روز خوب بهاری و قم گردی
به نام خدا
از عمران خواستم با من بیاید قم برویم وتا آنجا هم رانندگی کرد ومن خوابیدم وناگهان گفت رسیدیم!- نهار سری به رحم خدا زدیم که آبگوشت برایمان درست کرده بود وبقدری با سلیقه و باطعم عالی و پیاز تبریز که بعد از خوردن آن عمران خوابید ومن دلم میخواست همان جا ساعتها بخوابم؛ واقعاً عالی درست کرده بود وچنین آبگوشتی نخورده بودم؛ دلم بسیار برای تنهایی اش سوخت ووسایلی تهیه کرده بود که ازدواج کند ودر پی یافتن زن مورد علاقه اش بود که تاکنون پس از طلاق همسرش نیافته؛ بسیار تشکر کردم از او؛ باورم نمیشد روزی اورا ببینم ودر منزلش میهمان باشم نهار تهیه کند- برای خرید زیتون هم رفتیم وعمران نهال هم میخواست که کسی نبود اما زیتون خریدم که سفر قبلی تعطیل بود- سری به هم به لبنیاتی زدم ومقداری اقلام برای خانواده خریدم که سفارش داده بودند- به عباس هم در مسیر سری زدم خوشحال شد و از مغازه مجاور او شربت های بیدمشک خریدم که واقعا محشر و آرام کننده است وبا عباس هم حرم حضرت معصومه رفتم وابتدا شیخان هم فاتحه ای خواندم ومزار آیت الله صانعی هم که مدتی پیش آمده بودم بسته بود وحرم رفتم و در صحن عتیق مزار فتحعلی شاه را هم دیدم که البته اتاق اداری شده!و سنگ مزار هم زیر قالی و یک گلدان بود؛محیط بسیار زیبایی داشت- مجددا در برگشت در شیخان بر سر مزار آیت الله ملکی تبریزی هم فاتحه ای خواندم -دیدن یکی از دوستان را که بخاطر او رفته بودم رفتم وکوتاه وچند بار هماهنگی بهم میخورد وخوشحال شدم از دیدنش- در برگشت مهر وماه هم رفتم وشام وچای ودر طول مسیرهم تصادف وحشتناکی دیدم که خوشبختانه صدمه جانی نداشت وخدا بسیار به آنها رحم کرده بود برای سرعت یک جوان- الی ومادرش تماس تصویری واحوال پرسی کردند و در پی یک وسایل کامپیوتر بودند- علی تماس و در پی موضوعی مالی بود که گفتم باید کمی تامل کند وتوضیح بیشتری نداد وبعد خواهرم گفت خانه را فروخته اند؛ خلاصه عجیب است کارهایشان ونمی خواهند کمک هم بگیرند ویا مشورت- صبری تلفنی متن دادنامه رد اعسار را خواند بنا شد برای من بفرستد تا مشورت کنم- امینی هم تلفنی احوال پرسی واز نامه هایش برای پیگیری پرونده هایش گفت- ناظمی برای موضوعی که سر کسی کلاه گذاشته اند واوقافی بوده مشورت کرد و راهنمایی کردم چگونه اقدام کند- جعفر همسایه مان خواست مرا ببیند امروز هم که میسر نشد ومسافرت بودم وعذرخواهی کردم-به سعید و همسرش برای اینکه امکان بیمه خویش فرما هست گفتم وامیدوارم دنبال کنند-حسن زنگ زد وگفت دوستش برای چندمین باررفته بود برای اجرای حکم باز با توقف اجرای حکم برگشته واو هم با من صحبت کرد خیلی خوشحال شدم وامیدوارم که حل شود مشکل او؛ گفت استدعای اعاده دادرسی مجدد داده اند وشعبه متوقف کرده- یک نفر دیگر هم از برگزاری دادگاه خود گفت و بقدری بهم ریخته است که من متوجه نمی شوم اصلا چه میخواهد؟- با آرمین وخواهرم وهمسرش هم تلفنی وتصویری صحبت کردم خوشحال شدم- حسین دوست جوانم هم گفت با برادرش دیدن دکتر سیاوش رفته واز مشورت های لازم با او گفت- مولایی مشورتی در مورد مشارکت در مغازه پدری اش گفت که گفتم احتیاط کند مشکلی باز پیش نیاید- امید اطلاع داد جمعه با مادرش برای دیدن نامزدش میروند؛ گفتم ان شاالله خیر است- سهام گفت میهمانانش رفته وآنها را همراهی کرده؛ تشکر کردم- لطفی تلفنی از تماس آن خانم مدعی حل مشکل ملک گفت که گفتم توجه نکند؛ معلوم نیست داستان چیست؟- حاذقی هم از پیگیری های خود برای ملک از طریق اداره ثبت گفت؛ امیدوارم که حل شود.