به نام خدا
مسلم برای پرونده دوستش اطلاع داد وجالب بود اظهارات او تعجب من از نحوه رسیدگی- از عباس احوال پرسی کردم ونگرانش بودم که شکر خدا خیلی بهتر بود از دیشب- زمانی برای خرید یک سیم کارت با من مشورت کرد که اگر صحت داشته باشد قطعا با قیمت وشیوه فروش کلاهبرداری است وتوصیه کردم مراقبت کند- نوروزی از پیگیرهای خودش برای ارتقایش گفت وامیدوارم حل شود- ابراهیم انصاری در مورد تماس حسین سازگار ومشکلات سربازی پسرش گفت وبنا شد سوال کنم - علی نقی خواسته ای داشت که در توانم نبود الان وعذر خواهی کردم- نور محمدی گزارشی از کارهایش گفت که طبق معمول من تخصصی نداشتم و با محسن وبهروز مشورت کردم وارجاع- همسر ساجدی اطلاعی از پیگیری های مجددش برای احیای سهام پدر مرحومش گفت که ۴ سال پیش حدودا پیگیری کرده بودم و ۲ سال پیش نتیجه را گفته بودم اما متاسفانه به موقع کاری نکردند وامیدوارم این بار با دقت بیشتری پیگیری وبه نتیجه برسند وبه خود ساجدی هم تلفنی گفتم که خودش گفت بارها به خانواده همسرگفته اما یادآوری بیشتر وتذکر را به صلاح نمیدانست که دقیقا درست میگفت- محمد جعفر اهواز بود وتماس ونسخه ای از کتابی را فرستاد که اگر وقت کنم بخوانم- خسروخان سررسید فرستاد که تشکر کردم- امین مسافرت کوتاه رفت که آرزوی سلامتی برایش دارم- امید درپی خرید یک گوشی قسطی برای کسی بود که یکی از گوشی های مرا میخواست که مخالفت کردم- ایمان هم برای میهمانی دعوت کرد که گفتم با همسر هماهنگ کنند- حمیدی هم دعوت کرد که قرارشد اجابت شود- یکی از دوستان هم احوال پرسی کرد که تشکر کردم- فولادی هم تماس واحوال پرسی وتبریک میلاد امام رضا گفت که تشکر کردم- یکی از دوستان هم بالاخره مجال تماس وپیگیری موضوعی را کرد که پاسخ منفی بوده- یکی از دوستان دیگر هم برای موضوعی برای خودش مشورت کرد که به خودش واگذار کردم وچون تسلط به شرایط ندارم نتوانستم راهنمایی کنم اما یاد آورشدم که موارد مالی را باید درنظر بگیرد- آرمان کارنامه مدرسه را آورد که نمرات عالی داشت؛ آفرین گفتم- ابوذر متنی فرستاد که کلی با آنچه که خودش برای تصادف گفته بود فرق داشت وبعد تلفنی مطالب دیگری گفت عجیب تر؛ در نهایت متنی نوشتم گفتم اگر صحیح است تایپ کند وبه بیمه بفرستد اگر روایت دیگری هم در نیاید؛ جالب است کارهایش- آمین آمد پیش ما که مادرش برای خرید رفته بود کلا نزد من و از همه کارهایم هم ایستادم وسرگرم او بودم وکمی خسته شدم وکمی از آرمان ومادرش ناراحت که آرمان درس داشت ومادرش هم به لحاظ وجود میهمان و رعایت حجاب کلافه شده و این کلافگی را به من با بهانه های مختلف بیان میکرد وموجب اندوهم شد - تصویری با مادرم وخواهرها با آمین صحبت کردیم وخوشحال شدیم- تلفنی با سعید صحبت کردم که علت لاغری ام را پرسیدم گفت عوارض داروهاست ومشکلی نیست- خانم مالی هم به کارهای پزشکی واداری اش رسید وبرگشت و بعد ازنهار رفت؛ دیشب شوخی ای هم با شهران کرد که مزاحم تلفنی شده خیلی ناراحت شد شهرام وگفتم توجه نکند- شهرام هم دکتر رفت وآندوسکوپی کرد ونسخه جدید هم گرفت که امیدوارم مشکل خاصی نباشد.