخصی که سر خواهرش کلاه گذاشته گفت- مولایی هم برای فروش تعدادی از وسایل هایش برای سبک کردن وسایل خانه گفت که مستاجر است.