موتور گردی امروز
به نام خدا
امین آمد برای تهیه موتور برایش رفتیم واز دوستم موتور خرید؛ خوشحال شد؛ از خوشحالی اش خوشحالم اما نگرانی ای عمیق هم دارم وآن عدم استفاده از کلاه است وبعد نداشتن گواهینامه که یک روزه هم هست اما تلاش برای گرفتن نمی کند- برای آمین هم یک کلاه گرفتم تا عادت کند برای سوار شدن با موتور؛ خوشحال شداما باید کمی عادت کند؛ تجربه نداشته- برای سرویس های موتور قبلی امین چند جا رفتیم متاسفانه قیمت های بسیار پرت وپلایی میگفتند وبالاخره نزد جوانی که قبلا رفتم؛ رفتیم فعلا موتور را دادم تا سرویس هایش را انجام دهد وبعد نوبت صافکاری یا تراشکاری و...برسد؛ چند روزی احتمالا طول میکشد و برای ماشین هم که با فرهاد صحبت کردم سرویس وبازدید کند از عمران خواستم زحمت بکشد ماشین را ببرد فردا؛ امیدوارم نیاز به تعمیرات اساسی و جلوبندی نداشته باشد- نهار کبابی حاج عبدالله در خیابان ایران رفتیم که مدتی بود میخواستم بروم وفرصت نمیشد و با موتور بودن باعث شد بتوانم بروم خوب وسنتی بود- سیم کارت امیر محمود هم معامله شد وبنام شد؛ خوشحال شد؛ خوشحالم که او هم مشکلش حل شد- طوبی برای خرید گوشی با مولایی مشورت کرده بود وبعد هم قیمت آن با قیمت شهرخودشان تفاوت داشت گفتم اگر همان است آنجا بخرد- فرش ها را برای شستشو بردند و از قالیشویی هایی که فقط مختص فرش فروش هاست گفت کسی که آمد آنها را برد؛ این صنعت هم گویا عالمی دارد و سره از ناسره را به سختی میشود تشخیص داد- عمران موتور برق را که نو وآکبند هست آورد وآن را خریدم که مشکلاتش رفع شود البته بخشی از آن؛ مدتها دنبال فروش آن بود- در مسیر موتور سواری امروز خانه امینیان را دیدم ویاد خاطراتی افتادم سال ۷۰ و۷۱ که آقا آنجا بود وخانواده ی شان و خبری از آنها مدتهاست نداریم- مادر الی اطلاع داد که وسیله برای کامپیوتر که امید برایشان تهیه کرده بود رسیده وتشکر کرد واز امید هم وگفت گچ دست الی هم باز شده- ابول از مشکلات مالی وبویژه پس از پدر گفت که تشدید شده ومن نمی فهمم با وجود ماشین چرا تلاش وکار نمی کند؟- به امید گفتم برای کارهایش در توانم باشد کمک میکنم وبنا شد در این مقطع بخشی به خودش بدهم با نظارت مادرش هزینه کند- سروش پیام داد واز محدوده کریم خان زند که دارد به فضای فرهنگی تبدیل میشود گفت واینکه دوستانش هم آنجا وسایل وآثار خود را می فروشند- برای مشکل بهروز دوست وهمسایه مان با ساکی صحبت کردم بنا شد تا با او مشورت کند- کلیپ های بسیار تلخ سیل وباران و خسارت های مالی و جانی در مشهد را که می بینم بسیار بسیار متاثر میشوم وماه پیش هم یک کودک در محدوده چهار محال وبختیاری در آب غرق شد و مادر وپدرش واهالی بشدت دنبال یافتن جسد او بودند وتلخ و کمتر می یافتند؛ امروز ذبیح دوستم که قصاب است اطلاع داد بالاخره جسد پیدا شد بازهم متاثر شدم از دیدن آن پیکر؛ در مقابل تلاش بسیار ارزشمند بهزیستی برای یک نوزاد که با عمل های پزشکی و تجویز عینک قوی برای اولین بار باعث دیدن و بینایی برای او شدند خرسندم کرد؛ نگاه های او از پشت عینک ضخیم برای اولین بار و معصومیت او بسیار تکانم داد- امروز روز آخر نمایشگاه کتاب بود ومیخواستم غرفه ناشران دانشگاهی بروم که میسر نشد.