باز جنگ؟
به نام خدا
عصر اخباری از موشک به بندری در امارات وتحرکاتی در خلیج فارس آمد که نمیدانم مقدمه جنگی دیگر است یا حل خواهد شد؟ باز موجی از نگرانی وسردرگمی را ایجاد کرد که ادامه دار است یا خیر؟- به پریسا و زهرا جداگانه پیام دادم و تولدشان را تبریک گفتم وآرزوی سلامتی دارم، پریسا بسیار خوشحال شد وپیام داد که یادم بوده و..-برادرم آمد سری زد واز دیدنش خوشحال شدیم وهمسرم مسافرت بود اما بچه ها وفاطمه هم بودند- امروز دادگاه رفتم وپرونده هنوز ثبت مجدد نشده بود، موقع خروج آن ورزشکار سابق را که موجب کشته شدن دونفر شد را دیدم با خانواده اش و پک های عمیقی به سیگار می زد و استرس داشت از او احوال پرسی کردم بنظرم جا خورد، به همین ارتباط هم زنگ به یکی از دوستان زدم واحوال پرسی کردم از بهشت زهرا آمده بود و هنوز داغ دختر جوانش را دارد وخاطره ای از این شخص گفت؛ سری هم به یکی از بزرگان زدم گفت قضات وکارمندان بسیار متعجب اند از پیگیری مستمر تو از پرونده ودقیق واحترام واینکه نمیشود هم تو را پیچاند واین خودش داستانی شده که محکم وبدون خستگی دنبال پرونده ای حتی در شرایط جنگی!- آمین لباس پرستاری و پزشکی میخواست به فروشنده لباس نظامی زنگ زد ونداشتند وخاله اش برایش پیدا کرد وخرید وخوشحال شد که متشکرم از او- یکی از دوستان گزارشی از پیگیری هایش داد برای دوستم وامیدوارم به نتیجه برسد- الیاس احوال پرسی کرد وگفت هفته آینده می آید سری بزند- صبری احوال پرسی کرد- با وکلا ودوستان بزرگواری در مورد پرونده مشورت کردم- تلفنی احوال پرس فرید شدم که در حال ترخیص از بیمارستان بود-آرش پیگیر فامیلشان بود که گفتم دادگاه ها در اینگونه موارد بسیار با احتیاط عمل میکنند -فروردین تماس و بیشتر منتظر این است یک ماه بازداشت تمام شود وشاید با قرار تامین رها شود- فدوی از مکاتبه مجدد بانک تجاری با بانک مرکزی برای دوستش گفت- تورج ومحسن وعمران جداگانه از دعوت به ناهار در روزهای آتی گفتند- خسرو دنبال داروهایش بود که پیدا نکرد وچشم پزشک هم رفته بود که چشمش را باز کرده وقرار شد دوهفته بعد برای تعیین نمره چشم نزدیک برود-ناعم احوال پرسی وخواست بیاید سری بزند که نشد- شاهین برای متن نامه شرکت شان مشورت کرد وقرار شد اصلاح کند- بنازاده گفت مشکل دامادش حل شده خوشحال شدم- سیامک از رشت اطلاع داد دادگاه به نفع خواهرش رای داده خوشحال شدم- نیرومندی امامزاده صالح بود زیارت قبولی گفتم-لطفی مجددا برای متن استفتای شرعی مشورت کرد ونهایی شد- نظری از افزایش حقوق مهرداد گفت که به مهران اطلاع دادم- از لادن وشوهرش برای نتیجه بازسازی خانه شان پرسیدم که خودشان کمی تعمیر کرده اند وهنوز پولی به آنها پرداخت نشده- احوال پرس یکی از دوستان و جداگانه از نورالدین شدم شکر خدا خوب بودند- توکلی بسیار لطف دارد واحوال پرسی کرد- به آیینه ماشینی که زدم مالک آن زنگ نزد وامروز از همان مسیر گذشتم دیدم یادداشت من همچنان روی شیشه ماشین است و گویا مالک اصلا سراغ ماشین خودش نرفته، عجیب است.