یازدهمین روز پاییز
به نام خدا
تولد امین پسر دوستم را پیام فرستادم وتبریک گفتم وامروز هم اتفاقی برادرش را در سازمان ثبت دیدم پس از چند سال و گفتم فردا تولد امین است از جانب من تبریک بگوید و یادم هست؛ ماشاالله محمد هم شیر مردی شده بود- عربی دوستم که از او شیرینی می گیریم برای مشکلی که ایجاد شده برای مغازه اش مشورت کرد- امید برای دعوت نوروزی مشورت کرد گفتم مشکلی نیست وخیلی هم خوب است- امینی اطلاع داد همسر برادرش بیمار بوده و فوت کرده تسلیت گفتم- امین گفت ایران نزد بازپرس رفته ونبوده و به من هم نگفته بود وقرار شده بعدا مجددا برود- واعظ مشورتی برای همسایه اش داشت که مزاحمت میکند گفتم باید شکایت به دادسرای محل ببرد- پیگیر پاسخ استعلامات از چند جا بودم که هنوز در حال بررسی اند و باید مجددا دنبال کنم ولی پاسخ مشروح یک سازمان را امروز گرفتم که تحویل ضابط بدهم- خیلی اتفاقی با یک سند مواجه شدم که نمیدانستم جعل است یا نه؟ کتباً برای تحقیق به دادستان محترم گزارش کردم تا به هر نحو که صلاح میدانند عمل کنند ومن فقط همین قدر چون ذی نفع نیستم طبق آیین دادرسی کیفری وظیفه داشتم- دادسرایی که قبلا شکایت همسرم ارجاع شده بود رفتم کمی هم معطل شدم اما پرونده از شورای حل اختلاف به دادسرا رفته پیدا نشد و کپی گرفتند و قرار شد بررسی و پیدا کنند و احتمالا با پرونده های فعلی طبق قاعده آیین دادرسی کیفری ادغام و تجمیع میشود- حاذقی تماس ومشورتی داشت وگزارشی از رفتن نزد لطفی و امینی داد ومشورت با آنها- هوشیار برای پرونده اش مشورتی داشت وتهیه لایحه اش- ابوالفضل تماس واحوال پرسی واز بیماری پدرش گفت که شکر خدا الان بهتر است- رضا برادر حسن هم آزمایشات شوهر خاله اش را فرستاد که مبتلا به پروستات است و از عمل نگران؛ با پزشکان مشورت و پاسخ دادم- برای سینا با یکی از دوستان صحبت کردم قرار شد فردا نزد ایشان برای مشورت برود- مازیار از کارها و جایی که انتقال شده و مشکلات خود گفت.