میهمانان ما
به نام خدا
جعفری دوست جوانم از ایراد ایران کارت گفت که چرا کارت های متعدد کشیده است وگویا به آن وصف نامتعارف داده اند که گویا صوری قلمداد شده؛ وقتی اجناس او گران است ومشتری ها کارت های متعدد نزد او برده وخرید میکنند تا از امتیاز بیشتری بهره مند شوند چه باید بکند بعنوان یک فروشنده؟ والبته شرکت ارائه دهنده هم ضرری نکرده چون به سپرده های اشخاص سودی هم نمی دهد برای حفظ وارتقای کارت ها- حاج حسین برای زعفران سوال کرد که نداشتم وباید تهیه کنم؛ مدتی است خرید هم نکرده ام- شاهین اطلاع داد که مشتری برای سیم کارت پیدا نکرده وقرار شد بفرستد که باز طبق معمول خُلف وعده کرد وبه یکی از دوستان دیگر گفتم وبا دو سیم کارت فروش هم مشورت های بیشتری کردم- برای ارسال یک گوشی که مدتهاست برای الی یا مادرش که گوشی شان خراب است خریده ام به یکی از متصدیان آژانس ها گفتم تا اگر مسافری امین به آنجا میرود بدهیم ببرد که بنا شد بررسی کند- مرزبانی شماره نامه جدید برای انتقال پسرِ دیراوی را داد که به او دادم تا پیگیری کند وامیدوارم با تاکید مجددی که کرده وپیگیری کرده اند مشکلشان حل شود- ایمانِ نورالدین هم از وضع شرکت ومشکلات خود وهمکارانش گفت ومیخواست مدیرعامل جدید را ببیند که نشده بود- گودرزی مجددا موضوعی را مشورت کرد که نمیتوانستم مجدد دنبال کنم فعلا وصلاح ندیدم دخالت کنم- خانم مالی هم تماس وبعد با آرمان نوه اش آمد وشب هم ماند فردا برای دکتر وکارهایش برود؛ شب هم برای خرید به شهروند رفتیم آمدند؛ آمین هم با من آمد تا دیر وقت در گاری وسایل گذاشته وسرگرم بود وبیدار وبنظرم حسابی خسته شد والبته راضی از بیرون- شهرام هم از مسافرت برگشت وحرف مرا گوش نکرده بود با مترو بیاید از فرودگاه تاکسی گرفته و پول هنگفتی کرایه گرفته بودند از او؛ تعدادی سوغاتی خودش واز جانب دایی اش گرفته وآورده بود که کلی تشکر کردم وخواستم از دایی اش هم تشکر کند؛ نوبت دکتر او هم دیر شده بود که توصیه کردم فوری تا آمده برود انجام دهد که برای فردا نوبت گرفت- ساکی برای مکاتبه برای وکالت خودش مشورت کرد- امینی تماس واورا صدا کرده و حرفهایش را گوش کرده بودند وخیلی خوشحال بود و آرام گرفته بود؛ بسیار درک میکنم یک زندانی وقتی صدایش بزنند وحرفش را گوش دهند چقدر آرام میشود؛ خیلی سخت است زندان وبی توجهی به زندانی ونداشتن حامی ای یا حس عدم وجود حامی ای- امینی از عدم پاسخگویی قیم گفت وبعد پیام دادم ومتوجه شدم در بیمارستان است ودارد مادر بزرگ میشود وتبریک گفتم- عمران گفت حسن تماس گرفته و نگران وسایل خودش بود که به حسن داده برای فروش وحق هم دارد- تورج دوستم مشورتی حقوقی داشت در حدی که میدانستم راهنمایی کردم- نسیم دختر مرحوم سیدرضا برای تهه پاسخ به دادگاه مشورت کرد- عباس پیام گذاشت وحال روحی مناسبی نداشت متاثر شدم؛ بعد از متارکه سخت بهم ریخته وتوصیه اکید کردم مبادا اجازه دهد این ضعف وحال بر او مستولی شود- شوهر خواهرم برای تهیه خانه مقداری پول کم داشت که اکنون امکان اجابت آن برایم میسر نبود وعذرخواهی کردم وآخر شب اطلاع داد که حل شده؛ خوشحال شدم- رضا پور هم عکس نامه دادسرا را فرستاد که دستور آزادی سند بود؛ خوشحال شدم که حل شد- امروز برایم جالب بود آرمان اولین بار سبیل هایش را با تیغ زده بود؛ مردی شده ماشاالله برای خودش.