دوقدم تا آبان
به نام خدا
یکی از منسوبینم اطلاع داده بود که برای تعویض گواهینامه اقدام کرده بود وبرای چاپ رفته- ایران آمد وبا او رفتم بازپرسی و اظهارات تکمیلی خودش را نوشت و استعلام های لازم هم در این ارتباط توسط بازپرس محترم صورت گرفت تا حقیقت کشف شود گرچه عیان است واستعلام های متعددی هم در ارتباط با اتهامات پرونده مکتوب کرده بودند که تعدادی را من به مخاطبین رساندم و تعدادی را برای اینکه به سرعت برسد از پسرم کمک گرفتم به مراجع مربوطه برساند وموارد دیگری را هم متوجه شدم به ضابط ارجاع کرده بودند تا تحقیق شود ودر دو مورد هم متوجه شدم برای جلوگیری از استمرار جرائم دستور مسدود شدن فعالیت های بانکی وثبتی و موارد دیگر محمد وفرید را که خارج از کشور اند وبه نام آنان فعالیت میشود را صادر کرده بودند؛ در آن لحظه که سیر این اقدامات قضایی را دیدم با خودم فکر میکردم یک ندانم کاری و غرورهای بیجا و نمک نشناسی و تهدید و خط ونشان های بزرگ یک خانواده و فرزند او و فرار کردن یک بلند پرواز بی بال وپر چه عاقبتی را دارد رقم میزند؟ و خدا شاهد است ذره ای به آنها اجحاف نکردم وتهمتی غیر واقع نزدم و فقط بدون تهدید کار قضایی کردم وحق خودم را طلب کردم آن هم قانونی وآرزو دارم وضع و تحقیقات به کشف جرایم دیگر منتهی نشود و در این مقطع برای آنها قرار منع تعقیب صادر شود- نهار با عمران رستوران هفت کچلون رفتیم که قبلا هم یک بار رفته بودم- بازار موبایل رفتم هم نوک قلم را که شکسته بود درست کردم وهم سری به بدری زدم و قاب گوشی خریدم و احوال پرسی هم کردم مدتی بود از او خبر نداشتم- حسین تلفنی گزارشی از پرونده گرفت وبه او در کلیات گفتم؛ دو نفر از مطلعین پرونده تماس و سوالاتی در مورد روند پرونده داشتند بطور کلی پاسخ دادم- نگار تماس واز پرونده انتقال خودش گفت که هنوز حل نشده است- رضا احوال پرسی کرد وحال پدرم را پرسید؛ اردشیر هم که تشکر کردم- بزرگمهر تلفنی از کلیات روند شکایت ها پرسید-امین اطلاع داد که اجراییه به نفع او برای چکی که داشته صادر شده است.