<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>مثلِ باران ها</title>
<link>https://meslebaranha.blogfa.com</link>
<description>روز نوشت و خاطرات شخصی</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 03 Jul 2026 19:16:00 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>شروع تشییع رهبر شهید</title>
<link>https://meslebaranha.blogfa.com/post/3478</link>
<description>به نام خدا مراسم تشییع رهبر شهید با ادای احترام میهمانان خارجی و ملی در مصلی تهران شروع شد، فردا مراسم عمومی آغاز میشود واحتمالا پس فردا صبح نیز نماز میت اقامه میشود- خسرو زنگ زد درد داشت وحالش نسبتاً کمی بهتر بود وبه بیماری که کنار او بستری بود زنگ زدم مرخص شده بود و او را دیده بود و از حالش گفت- دوست حسن گفت برای وکیل مدارک خودش را فرستاده وامیدوارم که حل شود میگوید زیر فشار نزولی هاست- حاذقی برای لایحه به دادگاه سردفتران مشورت کرد- قائم مقام تماس ومشورت</description>
<pubDate>Fri, 03 Jul 2026 19:16:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>meslebaranha</dc:creator>
<guid>meslebaranha.blogfa.com/post/3478</guid>
</item>
<item>
<title>وقتی روزها سنگین اند</title>
<link>https://meslebaranha.blogfa.com/post/3477</link>
<description>به نام خدا فریده تلفنی از رفتارهای عصبی و اهانت های شاهین گفت، متاثر شدم- از یکی از دوستان در مورد استعلام حقوقی سوال کردم که خیلی مهم است وگفت هنوز پاسخ نیامده- حاذقی در مورد یک حکم انتظامی مشورت کرد که گفتم به دیوان عدالت اداری باید دادخواهی شود- فخرالدین رفته بود پیگیر پرونده خودش و گفت او را مجددا احضار کرده اند برای تفهیم اتهام جدید بر اساس نقض تحقیقات دادگاه- با فاطمه تصویری صحبت کردیم با آمین وخوشحال شد- پرونده هم بالاخره دیروز گویا برای رسیدگی به</description>
<pubDate>Thu, 02 Jul 2026 18:32:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>meslebaranha</dc:creator>
<guid>meslebaranha.blogfa.com/post/3477</guid>
</item>
<item>
<title>از دل غبار</title>
<link>https://meslebaranha.blogfa.com/post/3476</link>
<description>به نام خدا دیدن خسرو رفتم وسایل او هم در بخش قبلی بود که به انبار داده بودند گرفتم و به دخترش که در آی سیو بود دادم، بسیار درد داشت وچندان بهوش نبود، از دیدنش در این شرایط درد بسیار متاثر شدم- رضا رفت شرکت شان ودرخواست خود به مدیرعامل را تحویل داد وامیدوارم توجه شود وبعد هم رفتند، تلفنی با ایران واحمد وعلی و رستم جداگانه احوال پرسی کردیم- آمین تب داشت دکتر بردیم ونسخه داد وبا دکتر هم احوال پرسی کردم خیلی وقت بود او را ندیده بودم ودر مطب هم بودم فروردین</description>
<pubDate>Wed, 01 Jul 2026 20:12:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>meslebaranha</dc:creator>
<guid>meslebaranha.blogfa.com/post/3476</guid>
</item>
<item>
<title>لحظه های پراکنده</title>
<link>https://meslebaranha.blogfa.com/post/3475</link>
<description>به نام خدا دادگاه رفتیم، رییس دادگاه خودش آمد با تاخیر دادگاه تشکیل شد اما چون من ذی نفع نبودم اجازه حضور در دادگاه را ندادند که قانونی هم هست اما خیلی خوب بود که وکیل این شرکت و محسن را دیدم والبته تولدش را که دیروز بود تبریک گفتم تشکر کرد و تعجب کرد وجالب اینکه به من میگفت خسته نشدید از دادگاه؟ گفتم برای شما که بد نیست، وجود پرونده! وگفت چرا تمام نمی کنید؟ گفتم چرا باید تمام کنم؟ وباز رفتارها و تهدیدهای آنها را گفتم و...</description>
<pubDate>Tue, 30 Jun 2026 19:59:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>meslebaranha</dc:creator>
<guid>meslebaranha.blogfa.com/post/3475</guid>
</item>
<item>
<title>از صبح تا شب</title>
<link>https://meslebaranha.blogfa.com/post/3474</link>
<description>به نام خدا تولد پوران را تبریک گفتم وکلی خوشحال شد و تولد یکی از دوستان را هم تبریک گفتم خوشحال شد و یاد مادر خدابیامرزش بود و به دوستان محترم هم اطلاع دادم-دادگاه رفتم صحبت کنم برای پرونده که فردا هست ورییس دادگاه در مرخصی بود وگفتند پرونده به دادرس ارجاع خواهد شد و شاید هم به کارشناس ارجاع شود-ناهار خودم را دعوت کردم به چلوکبابی وعالی بود و برای همسرم هم گرفتم بردم وبعد هم سری زدیم واز تلاش های او برای اسباب و وسایل به تنهایی متشکرم- سری به خسرو زدم</description>
<pubDate>Mon, 29 Jun 2026 19:11:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>meslebaranha</dc:creator>
<guid>meslebaranha.blogfa.com/post/3474</guid>
</item>
<item>
<title>نبض امروز</title>
<link>https://meslebaranha.blogfa.com/post/3473</link>
<description>به نام خدا تولد خسرو را به او پیام دادم و به دوستان مشترک و خانواده اطلاع دادم واز او خبری نبود و با دکتر وی تماس گرفتم گفت با تاخیر آمده وبستری شده وباید عمل اصلی انجام شود واگر شد فردا بروم دیدن او وآرزوی شفای عاجل دارم- امروز روز جالبی بود از جهاتی واز افاضاتی از محسن مطلع شدم وباز مطالبی نوشته بود که تصمیم داشتم از وی شکایت کنم تا آنها را اثبات کند اما با مشورت بیشتر فعلا تامل کردم تا ادامه دهد ومرا سرگرم نکند بخصوص استدلال های جالبی داشت که ناشی از</description>
<pubDate>Sun, 28 Jun 2026 19:08:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>meslebaranha</dc:creator>
<guid>meslebaranha.blogfa.com/post/3473</guid>
</item>
<item>
<title>امروز در چند خط</title>
<link>https://meslebaranha.blogfa.com/post/3472</link>
<description>به نام خدا تولد یکی از دوستان را تبریک گفتم خیلی خوشحال شد که یادم هست- امروز هم با وکلا و کارشناسان علوم بانکی صحبت کردم ومشورت برای حسین وبه وکیل انتقال دادم- برای شرکت در مراسم فاتحه عموی محمود به مسجد رفتم وشوهر خواهر ودایی اش وبستگان دیگری که میشناختم از قدیم هم بودند واحوال پرسی کردم وقرار شد بعدا سری به آنها بزنم- سری هم به منصوری زدم واحوال پرسی وخوشحال شد ونشد با مولایی تصویری صحبت کنیم زیرا سرکلاس بود بعداپیام داد- بنگاه رفتم ومشورت کردم برای</description>
<pubDate>Sat, 27 Jun 2026 19:31:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>meslebaranha</dc:creator>
<guid>meslebaranha.blogfa.com/post/3472</guid>
</item>
<item>
<title>شب مادر</title>
<link>https://meslebaranha.blogfa.com/post/3471</link>
<description>به نام خدا برای اطاله دادرسی اصفهان ؛حسین به قوه قضاییه در سامانه تظلم خواهی کرد باید دید بازپرس بالاخره چه خواهد کرد؟- با خسروخان تماس ودر مورد بیماری و عمل برادرش صحبت کردم که خبر نداشت وبعد با او صحبت کرده بود وقرار شد با او دیداری داشته باشیم وهماهنگ کند- با مادرم تماس وتولدش را تبریک گفتم وکادو هم فرستادم خوشحال شد واز شوهر خواهرم نیز احوال پرسی کردم که سرماخورده است- ایمان تماس واحوال پرسی کرد وتعجب کرد که برای تاسوعا وعاشورا نتوانستم بروم- با منظم</description>
<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 20:05:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>meslebaranha</dc:creator>
<guid>meslebaranha.blogfa.com/post/3471</guid>
</item>
<item>
<title>شب شام غریبان حسین</title>
<link>https://meslebaranha.blogfa.com/post/3470</link>
<description>به نام خدا در شب شام غریبان حسینی آرزوی قبولی طاعات وعبادات وحاجت روایی همگان را دارم- الیاس خواست سری به مخمل بزند برای عیادت و با رستم هم صحبت کرد و هماهنگی که نشد و همسرم هم پیام داد که راضی به زحمت نیست، خودم هم حدس میزدم وبه الیاس گفتم و تلفنی هم در این ارتباط با سوسی صحبت کردم وبعد با طوبی- عمران از تشدید بیماری همسرش گفت که آرزوی شفای عاجل برای آن بانوی محترم وصبوری برای وی دارم؛ حیدری هم مشابه همین را گفت برای همسر محترمش- محمود اطلاع داد عمویش فوت</description>
<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:00:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>meslebaranha</dc:creator>
<guid>meslebaranha.blogfa.com/post/3470</guid>
</item>
<item>
<title>شب عاشورای حسینی</title>
<link>https://meslebaranha.blogfa.com/post/3469</link>
<description>به نام خدا شیرگیر پیام داد که هیات میرود وخواست شب بروم آنجا وقول ندادم و عصر یکی از دوستان دیگر هم تماس گرفت وخواست بروم آنجا، البته از این همزمانی تعجب کردم آن هم یک مکان که مشخص شد دیشب اتفاقی همدیگر را دیده اند، شب رفتم که من رسیدم زیاد شلوغ نبود اما بعدا بسیار شلوغ شد وجوانان با شور عزاداری میکردند ساعاتی ماندم وعزاداری و بعد برگشتم غذای نذری هم دادند که ان شاالله حاجت روا باشند، حس خوبی داشتم ویکی از دوستان مشترک دیگر را هم آنجا دیدم که بانی بود-</description>
<pubDate>Wed, 24 Jun 2026 20:09:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>meslebaranha</dc:creator>
<guid>meslebaranha.blogfa.com/post/3469</guid>
</item>
</channel>
</rss>
